Orthodox Calendar

۲ آوریل ۲۰۲۷
جمعه هفته سوم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

یادبودها

  • پدران مقدس شهید شده در صومعه قدیس ساباس
  • قدیس فوتینه سامری زن (۶۶)
  • قدیس کاتبرت معجزه‌گر, اسقف لیندیسفارن (۶۸۷)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۱۳.۲-۱۳ (ساعت ششم)

۲بیرقی بر کوهی بی‌درخت بر پا کنید؛ آواز خود را به جانب ایشان بلند نمایید. با دست اشاره کنید، تا به دروازه‌های نُجَبا داخل شوند. ۳من خود به برگزیدگان خویش فرمان داده‌‌ام، و جنگاورانم را که با افتخار وجد می‌کنند، به جاری ساختن غضبم فرا خوانده‌ام. ۴صدای همهمه بر کوهها، بسان غوغای جماعتی عظیم، صدای غوغای ممالک، غوغای قومهایی که گرد هم آمده باشند. خداوندِ لشکرها، لشکر را برای جنگ سان می‌بیند. ۵آنان از سرزمین دوردست و از فراسوی افق می‌آیند؛ خداوند با اسلحۀ خشم خود می‌آید تا تمامی زمین را ویران کند. ۶شیون کنید، زیرا که روز خداوند نزدیک است، و مانند هلاکتی از جانب قادرمطلق می‌آید. ۷از این رو همۀ دستها سست خواهد شد، و دلهای همگان گداخته خواهد گشت. ۸وحشت ایشان را فرو خواهد گرفت، و درد و عذاب بر ایشان عارض خواهد شد؛ همچون زنی که می‌زاید، درد خواهند کشید. با چهره‌هایی برافروخته، بُهت‌زده یکدیگر را خواهند نگریست. ۹اینک روز خداوند می‌آید! روز قساوت، غضب و خشم آتشین، تا جهان را ویرانه‌ای سازد و گنهکاران را از میانش هلاک کند. ۱۰براستی که ستارگان آسمان و صُوَر فلکی‌شان، روشنایی خود را نخواهند داد؛ آفتاب در وقت طلوع خود تاریک خواهد شد، و ماه نور خود را نخواهد تابانید. ۱۱آری، من جهان را به سبب شرارتش، و بدکاران را به سبب تقصیرشان سزا خواهم داد. غرورِ متکبران را زائل خواهم کرد، و نِخْوَت ستمگران را پست خواهم ساخت. ۱۲آدمیان را از زَرِ خالص، و انسانها را از طلای اوفیر کمیاب‌تر خواهم ساخت. ۱۳پس آسمانها را به لرزه در خواهم آورد، و زمین از جای خود خواهد جنبید، به هنگام غضب خداوندِ لشکرها و در روز حِدّت خشم او!

پیدایش ۸.۴-۲۱ (نماز شامگاهی)

۴در روز هفدهم از ماه هفتم، کشتی بر کوههای آرارات قرار گرفت. ۵تا ماه دهم، آب همچنان کاهش می‌یافت تا آن که در نخستین روز از ماه دهم، قله‌های کوهها نمایان گشت. ۶پس از چهل روز، نوح پنجره‌ای را که برای کشتی ساخته بود، گشود ۷و کلاغی را رها کرد. کلاغ به این سو و آن سو می‌رفت تا آن که زمین خشک شد. ۸سپس کبوتری را از نزد خویش رها کرد تا ببیند آیا آب از روی زمین فروکش کرده است. ۹ولی کبوتر نشیمنگاهی برای کف پاهای خود نیافت و نزد نوح به کشتی بازگشت، زیرا آب همۀ سطح زمین را پوشانیده بود. پس او دست خود را دراز کرد و کبوتر را گرفت و آن را نزد خود به کشتی بازگردانید. ۱۰نوح هفت روز دیگر درنگ کرد و دیگر بار کبوتر را از کشتی رها کرد. ۱۱شامگاهان، کبوتر نزد او بازگشت، و اینک برگ زیتون تازه‌ای به منقار داشت. پس نوح دانست که آب از روی زمین کم شده است. ۱۲او هفت روز دیگر نیز درنگ کرد و کبوتر را رها ساخت، و کبوتر دیگر نزد وی باز‌نگشت. ۱۳در ششصد و یکمین سال از زندگی نوح، در روز نخست از ماه نخست، آب از روی زمین خشک شد. آنگاه نوح سرپوش کشتی را برگرفت و دید که اینک سطح زمین خشک شده است. ۱۴در روز بیست و هفتم از ماه دوّم، زمین خشک شده بود. ۱۵آنگاه خدا به نوح گفت: ۱۶«از کشتی بیرون بیا، تو و زنت و پسرانت و زنان پسرانت همراه تو. ۱۷همۀ جاندارانی را که با تواَند، هر ذی‌جسدی را از پرندگان و چارپایان و همۀ خزندگانی که بر زمین می‌خزند، با خود بیرون آور تا بر زمین منتشر شده، در جهان بارور و کثیر گردند.» ۱۸پس نوح با پسرانش و زنش و زنان پسرانش بیرون آمد. ۱۹و همۀ وحوش، همۀ خزندگان، همۀ پرندگان، و هرآنچه بر زمین حرکت می‌کند، بر حسب خانواده‌هایشان، از کشتی به در آمدند. ۲۰آنگاه نوح مذبحی برای خداوند بنا کرد و از همۀ چارپایان طاهر و از همۀ پرندگان طاهر گرفته، قربانیهای تمام‌سوز بر مذبح تقدیم کرد. ۲۱و رایحۀ خوشایند به مشام خداوند رسید و خداوند در دل خود گفت: «دیگر هرگز زمین را به سبب انسان لعنت نخواهم کرد، هرچند که نیت دل انسان از جوانی بد است. و دیگر هرگز همۀ جانداران را هلاک نخواهم کرد، چنانکه کردم.

امثال ۱۰.۳۱-۱۱.۱۲ (نماز شامگاهی)

۳۱از دهانِ پارسایان حکمت می‌روید، اما زبانِ منحرف بریده خواهد شد. ۳۲لبهای پارسایان سخنِ پسندیده می‌داند، دهان شریران تنها انحراف! ۱خداوند از ترازوی نامیزان کراهت دارد، اما وزنۀ کامل پسندیدۀ اوست. ۲با تکبر، شرمساری می‌آید، اما حکمت با فروتنان است. ۳راستیِ صالحان هادی ایشان است، کج‌رَوی خیانت‌پیشگان، مایۀ تباهی‌شان. ۴توانگری در روز غضب به کاری نمی‌آید، اما پارسایی از مرگ رهایی می‌بخشد. ۵پارساییِ راستان هموارکنندۀ راه آنهاست، اما شریران از شرارت خود سقوط می‌کنند. ۶پارساییِ صالحان آنان را رهایی می‌بخشد، اما خیانت‌پیشگان در دام هوسهای خویش گرفتار می‌آیند. ۷با مرگِ مردِ شریر، امیدش نیز بر باد می‌شود؛ چشمداشتهای او از قدرت تباه می‌گردد. ۸پارسا از تنگنا نجات داده می‌شود؛ شریر به جای او در آن فرو می‌افتد. ۹ناپاکان به گفتارِ خود همنوع خویش را هلاک می‌کنند، اما پارسا را دانش او نجات می‌دهد. ۱۰از کامیابیِ پارسایان شهر شادمان می‌شود، از نابودیِ شریران فریاد شادی برمی‌خیزد. ۱۱از برکت صالحان، شهر سرافراز می‌شود، از دهان شریران، سرنگون! ۱۲آن که همسایۀ خویش را خوار می‌سازد کم‌عقل است، اما شخص فهیم خاموش می‌ماند.

یادبودها

پدران مقدس شهید شده در صومعه قدیس ساباس

The holy Monastery of St Sabbas is still in existence today, by the providence of God, though several times in its history it has been plundered and left empty. At one time it was attacked by Arab raiders. The monks considered fleeing, but their abbot, Thomas, said, ‘We have fled from the world into this wilderness for the love of Christ; it would be shameful for us now to flee from the wilderness for fear of men. If we are killed here, we shall be killed through love for Christ, for whose sake we have come here to live.’ So the monks agreed with one mind to wait their attackers unarmed. The Arabs killed some with arrows, and shut some in the cave of St Sabbas, lighting a fire at the entrance to suffocate them with smoke. The whole company of monks were thus privileged to give their lives for Christ’s sake.

Accounts of the date differ substantially: the Great Horologion says that they died during the reign of the Emperor Heraclius, when St Modestus was Patriarch of Jerusalem (632-634); the Prologue that they died in 796 during the reign of Constantine and Irene, when Elias was Patriarch of Jerusalem.

قدیس فوتینه سامری زن (۶۶)

See her commemoration on February 26.

قدیس کاتبرت معجزه‌گر, اسقف لیندیسفارن (۶۸۷)

‘Saint Cuthbert was born in Britain about the year 635, and became a monk in his youth at the monastery of Melrose by the River Tweed. After many years of struggle as a true priest of Christ, in the service both of his own brethren and of the neglected Christians of isolated country villages, he became a solitary on Farne Island in 676. After eight years as a hermit, he was constrained to leave his quiet to become Bishop of Lindisfarne, in which office he served for almost two years. He returned to his hermitage two months before he reposed in peace in 687.

‘Because of the miracles he wrought both during his life and at his tomb after death, he is called the “Wonderworker of Britain.” The whole English people honoured him, and kings were both benefactors to his shrine and suppliants of his prayers. Eleven years after his death, his holy relics were revealed to be incorrupt; when his body was translated from Lindisfarne to Durham Cathedral in August of 1104, his body was still found to be untouched by decay, giving off “an odour of the sweetest fragrancy,” and “from the flexibility of its joints representing a person asleep rather than dead.” Finally, when the most impious Henry VIII desecrated his shrine, opening it to despoil it of its valuables, his body was again found incorrupt, and was buried in 1542. It is believed that after this the holy relics of Saint Cuthbert were hidden to preserve them from further desecration.’ (Great Horologion)