Orthodox Calendar

۵ آوریل ۲۰۲۸
چهارشنبه هفته ششم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

یادبودها

  • شهید نیکون و ۱ شاگرد (۲۵۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۵۸.۱-۱۱ (ساعت ششم)

۱«فریاد بلند برآور و دریغ مدار؛ آواز خود را همچون کرّنا بلند کرده، به قوم من عِصیانشان را و به خاندان یعقوب گناهانشان را اعلام کن. ۲زیرا آنان هر روزه مرا می‌جویند، چنانکه گویی به شناخت راههای من رغبت دارند؛ همچون قومی پارسا می‌نمایند، همچون قومی که قانون خدای خویش را ترک نکرده باشند. دربارۀ قوانین عادلانه از من پُرسش می‌کنند، و چنان می‌نمایند که از تقرب جستن به خدا مسرورند. ۳می‌گویند: ”چرا روزه گرفتیم و تو ندیدی؟ جان خویش را رنجور ساختیم و درنیافتی؟“ «از آن رو که شما در ایام روزۀ خویش، خشنودی خود را می‌جویید و بر کارگران خود ظلم روا می‌دارید. ۴اینک به جهت نزاع و کشمکش روزه می‌گیرید، برای اینکه شریرانه به یکدیگر مشت بزنید. با چنین روزه‌ای، نمی‌توانید صدای خود را در عرش برین بشنوانید. ۵آیا روزه‌ای که من می‌پسندم این است؟ روزی که آدمی جان خود را رنجور سازد، سر خویش را همچون نی خم کند، و بر پلاس و خاکستر بخوابد؟ آیا این است آنچه روزه‌اش می‌نامید و آن را روز مقبول خداوند می‌خوانید؟ ۶«آیا روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که زنجیر بی‌عدالتی را بگشایی، و بندهای یوغ را باز کنی؟ مظلومان را آزاد سازی، و هر یوغ را بشکنی؟ ۷که نان خود را با گرسنگان قسمت کنی و فقیرانِ بی‌خانمان را به خانۀ خویش آوری؟ و چون برهنه‌ای بینی، او را بپوشانی و از آن که از گوشت تن توست، خود را پنهان نسازی؟ ۸آنگاه نور تو همچون فجر طلوع خواهد کرد، و صحت تو به‌زودی خواهد رویید؛ پارسایی‌ات پیشاپیش تو خواهد خرامید، و جلال خداوند از پشت نگاهبان تو خواهد بود. ۹آنگاه دعا خواهی کرد و خداوند تو را اجابت خواهد نمود؛ یاری خواهی طلبید و او خواهد گفت: ”اینک حاضرم!“ «اگر یوغ ستم و انگشت اشاره را از خود دور کنی، و از بدگویی بپرهیزی؛ ۱۰اگر تمامی همّ خود را وقف گرسنگان کنی و جان ستمدیدگان را سیر سازی، آنگاه نور تو در تاریکی خواهد درخشید و شبِ تو همچون نیمروز روشن خواهد بود. ۱۱خداوند پیوسته تو را هدایت خواهد کرد، و جان تو را در بیابان سوزناک سیر خواهد نمود؛ به استخوانهایت قوّت خواهد بخشید، و تو چون باغی خواهی بود سیراب و چشمه‌ای که آبش کم نشود.

پیدایش ۴۳.۲۶-۳۱, ۴۵.۱-۱۶ (نماز شامگاهی)

۲۶چون یوسف به خانه آمد، ارمغانی را که با خود داشتند نزد وی به خانه آوردند و در برابر وی تعظیم کرده، روی بر زمین نهادند. ۲۷یوسف از احوال ایشان پرسیده، گفت: «آیا پدر پیرتان که از او سخن گفتید، به سلامت است؟ آیا هنوز زنده است؟» ۲۸آنان پاسخ دادند: «بنده‌ات پدر ما زنده و به سلامت است.» و خم شده، تعظیم کردند. ۲۹و یوسف سر بلند کرد و برادرش بِنیامین، پسر مادر خود را دید و پرسید: «آیا این همان برادر کوچکتان است که درباره‌اش به من گفتید؟» و به بِنیامین گفت: «پسرم، خدا تو را فیض عنایت فرماید.» ۳۰یوسف که از دیدن برادرش به شدّت متأثر شده بود، شتابان بیرون رفت تا جایی برای گریستن بیابد. پس به اتاق خویش رفت و آنجا بگریست. ۳۱سپس روی خود را شست و بیرون آمد و خویشتنداری کرد و گفت: «غذا بیاورید.» ۱و یوسف دیگر نتوانست نزد کسانی که در حضورش ایستاده بودند، خودداری کند و فریاد بر‌آورد: «همه را از نزد من بیرون کنید!» پس هنگامی که یوسف خود را به برادرانش شناسانید، کسی دیگر آنجا نبود. ۲و او به صدای بلند گریست، چندان که مصریان و اهل خانۀ فرعون نیز صدایش را شنیدند. ۳یوسف به برادرانش گفت: «من یوسف هستم! آیا پدرم هنوز زنده است؟» ولی برادرانش نتوانستند به او پاسخ دهند، زیرا از حضور وی هراسان گشته بودند. ۴آنگاه یوسف به برادرانش گفت: «نزدیک من بیایید.» و نزدیک آمدند. سپس گفت: «مَنَم، یوسف، برادر شما، همان که او را به مصر فروختید! ۵و اکنون مضطرب نباشید و از این که مرا به اینجا فروختید بر خود خشم مگیرید، زیرا برای حفظ جانها بود که خدا مرا پیشاپیش شما فرستاد. ۶چراکه هم‌اکنون دو سال است که قحطی بر این سرزمین حکمفرما است و پنج سال دیگر نیز نه شخم خواهد بود نه درو. ۷اما خدا مرا پیشاپیش شما فرستاد تا برای شما باقیماندگانی بر زمین نگاه دارد و به رهاییِ عظیم جانتان را زنده نگاه دارد. ۸پس این شما نبودید که مرا به اینجا فرستادید بلکه خدا بود. او مرا پدر بر فرعون و سرور بر تمامی اهل خانۀ او و فرمانروای سرتاسر سرزمین مصر ساخت. ۹اکنون بشتابید و نزد پدرم رفته، به او بگویید: ”پسرت یوسف چنین می‌گوید: خدا مرا سَروَرِ مصر گردانیده است. نزد من بیا و تأخیر مکن. ۱۰تو و فرزندان و نوه‌هایت، و گله‌ات و رمه‌ات و هرآنچه داری، در ناحیۀ جوشِن ساکن شو تا نزدیک من باشی. ۱۱در آنجا برای تو تدارک خواهم دید، زیرا هنوز پنج سال از قحطی باقی است. مبادا تو و اهل خانه‌ات و همۀ کسانت فقیر گردید.“ ۱۲اینک شما به چشم خود می‌بینید و برادرم بِنیامین نیز می‌بیند، که براستی این منم که با شما سخن می‌گویم. ۱۳پس پدر مرا از همۀ جلالی که در مصر دارم و از هرآنچه دیده‌اید، خبر دهید. و هر چه زودتر پدرم را به اینجا بیاورید.» ۱۴آنگاه بر گردن برادرش بِنیامین آویخت و بگریست و بِنیامین نیز بر گردن وی بگریست. ۱۵و یوسف همۀ برادرانش را بوسید و بر ایشان گریست. سپس برادرانش با وی سخن گفتند. ۱۶چون به قصر فرعون خبر رسید که برادران یوسف آمده‌اند، فرعون و خدمتگزارانش جملگی خشنود شدند.

امثال ۲۱.۲۳-۲۲.۴ (نماز شامگاهی)

۲۳هر که مراقب دهان و زبانش باشد، جان خویش از بلا در امان می‌دارد. ۲۴مرد مغرور و متکبر، که تمسخرگرش نامند، با نِخوَت بی‌حد عمل می‌کند. ۲۵حسرتِ مردِ کاهل او را به کشتن می‌دهد، زیرا که دستانش از کار ابا دارند. ۲۶تمام روز در وَلَع چیزهای بیشتر است، اما پارسایان می‌بخشند و دریغ نمی‌کنند. ۲۷قربانیِ شریران، کراهت‌آور است؛ چقدر بیشتر هنگامی‌که با نیت بد تقدیم شود. ۲۸شاهد دروغگو هلاک خواهد شد، اما آن که گوش فرا می‌دهد، تا ابد سخن خواهد گفت! ۲۹مرد شریر پا از گلیم خویش فراتر می‌گذارد، اما صالحان راههای خود را می‌سنجند. ۳۰هیچ حکمتی، هیچ بصیرتی، و هیچ مشورتی نیست که علیه خداوند به کار آید! ۳۱اسب را برای روز جنگ آماده می‌کنند، اما پیروزی از آنِ خداوند است. ۱نیکنامی از ثروتِ عظیم برتر است؛ و محبوبیت از سیم و زر، بهتر. ۲غنی و فقیر در این اشتراک دارند: خداوند آفرینندۀ هر دوی آنهاست. ۳عاقل، خطر را می‌بیند و پنهان می‌شود، ساده‌لوح پیش می‌رود و تاوانش را می‌دهد! ۴ثمرۀ فروتنی و ترس خداوند، ثروت است و عزّت و حیات!

یادبودها

شهید نیکون و ۱ شاگرد (۲۵۱)

He was born in Neapolis (Naples) to a pagan father and a Christian mother, and became an officer in the Roman army. Though he was not baptised, his mother had secretly instructed him in the Christian faith. Once, in a battle, his company was completely surrounded by the enemy, and Nikon recalled his mother’s counseling that, whenever he was in trouble, he should make the sign of the Cross and call upon Christ. This he did, and was immediately filled with strength and resolution, so that the enemy’s army was routed. Nikon went home, openly crying out ‘Great is the God of the Christians!’ to the great joy of his mother.

He traveled secretly to Cyzicus in Asia, where the bishop Theodosius baptised him. He then entered a monastery to spend his days in prayer and study. But some years later Theodosius, who was near death, had a vision in which he was told to consecrate Nikon as his successor. He summoned Nikon from the monastery and, to the monk’s amazement, immediately ordained him a deacon, then a priest, then a bishop.

Later, bishop Nikon returned to Italy to preach the Gospel of Christ. In Naples, he found his mother still alive, and remained with her until her death. He then set out with nine disciples, former fellow-soldiers, to proclaim the Faith. Through the Saint’s grace-filled preaching and example, many more disciples were soon added to this number. At that time a great persecution of Christians was underway, and Quintinianus, ruler of that region, seized Nikon and his companions and handed them over to the torturers. One hundred ninety of Nikon’s companions perished under torture. Nikon himself was beaten, flayed, and even thrown from a high cliff, but was miraculously preserved. Finally he was slain by the sword and his body thrown in a field to be eaten by the beasts. A shepherd boy, possessed by a spirit of madness, found the body, fell on it, and was instantly healed. He told his story to some Christians, who found the body and gave it honorable burial. Saint Nikon contested during the reign of the Emperor Decius.