Orthodox Calendar

۱۴ مه ۲۰۲۷
جمعه هفته دوم پاسخا

روزه — شراب و روغن مجاز است

یادبودها

  • شهید ایسیدور خیوس (۲۵۱)
  • پدر مقدس ما سراپیون کفن‌پوش (سده ۵)
  • قدیس ایزیدور، دیوانه برای مسیح روستوف (۱۴۸۴)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۵.۱-۱۱ (رساله)

۱و امّا شخصی حَنانیا نام با همسرش سَفیره مِلکی را فروخته، ۲بخشی از بهای آن را با آگاهی کاملِ زنش نگاه داشت و مابقی را آورده، پیش پای رسولان نهاد. ۳پطرس به او گفت: «ای حَنانیا، چرا گذاشتی شیطان دلت را چنین پر سازد که به روح‌القدس دروغ بگویی و بخشی از بهای زمین را برای خود نگاه داری؟ ۴مگر پیش از فروش از آنِ خودت نبود؟ و آیا پس از فروش نیز بهایش در اختیار خودت نبود؟ چه چیز تو را بر آن داشت که چنین کنی؟ تو نه به انسان، بلکه به خدا دروغ گفتی!» ۵چون حَنانیا این سخنان را شنید، بر زمین افتاد و جان سپرد! ترسی شدید بر همۀ آنان که این را شنیدند مستولی شد. ۶آنگاه جوانان پیش آمدند و او را در کفن پیچیدند و بیرون برده، دفن کردند. ۷نزدیک سه ساعت بعد، زنِ او بی‌خبر از ماجرا وارد شد. ۸پطرس از او پرسید: «مرا بگو که آیا زمین را به همین بها فروختید؟» سَفیره پاسخ داد: «بله، به همین بها.» ۹پطرس به او گفت: «چرا با یکدیگر همدست شدید تا روح خداوند را بیازمایید؟ پاهای آنان که شوهرت را دفن کردند هم‌اکنون بر آستانۀ در است و تو را نیز بیرون خواهند برد.» ۱۰در دم، سَفیره نیز پیش پاهای پطرس افتاد و جان سپرد. چون جوانان وارد شدند، او را نیز مرده یافتند. پس بیرونش برده، کنار شوهرش دفن کردند. ۱۱آنگاه ترسی عظیم بر تمامی کلیسا و همۀ آنان که این را شنیدند، مستولی شد.

یوحنا ۵.۳۰-۶.۲ (انجیل)

۳۰من از خود کاری نمی‌توانم کرد، بلکه بنا بر آنچه می‌شنوم داوری می‌کنم و داوری من عادلانه است، زیرا در پی انجام خواست خود نیستم، بلکه انجام ارادۀ فرستندۀ خود را خواهانم. ۳۱«اگر من خود بر خویشتن شهادت دهم، شهادتم معتبر نیست. ۳۲امّا دیگری هست که بر من شهادت می‌دهد و می‌دانم شهادتش دربارۀ من معتبر است. ۳۳البته شما کسانی نزد یحیی فرستادید و او بر حقیقت شهادت داد. ۳۴نه اینکه من شهادت انسان را بپذیرم، بلکه این سخنان را می‌گویم تا نجات یابید. ۳۵او چراغی بود سوزان و فروزان، و شما خواستید دمی در نورش خوش باشید. ۳۶امّا من شهادتی استوارتر از شهادت یحیی دارم، زیرا کارهایی که پدر به من سپرده تا به کمال رسانم، یعنی همین کارها که می‌کنم، خودْ بر من شهادت می‌دهند که مرا پدر فرستاده است. ۳۷و همان پدری که مرا فرستاد، خودْ بر من شهادت می‌دهد. شما هرگز صدای او را نشنیده و روی او را ندیده‌اید ۳۸و کلام او در شما ساکن نیست، زیرا به فرستادۀ او ایمان ندارید. ۳۹شما کتب مقدّس را می‌کاوید، زیرا می‌پندارید به واسطۀ آن حیات جاویدان دارید، حال آنکه همین کتابها بر من شهادت می‌دهند. ۴۰امّا نمی‌خواهید نزد من آیید تا حیات یابید. ۴۱«جلال از انسانها نمی‌پذیرم، ۴۲امّا شما را خوب می‌شناسم که محبت خدا را در دل ندارید. ۴۳من به نام پدر خود آمدم، ولی شما مرا نمی‌پذیرید. امّا اگر دیگری به نام خود آید، او را خواهید پذیرفت. ۴۴چگونه می‌توانید ایمان آورید در حالی که جلال از یکدیگر می‌پذیرید، امّا در پی جلالی که از خدای یکتا باشد، نیستید؟ ۴۵مپندارید مَنَم که در حضور پدرْ شما را متهم خواهم کرد؛ متهم‌کنندۀ شما موسی است، همان که به او امید بسته‌اید. ۴۶زیرا اگر موسی را تصدیق می‌کردید، مرا نیز تصدیق می‌کردید، چرا که او دربارۀ من نوشته است. ۴۷امّا اگر نوشته‌های او را باور ندارید، چگونه سخنان مرا خواهید پذیرفت؟» ۱چندی بعد، عیسی به آن سوی دریاچۀ جلیل که همان دریاچۀ تیبِریه است، رفت. ۲گروهی بسیار از پی او روانه شدند، زیرا آیاتی را که با شفای بیماران به ظهور می‌رسانید، دیده بودند.

یادبودها

شهید ایسیدور خیوس (۲۵۱)

A devout Christian from his early youth, he was kidnapped from his native Chios and impressed into the army. When he openly confessed himself a Christian, his commander ordered him to make sacrifice to the gods. When he resolutely refused, the commander ordered him to be beaten with iron flails, then had his tongue cut out. But even without a tongue, Isidore was miraculously enabled to speak, and clearly proclaimed the name of Christ. At the same moment, the commander was struck mute. The commander then ordered by signs that Isidore be beheaded. Isidore went to his death rejoicing and praising God. This occurred during the persecutions of the Emperor Decius.

پدر مقدس ما سراپیون کفن‌پوش (سده ۵)

“ ‘Sindon’ means ‘linen cloth,’ and this saint was called ‘the Sindonite’ because he covered his naked body only with a linen cloth. He carried the Gospels in his hand. Serapion lived like the birds, with no roof and no cares, moving from one place to another. He gave his linen cloth to a poor wretch who was shivering with cold, and himself remained completely naked. When someone asked him: ‘Serapion, who made you naked?’, he indicated the Gospels and said: ‘This!’ But, after that, he gave away the Gospels also for the money needed by a man who was being hounded to prison by a creditor in debt. [note: Gospel books were all hand-written, and were uncommon and valuable.] At one time in Athens, he did not eat for four days, having nothing, and began to cry out with hunger. When the Athenian philosophers asked him what he was shouting about, he replied: ‘There were three to whom I was in debt: two have quietened down, but the third is still tormenting me. The first creditor is carnal lust, who has tormented me from my youth; the second is love of money, and the third is the stomach. The first two have left me alone, but the third one still torments me.’ The philosophers gave him some gold to buy bread. He went to a baker, bought a single loaf, put down all the gold and went out. He went peacefully to the Lord in old age, in the 5th century.” (Prologue)

قدیس ایزیدور، دیوانه برای مسیح روستوف (۱۴۸۴)

He was German by birth but, drawn to the Orthodox faith, he moved to Rostov and not only became Orthodox, but took on the podvig of folly for Christ. He lived in complete destitution, spending the days pretending madness and the nights in prayer. Many wonders were performed by this Saint even in his lifetime. When he died in his meager hut in 1484, the people of Rostov smelled a fragrant odor throughout the city. A merchant whom he had miraculously saved from drowning built a church in the place where his hut had stood.