Orthodox Calendar

۱۵ مه ۲۰۲۷
شنبه هفته دوم پاسخا

بدون روزه

یادبودها

  • قدیس پاخومیوس کبیر
  • پدر ما در میان قدیسان آخیلیوس, اسقف لاریسا (۳۳۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۵.۲۱-۳۳ (رساله)

۲۱پس سحرگاهان بنا بر آنچه بدیشان گفته شده بود به معبد درآمدند و به تعلیم مردم پرداختند. چون کاهن اعظم و همکارانش آمدند، اهل شورا و تمامی مشایخ اسرائیل را فرا خواندند و کسانی فرستادند تا رسولان را از زندان بیاورند. ۲۲امّا چون مأموران وارد زندان شدند، رسولان را نیافتند. پس بازگشته، خبر دادند که ۲۳«درهای زندان محکم بسته بود و نگهبانان نیز مقابل درها ایستاده بودند. ولی چون درها را گشودیم، هیچ‌کس را در زندان نیافتیم.» ۲۴با شنیدن این خبر، فرماندۀ نگهبانانِ معبد و سران کاهنان حیران مانده، به فکر فرو رفتند که «عاقبت این کار چه خواهد شد؟» ۲۵در این هنگام، کسی آمد و به آنها خبر داده، گفت: «آنها که به زندانشان افکنده بودید، اکنون در معبد ایستاده‌اند و مردم را تعلیم می‌دهند.» ۲۶پس فرماندۀ نگهبانانِ معبد با مأموران رفتند و رسولان را آوردند، لیکن نه به اجبار، زیرا بیم داشتند مردم سنگسارشان کنند. ۲۷چون رسولان را آوردند، ایشان را در برابر شورا به پا داشتند. آنگاه کاهن اعظم از ایشان پرسید: ۲۸«مگر شما را منعِ اکید نکردیم که دیگر به این نام تعلیم ندهید؟ ولی شما اورشلیم را با تعلیم خود پر ساخته‌اید و می‌خواهید خون این مرد را به گردن ما بیندازید.» ۲۹پطرس و رسولان دیگر پاسخ دادند: «خدا را باید بیش از انسان اطاعت کرد. ۳۰خدای پدران ما، همان عیسی را که شما بر صلیب کشیده، کشتید، از مردگان برخیزانید ۳۱و او را به دست راست خود بالا برده، سرور و نجات‌دهنده ساخت تا قوم اسرائیل را توبه و آمرزش گناهان بخشد. ۳۲و ما شاهدان این امور هستیم، چنانکه روح‌القدس نیز هست که خدا او را به مطیعان خود عطا کرده است.» ۳۳چون این سخنان را شنیدند چنان برآشفتند که خواستند ایشان را بکشند.

یوحنا ۶.۱۴-۲۷ (انجیل)

۱۴مردم با دیدن این آیت که از عیسی به ظهور رسید، گفتند: «براستی که او همان پیامبر است که می‌باید به جهان بیاید.» ۱۵عیسی چون دریافت که قصد دارند او را برگرفته، به‌زور پادشاه کنند، آنجا را ترک گفت و بار دیگر تنها به کوه رفت. ۱۶هنگام غروب، شاگردانش به سوی دریا فرود آمدند ۱۷و سوار قایق شده، به آن سوی دریا، به جانب کَفَرناحوم روانه شدند. هوا تاریک شده بود، امّا عیسی هنوز به آنان نپیوسته بود. ۱۸در این حین، دریا به سبب وزش بادی شدید به تلاطم آمد. ۱۹چون به اندازۀ بیست و پنج یا سی پرتاب تیر پارو زده بودند، عیسی را دیدند که بر روی دریا راه می‌رود و به قایق نزدیک می‌شود. پس به هراس افتادند. ۲۰امّا او به آنها گفت: «من هستم؛ مترسید.» ۲۱آنگاه خواستند او را سوار قایق کنند، که قایق همان دم به جایی که عازمش بودند، رسید. ۲۲روز بعد، جماعتی که آن سوی دریا مانده بودند، دریافتند که به‌جز یک قایق، قایقی دیگر در آنجا نبوده است، و نیز می‌دانستند که عیسی با شاگردانش سوار آن نشده بود، بلکه شاگردان به تنهایی رفته بودند. ۲۳آنگاه قایقهای دیگری از تیبِریه آمدند و نزدیک جایی رسیدند که آنها پس از شکرگزاریِ خداوند، نان خورده بودند. ۲۴چون مردم دریافتند که نه عیسی آنجاست و نه شاگردانش، بر آن قایقها سوار شدند و در جستجوی عیسی به کَفَرناحوم رفتند. ۲۵چون او را آن سوی دریا یافتند، به وی گفتند: «استاد، کِی به اینجا آمدی؟» ۲۶عیسی پاسخ داد: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، مرا می‌جویید نه به سبب آیاتی که دیدید، بلکه به سبب آن نان که خوردید و سیر شدید. ۲۷کار کنید، امّا نه برای خوراک فانی، بلکه برای خوراکی که تا حیات جاویدان باقی است، خوراکی که پسر انسان به شما خواهد داد. زیرا بر اوست که خدای پدر مُهر تأیید زده است.»

یادبودها

قدیس پاخومیوس کبیر

His name in his native Coptic, Pachom, means “eagle.” He was an Egyptian pagan who entered the Roman army at a young age. While quartered at Thebes, he was amazed at the kindness of the local Christians, who brought food and drink to the soldiers. Learning who they were, he believed in Christ and vowed, once released from the army, to serve him for the rest of his life. At the end of his military service, he was baptised and became the disciple of the hermit Palamon, with whom he lived for ten years.

At a place called Tabennisis an angel appeared to him dressed in the robes of a monk and gave him a tablet on which was written a rule for a cenobitic monastery — one in which the brethren live communally rather than as hermits, something that had not been seen before among Christians. The angel commanded him to found such a monastery. Pachomius set to work, building many cells though there was no one to live there but himself and his brother John. When John questioned the unnecessary building, Pachomius only said that he was following God’s command, without saying who would live there or when.

But soon men began to assemble there, and in time so many came to be his disciples that he eventually founded nine monasteries housing thousands of monks. The rule that he gave (or had been given) for these monasteries became the model for all communal Christian monasticism thereafter. St Pachomius reposed in 346, before his great Egyptian fellow-strugglers St Anthony the Great and St Athanasius the Great.

Entertaining angels unawares: Christian believers’ simple acts of kindness toward their pagan oppressors may have seemed foolish to many, but it was such acts that opened the eyes of Pachomius to the light of Christ, and which bore incalculably great fruit: the founding of the monastic life which is still the backbone of Christ’s Church.

پدر ما در میان قدیسان آخیلیوس, اسقف لاریسا (۳۳۰)

He was born in Cappadocia, and was one of the 318 God-bearing Fathers who attended the First Ecumenical Council. At the council, Achillius took up a stone and said to the Arians, ‘If Christ is a creature of God, as you say, tell oil to flow from this stone.’ When the heretics kept silent, Achilleus went on, ‘And if the Son of God is equal to the Father, as we believe, let oil flow from this stone,’ at which oil flowed out. Returning to Larissa, the holy bishop cast down many pagan temples, built many churches, cast out many demons, and reposed in peace.