Orthodox Calendar

۱۹ سپتامبر ۲۰۲۷
یکشنبه سیزدهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

اعیاد

  • یکشنبه بعد از برافراشتن صلیب

یادبودها

  • شهیدان تروفیموس، ساباتیوس، دوریمدون
  • شهید مقدس زوسیماس زاهد کیلیکیه (سده ۴)

خوانش‌های کتاب مقدس

مرقس ۱۶.۱-۸ (انجیل دوم صبحگاهی)

۱چون روز شَبّات گذشت، مریم مَجدَلیّه و سالومه و مریم، مادر یعقوب، حنوط خریدند تا بروند و بدن عیسی را تدهین کنند. ۲پس در نخستین روز هفته، سحرگاهان، هنگام طلوع آفتاب، به سوی مقبره روانه شدند. ۳آنها به یکدیگر می‌گفتند: «چه کسی سنگ را برای ما از جلوی مقبره خواهد غلتانید؟» ۴امّا چون نگریستند، دیدند آن سنگ که بسیار بزرگ بود، از جلوی مقبره به کناری غلتانیده شده است. ۵چون وارد مقبره شدند، جوانی را دیدند که بر سمت راست نشسته بود و ردایی سفید بر تن داشت. از دیدن او هراسان شدند. ۶جوان به ایشان گفت: «مترسید. شما در جستجوی عیسای ناصری هستید که بر صلیبش کشیدند. او برخاسته است؛ اینجا نیست. جایی که پیکر او را نهاده بودند، بنگرید. ۷حال، بروید و به شاگردان او و به پطرس بگویید که او پیش از شما به جلیل می‌رود؛ در آنجا او را خواهید دید، چنانکه پیشتر به شما گفته بود.» ۸پس زنان بیرون آمده، از مقبره گریختند، زیرا لرزه بر تنشان افتاده بود و حیران بودند. آنها به هیچ‌کس چیزی نگفتند، چرا که می‌ترسیدند.

غلاطیان ۲.۱۶-۲۰ (رساله, یکشنبه بعد از ارتفاع صلیب)

۱۶می‌دانیم که انسان نه با اعمال شریعت، بلکه با ایمان به عیسی مسیح پارسا شمرده می‌شود. پس ما خود نیز به مسیحْ عیسی ایمان آوردیم تا با ایمان به مسیح پارسا شمرده شویم و نه با اعمال شریعت، زیرا هیچ بشری از راه انجام اعمال شریعت پارسا شمرده نمی‌شود. ۱۷امّا اگر در حالی که در پی پارسا شمرده شدن به واسطۀ مسیح هستیم، معلوم شود که گناهکاریم، آیا این بدان معنی است که مسیح خادم گناه است؟ به هیچ روی! ۱۸زیرا اگر آنچه را که خود ویران کردم از نو بنا کنم، در آن صورت نشان می‌دهم که به شریعت نافرمانم. ۱۹زیرا من به واسطۀ خودِ شریعت، نسبت به شریعت مُردم تا برای خدا زیست کنم. ۲۰با مسیح بر صلیب شده‌ام، و دیگر من نیستم که زندگی می‌کنم، بلکه مسیح است که در من زندگی می‌کند؛ و این زندگی که اکنون در جسم می‌کنم، با ایمان به پسر خداست که مرا محبت کرد و جان خود را به‌خاطر من داد.

اول قرنتیان ۱۶.۱۳-۲۴ (رساله)

۱۳هوشیار باشید؛ در ایمان استوار بمانید؛ مرد باشید و نیرومند شوید. ۱۴همۀ کارهای شما با محبت باشد. ۱۵می‌دانید که خانوادۀ اِستِفاناس نخستین کسانی بودند که در ایالت اَخائیه ایمان آوردند، و ایشان خود را وقف خدمت مقدسین کرده‌اند. ای برادران، از شما استدعا دارم ۱۶مطیع چنین کسان باشید و همچنین مطیع هر کس دیگر که در این خدمت همکاری می‌کند و زحمت می‌کشد. ۱۷از آمدن اِستِفاناس، فورتوناتوس و اَخائیکوس شادمانم، زیرا جای خالی شما را پر کرده‌اند. ۱۸آنان روح مرا و نیز روح شما را تازه ساختند. چنین کسان را پاس بدارید. ۱۹کلیساهای آسیا برایتان سلام می‌فرستند. آکیلا و پْریسکیلا و نیز کلیسایی که در منزلشان تشکیل می‌شود، به شما در خداوند به‌گرمی سلام می‌گویند. ۲۰همۀ برادرانی که در اینجا هستند برای شما سلام می‌فرستند. با بوسۀ مقدّس یکدیگر را سلام گویید. ۲۱من، پولس، به خط خود این سلام را به شما می‌نویسم. ۲۲کسی که خداوند را دوست ندارد، ملعون باد. خداوند ما، بیا! ۲۳فیض خداوندْ عیسی با شما باد. ۲۴محبت من در مسیحْ عیسی همراه همۀ شما. آمین.

مرقس ۸.۳۴-۹.۱ (انجیل, یکشنبه بعد از ارتفاع صلیب)

۳۴آنگاه جماعت را با شاگردان خود فرا خواند و به آنان گفت: «اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند، باید خود را انکار کرده، صلیب خویش برگیرد و از پی من بیاید. ۳۵زیرا هر که بخواهد جان خود را نجات دهد، آن را از دست خواهد داد؛ امّا هر که به‌خاطر من و به‌خاطر انجیل جان خود را از دست بدهد، آن را نجات خواهد داد. ۳۶انسان را چه سود که تمامی دنیا را ببَرد امّا جان خود را ببازد؟ ۳۷انسان برای بازیافتن جان خود چه می‌تواند بدهد؟ ۳۸زیرا هر که در میان این نسلِ زناکار و گناهکار از من و سخنانم عار داشته باشد، پسر انسان نیز آنگاه که در جلال پدر خود همراه با فرشتگان مقدّس آید، از او عار خواهد داشت.» ۱نیز ایشان را فرمود: «آمین، به شما می‌گویم، برخی اینجا ایستاده‌اند که تا آمدن نیرومندانۀ پادشاهی خدا را نبینند، طعم مرگ را نخواهند چشید.»

متی ۲۱.۳۳-۴۲ (انجیل)

۳۳«به مَثَل دیگری گوش فرا دهید. صاحب مِلکی تاکستانی غَرْس کرد و گِرد آن دیوار کشید و چَرخُشتی در آن کَند و برجی بنا نهاد. سپس تاکستان را به چند باغبان اجاره داد و خود به سفر رفت. ۳۴چون موسم برداشت محصول فرا رسید، غلامان خود را نزد باغبانان فرستاد تا میوۀ او را تحویل بگیرند. ۳۵امّا باغبانان غلامان او را گرفته، یکی را زدند و دیگری را کشتند و سوّمی را سنگسار کردند. ۳۶دیگر بار، غلامانی بیشتر نزد آنها فرستاد، امّا باغبانان با آنها نیز همان‌گونه رفتار کردند. ۳۷سرانجام پسر خود را نزد باغبانان فرستاد و با خود گفت: ”پسرم را حرمت خواهند داشت.“ ۳۸امّا هنگامی که باغبانان پسر را دیدند، به یکدیگر گفتند: ”این وارث است. بیایید او را بکشیم و میراثش را تصاحب کنیم.“ ۳۹پس او را گرفتند و از تاکستان بیرون افکنده، کشتند. ۴۰با این اوصاف، وقتی صاحب تاکستان بیاید با این باغبانان چه خواهد کرد؟» ۴۱پاسخ دادند: «آن افراد بی‌رحم را با بی‌رحمی تمام نابود خواهد ساخت و تاکستان را به باغبانان دیگر اجاره خواهد داد تا میوۀ آن را در فصلش به او بدهند.» ۴۲آنگاه عیسی به آنان گفت: «آیا تا به حال در کتب مقدّس نخوانده‌اید که، «”سنگی که معماران رد کردند، مهمترین سنگ بنا شده است. خداوند چنین کرده و در نظر ما شگفت می‌نماید“ ؟

یادبودها

شهیدان تروفیموس، ساباتیوس، دوریمدون

Saints Trophimus and Sabbatius came to Antioch during a great festival of Apollo and Daphne. Sorrowing for the blindness of the people they presented themselves to Atticus, the governor, and announced that they were Christians. Sabbatius was tortured so cruelly that he died in his sufferings; Trophimus was sent to Synnada, where he in turn was tortured, then imprisoned barely alive. An official of that city, Dorymedon, was moved to pity and came to the prison to care for Trophimus. (The Great Horologion says that he was still a pagan at the time, the Prologue that he was a secret Christian). When a pagan festival came, Dorymedon refused to worship the idols and proclaimed himself a Christian. He and Trophimus together were tortured, thrown to wild beasts (who would not touch them), and finally beheaded.

شهید مقدس زوسیماس زاهد کیلیکیه (سده ۴)

Dometian, a prince and a fierce persecutor of Christians, was hunting in the mountains when he came upon an old man surrounded by wild beasts, who were as gentle and tame as lambs in his presence. When asked who he was, the old man answered that he was Zosimas, a Christian who had left the persecutors in the city to live among the beasts instead. Dometian, hearing that Zosimas was a Christian, ordered him seized and bound, and subjected him to many tortures. When the holy man was wounded and beaten all over, the prince tied a rock around his neck and hanged him from a tree, mocking him with the words ‘Command a wild beast to come, then we will all believe!’ Zosimas prayed, and at once a large lion appeared, came up to Zosimas, and took the weight of the rock on its head to ease the martyr’s sufferings. The terrified prince freed Zosimas, who died of his wounds not long afterward.