Orthodox Calendar

۱۰ مارس ۲۰۲۸
جمعه هفته دوم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

یادبودها

  • شهید کوادراتوس و همراهان (۲۵۸)
  • مادر مقدس ما آناستاسیا (۵۶۳)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۷.۱-۱۴ (ساعت ششم)

۱در ایام آحاز، پسر یوتام پسر عُزّیا، پادشاه یهودا، رِصین پادشاه اَرام و فِقَح پسر رِمَلیا پادشاه اسرائیل به اورشلیم برآمدند تا با آن بجنگند، اما نتوانستند بر آن حمله آورند. ۲چون به خاندان داوود خبر رسید که اَرام با اِفرایِم متفق شده است، دل آحاز و دل قومش بلرزید، چنانکه درختان جنگل از باد می‌لرزند. ۳آنگاه خداوند به اِشعیا گفت: «تو و پسرت شِعاریاشوب به انتهای جوی برکۀ بالایی که به جانب شاهراهِ مزرعۀ رختشویان است، به دیدار آحاز بیرون روید، ۴و به او بگویید: ”مراقب باش، آرام بگیر و مترس! دلت به سبب این دو کُندۀ نیم‌سوختۀ دودافشان، یعنی به سبب خشم آتشین رِصین و اَرام و پسر رِمَلیا، ضعف به هم نرساند. ۵زیرا اَرام، اِفرایِم و پسر رِمَلیا، به جهت زیان رساندن به تو تدبیر کرده، می‌گویند: ۶«بیایید بر ضد یهودا برآییم و آن را فتح کرده، برای خود تسخیر نماییم و پسر طَبِئیل را در آن به پادشاهی نصب کنیم،» ۷اما خداوندگارْ یهوه می‌فرماید: «چنین نخواهد شد و این واقع نخواهد گردید. ۸زیرا نهایت قدرت اَرام، دمشق است و نهایت قدرت دمشق، رِصین. و در عرض شصت و پنج سال، اِفرایِم نیز چنان در هم خواهد شکست که دیگر قومی نخواهد بود. ۹زیرا نهایت قدرت اِفرایِم، سامِرِه است و نهایت قدرت سامِرِه، پسر رِمَلیا. اگر در ایمان پایدار نباشید، استوار باقی نخواهید ماند.» ۱۰و خداوند بار دیگر آحاز را خطاب کرده، گفت: ۱۱«از یهوه خدایت نشانه‌ای برای خود طلب کن؛ خواه ژرف به ژرفای هاویه، خواه بلند به بلندی آسمانها.» ۱۲اما آحاز گفت: «نخواهم طلبید و خداوند را نخواهم آزمود.» ۱۳آنگاه اِشعیا گفت: «پس ای خاندان داوود، این را بشنوید! آیا کافی نیست که انسانها را به ستوه آورده‌اید که حال می‌خواهید خدای مرا نیز به ستوه آورید؟ ۱۴بنابراین خود خداوندگار به شما نشانه‌ای خواهد داد: اینک باکره آبستن شده، پسری خواهد زاد و او را عِمانوئیل نام خواهد نهاد.

پیدایش ۵.۳۲-۶.۸ (نماز شامگاهی)

۳۲نوح پانصد ساله بود که سام و حام و یافِث را آورد. ۱و اما چون شمار آدمیان بر زمین فزونی گرفت و دختران برای ایشان زاده شدند، ۲پسران خدا دیدند که دختران آدمیان زیبارویند، و هر یک را که برمی‌گزیدند به زنی می‌گرفتند. ۳و خداوند فرمود: «روح من همیشه در انسان نخواهد ماند، زیرا که او موجودی فانی است: روزهای او صد و بیست سال خواهد بود.» ۴در آن روزگار و پس از آن، غول‌پیکران بر زمین بودند، زمانی که پسران خدا به دختران آدمیان درآمدند و آنان فرزندان برای ایشان به دنیا آوردند. اینان پهلوانانی از روزگاران کهن بودند که مردانی نام‌آور شدند. ۵و خداوند دید که شرارت انسان بر زمین بسیار است، و هر نیتِ اندیشه‌های دل او پیوسته برای بدی است و بس؛ ۶و خداوند از این که انسان را بر زمین ساخته بود، متأسف شد و در دل خود غمگین گشت. ۷پس خداوند فرمود: «انسان را که آفریده‌ام از روی زمین محو خواهم ساخت، انسان و چارپایان و خزندگان و پرندگان آسمان را، زیرا که از ساختن آنها متأسف شدم.» ۸اما نوح در نظر خداوند فیض یافت.

امثال ۶.۲۰-۷.۱ (نماز شامگاهی)

۲۰پسرم، فرمان پدر خود را نگاه دار و رهنمود مادر خویش را ترک مکن. ۲۱آن را همیشه بر دل خود بَربند و بر گردن خویش بیاویز، ۲۲که در حین راه رفتن، راهنمای تو خواهد بود؛ و چون بخوابی، تو را نگاهبانی خواهد کرد؛ و آنگاه که برخیزی، با تو سخن خواهد گفت. ۲۳زیرا آن فرمان، چراغ است و آن رهنمود، نور، و توبیخ‌های ادب‌آموز، راه حیات، ۲۴تا تو را از زنِ شریر حفظ کند و از زبانِ چربِ زنِ زناکار. ۲۵هوسِ زیبایی او در دل مپرور و مژگانش تو را اسیر مسازد، ۲۶زیرا زن فاحشه را به قُرصی نان می‌توان داشت، اما زن زناکار در پی صیدِ جانی گرانبهاست! ۲۷آیا کسی تواند آتش را در آغوش گیرد و جامه‌اش نسوزد؟ ۲۸آیا کسی تواند بر اخگرهای سوزان راه رود و پاهایش نسوزد؟ ۲۹نیز چنین است آن که با زنِ همسایه‌اش بخوابد، زیرا هر که او را لمس کند از مجازات نخواهد رَست. ۳۰دزدی را که تنها برای سیر کردن شکم خود در وقت گرسنگی دزدی کند، تحقیر نمی‌کنند. ۳۱با این حال، اگر گرفتار شود باید هفت برابر تاوان دهد، و چه بسا که به بهای همۀ اموال خانه‌اش تمام شود. ۳۲اما مردی که با زنی زنا می‌کند عاری از عقل است؛ آنکه چنین کند خویشتن را هلاک می‌سازد! ۳۳آسیب و شرم نصیبش خواهد شد و ننگش هرگز پاک نخواهد گشت. ۳۴زیرا غیرت، خشم شوهر را بر خواهد انگیخت و چون به انتقام برآید رحم نخواهد کرد. ۳۵هیچ غرامتی به چشمش نخواهد آمد و هر اندازه هم که بر هدیه‌ها بیفزایی، نخواهد پذیرفت. ۱پسرم، سخنان مرا نگاه دار و فرمانهای مرا نزد خود ذخیره کن.

یادبودها

شهید کوادراتوس و همراهان (۲۵۸)

‘In a time of persecution of Christians, many of the faithful fled to the mountains and caves. The mother of this Codratus did so. She was pregnant at that time, and gave birth to Codratus in a forest, dying almost at once. He was kept safe and fed by the providence of God and his guardian angel. Codratus grew up in solitude with nature. He who gave manna from heaven to the Israelites in the wilderness released a sweet dew from a cloud onto the mouth of the child Codratus. When he was twelve years old, he went down to the town, and there some good people took a fancy to him and educated him. He studied medicine and then began to heal the sick, using both natural medicines and, more importantly, the spiritual power and prayer which had been with him from childhood. When a new persecution arose under Decius, Codratus was taken for trial and thrown into prison. Five of his friends stood beside him and confessed the name of Christ. They were: Cyprian, Dionysius, Anectus, Paul and Crescens. They were all dragged through the streets and struck with sticks and stones by the unbelievers, especially by the children, until they arrived at the scaffold. Here the martyrs prayed to God and were beheaded with the sword. A spring of water gushed out onto the earth at the spot, which to this day is called by Codratus’ name and commemorates the heroic death for Christ of the holy six. They suffered with honour for the truth in Corinth in the year 250, in the time of the Emperor Decius and his governor Jason.’ (Prologue)

مادر مقدس ما آناستاسیا (۵۶۳)

She was a noble lady at the Imperial court under the Emperor Justinian and his wife Theodora. But when she was widowed she left Constantinople and all her privileges behind and fled to the Egyptian desert. There Abba Daniel tonsured her and, at her request, presented her to the brethren as the eunuch Anastasius, so that she might avoid discovery by imperial investigators. She closed herself in a small cell, where she spent twenty-eight years in prayer and askesis. Shortly before her death, her elder Daniel saw her face shining like the sun.