Orthodox Calendar

۹ مارس ۲۰۲۸
پنجشنبه هفته دوم روزه بزرگ

روزه بزرگ

اعیاد

  • چهل شهید مقدس سبسطیه

یادبودها

  • مقدس چهل شهیدان سبسطیا (سبسطیه) (۳۲۰)
  • قدیس قیصاریوس (۳۶۹)

خوانش‌های کتاب مقدس

لوقا ۲۱.۱۲-۱۹ (انجیل نماز صبحگاهی, شهیدان)

۱۲«امّا پیش از این همه، شما را گرفتار کرده، آزار خواهند رسانید و به کنیسه‌ها و زندانها خواهند سپرد، و به‌خاطر نام من، شما را نزد پادشاهان و والیان خواهند برد ۱۳و این‌گونه فرصت خواهید یافت تا شهادت دهید. ۱۴این را خوب به خاطر بسپارید که پیشاپیش نگران نباشید در دفاع از خود چه بگویید. ۱۵زیرا به شما کلام و حکمتی خواهم داد که هیچ‌یک از دشمنانتان را یارای مقاومت یا مخالفت با آن نباشد. ۱۶حتی والدین و برادرانتان، و خویشان و دوستانتان شما را تسلیم دشمن خواهند کرد و برخی از شما را خواهند کشت. ۱۷مردم همه به‌خاطر نام من از شما نفرت خواهند داشت. ۱۸امّا مویی از سرتان گُم نخواهد شد. ۱۹با پایداری، جان خود را نجات خواهید داد.

اشعیا ۶.۱-۱۲ (ساعت ششم)

۱در سالی که عُزّیای پادشاه درگذشت، خداوند را دیدم که بر تختی بلند و رفیع نشسته بود و دامنِ ردایش معبد را پر ساخته بود. ۲بر فراز او سَرافین ایستاده بودند. هر یک از آنها شش بال داشت: با دو بال روی خود را می‌پوشانید، با دو بال پا‌های خود را، و با دو بال نیز پرواز می‌کرد. ۳هر یک از آنها به دیگری ندا در داده، می‌گفت: «قدوس، قدوس، قدوس است خداوندِ لشکرها؛ تمامی زمین از جلال او مملو است.» ۴پایه‌های آستانه از آوای او که ندا می‌کرد می‌لرزید و خانه از دود آکنده بود. ۵پس گفتم: «وای بر من که هلاک شده‌ام! زیرا که مردی ناپاک لب هستم و در میان قومی ناپاک لب ساکنم، و چشمانم پادشاه، خداوند لشکرها را دیده است!» ۶آنگاه یکی از سَرافین پروازکنان نزد من آمد. او در دست خود اَخگری داشت که با انبُر از مذبح برگرفته بود. ۷با آن دهانم را لمس کرد و گفت: «هان، این لبانت را لمس کرده است؛ تقصیرت رفع شده و گناهت کفاره گشته است.» ۸آنگاه آوای خداوندگار را شنیدم که می‌گفت: «کِه را بفرستم و کیست که برای ما برود؟» گفتم: «لبیک؛ مرا بفرست!» ۹فرمود: «برو و به این قوم بگو: «”همچنان بشنوید، اما نفهمید؛ همچنان ببینید، اما درک نکنید.“ ۱۰دل این قوم را سخت ساز، گوشهایشان را سنگین کن، و چشمانشان را ببند؛ مبادا با چشمان خود ببینند، و با گوشهای خود بشنوند، و با دلهای خویش بفهمند، و بازگشت کرده، شفا یابند.» ۱۱آنگاه پرسیدم: «خداوندگارا، تا به کِی؟» پاسخ آمد: «تا آنگاه که شهرها ویران گشته، از سَکَنه تهی شوند؛ و خانه‌ها بدون آدمی و زمین، خراب و ویران گردد. ۱۲تا آنگاه که خداوند آدمیان را دور سازد، و در میان این سرزمین مکانهای متروک، بسیار گردد.

پیدایش ۵.۱-۲۴ (نماز شامگاهی)

۱این است کتاب تاریخچۀ نسل آدم. روزی که خدا انسان را آفرید، او را شبیه خدا ساخت. ۲او آنان را مرد و زن آفرید و ایشان را برکت داد، و در روز آفرینش آنها، ایشان را انسان نام نهاد. ۳آدم صد و سی ساله بود که پسری شبیه خود و به صورت خویش آورد، و او را شِیث نامید. ۴و آدم پس از آوردن شِیث، هشتصد سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۵پس روزهای زندگی آدم به تمامی، نهصد و سی سال بود؛ و او مرد. ۶شِیث صد و پنج ساله بود که اِنوش را آورد. ۷شِیث پس از آوردن اِنوش، هشتصد و هفت سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۸پس روزهای زندگی شِیث به تمامی، نهصد و دوازده سال بود؛ و او مرد. ۹اِنوش نود ساله بود که قینان را آورد. ۱۰اِنوش پس از آوردن قینان، هشتصد و پانزده سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۱۱پس روزهای زندگی اِنوش به تمامی، نهصد و پنج سال بود؛ و او مرد. ۱۲قینان هفتاد ساله بود که مَهَلَلئیل را آورد. ۱۳قینان پس از آوردن مَهَلَلئیل، هشتصد و چهل سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۱۴پس روزهای زندگی قینان به تمامی، نهصد و ده سال بود؛ و او مرد. ۱۵و مَهَلَلئیل شصت و پنج ساله بود که یارِد را آورد. ۱۶مَهَلَلئیل پس از آوردن یارِد، هشتصد و سی سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۱۷پس روزهای زندگی مَهَلَلئیل به تمامی، هشتصد و نود و پنج سال بود؛ و او مرد. ۱۸یارِد صد و شصت و دو ساله بود که خَنوخ را آورد. ۱۹یارِد پس از آوردن خَنوخ هشتصد سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۲۰پس روزهای زندگی یارِد به تمامی، نهصد و شصت و دو سال بود؛ و او مرد. ۲۱خَنوخ شصت و پنج ساله بود که مَتوشالَح را آورد. ۲۲خَنوخ پس از آوردن مَتوشالَح، سیصد سال با خدا راه می‌رفت و پسران و دختران دیگر آورد. ۲۳پس روزهای زندگی خَنوخ به تمامی، سیصد و شصت و پنج سال بود. ۲۴خَنوخ با خدا راه می‌رفت، و دیگر یافت نشد؛ زیرا خدا او را برگرفت.

امثال ۶.۳-۲۰ (نماز شامگاهی)

۳پس، پسرم، چنین کن تا رهایی یابی، زیرا به دست دیگری افتاده‌ای: برو و خویشتن را فروتن ساز و به او التماس کن! ۴خواب به چشمانت راه مده، و نه سنگینی به پِلکهایت. ۵خود را همچون غزالی از کمند شکارچی برهان، و همچون پرنده‌ای از دام صیاد. ۶کاهِلاٰ! نزد مورچه برو، و به راههایش بیَندیش و حکمت بیاموز! ۷که او را نه فرمانده‌ای است و نه صاحبمنصب و حاکمی؛ ۸با این همه، توشۀ خود در تابستان فراهم می‌کند و آذوقۀ خویش در موسم حصاد گرد می‌آورد. ۹کاهِلاٰ! تا به کی خواهی خُفت؟ و از خوابِ خود کی بر خواهی خاست؟ ۱۰اندکی خفتن و اندکی چُرت زدن، و اندکی دست بر دست گذاشتن برای استراحت، ۱۱و فقر همچون راهزن بر تو خواهد تاخت و ناداری، به‌سان مردی مسلح. ۱۲شخص رذل و خبیث با زبانی کج می‌گردد، ۱۳با چشم چشمک می‌زند، با پا علامت می‌دهد، به انگشت اشاره می‌کند، ۱۴با دلی منحرف شرارتها ابداع می‌کند و هر دَم تخم نفاق می‌پاشد. ۱۵از این رو، ناگهان بلا بر او نازل خواهد شد، و در دَمی، از پا در خواهد آمد و علاجی نخواهد بود. ۱۶شش چیز است که خداوند از آنها بیزار است، بلکه هفت چیز، که از آنها کراهت دارد: ۱۷چشمان متکبر، زبان دروغگو، دستانی که خون بی‌گناه را می‌ریزد، ۱۸دلی که نقشه‌های شریرانه می‌کشد، پاهایی که برای بدی تیزرو است، ۱۹شاهد دروغینی که دروغها می‌بافد و آن که تخم نفاق میان برادران می‌پاشد. ۲۰پسرم، فرمان پدر خود را نگاه دار و رهنمود مادر خویش را ترک مکن.

عبرانیان ۱۲.۱-۱۰ (رساله, شهیدان)

۱پس چون چنین ابری عظیم از شاهدان را گرداگرد خود داریم، بیایید هر بارِ اضافی و هر گناه را که آسان به دست و پای ما می‌پیچد، از خود دور کنیم و با استقامت در مسابقه‌ای که برای ما مقرر شده است، بدویم. ۲و چشمان خود را بر قهرمان و مظهر کامل ایمان یعنی عیسی بدوزیم که به‌خاطر آن خوشی که پیشِ رو داشت، صلیب را تحمل کرد و ننگ آن را ناچیز شمرد و اکنون بر جانب راست تخت خدا نشسته است. ۳به او بیندیشید که چنان مخالفتی را از سوی گناهکاران تحمل کرد، تا خسته و دلسرد نشوید. ۴هنوز در نبرد خود با گناه تا پای جان ایستادگی نکرده‌اید ۵و آن سخن تشویق‌آمیز را از یاد برده‌اید که شما را پسران خطاب کرده، می‌گوید: «ای پسرم، تأدیب خداوند را خوار مشمار، و چون توبیخت کند، دلسرد مشو. ۶زیرا خداوند آنان را که دوست می‌دارد، تأدیب می‌کند، و هر فرزند خود را که می‌پذیرد، تنبیه می‌نماید.» ۷سختیها را به منزلۀ تأدیب تحمل کنید؛ خدا با شما همچون پسران رفتار می‌کند. زیرا کدام پسر است که پدرش او را تأدیب نکند؟ ۸اگر شما تأدیب نشده‌اید، در حالی که همه از آن سهمی داشته‌اند، پس حرامزاده‌اید، نه فرزندان حقیقی. ۹به‌علاوه، همۀ ما پدران زمینی داشته‌ایم که تأدیبمان می‌کردند، و ما به آنها احترام می‌گذاشتیم. حال، چقدر بیشتر باید پدر روحهایمان را اطاعت کنیم تا حیات داشته باشیم. ۱۰پدران ما کوتاه‌زمانی بنا بر صلاحدید خود، ما را تأدیب کردند. امّا خدا برای خیریت خودمان ما را تأدیب می‌کند تا در قدّوسیت او سهیم شویم.

متی ۲۰.۱-۱۶ (انجیل, شهیدان)

۱«زیرا پادشاهی آسمان صاحب باغی را می‌ماند که صبح زود بیرون رفت تا برای تاکستان خود کارگرانی به مزد بگیرد. ۲او با آنان توافق کرد که روزی یک دینار بابت کار در تاکستان به هر یک بپردازد. سپس ایشان را به تاکستان خود فرستاد. ۳نزدیک ساعت سوّم دوباره بیرون رفت و عده‌ای را در میدان شهر بی‌کار ایستاده دید. ۴به آنان نیز گفت: ”شما هم به تاکستان من بروید و آنچه حق شماست به شما خواهم داد.“ ۵پس آنها نیز رفتند. باز نزدیک ساعت ششم و نهم بیرون رفت و چنین کرد. ۶در حدود ساعت یازدهم نیز بیرون رفت و باز چند تن دیگر را بی‌کار ایستاده دید. از آنان پرسید: ”چرا تمام روز در اینجا بی‌کار ایستاده‌اید؟“ ۷پاسخ دادند: ”چون هیچ‌کس ما را به مزد نگرفت.“ به آنان گفت: ”شما نیز به تاکستان من بروید و کار کنید.“ ۸هنگام غروب، صاحب تاکستان به مباشر خود گفت: ”کارگران را فرا خوان و از آخرین شروع کرده تا به اوّلین، مزدشان را بده.“ ۹کارگرانی که در حدود ساعت یازدهم به سرِ کار آمده بودند، هر کدام یک دینار گرفتند. ۱۰چون نوبت به کسانی رسید که پیش از همه آمده بودند، گمان کردند که بیش از دیگران خواهند گرفت. امّا هر یک از آنان نیز یک دینار دریافت کردند. ۱۱چون مزد خود را گرفتند، لب به شکایت گشوده، به صاحب باغ گفتند: ۱۲”اینان که آخر آمدند فقط یک ساعت کار کردند و تو آنان را با ما که تمام روز زیر آفتاب سوزان زحمت کشیدیم، برابر ساختی!“ ۱۳او رو به یکی از آنان کرد و گفت: ”ای دوست، من به تو ظلمی نکرده‌ام. مگر قرار ما یک دینار نبود؟ ۱۴پس حق خود را بگیر و برو! من می‌خواهم به این آخری مانند تو مزد دهم. ۱۵آیا حق ندارم با پول خود آنچه می‌خواهم بکنم؟ آیا چشم دیدن سخاوت مرا نداری؟“ ۱۶پس، آخرینها اوّلین خواهند شد و اوّلینها آخرین!»

یادبودها

مقدس چهل شهیدان سبسطیا (سبسطیه) (۳۲۰)

They were all soldiers under one general, taken captive in the time of Licinius for their faith in Christ. They were stripped naked and cast onto a frozen lake at Sebastia in Pontus. They endured the entire night, encouraging each other to be patient. Some accounts say that their persecutors placed warm baths in their sight on the shore to entice them to renounce Christ. Finally one of their number, broken by his sufferings, apostatized and left the company. One of the guards, named Aglaius, saw in a vision thirty-nine wreaths descending from heaven onto the heads of the faithful sufferers, and was moved to declare himself a Christian. He was immediately sent to join the martyrs on the frozen lake, keeping the number of forty complete. In the morning all of them, almost dead, were cast into fire, and their remains thrown in the lake. On the third day the martyrs appeared to Peter, the local bishop, and told him to search for them in the lake. The bishop went to the lake on a dark night with his clergy, and one account says that the bones of the martyrs rose to the surface and burned there like a candle. The relics were gathered and given honorable burial.

This is the most common account. The Prologue gives a somewhat different version, in which the martyrs were made to stand, not on the frozen lake, but in the freezing waters.

قدیس قیصاریوس (۳۶۹)

He was the brother of St Gregory the Theologian and, like his brother, was a theological writer. In his works he gave an answer to the question: How long did Adam and Eve spend in Paradise before the Fall? Various writers had given estimates ranging from six hours to three days. Saint Caesarius wrote that our first parents’ time in Paradise was forty days; and that for this reason Christ fasted for forty days in the wilderness, being tempted by the Devil. “For, while the old Adam was not able to withstand the devil’s temptation in the abundance of Paradise, the New Adam withstood him as a true knight in hunger and thirst in the wilderness.” (Prologue)