Orthodox Calendar

۲۳ آوریل ۲۰۲۷
جمعه هفته ششم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

یادبودها

  • شهیدان ترنتیوس، پومپیوس، آفریکانوس و همراهان (۲۵۰)
  • شش هزار مقدس شهیدان در گرجستان (۱۶۱۵)
  • کشیش‌شهید جدید گریگوری, پاتریارک قسطنطنیه (۱۸۲۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۶۶.۱۰-۲۴ (ساعت ششم)

۱۰«ای همۀ کسانی که اورشلیم را دوست می‌دارید، با او شادی کنید و برایش شادمان باشید؛ ای همۀ آنان که برایش سوگوارید، با او شادیِ بسیار نمایید؛ ۱۱تا از پستانِ تسلی‌بخشِ او مکیده، سیراب شوید؛ تا از وفور نعمت او به‌غایت نوشیده، خرّم گردید.» ۱۲زیرا خداوند چنین می‌گوید: «اینک من صلح و سلامت را چون رود در او جاری خواهم ساخت، و جلال قومها را چون نهری سرشار؛ شما خواهید مکید و در آغوش او حمل خواهید شد، و بر زانوانش نوازش خواهید یافت. ۱۳همچون کسی که مادرش او را تسلی می‌دهد، من نیز شما را تسلی خواهم داد؛ آری، شما در اورشلیم تسلی خواهید یافت. ۱۴خواهید دید و دلتان شادمان خواهد شد، و استخوانهایتان چون سبزه خرّم خواهد گردید؛ دست خداوند بر خادمانش معروف خواهد گشت، و خشم او بر دشمنانش. ۱۵«زیرا هان خداوند در آتش خواهد آمد، و ارابه‌هایش همچون گردباد خواهد بود، تا خشم خود را به‌شدت جاری سازد، و عتاب خویش را با شعله‌های آتش. ۱۶زیرا خداوند با آتش و شمشیر خود بر تمامی بشر داوری خواهد کرد، و کشتگان خداوند بسیار خواهند بود.» ۱۷خداوند می‌فرماید: «آنان که از پیِ یک تن که در وسط است، خود را برای رفتن به باغها تقدیس و تطهیر می‌کنند، و گوشت خوک و موش و مکروهات می‌خورند، با هم نابود خواهند شد. ۱۸زیرا اعمال و افکارشان را می‌دانم، و زمان آن می‌رسد که تمامی قومها و زبانها را گرد آورم. آنان خواهند آمد و جلال مرا خواهند دید ۱۹و من در میان آنها نشانه‌ای خواهم نهاد. و از ایشان بازماندگانی را نزد قومها خواهم فرستاد: به تَرشیش و فول و لود، که تیراندازند، و به توبال و یاوان و سواحل دوردست، که آوازه‌ام را نشنیده و جلال مرا ندیده‌اند؛ و آنان جلال مرا در میان قومها اعلام خواهند کرد. ۲۰و خداوند می‌گوید که ایشان تمامی برادرانتان را از جمیع امتها سوار بر اسب و ارابه و تختِ‌روان و قاطر و شتر، به عنوان هدیه‌ای برای خداوند به کوهِ مقدس من اورشلیم خواهند آورد، همان‌گونه که اسرائیلیان هدیۀ آردی خود را در ظرفی طاهر به خانۀ خداوند می‌آورند. ۲۱و خداوند می‌گوید: از ایشان کاهنان و لاویان نیز خواهم گرفت. ۲۲«زیرا خداوند می‌فرماید: چنانکه آسمان جدید و زمین جدیدی که می‌سازم در حضورم پایدار خواهد ماند، نام و نسل شما نیز پایدار می‌ماند. ۲۳و خداوند می‌فرماید: تمامی بشر، از ماه نو تا ماه نو و از شَبّات تا شَبّات خواهند آمد تا در حضور من پرستش کنند. ۲۴و آنان بیرون رفته، اجساد کسانی را که بر من طغیان کرده‌اند نظاره خواهند کرد. «زیرا کِرمِ ایشان نخواهد مرد، آتش ایشان خاموش نخواهد شد، و نزد تمامی بشر مکروه خواهند بود.»

پیدایش ۴۹.۳۳-۵۰.۲۶ (نماز شامگاهی)

۳۳پس از آن که یعقوب وصیت را با پسرانش به پایان برد، پا‌هایش را به درون بستر کشید، آخرین نَفَس را برآورد و به قوم خویش پیوست. ۱آنگاه یوسف بر روی پدر خود افتاده، بر وی بگریست و او را ببوسید. ۲سپس به طبیبانی که در خدمت او بودند، فرمود تا پدرش اسرائیل را مومیایی کنند. پس طبیبان او را مومیایی کردند، ۳و این کار چهل روز تمام طول کشید، زیرا این مدت برای مومیایی کردن لازم بود. و مصریان هفتاد روز برای او سوگواری کردند. ۴چون روزهای سوگواری برای او به پایان رسید، یوسف اهل خانۀ فرعون را خطاب کرده، گفت: «اگر بر من نظر لطف دارید، در گوش فرعون سخن گفته، بگویید: ۵پدرم مرا سوگند داده، گفت: ”من به‌زودی می‌میرم. مرا در قبری که برای خود در سرزمین کنعان کنده‌ام، دفن کن.“ پس اکنون اجازه بده بروم و پدر خود را دفن کنم و بازگردم.» ۶فرعون گفت: «برو و پدرت را، همان‌گونه که تو را سوگند داده است، دفن کن.» ۷پس یوسف رفت تا پدرش را دفن کند. همۀ خدمتگزاران فرعون، مشایخ خانۀ وی و همۀ مشایخ سرزمین مصر با او رفتند، ۸و همۀ اهل خانۀ یوسف و برادرانش و اهل خانۀ پدرش. فقط فرزندان و گله‌ها و رمه‌های آنان در جوشِن باقی ماندند. ۹ارابه‌ها و سواران نیز با او همراه شدند. جماعت بسیار بزرگی بود. ۱۰آنگاه که به خرمنگاه اَطاد در آن سوی رود اردن رسیدند، در آنجا ماتمی عظیم و بسیار سخت گرفتند. آنجا یوسف هفت روز برای پدر خود سوگواری کرد. ۱۱و چون کنعانیانِ ساکن آن ناحیه، این ماتم را در خرمنگاه اَطاد دیدند، گفتند: «این ماتم مصریان ماتمی سخت است.» به همین سبب، آن محل را که در آن سوی اردن واقع است، آبِل مِصرایِم نامیدند. ۱۲بدین‌سان، پسران یعقوب همان‌گونه که ایشان را وصیت کرده بود، برای او کردند: ۱۳او را به سرزمین کنعان بردند و در غاری دفن کردند که در زمین مَکفیلَه در نزدیکی مَمری است و ابراهیم آن را همراه با زمینش از عِفرون حیتّی خریده بود تا ملکی برای دفن‌شدن داشته باشد. ۱۴و یوسف پس از خاکسپاری پدر، همراه با برادرانش و همۀ آنان که برای خاکسپاری پدرش همراه او رفته بودند، به مصر بازگشت. ۱۵چون برادران یوسف دیدند که پدرشان مرده است، گفتند: «اگر یوسف از ما کینه داشته باشد انتقام همۀ آن بدی را که در حق او کردیم از ما خواهد گرفت.» ۱۶پس برای یوسف پیغام فرستادند که: «پدرت پیش از مرگ خود چنین وصیت کرد: ۱۷”به یوسف چنین گویید: از تو تمنا دارم بدیهای برادرانت و گناهانشان را ببخشایی، زیرا که به تو آزار رسانیده‌اند.“ پس اکنون تمنا می‌کنیم بدیهای بندگان خدای پدرت را ببخشایی.» چون با وی چنین سخن گفتند، یوسف بگریست. ۱۸برادرانش همچنین آمدند و در برابر او بر زمین فرو افتادند و گفتند: «اینک ما بندگان توییم.» ۱۹اما یوسف به آنان گفت: «مترسید. زیرا مگر من در جای خدا هستم؟ ۲۰شما قصد بد برای من داشتید، اما خدا قصد نیک از آن داشت تا کاری کند که مردمان بسیاری زنده بمانند، چنانکه امروز شده است. ۲۱پس مترسید. من نیازهای شما و فرزندانتان را برآورده خواهم کرد.» و بدین‌گونه آنان را تسلی بخشید و سخنان دل‌آویز به آنان گفت. ۲۲و یوسف در مصر ماند، او و اهل خانۀ پدرش. او صد و ده سال بزیست ۲۳و سوّمین نسل فرزندان اِفرایِم را دید. فرزندان ماکیر پسر مَنَسی نیز فرزندان یوسف محسوب شدند. ۲۴آنگاه یوسف به برادرانش گفت: «من به‌زودی می‌میرم؛ اما به‌یقین خدا به یاری شما خواهد آمد و شما را از این سرزمین، به سرزمینی که دربارۀ آن برای ابراهیم و اسحاق و یعقوب قسم خورد، خواهد برد.» ۲۵سپس یوسف پسران اسرائیل را سوگند داده، گفت: «به‌یقین خدا به یاری شما خواهد آمد، و شما باید استخوانهای مرا از این مکان ببرید.» ۲۶پس یوسف در صد و ده سالگی در سرزمین مصر بمرد و او را مومیایی کردند و در تابوت نهادند.

امثال ۳۱.۸-۳۱ (نماز شامگاهی)

۸«دهان خود را برای بی‌زبانان بگشا، به‌خاطر دادرسی همۀ بیچارگان. ۹دهان بگشا و عادلانه داوری کن؛ فقیران و نیازمندان را دادرسی نما.» ۱۰کیست که همسری شایسته تواند یافت؟ ارج او از یاقوت بس فزونتر است. ۱۱دل شوهرش بر وی اعتماد دارد و از هیچ سودی کم نخواهد داشت. ۱۲در همۀ روزهای زندگی خویش به شوهرش نیکی خواهد کرد، نه بدی. ۱۳پشم و کتان را می‌جوید و با دستان خویش به رغبت کار می‌کند. ۱۴همچون کشتیهای بازرگانان است که خوراک خویش از دوردستها می‌آورد. ۱۵آنگاه که هنوز شب است، برمی‌خیزد؛ طعام برای اهل خانۀ خود فراهم می‌کند و کنیزان خویش را نصیبها می‌دهد. ۱۶مزرعه‌ای در نظر می‌گیرد و آن را می‌خرد؛ از دسترنج خویش تاکستانی غرس می‌کند. ۱۷با عزم راسخ به کار مشغول می‌گردد و نیروی بازوان خویش را به کار می‌گیرد. ۱۸منفعت تجارت خود را می‌بیند، و چراغش در شب خاموش نمی‌گردد. ۱۹دستان خویش به دوک دراز می‌کند و انگشتانش چرخ را می‌گیرد. ۲۰فقیران را با روی گشاده می‌پذیرد و دستانش را به روی نیازمندان می‌گشاید. ۲۱چون برف ببارد، دغدغۀ اهل خانۀ خویش ندارد، چه همۀ اهل خانۀ او جامۀ گرم به تن دارند. ۲۲برای بستر خود ملحفه می‌دوزد؛ کتان لطیف و ارغوان می‌پوشد. ۲۳شوهرش را در دروازه‌های شهر می‌شناسند، و با مشایخ ولایت می‌نشیند. ۲۴جامه‌های کتانْ دوخته، می‌فروشد، برای بازرگانان شالها تهیه می‌کند. ۲۵قوّت و عزّت، جامۀ اوست؛ و بر روزهای آینده لبخند می‌زند. ۲۶دهان خود را حکیمانه می‌گشاید، و تعلیم محبت‌آمیز بر زبان اوست. ۲۷بر امور اهل خانۀ خویش نظارت می‌کند، و نان بیکارگی نمی‌خورد. ۲۸فرزندانش برخاسته، او را مبارک می‌خوانند؛ شوهرش نیز او را می‌ستاید: ۲۹«زنان بسیار کارهای شایسته کرده‌اند، اما تو بر آنها همه پیشی گرفته‌ای.» ۳۰جذابیت فریبنده است و زیبایی زودگذر؛ اما زنی را که از خداوند می‌ترسد، باید ستود. ۳۱او را از ثمرۀ دستانش بدهید، باشد که کَرده‌هایش وی را در دروازه‌های شهر بستایند.

یادبودها

شهیدان ترنتیوس، پومپیوس، آفریکانوس و همراهان (۲۵۰)

These African Christians suffered during the persecution of the Church by the emperor Decius, during which a great many Christians denied the faith rather than suffer. These faithful few boldly upheld the Faith and, after many torments, were condemned to death by beheading. The went to their execution singing psalms and hymns of thanksgiving, and received the crown of martyrdom in 250.

In the early centuries of the Church, North Africa, especially the region of Carthage, was one of the centers of the Christian Faith, comparable to Asia Minor.

شش هزار مقدس شهیدان در گرجستان (۱۶۱۵)

“In the wilderness of David-Garejeli in Georgia there were twelve monasteries, in which monks had lived the ascetic life for centuries. In 1615, Shah Abbas I invaded Georgia, laid it waste and slew innumerable Christians. One day, while out hunting at dawn on Easter Day intself, he saw the light of many candles shining in the hills. This was the monks of all twelve monasteries in procession all round the Church of the Resurrection, walking with candles in their hands. When the Shah discovered that it was monks, he asked in disbelief: ‘Isn’t the whole of Georgia put to the sword by now?’, and ordered his generals to go and slaughter the monks at once. An angel of God appeared to Abbot Arsenius, and revealed their imminent death to him, and Arsenius informed the brethren. They then all received Communion in the Holy Mysteries and prepared for death. Then the attackers arrived, hacked the abbot to pieces when he came out ahead of the others, and then killed all the rest. They all suffered with honour and were crowned with unfading wreaths in 1615. Thus ended the history of these famous monasteries, which had been like a flame of spiritual enlightenment in Georgia for more than 1,000 years. There remain just two today: St David and St John the Baptist. The King of Georgia, Archil, gathered the remains of all the martyrs and buried them. Their relics are to this day full of myrrh for the healing of those in sickness.” (Prologue)

کشیش‌شهید جدید گریگوری, پاتریارک قسطنطنیه (۱۸۲۱)

He was born on the Peloponnese, and became Archbishop of Smyrna in 1785. He served at a time when revolutionary feeling and activity was increasing among the Greek people, and witnessed the cruel retribution that the Ottoman Turks visited on any evidence of rebellion among their subject people.

Once in Smyrna, seeing that an action he had taken was causing discord in his dioceses, he came down from the hierarchical throne during a service, prostrated himself before the faithful and asked their forgiveness.

He was elected Patriarch of Constantinople in 1797. Under the Turkokratia, the Patriarch was not only the head of the Greek churches but the secular ruler of the Greek people, bound by oath to respect the authority of the Sultan. This, combined with Gregory’s personal experience of the treatment of Greek rebels, made him a staunch opponent of revolutionary activity among his people. Still, when revolutionaries on the Peloponnese declared Greek independence from Turkey on March 25, 1821, Turkish retribution was harsh: On Pascha, April 10, after serving the Paschal Liturgy, the aged Patriarch was arrested by the Turkish authorities. He was tortured in an effort to have him reveal the names of those heading the revolution, then was offered his freedom if he would convert to Islam. Gregory answered, ‘You ask in vain: the Patriarch of Christians dies a Christian.’ He (along with other clergy and hierarchs) was hanged as a traitor on the gate of the patriarchal compound. An eyewitness, a British clergyman visiting Constantinople, wrote: ‘His body, attenuated by abstinence and emaciated by age, had not sufficient weight to cause immediate death. He continued for a long time in pain which no friendly hand dared abridge, and the darkness of night came on before his final convulsions were over.’ His body was left hanging for three days, then sold by the Turkish authorities to a Jewish mob, who mutilated the body, then weighted it about the neck with a stone and threw it into the sea. Despite this, the body was found floating at sea by a Greek merchant ship captain. When the body was identified as that of the martyred Patriarch, it was secretly taken to Odessa, where Orthodox church leaders took it under their care. Tsar Alexander I ordered a state funeral for the holy hierarch, which was celebrated on June 17 1821 in Odessa.

In 1871 the relics were returned to Greece by Tsar Alexander III. They were incorrupt, though fifty years had passed since his death. Saint Gregory was officially glorified in 1921. His relics may be venerated at the Metropolitan Cathedral in Athens.