Orthodox Calendar

۱۰ مارس ۲۰۲۵
دوشنبه هفته دوم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادبودها

  • شهید کوادراتوس و همراهان (۲۵۸)
  • مادر مقدس ما آناستاسیا (۵۶۳)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۴.۲-۵.۷ (ساعت ششم)

۲در آن روز شاخۀ خداوند زیبا و پرجلال خواهد بود، و میوۀ زمین مایۀ فخر و مباهات رهایی‌یافتگان اسرائیل خواهد گشت. ۳و هر که در صَهیون بر جا مانَد و در اورشلیم باقی بماند، مقدس خوانده خواهد شد، هر آن کس که در اورشلیم برای حیات مقرر شده باشد. ۴در آن زمان خداوندگار نجاستِ دختران صَهیون را خواهد شست و لکه‌های خون اورشلیم را به روح داوری و روح آتشین از میان آن خواهد زدود. ۵آنگاه خداوند بر فراز کوه صَهیون و بر فراز محفل‌هایش، در روزْ ابر و دود و در شبْ آتشِ مشتعل خواهد آفرید؛ و بر فراز تمامی جلال آن، پوششی خواهد بود، ۶که سایه‌بان به جهت گرمای روز و پناهگاه و سرپناه به جهت توفان و باران خواهد بود. ۱بگذارید سرود عاشقانۀ خویش را برای محبوبم بسرایم، سرودی در وصف تاکستانش: محبوب مرا تاکستانی بود بر دامن تپه‌ای حاصلخیز. ۲او زمینِ آن را کند و آن را از سنگها زُدود، و بهترین موها را در آن غرس کرد. برجی نیز در میانش ساخت، و چَرخُشتی در آن کَند؛ آنگاه به انتظار نشست تا انگور بیاورد، اما انگورِ تلخ آورد. ۳حال ای ساکنان اورشلیم و مردمان یهودا، میان من و تاکستانم حکم کنید. ۴برای تاکستان من دیگر چه می‌شد کرد، که در آن نکردم؟ پس چرا چون منتظر انگور بودم، انگور تلخ آورد؟ ۵حال به شما می‌گویم با تاکستان خود چه خواهم کرد: پرچینِ آن را بر خواهم داشت تا خورده شود، و دیوارش را فرو خواهم ریخت تا پایمال گردد. ۶آن را ویرانه‌‌ای خواهم ساخت که نه هَرَس خواهد شد و نه علفهای هرز آن کنده خواهد گشت؛ و خار و خس در آن خواهد رویید. ابرها را نیز حکم خواهم کرد که دیگر بر آن باران نبارانند. ۷آری، تاکستانِ خداوندِ لشکرها خاندان اسرائیل است، و مردمان یهودا نهال دلپذیر اویند. او برای انصاف انتظار کشید، و اینک خون‌ریزی بود؛ و برای عدالت، و اینک ناله و فریاد بود!

پیدایش ۳.۲۱-۴.۷ (نماز شامگاهی)

۲۱یهوه خدا پیراهنهایی از پوست برای آدم و زنش ساخت و ایشان را پوشانید. ۲۲و یهوه خدا فرمود: «اکنون آدم همچون یکی از ما شده است که نیک و بد را می‌شناسد. مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا ابد زنده بماند.» ۲۳پس یهوه خدا آدم را از باغ عدن بیرون راند تا بر زمین که از آن گرفته شده بود زراعت کند. ۲۴پس آدم را بیرون راند، و در جانب شرقی باغ عدن کروبیان را قرار داد و شمشیری آتشبار را که به هر سو می‌گشت، تا راه درخت حیات را نگاهبانی کند. ۱آدم زن خود حوا را بشناخت و او باردار شده، قائن را زایید، و گفت: «به یاری خداوند مردی حاصل کردم!» ۲و دیگر بار، برادر او هابیل را زایید. هابیل گله‌بان بود و قائن کِشتگرِ زمین. ۳پس از چندی، قائن هدیه‌ای از محصول زمین برای خداوند آورد. ۴ولی هابیل از نخست‌زادگان گلۀ خویش و از بهترین قسمتهای آنها هدیه‌ای آورد. خداوند هابیل و هدیۀ او را منظور داشت، ۵ولی قائن و هدیه‌اش را منظور نداشت. پس قائن بسیار خشمگین شد و دلریش گشت. ۶آنگاه خداوند به قائن گفت: «از چه سبب خشمگینی و چرا دلریش گشته‌ای؟ ۷اگر آنچه را که نیکوست انجام دهی، آیا پذیرفته نمی‌شوی؟ ولی اگر آنچه را که نیکوست انجام ندهی، بدان که گناه بر در به کمین نشسته و مشتاق توست، اما تو باید بر آن چیره شوی.»

امثال ۳.۳۴-۴.۲۲ (نماز شامگاهی)

۳۴او تمسخرگران را تمسخر می‌کند، ولی فروتنان را فیض می‌بخشد. ۳۵حکیمان وارث عزّت می‌شوند، اما نصیب جاهلان رسوایی خواهد بود. ۱ای پسران، به رهنمود یک پدر گوش فرا دهید؛ توجه کنید تا فهم را به دست آورید. ۲من شما را آموزشِ نیکو می‌دهم، تعلیم مرا ترک مکنید. ۳زیرا که من نیز پدر خود را پسر بودم و عزیز و یگانه در چشم مادرم. ۴پدرم مرا آموخته، می‌گفت: «دل تو به سخنان من تمسک جوید؛ فرامین مرا نگاه دار تا زنده بمانی. ۵حکمت را کسب کن و فهم را به دست آور؛ کلمات دهانم را از یاد مبر و از آنها انحراف مورز. ۶ترکش مکن که نگاهبان تو خواهد بود؛ دوستش بدار که از تو مراقبت خواهد کرد. ۷حکمت، برترین است، پس حکمت را به دست آور؛ به بهای همۀ دارایی خویش، فهم را کسب کن. ۸آن را برافراز که تو را سرافراز خواهد ساخت؛ آن را در بر گیر که تو را عزّت خواهد بخشید. ۹تاج زیبایی بر سرت خواهد نهاد و افسر جلال به تو خواهد بخشید.» ۱۰پسرم! گوش فرا ده و آنچه می‌گویم بپذیر که سالهای عمرت بسیار خواهد شد. ۱۱من راه حکمت را به تو می‌آموزم و در مسیر راست هدایتت می‌کنم. ۱۲چون در راه بروی، قدمهایت را مانعی نخواهد بود؛ چون بدوی، نخواهی لغزید. ۱۳رهنمود را به چنگ گیر و آن را فرو مگذار؛ پاسش بدار، زیرا که حیات توست. ۱۴به راه شریران پا مگذار و در طریق بدکاران گام مزن. ۱۵از آن دوری کن و در آن ره مسپار؛ از آن، روی بگردان و به راه خویش رو. ۱۶زیرا تا شرارتی نکنند نمی‌خُسبند، و تا کسی را نلغزانند خواب به چشمشان نمی‌آید. ۱۷نانِ شرارت را می‌خورند و شرابِ خشونت را می‌نوشند. ۱۸طریق پارسایان همچون طلوع سپیده‌دمان است، که تا روشنایی نیمروز، نور آن هر دم فزونی می‌گیرد. ۱۹اما راه شریران همچون تاریکیِ غلیظ است و نمی‌دانند که از چه می‌لغزند. ۲۰پسرم، به آنچه می‌گویم توجه کن؛ و به سخنانم نیک گوش فرا ده. ۲۱آنها را از نظر دور مکن بلکه در قلبت نگاهشان بدار؛ ۲۲زیرا برای یابندگان خود حیاتند و شفا برای تمامیِ تن ایشان.

یادبودها

شهید کوادراتوس و همراهان (۲۵۸)

‘In a time of persecution of Christians, many of the faithful fled to the mountains and caves. The mother of this Codratus did so. She was pregnant at that time, and gave birth to Codratus in a forest, dying almost at once. He was kept safe and fed by the providence of God and his guardian angel. Codratus grew up in solitude with nature. He who gave manna from heaven to the Israelites in the wilderness released a sweet dew from a cloud onto the mouth of the child Codratus. When he was twelve years old, he went down to the town, and there some good people took a fancy to him and educated him. He studied medicine and then began to heal the sick, using both natural medicines and, more importantly, the spiritual power and prayer which had been with him from childhood. When a new persecution arose under Decius, Codratus was taken for trial and thrown into prison. Five of his friends stood beside him and confessed the name of Christ. They were: Cyprian, Dionysius, Anectus, Paul and Crescens. They were all dragged through the streets and struck with sticks and stones by the unbelievers, especially by the children, until they arrived at the scaffold. Here the martyrs prayed to God and were beheaded with the sword. A spring of water gushed out onto the earth at the spot, which to this day is called by Codratus’ name and commemorates the heroic death for Christ of the holy six. They suffered with honour for the truth in Corinth in the year 250, in the time of the Emperor Decius and his governor Jason.’ (Prologue)

مادر مقدس ما آناستاسیا (۵۶۳)

She was a noble lady at the Imperial court under the Emperor Justinian and his wife Theodora. But when she was widowed she left Constantinople and all her privileges behind and fled to the Egyptian desert. There Abba Daniel tonsured her and, at her request, presented her to the brethren as the eunuch Anastasius, so that she might avoid discovery by imperial investigators. She closed herself in a small cell, where she spent twenty-eight years in prayer and askesis. Shortly before her death, her elder Daniel saw her face shining like the sun.