Orthodox Calendar

۲۳ مارس ۲۰۲۷
سه‌شنبه هفته دوم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادبودها

  • شهید کوادراتوس و همراهان (۲۵۸)
  • مادر مقدس ما آناستاسیا (۵۶۳)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۵.۷-۱۶ (ساعت ششم)

۷آری، تاکستانِ خداوندِ لشکرها خاندان اسرائیل است، و مردمان یهودا نهال دلپذیر اویند. او برای انصاف انتظار کشید، و اینک خون‌ریزی بود؛ و برای عدالت، و اینک ناله و فریاد بود! ۸وای بر شما که خانه بر خانه و مزرعه بر مزرعه می‌افزایید، تا آنگاه که مکانی باقی نمانَد و شما تنها صاحبانِ زمین در میان آن باشید! ۹خداوندِ لشکرها در گوش من گفت: «براستی که خانه‌های بسیار منهدم خواهد شد؛ خانه‌‌‌های بزرگ و مجلل، خالی از سَکَنِه خواهد گشت. ۱۰از ده جریب تاکستان، تنها یک بَت شراب حاصل خواهد شد، و از یک حومِر تخم، تنها یک ایفَه غَله.» ۱۱وای بر آنان که سحرگاهان برمی‌خیزند تا در پی مُسکِرات روند، و شب تا دیرگاه بیدار می‌مانند تا شرابْ ایشان را گرم کند! ۱۲در بزمهای ایشان بربط و چنگ است، و دف و نی و شراب؛ اما به کارهای خداوند نظر نمی‌کنند، و عمل دستهای او را نمی‌بینند. ۱۳بنابراین، قوم من به سبب عدم معرفت به اسارت خواهند رفت؛ اشراف ایشان گرسنگی خواهند کشید، و عوام ایشان از تشنگی بی‌تاب خواهند شد. ۱۴از این رو هاویه گلوی خود را گشادتر کرده، و دهان خویش را بی‌اندازه گشوده است؛ نجبای اورشلیم و عوام آن، عربده‌‌کشان و وجدکنندگان آن، بدان فرو خواهند رفت. ۱۵مردمان خم خواهند شد، و هر یک ذلیل خواهند گشت، و چشمان متکبران پست خواهد گردید. ۱۶اما خداوندِ لشکرها به انصافْ متعال خواهد بود، و خدای قدوس خویشتن را به عدالتْ قدوس خواهد نمود.

پیدایش ۴.۸-۱۵ (نماز شامگاهی)

۸قائن به برادر خویش هابیل گفت: «بیا تا به صحرا برویم». و چون در صحرا بودند قائن بر برادرش هابیل برخاست و او را کشت. ۹آنگاه خداوند به قائن گفت: «برادرت هابیل کجاست؟» گفت: «نمی‌دانم؛ مگر من نگهبان برادرم هستم؟» ۱۰خداوند فرمود: «چه کرده‌ای؟ خون برادرت از زمین نزد من فریاد برمی‌آورد. ۱۱و اکنون تو ملعون هستی از زمینی که دهان خود را گشود تا خون برادرت را از دست تو دریافت کند. ۱۲چون زمین را کِشت کنی، دیگر قوّت خود را به تو نخواهد داد. و تو بر زمین آواره و سرگردان خواهی بود.» ۱۳قائن به خداوند گفت: «مکافاتم بیش از تحمل من است. ۱۴هان امروز مرا از این زمین طرد کردی و از حضور تو پنهان خواهم بود. پس در جهان آواره و سرگردان خواهم بود و هر که مرا یابد، مرا خواهد کشت.» ۱۵آنگاه خداوند به او گفت: «در این صورت، هر که قائن را بکشد، از او هفت چندان انتقام گرفته خواهد شد.» و خداوند نشانی بر قائن نهاد تا اگر کسی او را بیابد، وی را نکشد.

امثال ۵.۱-۱۵ (نماز شامگاهی)

۱پسرم! به حکمت من توجه کن، و به بصیرت من نیک گوش فرا ده؛ ۲تا دوراندیشی را پاس داری و لبانت معرفت را نگاه دارد. ۳زیرا از لبان زن زناکار عسل می‌چکد، و زبان او از روغن چربتر است. ۴اما سرانجامش همچون اَفسَنطین، تلخ است، و تیز همچون شمشیرِ دو دم. ۵پاهایش به کام مرگ فرو می‌رود؛ و گامهایش مستقیم به گور می‌انجامد. ۶به راه حیات هرگز نمی‌اندیشد؛ گمراه است، اما این را نمی‌داند. ۷پس اکنون، پسرم به من گوش فرا ده، و سخنان زبانم را ترک مگو. ۸راه خویش از او دور نگاه دار و به درِ خانه‌اش نزدیک مشو. ۹مبادا عنفوان جوانی خود را به دیگران بدهی و سالهای خویش را به آن که بی‌رحم است. ۱۰مبادا بیگانگان از دولت تو سیر شوند و دسترنج تو، خانۀ غریبه را آباد کند؛ ۱۱و در پایانِ عمر، ناله سر دهی، آنگاه که گوشت و تَنَت زایل شده باشد. ۱۲و بگویی: «دریغا که از تأدیب بیزار بودم! و افسوس که دل من توبیخ را خوار شمرد! ۱۳آوای معلمانِ خویش نشنیدم و به آموزگاران خود گوش فرا ندادم. ۱۴و در میان قوم و جماعت، به لبۀ پرتگاه رسیده‌ام.» ۱۵آب را از منبعِ خودت بنوش، آب گوارا را از چاهِ خویشتن.

یادبودها

شهید کوادراتوس و همراهان (۲۵۸)

‘In a time of persecution of Christians, many of the faithful fled to the mountains and caves. The mother of this Codratus did so. She was pregnant at that time, and gave birth to Codratus in a forest, dying almost at once. He was kept safe and fed by the providence of God and his guardian angel. Codratus grew up in solitude with nature. He who gave manna from heaven to the Israelites in the wilderness released a sweet dew from a cloud onto the mouth of the child Codratus. When he was twelve years old, he went down to the town, and there some good people took a fancy to him and educated him. He studied medicine and then began to heal the sick, using both natural medicines and, more importantly, the spiritual power and prayer which had been with him from childhood. When a new persecution arose under Decius, Codratus was taken for trial and thrown into prison. Five of his friends stood beside him and confessed the name of Christ. They were: Cyprian, Dionysius, Anectus, Paul and Crescens. They were all dragged through the streets and struck with sticks and stones by the unbelievers, especially by the children, until they arrived at the scaffold. Here the martyrs prayed to God and were beheaded with the sword. A spring of water gushed out onto the earth at the spot, which to this day is called by Codratus’ name and commemorates the heroic death for Christ of the holy six. They suffered with honour for the truth in Corinth in the year 250, in the time of the Emperor Decius and his governor Jason.’ (Prologue)

مادر مقدس ما آناستاسیا (۵۶۳)

She was a noble lady at the Imperial court under the Emperor Justinian and his wife Theodora. But when she was widowed she left Constantinople and all her privileges behind and fled to the Egyptian desert. There Abba Daniel tonsured her and, at her request, presented her to the brethren as the eunuch Anastasius, so that she might avoid discovery by imperial investigators. She closed herself in a small cell, where she spent twenty-eight years in prayer and askesis. Shortly before her death, her elder Daniel saw her face shining like the sun.