Orthodox Calendar

۱۵ فوریه ۲۰۲۸
سه‌شنبه هفته گوشت‌خوری

بدون روزه

اعیاد

  • دیدار خداوند ما در معبد

یادبودها

  • ملاقات خداوند ما, خدا و نجات‌دهنده عیسی مسیح

خوانش‌های کتاب مقدس

Composite ۶ - Exodus ۱۲, ۱۳; Numbers ۸; لاویان ۱۲ (نماز شامگاهی)

۱The Lord spoke to Moses on the day on which he brought the children of Israel out of the land of Egypt, saying, ‘Sanctify to me every first-born, first produced that opens every womb among the children of Israel’. And Moses said to the people, ‘Remember this day, on which you came out of Egypt, from the house of slavery, for the Lord has brought you out from there with a mighty hand. And keep his law. And it shall be that when the Lord God brings you into the land of the Chananites, in the way that he swore to your fathers, you shall set apart everything that opens the womb; the males to the Lord. But if after this your son asks you, saying, “What is this?”, you will say to him, “God brought us out of Egypt, from the house of slavery, with a mighty hand. And when Pharao hardened his heart against sending us out, the Lord slew every first-born in the land of Egypt, from the first-born of humans to the first-born of animals. This is why I sacrifice everything that opens the womb; the males to the Lord, and every first-born of my sons I will redeem”. And it will be for a sign upon your hand, and immovable before your eyes, because thus said the Lord the Almighty, “All the first-born of your sons you will give me. And it shall be that everyone who gives birth to a male child shall circumcise the flesh of its foreskin on the eighth day. And for thirty three days he will not come into the sanctuary of God to the Priest, until the days of purification are completed. And after this he will offer an unblemished yearling lamb to the Lord for a holocaust, and a young pigeon or turtle dove to the Priest at the door of the Tabernacle of Witness. Or instead of these he will offer two young pigeons or two turtle doves. And the Priest will make atonement for him. Because these have been offered to me as an offering out of all the children of Israel. And I have taken them and sanctified them for myself in place of the first-born of the Egyptians, on the day when I smote every first-born in the land of Egypt from human to beast of burden,” said God the Most High, the Holy One of Israel.’

اشعیا ۶.۱-۱۲ (نماز شامگاهی)

۱در سالی که عُزّیای پادشاه درگذشت، خداوند را دیدم که بر تختی بلند و رفیع نشسته بود و دامنِ ردایش معبد را پر ساخته بود. ۲بر فراز او سَرافین ایستاده بودند. هر یک از آنها شش بال داشت: با دو بال روی خود را می‌پوشانید، با دو بال پا‌های خود را، و با دو بال نیز پرواز می‌کرد. ۳هر یک از آنها به دیگری ندا در داده، می‌گفت: «قدوس، قدوس، قدوس است خداوندِ لشکرها؛ تمامی زمین از جلال او مملو است.» ۴پایه‌های آستانه از آوای او که ندا می‌کرد می‌لرزید و خانه از دود آکنده بود. ۵پس گفتم: «وای بر من که هلاک شده‌ام! زیرا که مردی ناپاک لب هستم و در میان قومی ناپاک لب ساکنم، و چشمانم پادشاه، خداوند لشکرها را دیده است!» ۶آنگاه یکی از سَرافین پروازکنان نزد من آمد. او در دست خود اَخگری داشت که با انبُر از مذبح برگرفته بود. ۷با آن دهانم را لمس کرد و گفت: «هان، این لبانت را لمس کرده است؛ تقصیرت رفع شده و گناهت کفاره گشته است.» ۸آنگاه آوای خداوندگار را شنیدم که می‌گفت: «کِه را بفرستم و کیست که برای ما برود؟» گفتم: «لبیک؛ مرا بفرست!» ۹فرمود: «برو و به این قوم بگو: «”همچنان بشنوید، اما نفهمید؛ همچنان ببینید، اما درک نکنید.“ ۱۰دل این قوم را سخت ساز، گوشهایشان را سنگین کن، و چشمانشان را ببند؛ مبادا با چشمان خود ببینند، و با گوشهای خود بشنوند، و با دلهای خویش بفهمند، و بازگشت کرده، شفا یابند.» ۱۱آنگاه پرسیدم: «خداوندگارا، تا به کِی؟» پاسخ آمد: «تا آنگاه که شهرها ویران گشته، از سَکَنه تهی شوند؛ و خانه‌ها بدون آدمی و زمین، خراب و ویران گردد. ۱۲تا آنگاه که خداوند آدمیان را دور سازد، و در میان این سرزمین مکانهای متروک، بسیار گردد.

Composite ۷ - اشعیا ۱۹.۱, ۳, ۴-۵, ۱۲, ۱۶, ۱۹-۲۱ (نماز شامگاهی)

۱See, the Lord will be seated on a light cloud and will come to Egypt and the idols of Egypt will be shaken at his presence and their heart will be worsted within them. ‘And their spirit will be troubled within them, and I will frustrate their counsel and hand Egypt over into the hands of harsh lords,’ says the Lord Sabaoth. And the Egyptians will drink water that is beside the sea, while the river will fail and be dried up. Thus says the Lord, ‘Where now are your wise men? And let them declare to you and let them say, “What has the Lord Sabaoth planned against Egypt?” On that day the Egyptians will be like women, in fear and trembling in the presence of the hand of the Lord Sabaoth, which he will bring against them. And there will be an Altar to the Lord in the country of the Egyptians and a pillar to Lord at its border. And it will be for a sign for ever to the Lord in the country of Egypt, because they will cry to the Lord and he will send them a man who will save them. And the Lord will be known to the Egyptians. And the Egyptians will know the Lord in that day, and they will offer sacrifice and gift, and they will vow vows to the Lord and pay them.

لوقا ۲.۲۵-۳۲ (انجیل نماز صبحگاهی)

۲۵در آن زمان، مردی پارسا و دیندار، شَمعون نام، در اورشلیم می‌زیست که در انتظار تسلی اسرائیل بود و روح‌القدس بر او قرار داشت. ۲۶روح‌القدس بر وی آشکار کرده بود که تا مسیحِ خداوند را نبیند، چشم از جهان فرو نخواهد بست. ۲۷پس شَمعون به هدایت روح وارد صحن معبد شد و چون والدین عیسای نوزاد او را آوردند تا آیین شریعت را برایش به جای آورند، ۲۸شَمعون در آغوشش گرفت و خدا را ستایش‌کنان گفت: ۲۹«ای خداوند، حال بنا به وعدۀ خود، خادمت را به سلامت مرخص می‌فرمایی. ۳۰زیرا چشمان من نجات تو را دیده است، ۳۱نجاتی که در برابر دیدگان همۀ ملتها فراهم کرده‌ای، ۳۲نوری برای آشکار کردن حقیقت بر دیگر قومها و جلالی برای قوم تو اسرائیل.»

عبرانیان ۷.۷-۱۷ (رساله, استقبال)

۷و بدون شک، کوچکتر است که از بزرگتر برکت می‌یابد. ۸در یکی، کسانی ده‌یک می‌گیرند که می‌میرند؛ امّا در دیگری، کسی که درباره‌اش شهادت داده شده که زنده است. ۹حتی می‌توان گفت که خودِ لاوی هم که دریافت‌کنندۀ ده‌یک بود، به واسطۀ ابراهیم ده‌یک داد. ۱۰زیرا هنگامی که مِلْکیصِدِق به ابراهیم برخورد، لاوی در همان وقت نیز در صُلبِ جدّش وجود داشت. ۱۱اگر دستیابی به کمال، از طریق نظام کهانتِ لاوی میسّر بود - چرا که قوم قوانینی در خصوص آن دریافت کرده بودند - چه لزومی داشت کاهنی دیگر، نه از رتبۀ هارون، بلکه از رتبۀ مِلْکیصِدِق ظهور کند؟ ۱۲زیرا اگر نظام کهانت تغییر کند، ناگزیر شریعت نیز می‌باید تغییر یابد. ۱۳زیرا کسی که این مطالب دربارۀ او گفته شده، به قبیله‌ای دیگر تعلق دارد که از آن قبیله کسی هرگز خدمت مذبح را نکرده است؛ ۱۴چون کاملاً روشن است که خداوندِ ما از نسل یهودا بود و موسی در مورد آن قبیله چیزی راجع به کهانت نگفت. ۱۵و از این هم روشنتر آنکه هر گاه کاهنی دیگر همانند مِلْکیصِدِق ظهور کند، ۱۶او نه بر پایۀ حکم شرعیِ مربوط به نَسَب خود، بلکه بر پایۀ نیروی حیاتی فناناپذیر، کاهن می‌شود. ۱۷زیرا دربارۀ او چنین شهادت داده شده که: «تو جاودانه کاهن هستی، در رتبۀ مِلْکیصِدِق.»

اول یوحنا ۳.۱۰-۲۰ (رساله)

۱۰فرزندان خدا و فرزندان ابلیس این‌گونه آشکار می‌شوند: آن که پارسایانه عمل نمی‌کند، از خدا نیست، و نه آن که برادر خود را محبت نمی‌کند. ۱۱همین است پیامی که از آغاز شنیدید، که باید یکدیگر را محبت کنیم. ۱۲نه چون قائن که از آنْ شریر بود و برادر خود را کشت. و چرا او را کشت؟ زیرا اعمال خودش بد بود و اعمال برادرش خوب. ۱۳ای برادران، از اینکه دنیا از شما نفرت دارد، تعجب نکنید. ۱۴ما می‌دانیم که از مرگ به زندگی منتقل شده‌ایم، زیرا برادران را محبت می‌کنیم. هر که محبت نمی‌کند، در قلمرو مرگ باقی می‌ماند. ۱۵کسی که از برادر خود نفرت دارد، قاتل است و شما می‌دانید که در هیچ قاتلی حیات جاویدان سکونت ندارد. ۱۶محبت را از آنجا شناخته‌ایم که او جان خود را در راه ما نهاد، و ما نیز باید جان خود را در راه برادران بنهیم. ۱۷اگر کسی از مال دنیا برخوردار باشد و برادر خود را محتاج ببیند، امّا شفقت خود را از او دریغ کند، چگونه محبت خدا در چنین کسی ساکن است؟ ۱۸ای فرزندان، بیایید محبت کنیم، نه به زبان و در گفتار، بلکه به راستی و در کردار! ۱۹از این خواهیم دانست که به حق تعلق داریم، و خواهیم توانست دل خود را در حضور خدا مطمئن سازیم؛ ۲۰زیرا هر گاه دلمان ما را محکوم کند، خدا بزرگتر از دلهای ما است و از همه چیز آگاه است.

لوقا ۲.۲۲-۴۰ (انجیل, استقبال)

۲۲چون ایام تطهیر ایشان مطابق شریعت موسی به پایان رسید، یوسف و مریم، عیسی را به اورشلیم بردند تا به خداوند تقدیم کنند، ۲۳طبق حکم شریعت خداوند که می‌فرماید: «نخستین ثمرۀ ذکور هر رَحِمی، مقدس برای خداوند خوانده شود.»؛ ۲۴و نیز تا قربانی تقدیم کنند، مطابق آنچه در شریعت خداوند آمده، یعنی «یک جفت قمری یا دو جوجه کبوتر». ۲۵در آن زمان، مردی پارسا و دیندار، شَمعون نام، در اورشلیم می‌زیست که در انتظار تسلی اسرائیل بود و روح‌القدس بر او قرار داشت. ۲۶روح‌القدس بر وی آشکار کرده بود که تا مسیحِ خداوند را نبیند، چشم از جهان فرو نخواهد بست. ۲۷پس شَمعون به هدایت روح وارد صحن معبد شد و چون والدین عیسای نوزاد او را آوردند تا آیین شریعت را برایش به جای آورند، ۲۸شَمعون در آغوشش گرفت و خدا را ستایش‌کنان گفت: ۲۹«ای خداوند، حال بنا به وعدۀ خود، خادمت را به سلامت مرخص می‌فرمایی. ۳۰زیرا چشمان من نجات تو را دیده است، ۳۱نجاتی که در برابر دیدگان همۀ ملتها فراهم کرده‌ای، ۳۲نوری برای آشکار کردن حقیقت بر دیگر قومها و جلالی برای قوم تو اسرائیل.» ۳۳پدر و مادر عیسی از سخنانی که دربارۀ او گفته شد، در شگفت شدند. ۳۴سپس شَمعون ایشان را برکت داد و به مریم، مادر او گفت: «مقدّر است که این کودک موجب افتادن و برخاستن بسیاری از قوم اسرائیل شود، و آیتی باشد که در برابرش خواهند ایستاد، ۳۵و بدین‌سان، اندیشۀ دلهای بسیاری آشکار خواهد شد. شمشیری نیز در قلب تو فرو خواهد رفت.» ۳۶در آنجا نبیه‌ای می‌زیست، حَنّا نام، دختر فَنوئیل از قبیلۀ اَشیر، که بسیار سالخورده بود. حَنّا پس از هفت سال زناشویی، شوهرش را از دست داده بود ۳۷و تا هشتاد و چهار سالگی بیوه مانده بود. او هیچ‌گاه معبد را ترک نمی‌کرد، بلکه شبانه‌روز، با روزه و دعا به عبادت مشغول بود. ۳۸حَنّا نیز در همان هنگام پیش آمد و خدا را سپاس گفته، با همۀ کسانی که چشم‌انتظار رهایی اورشلیم بودند، دربارۀ عیسی سخن گفت. ۳۹چون یوسف و مریم آیین شریعت خداوند را به کمال به جای آوردند، به شهر خود ناصره، واقع در جلیل، بازگشتند. ۴۰باری، آن کودک رشد می‌کرد و قوی می‌شد. او پر از حکمت بود و فیض خدا بر او قرار داشت.

مرقس ۱۴.۱۰-۴۲ (انجیل)

۱۰آنگاه یهودای اَسخَریوطی که یکی از آن دوازده تن بود، نزد سران کاهنان رفت تا عیسی را به آنها تسلیم کند. ۱۱آنها چون سخنان یهودا را شنیدند، شادمان شدند و به او وعدۀ پول دادند. پس او در پی فرصت بود تا عیسی را تسلیم کند. ۱۲در نخستین روز عید فَطیر که برۀ پِسَخ را قربانی می‌کنند، شاگردان عیسی از او پرسیدند: «کجا می‌خواهی برویم و برایت تدارک ببینیم تا شام پِسَخ را بخوری؟» ۱۳او دو تن از شاگردان خود را فرستاد و به آنها گفت: «به شهر بروید؛ در آنجا مردی با کوزه‌ای آب به شما برمی‌خورد. از پی او بروید. ۱۴هر جا که وارد شد، به صاحب آن خانه بگویید، ”استاد می‌گوید، میهمانخانۀ من کجاست تا شام پِسَخ را با شاگردانم بخورم؟“ ۱۵و او بالاخانه‌ای بزرگ و مفروش و آماده به شما نشان خواهد داد. در آنجا برای ما تدارک ببینید.» ۱۶آنگاه شاگردان به شهر رفته، همه چیز را همان‌گونه که به ایشان گفته بود یافتند و پِسَخ را تدارک دیدند. ۱۷چون شب فرا رسید، عیسی با دوازده شاگرد خود به آنجا رفت. ۱۸هنگامی که بر سفره نشسته، غذا می‌خوردند، عیسی گفت: «آمین، به شما می‌گویم که یکی از شما که با من غذا می‌خورَد مرا تسلیم دشمن خواهد کرد.» ۱۹آنها غمگین شدند و یکی پس از دیگری از او پرسیدند: «من که آن کس نیستم؟» ۲۰عیسی گفت: «یکی از شما دوازده تن است، همان که نان خود را با من در کاسه فرو می‌بَرَد. ۲۱پسر انسان همان‌گونه که دربارۀ او نوشته شده، خواهد رفت، امّا وای بر آن کس که پسر انسان را تسلیم دشمن می‌کند. بهتر آن می‌بود که هرگز زاده نمی‌شد.» ۲۲هنوز مشغول خوردن بودند که عیسی نان را برگرفت و پس از شکرگزاری، پاره کرد و به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید، این است بدن من.» ۲۳سپس جام را برگرفت و پس از شکرگزاری، به آنها داد و همه از آن نوشیدند. ۲۴و بدیشان گفت: «این است خون من برای عهد [جدید] که به‌خاطر بسیاری ریخته می‌شود. ۲۵آمین، به شما می‌گویم که از محصول مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را در پادشاهی خدا، تازه بنوشم.» ۲۶آنگاه پس از خواندن سرودی، به سمت کوه زیتون به راه افتادند. ۲۷عیسی به آنان گفت: «همۀ شما خواهید لغزید زیرا نوشته شده، «”شبان را خواهم زد و گوسفندان پراکنده خواهند شد.“ ۲۸امّا پس از آنکه برخاستم، پیش از شما به جلیل خواهم رفت.» ۲۹پطرس به او گفت: «حتی اگر همه بلغزند، من هرگز نخواهم لغزید.» ۳۰عیسی به او گفت: «آمین، به تو می‌گویم که امروز، آری همین امشب، پیش از آنکه خروس دو بار بانگ زند، سه بار مرا انکار خواهی کرد!» ۳۱امّا پطرس با تأکید بسیار گفت: «اگر لازم باشد با تو بمیرم، انکارت نخواهم کرد.» سایر شاگردان نیز چنین گفتند. ۳۲آنگاه به مکانی به نام جِتْسیمانی رفتند و در آنجا عیسی به شاگردان خود گفت: «در اینجا بنشینید، تا من دعا کنم.» ۳۳سپس پطرس و یعقوب و یوحنا را با خود برد و پریشان و مضطرب شده، بدیشان گفت: ۳۴«از فرط اندوه، به حال مرگ افتاده‌ام. در اینجا بمانید و بیدار باشید.» ۳۵سپس قدری پیش رفته، بر خاک افتاد و دعا کرد که اگر ممکن باشد آن ساعت از او بگذرد. ۳۶او چنین گفت: «اَبّا، پدر، همه چیز برای تو ممکن است. این جام را از من دور کن، امّا نه به خواست من بلکه به ارادۀ تو.» ۳۷چون بازگشت، آنان را در خواب یافت. پس به پطرس گفت: «شَمعون، خوابیده‌ای؟ آیا نمی‌توانستی ساعتی بیدار بمانی؟ ۳۸بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح مشتاق است امّا جسم ناتوان.» ۳۹پس دیگر بار رفت و همان دعا را کرد. ۴۰چون بازگشت، ایشان را همچنان در خواب یافت، زیرا چشمانشان بسیار سنگین شده بود. آنها نمی‌دانستند چه به او بگویند. ۴۱آنگاه عیسی سوّمین بار نزد شاگردان آمد و بدیشان گفت: «آیا هنوز در خوابید و استراحت می‌کنید؟ دیگر بس است! ساعت مقرر فرا رسیده. اینک پسر انسان به دست گناهکاران تسلیم می‌شود. ۴۲برخیزید، برویم. اینک تسلیم‌کنندۀ من از راه می‌رسد.»

یادبودها

ملاقات خداوند ما, خدا و نجات‌دهنده عیسی مسیح

When the ever-virgin Mary’s forty days of purification were passed, according to the Law of Moses she took her son Jesus to the Temple in Jerusalem, to dedicate him to God as her first-born son. At the temple the Lord’s parents offered the sacrifice of a pair of doves (Luke 2:22-23), from which we learn that they were poor, since those who were able were required to offer a lamb. At the Temple, the Lord was met by Zacharias, father of St John the Baptist, and by the aged, righteous Symeon, who had awaited the salvation of God for many years. (Sts Symeon and Anna are commemorated tomorrow.) We are told that some Pharisees, seeing the child Jesus recognized as the Messiah of Israel, were enraged, and went to tell King Herod. Realizing that this must be the child of whom he had been warned, Herod immediately sent soldiers to kill Him. But the righteous Joseph, warned in dream, fled with the child and his wife, the most holy Theotokos, into Egypt, and they were preserved.

The Feast of the Meeting of the Lord was observed in Jerusalem at least from the fourth century. Its observance was brought to Constantinople by the Emperor Justinian in 542. In the West it is called the Feast of the Purification of the Mother of God, or Candlemas Day.