Orthodox Calendar

۲۵ ژوئن ۲۰۲۸
یکشنبه سوم بعد از پنطیکاست

روزه رسولان — ماهی، شراب و روغن مجاز است

یادبودها

  • قدیس اونوفریوس کبیر

خوانش‌های کتاب مقدس

مرقس ۱۶.۹-۲۰ (انجیل سوم صبحگاهی)

۹چون عیسی در سحرگاه نخستین روز هفته برخاست، نخست بر مریم مَجدَلیّه که از او هفت دیو بیرون کرده بود، ظاهر شد. ۱۰مریم نیز رفت و به یاران او که در ماتم و زاری بودند، خبر داد. ۱۱امّا آنها چون شنیدند که عیسی زنده شده و مریم او را دیده است، باور نکردند. ۱۲پس از آن، عیسی با سیمایی دیگر بر دو تن از ایشان که به مزارع می‌رفتند، ظاهر شد. ۱۳آن دو بازگشتند و دیگران را از این امر آگاه ساختند، امّا سخن ایشان را نیز باور نکردند. ۱۴سپس عیسی بر آن یازده تن، در حالی که به غذا نشسته بودند، ظاهر شد و آنها را به سبب بی‌ایمانی و سختدلیشان توبیخ کرد، زیرا سخن کسانی را که او را پس از رستاخیزش دیده بودند، باور نکردند. ۱۵آنگاه بدیشان فرمود: «به سرتاسر جهان بروید و خبر خوش را به همۀ خلایق موعظه کنید. ۱۶هر که ایمان آوَرَد و تعمید گیرد، نجات خواهد یافت. امّا هر که ایمان نیاورد، محکوم خواهد شد. ۱۷و این آیات همراه ایمانداران خواهد بود: به نام من دیوها را بیرون خواهند کرد و به زبانهای تازه سخن خواهند گفت ۱۸و مارها را با دستهایشان خواهند گرفت، و هر گاه زهری کُشنده بنوشند، گزندی به آنها نخواهد رسید، و دستها بر بیماران خواهند نهاد و آنها شفا خواهند یافت.» ۱۹عیسای خداوند پس از آنکه این سخنان را بدیشان فرمود، به آسمان بالا برده شد و به دست راست خدا بنشست. ۲۰پس ایشان بیرون رفته، در همه جا موعظه می‌کردند، و خداوند با ایشان عمل می‌کرد و کلام خود را با آیاتی که همراه ایشان بود، ثابت می‌نمود.

Romans 5.1-10 (رساله)

۱پس چون از راه ایمانْ پارسا شمرده شده‌ایم، به واسطۀ خداوندمان عیسی مسیح از صلح با خدا برخورداریم. ۲ما توسط او، و از راه ایمان، به فیضی دسترسی یافته‌ایم که اکنون در آن استواریم، و به امید سهیم شدن در جلال خدا فخر می‌کنیم. ۳نه تنها این، بلکه در سختیها نیز فخر می‌کنیم، زیرا می‌دانیم که سختیها بردباری به بار می‌آورد ۴و بردباری، شخصیت را می‌سازد، و شخصیت سبب امید می‌گردد؛ ۵و این امید به سرافکندگی ما نمی‌انجامد، زیرا محبت خدا توسط روح‌القدس که به ما بخشیده شد، در دلهای ما ریخته شده است. ۶هنگامی که ما هنوز ناتوان بودیم، مسیح در زمان مناسب به‌خاطر بی‌دینان جان داد. ۷حال آنکه به‌ندرت ممکن است کسی به‌خاطر انسانی پارسا از جان خود بگذرد، هرچند ممکن است کسی را این شهامت باشد که جان خود را برای انسانی نیک بدهد. ۸امّا خدا محبت خود را به ما این‌گونه ثابت کرد که وقتی ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح در راه ما مرد. ۹پس چقدر بیشتر، اکنون که توسط خون او پارسا شمرده شده‌ایم، به واسطۀ او از غضب نجات خواهیم یافت. ۱۰زیرا اگر هنگامی که دشمن بودیم، به واسطۀ مرگ پسرش با خدا آشتی داده شدیم، چقدر بیشتر اکنون که در آشتی هستیم، به وسیلۀ حیات او نجات خواهیم یافت.

متی ۶.۲۲-۳۳ (انجیل)

۲۲«چشم، چراغ بدن است. اگر چشمت سالم باشد، تمام وجودت روشن خواهد بود. ۲۳امّا اگر چشمت فاسد باشد، تمام وجودت را ظلمت فرا خواهد گرفت. پس اگر نوری که در توست ظلمت باشد، چه ظلمت عظیمی خواهد بود! ۲۴«هیچ‌کس دو ارباب را خدمت نتواند کرد، زیرا یا از یکی نفرت خواهد داشت و به دیگری مهر خواهد ورزید، و یا سرسپردۀ یکی خواهد بود و دیگری را خوار خواهد شمرد. نمی‌توانید هم بندۀ خدا باشید، هم بندۀ پول. ۲۵«پس به شما می‌گویم، نگران زندگی خود نباشید که چه بخورید یا چه بنوشید، و نه نگران بدن خود که چه بپوشید. آیا زندگی از خوراک و بدن از پوشاک مهمتر نیست؟ ۲۶پرندگان آسمان را بنگرید که نه می‌کارند و نه می‌دِرَوَند و نه در انبار ذخیره می‌کنند و پدر آسمانی شما به آنها روزی می‌دهد. آیا شما بس باارزشتر از آنها نیستید؟ ۲۷کیست از شما که بتواند با نگرانی، ساعتی به عمر خود بیفزاید؟ ۲۸«و چرا برای پوشاک نگرانید؟ سوسنهای صحرا را بنگرید که چگونه نمو می‌کنند؛ نه زحمت می‌کشند و نه می‌ریسند. ۲۹به شما می‌گویم که حتی سلیمان نیز با همۀ شکوه و جلالش همچون یکی از آنها آراسته نشد. ۳۰پس اگر خدا علف صحرا را که امروز هست و فردا در تنور افکنده می‌شود، این‌چنین می‌پوشانَد، آیا شما را، ای سست‌ایمانان، به‌مراتب بهتر نخواهد پوشانید؟ ۳۱«پس نگران نباشید و نگویید چه بخوریم یا چه بنوشیم و یا چه بپوشیم. ۳۲زیرا اقوامِ بت‌پرست در پی همۀ این‌گونه چیزهایند، امّا پدر آسمانی شما می‌داند که بدین همه نیاز دارید. ۳۳بلکه نخست در پی پادشاهی خدا و عدالت او باشید، آنگاه همۀ اینها نیز به شما عطا خواهد شد.

یادبودها

قدیس اونوفریوس کبیر

They lived in different times and places, but are commemorated together.

Saint Onuphrios the Great (400). “This holy ascetic had been living a whole sixty years in the desert when the monk Paphnutius visited him. His hair and beard reached down to the ground, and long hair, as white as snow, had grown all overy his body during his years of nakedness. His appearance was cadaverous, unearthly and awe-inspiring. Seeing Paphnutius, he called him by name and then recounted to him his life in the desert. His guardian angel had appeared to him and taken him to that place. He had for a long time only eaten earth, which was hard to find in the desert, and, after that, when he had survived an intensive struggle with diabolical temptations and when his heart had become utterly established in love for God, an angel had brought him bread to eat. And besides that, through God’s gracious providence, a palm tree grew up at one side of his cell, that gave good dates, and a spring of water began to flow there. ‘But especially,’ said Onuphrios, ‘my food and drink are the sweet words of God.’ To Paphnutius’ question about his receiving of Communion, the hermit answered that the angel of God brought him Communion every Saturday. On the next day, the old man told Paphnutius that it was the day of his departure from this world; then he knelt down, prayed to God and gave his spirit into God’s hands. Then Paphnutius saw a heavenly light that illumined the body of the departed saint, and heard a choir of angelic hosts. He buried Onuphrios’ body with honour and returned to his own monastery, there as a living witness to narrate to the brethren, for their edification, the wonderful life of the man of God and the greatness of God’s providence towards those who give themselves wholly to His service.” (Prologue)

The Great Horologion adds that Paphnutius intended to stay in the place where Onuphrios died, but soon the palm tree withered and the spring dried up, which Paphnutius took as a sign that he was meant to leave that place and return to live with the brethren.

Saint Peter of Mt Athos (734). He was born to a noble family in Constantinople and became a soldier. He was taken captive by the Saracens and thrown into prison in chains, in Samarra of Syria. He spent his long imprisonment praying to God to free him and send him to some deserted place where he could devote the rest of his life to ascesis and prayer. One day St Nicholas appeared to him along with St Simeon the God-receiver; when they touched his chains they melted like wax, and Peter instantly found himself outside Samarra. He set out for Rome, where he was tonsured as a monk by the Pope, then set out by ship to return home. During the voyage, the Mother of God appeared to him along with St Nicholas, and Peter heard her tell St Nicholas that she had set Mt Athos apart for Peter to live in solitude. Peter had never heard of Mt Athos, but disembarked there and settled in a cave. There he spent fifty-three years in complete solitude, praying and struggling with the harshness of the elements and the attacks of demonic powers. After he had withstood fierce temptations for awhile, an angel of God began to bring him bread every forty days. Like St Onuphrios, his humble life might have passed completely unrecorded; but by God’s providence, one year before the Saint’s death a deer-hunter found him and heard the tale of Peter’s life, which he recorded. Saint Peter reposed in peace; his relics were taken to Macedonia.