Orthodox Calendar

۶ آوریل ۲۰۲۸
پنجشنبه هفته ششم روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • پیش‌عید بشارت

یادبودها

  • قدیس زکریا منزوی مصر (سده ۴)
  • یادبود معجزه در صومعه غارها در کیف (?)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۶۵.۸-۱۶ (ساعت ششم)

۸خداوند چنین می‌گوید: «مانند زمانی که شراب تازه هنوز در خوشه یافت می‌شود، و می‌گویند: ”آن را زایل مسازید، زیرا هنوز برکتی در آن هست،“ من نیز به‌خاطر خادمانم چنین عمل خواهم کرد، و آنها را به‌کل هلاک نخواهم ساخت. ۹از یعقوب نسلی فراهم خواهم آورد، و از یهودا آنان را که کوههایم را به تصرف آورند؛ برگزیدگانم آنها را به میراث خواهند برد، و خادمانم در آنجا سکونت خواهند گزید. ۱۰و برای قوم من که مرا می‌جویند، شارون چراگاه گله‌ها خواهد شد، و وادی عَخور، استراحتگاه رمه‌ها خواهد بود. ۱۱«و اما شما که خداوند را ترک کردید و کوه مقدس مرا به فراموشی سپردید، که برای ’بَخت‘ سفره می‌گسترانید و برای ’تقدیر‘ شراب ممزوج می‌ریزید، ۱۲شما را به جهت شمشیر مقدر خواهم کرد، و همۀ شما برای کشتار خم خواهید شد. زیرا چون خواندم، پاسخم ندادید، و چون سخن گفتم، گوش نگرفتید، بلکه آنچه را در نظرم ناپسند بود به عمل آوردید، و آنچه را که خشنودم نمی‌ساخت برگزیدید.» ۱۳پس خداوند لشکرها چنین می‌فرماید: «خادمان من خواهند خورد، اما شما گرسنه خواهید ماند؛ و خادمان من خواهند نوشید، اما شما تشنه خواهید ماند؛ و خادمان من شادی خواهند کرد، اما شما سرافکنده خواهید شد؛ ۱۴و خادمانم از خوشیِ دل سرود خواهند خواند، اما شما از اندوه دل فریاد بر خواهید آورد و از شکستگی روح شیون خواهید کرد. ۱۵شما نام خود را به عنوان لعنت برای برگزیدگانم بر جا خواهید گذاشت، و خداوندگارْ یهوه شما را خواهد کشت، اما به خادمانش نامی دیگر خواهد داد. ۱۶آن که خویشتن را در این سرزمین برکت دهد، خویشتن را به خدای حق برکت خواهد داد، و آن که در این سرزمین سوگند خورَد، به خدای حق سوگند خواهد خورد. زیرا که مشقتهای پیشین فراموش خواهد شد، و از نظر من نهان خواهد گشت.

پیدایش ۴۶.۱-۷ (نماز شامگاهی)

۱پس اسرائیل با هر چه داشت کوچ کرده، به بِئِرشِبَع رسید و برای خدای پدرش اسحاق قربانیها تقدیم کرد. ۲و خدا در رؤیاهای شب، اسرائیل را خطاب کرده، گفت: «یعقوب! یعقوب!» پاسخ داد: «لبیک!» ۳خدا گفت: «مَنَم خدا، خدای پدرت. از فرود آمدن به مصر ترسان مباش، زیرا در آنجا تو را قومی بزرگ خواهم ساخت. ۴من خود با تو به مصر خواهم آمد و نیز من خودْ تو را به‌یقین باز خواهم آورد. و دستِ خودِ یوسف چشمانت را خواهد بست.» ۵آنگاه یعقوب از بِئِرشِبَع روانه شد، و پسران اسرائیل پدرشان یعقوب و کودکان و زنانشان را بر ارابه‌هایی که فرعون برای آوردن او فرستاده بود، بردند. ۶و نیز دامها و اسبابی را که در سرزمین کنعان اندوخته بودند با خود برگرفتند، و یعقوب و همۀ نسل او به مصر رفتند. ۷او پسران و پسرانِ پسران خود را و نیز دختران و دخترانِ پسران خویش، یعنی همۀ نسلش را با خود به مصر برد.

امثال ۲۳.۱۵-۲۴.۵ (نماز شامگاهی)

۱۵پسرم، اگر دل تو حکیم باشد، دل من نیز شاد خواهد بود؛ ۱۶چون لبانت به شایستگی سخن می‌گوید، اعماق وجودم به وجد می‌آید. ۱۷دلت بر گنهکاران حسد مبَرد، بلکه همۀ روز برای ترس خداوند غیور باش. ۱۸زیرا به‌یقین آخرتی هست و امیدت زایل نخواهد شد. ۱۹پسرم، گوش فرا ده و حکیم باش، و دلت را به راه راست مشغول دار. ۲۰با میگساران دمساز مشو، و نه با شکمبارگان، ۲۱زیرا به فقر گرفتار خواهند آمد، و خواب‌آلودگی، ژنده‌پوششان خواهد کرد. ۲۲به پدرت که از او جان یافتی گوش فرا ده، و مادر خویش را در روز پیری‌اش‌خوار مشمار. ۲۳حقیقت را بخر و هرگز آن را مفروش؛ این است حکمت و ادب و فهم. ۲۴پدر شخص پارسا را شادی بسیار است؛ آن که پسری حکیم دارد، از او شادمان خواهد بود. ۲۵پدر و مادرت شاد باشند؛ آن که تو را بزاد، شادمان باشد! ۲۶پسرم، دل خویش را به من بده و چشمانت مشتاق راههای من باشد. ۲۷زیرا زن فاحشه گودالی است عمیق و زن بیگانه، چاهی تنگ و تاریک. ۲۸همچون راهزنی در کمین می‌نشیند، تا خیانتکاران را در میان آدمیان بیفزاید. ۲۹وای از آنِ کیست و وِلوِلِه از آنِ که؟ نزاع از آن کیست و ناله از آنِ که؟ زخمهای بی‌سبب از آنِ کیست و چشمان سرخ از آنِ که؟ ۳۰آنان راست که تا دیروقت دل از شراب برنمی‌کنند، و در پی چشیدن شرابهای برآمیخته می‌روند. ۳۱به شراب آنگاه که سرخ‌فام است منگر، آنگاه که در پیاله می‌درخشد، و به نرمی پایین می‌رود! ۳۲در آخر چون مار خواهد گزید و چون افعی نیش خواهد زد. ۳۳چشمانت چیزهای شگفت خواهد دید و دلت از چیزهای منحرف سخن خواهد گفت. ۳۴همچون کسی خواهی بود که در دلِ دریا خفته و بر دَکَل کشتی لمیده باشد. ۳۵خواهی گفت: «مرا زدند و احساس نکردم! مرا کوفتند و نفهمیدم! پس کی بیدار خواهم شد تا جرعه‌ای دیگر بنوشم؟» ۱بر مردانِ شریر حسد مبر، و مشتاق همنشینی با آنها مباش؛ ۲چه، دلهایشان در اندیشۀ خشونت است و لبهایشان از آزار سخن می‌گوید. ۳حکمت است که خانه را بنا می‌کند، و فهم است که آن را مستحکم می‌سازد؛ ۴دانش غرفه‌هایش را می‌آکَنَد، از اموال گرانبها و نفایس. ۵مرد حکیم را نیرویی عظیم است، و مرد دانا قدرت را می‌افزاید؛

پیدایش ۲۸.۱۰-۱۷ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱۰و اما یعقوب بِئِرشِبَع را ترک گفته، به سوی حَران روانه شد. ۱۱و به مکانی رسید و شب را در آنجا به سر برد، زیرا آفتاب غروب کرده بود. او سنگی از آنجا برگرفت و زیر سر خود نهاده، در همان جا خوابید. ۱۲و خوابی دید که اینک پلکانی بر زمین بر پاست که سرش به آسمان می‌رسد و فرشتگان خدا بر آن صعود و نزول می‌کنند. ۱۳و هان خداوند بر بالای آن ایستاد و گفت: «من یهوه، خدای پدرت ابراهیم و خدای اسحاق هستم. سرزمینی را که بر آن خفته‌ای به تو و به نسل تو خواهم داد. ۱۴نسل تو همچون غبار زمین خواهند بود، و تو به غرب و شرق و شمال و جنوب منتشر خواهی شد. همۀ طوایف زمین به واسطۀ تو و نسل تو برکت خواهند یافت. ۱۵اینک من با تو هستم و تو را هر جا که بروی محافظت خواهم کرد و تو را به این سرزمین باز خواهم آورد. زیرا تا زمانی که آنچه را به تو وعده دادم به جا نیاورم، رهایت نخواهم کرد.» ۱۶آنگاه یعقوب از خواب برخاست و گفت: «بی‌گمان خداوند در این مکان است و من ندانستم.» ۱۷پس ترسان شده، گفت: «این مکان چه ترسناک است! این جز خانۀ خدا نیست؛ این است دروازۀ آسمان.»

حزقیال ۴۳.۲۷-۴۴.۴ (نماز شامگاهی, بشارت)

۲۷و چون این روزها را به پایان رساندند، از روز هشتم به بعد، کاهنان قربانیهای تمام‌سوز و قربانیهای رفاقتِ شما را بر مذبح تقدیم کنند، و من شما را مقبول خواهم داشت. این است فرمودۀ خداوندگارْ یهوه.» ۱سپس آن مرد مرا به دروازۀ بیرونیِ قُدس که رو به جانب شرق داشت، برد. و آن دروازه بسته بود. ۲خداوند مرا گفت: «این دروازه باید بسته بماند؛ نباید گشوده شود، و کسی نباید از آن داخل گردد، زیرا یهوه، خدای اسرائیل، از آن داخل شده است. پس باید بسته بماند. ۳تنها خودِ حاکم، از آنجا که حاکم است، می‌تواند برای نان خوردن در حضور خداوند، نزد دروازه بنشیند. او باید از راه ایوانِ دروازه داخل شود، و از همان راه نیز بیرون رود.» ۴آنگاه مرا از راه دروازۀ شمالی به جلوی معبد آورد. و چون نگریستم، هان جلال خداوند، خانۀ خداوند را پر ساخته بود. و من به روی درافتادم.

امثال ۹.۱-۱۱ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱حکمت، خانۀ خود را بنا کرده و هفت ستون خویش را تراشیده است. ۲او گوشت خود را طبخ کرده، شراب خویش را برآمیخته، و سفره‌اش را نیز آراسته است. ۳کنیزانش را گسیل داشته و از بالاترین نقطۀ شهر ندا در می‌دهد: ۴«هر آن که ساده‌لوح است بدین‌جا بیاید!» و به کم‌عقلان، می‌گوید: ۵«بیایید از طعام من بخورید و از شرابی که برآمیخته‌ام، بنوشید. ۶ساده‌لوحیِ خود را ترک کنید که خواهید زیست؛ و در طریق فهم گام بردارید.» ۷«هر که تمسخرگری را تأدیب کند، به استقبال بی‌حرمتی می‌رود؛ هر که مرد شریر را توبیخ کند، بد می‌بیند. ۸تمسخرگر را توبیخ مکن، مبادا از تو نفرت کند؛ حکیم را توبیخ کن، که تو را دوست خواهد داشت. ۹حکیم را بیاموز که حکیمتر خواهد شد؛ پارسا را تعلیم ده که آموخته‌هایش افزون خواهد گشت. ۱۰«ترس خداوند آغاز حکمت است، و شناخت آن قدوس، بصیرت. ۱۱زیرا به واسطۀ من، روزهای تو بسیار خواهد شد و بر سالهای عمرت افزوده خواهد گردید.

یادبودها

قدیس زکریا منزوی مصر (سده ۴)

His father, Carion the Egyptian, forsook his family to become a monk, taking Zacharias with him. Though very young, Zacharias manifested gifts of grace rarely seen among the elders of Sketis. Abba Moses once asked him, ‘What does it mean to be a monk?’, to which Zacharias replied by taking off his hat and treading it underfoot, saying ‘If a man be not so broken, he cannot be a monk.’ After shining as a great light among the holy monks of Scetis, he reposed at a young age.

یادبود معجزه در صومعه غارها در کیف (?)

“Two friends, John and Sergius, swore brotherhood before the icon of the holy Mother of God in this monastery. John was a rich man, with a five-year-old son, Zachariah. John fell ill, and at his death commended his son to the care of Sergius, and left in Sergius’ keeping a large sum of silver and gold for him to hand over to Zachariah when he had grown up. When Zachariah came of age, however, Sergius denied receiving anything from the deceased John. Then Zachariah said: ‘Let him swear before the same icon of the most holy Mother of God, in front of which he accepted brotherhood with my late father, that he received nothing from John, and then I will seek nothing more from him.’ Sergius agreed, but when he had sworn this and went up to kiss the icon, some force held him back and would not allow him to come near. Then, tormented all at once by a demon, he began to cry out: ‘Holy fathers Antony and Theodosius, do not let this merciless angel destroy me!’ The demon had attacked him by God’s permission. He then told them of all the money which John had left. But when they opened the box, they found double the amount. Taking it, Zachariah gave it to the monastery and was himself tonsured as a monk. He lived a long time and was worthy of God’s great gifts, entering peacefully into eternity.” (Prologue)