Orthodox Calendar

۳ ژانویه ۲۰۲۷
یکشنبه سی‌ویکم بعد از پنطیکاست

روزه میلاد — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • یکشنبه قبل از میلاد

یادبودها

  • شهید باکره ژولیانا و همراهان (۳۰۴)
  • پدر مقدس ما پطرس, متروپولیت مسکو (۱۳۲۶)
  • قدیس پروکوپیوس ویاتکا, دیوانه برای مسیح (۱۶۲۷)

خوانش‌های کتاب مقدس

پیدایش ۱۴.۱۴-۲۰ (نماز شامگاهی)

۱۴چون اَبرام شنید که خویشاوند او اسیر شده است، سیصد و هجده تن از خانه‌زادان کارآزمودۀ خویش را برگرفت و دشمن را تا دان تعقیب کرد. ۱۵شبانگاه او و همراهانش به چند گروه تقسیم شده، به دشمن حمله بردند و ایشان را شکست داده، تا حوبَه که در شمال دمشق است، تعقیب کردند. ۱۶او همۀ اموال را بازگرفت و خویشاوندش لوط و اموال او را نیز با زنان و دیگر مردمان بازآورد. ۱۷پس از آنکه اَبرام از شکست دادن کِدُرلاعُمِر و پادشاهانی که با او بودند بازگشت، پادشاه سُدوم تا وادی شاوِه که وادی شاه باشد، به استقبال او بیرون آمد. ۱۸آنگاه مِلکیصِدِق، پادشاه سالیم، نان و شراب بیرون آورد. او کاهن خدای متعال بود، ۱۹و اَبرام را برکت داد و گفت: «مبارک باد اَبرام از جانب خدای متعال، مالک آسمان و زمین. ۲۰و متبارک باد خدای متعال، که دشمنانت را به دستت تسلیم کرد.» آنگاه اَبرام از همه چیز، به او ده‌یک داد.

تثنیه ۱.۸-۱۱, ۱۵-۱۷ (نماز شامگاهی)

۸بنگرید که این سرزمین را پیش روی شما نهاده‌ام. پس داخل شده، سرزمینی را که خداوند برای پدرانتان، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، قسم خورد که آن را به ایشان و بعد از آنها به نسل ایشان ببخشد، تصرف کنید.“ ۹«در آن هنگام به شما متکلم شده، گفتم: ”من به تنهایی نمی‌توانم متحمل شما باشم. ۱۰یهوه خدایتان شما را کثیر گردانیده است، و اینک امروز چون ستارگان آسمان بی‌شمارید. ۱۱یهوه خدای پدرانتان شما را هزار برابر بیفزاید و مطابق آنچه به شما وعده داده است، برکت دهد. ۱۵پس من سران قبایل شما را که مردانی حکیم و سرشناس بودند برگرفتم، و آنان را به ریاست شما نصب کردم، تا سردارانِ هزاره‌ها و سردارانِ صد‌ها و سردارانِ پنجاه‌ها و سردارانِ ده‌ها، و صاحبمنصبان در قبیله‌های شما باشند. ۱۶در آن هنگام داورانِ شما را امر کرده، گفتم: ”دعاوی برادرانتان را بشنوید، و در میان هر کس و برادرش یا غریبی که نزد وی است، به انصاف داوری کنید. ۱۷در داوری ظاهربینی مکنید. به کوچک مانند بزرگ، گوش فرا دهید. از انسان مهراسید، زیرا داوری از آنِ خداست. هر دعوایی که برای شما دشوار باشد، نزد من آورید تا آن را بشنوم.“

تثنیه ۱۰.۱۴-۲۱ (نماز شامگاهی)

۱۴اینک آسمان، آری بلندترین آسمانها، از آنِ یهوه خدای توست، و نیز زمین و هرآنچه در آن است. ۱۵با این همه، خداوند دل در پدران شما بست و ایشان را محبت کرد و پس از ایشان نسل ایشان، یعنی شما را از میان همۀ قومها برگزید، چنانکه امروز شده است. ۱۶پس دلهای خود را ختنه کنید و دیگر گردنکشی منمایید. ۱۷زیرا یهوه خدای شما خدای خدایان و رَب‌الارباب است، خدای عظیم و قادر و مَهیب که نه طرفداری می‌کند و نه رشوه می‌گیرد. ۱۸یتیمان و بیوه‌زنان را دادرسی می‌کند و غریبان را دوست داشته، خوراک و پوشاک به ایشان می‌دهد. ۱۹پس شما نیز غریبان را دوست بدارید، زیرا که خود در سرزمین مصر غریب بودید. ۲۰از یهوه خدای خود بترسید و او را عبادت کنید. به او بچسبید و به نام او سوگند یاد کنید. ۲۱او را تنها بستایید. اوست خدای شما که این کارهای عظیم و مَهیب را که به چشم خود دیدید برای شما انجام داده است.

یوحنا ۲۰.۱۹-۳۱ (انجیل نهم صبحگاهی)

۱۹شامگاه همان روز، که نخستین روز هفته بود، آنگاه که شاگردان گرد هم بودند و درها از ترس یهودیان قفل بود، عیسی آمد و در میان ایشان ایستاد و گفت: «سلام بر شما!» ۲۰چون این را گفت، دستها و پهلوی خود را به آنان نشان داد. شاگردان با دیدن خداوند شادمان شدند. ۲۱عیسی باز به آنان گفت: «سلام بر شما! همان‌گونه که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم.» ۲۲چون این را گفت، دمید و فرمود: «روح‌القدس را بیابید. ۲۳اگر گناهان کسی را ببخشایید، بر آنها بخشیده خواهد شد؛ و اگر گناهان کسی را نابخشوده بگذارید، نابخشوده خواهد ماند.» ۲۴هنگامی که عیسی آمد، توما، یکی از آن دوازده تن، که دوقلو نیز خوانده می‌شد، با ایشان نبود. ۲۵پس دیگر شاگردان به او گفتند: «خداوند را دیده‌ایم!» امّا او به ایشان گفت: «تا خودْ نشانِ میخها را در دستهایش نبینم و انگشت خود را بر جای میخها نگذارم و دست خویش را در سوراخ پهلویش ننهم، ایمان نخواهم آورد.» ۲۶پس از هشت روز، شاگردان عیسی باز در خانه بودند و توما با آنها بود. در آن حال که درها قفل بود، عیسی آمد و در میان ایشان ایستاد و گفت: «سلام بر شما!» ۲۷آنگاه به توما گفت: «انگشت خود را اینجا بگذار و دستهایم را ببین، و دست خود را پیش آور و در سوراخ پهلویم بگذار و بی‌ایمان مباش، بلکه ایمان داشته باش.» ۲۸توما به او گفت: «خداوند من و خدای من!» ۲۹عیسی گفت: «آیا چون مرا دیدی ایمان آوردی؟ خوشا به حال آنان که نادیده، ایمان آورند.» ۳۰عیسی آیات بسیارِ دیگر در حضور شاگردان به ظهور رسانید که در این کتاب نوشته نشده است. ۳۱امّا اینها نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی همان مسیح، پسر خداست، و تا با این ایمان، در نام او حیات داشته باشید.

عبرانیان ۱۱.۹-۱۰, ۱۷-۲۳, ۳۲-۴۰ (رساله, یکشنبه قبل از میلاد)

۹به ایمان بود که در سرزمین موعود، همچون بیگانه‌ای در دیار غریب خانه به دوش گردید و همانند اسحاق و یعقوب که با او وارث همان وعده بودند، در خیمه‌ها ساکن شد. ۱۰زیرا چشم‌انتظار شهری بود با بنیاد، که معمار و سازنده‌اش خداست. ۱۷به ایمان بود که ابراهیم هنگامی که آزموده شد، اسحاق را به عنوان قربانی تقدیم کرد؛ و او که وعده‌ها را پذیرفته بود حاضر شد پسر یگانۀ خود را قربانی کند، ۱۸همان را که درباره‌اش گفته شده بود: «نسل تو از اسحاق خوانده خواهد شد.» ۱۹ابراهیم چنین اندیشید که خدا قادر است حتی مردگان را زنده کند، و می‌توان گفت که به نوعی اسحاق را از مرگ بازیافت. ۲۰به ایمان بود که اسحاق، یعقوب و عیسو را در خصوص امور آینده برکت داد. ۲۱به ایمان بود که یعقوب به هنگام مرگ، هر یک از پسران یوسف را برکت داد و در حالی که بر سر عصای خود تکیه زده بود، سَجده کرد. ۲۲به ایمان بود که یوسف چون به پایان عمر خود نزدیک شد، از خروج بنی‌اسرائیل سخن گفت و دربارۀ استخوانهای خود دستورهایی داد. ۲۳به ایمان بود که والدین موسی او را پس از تولّد به مدت سه ماه پنهان کردند، زیرا دیدند کودکی است بی‌نظیر؛ و از حکم پادشاه نهراسیدند. ۳۲دیگر چه گویم؟ زیرا فرصت نیست دربارۀ جِدعون و باراق و شَمشون و یَفتاح و داوود و سموئیل و پیامبران سخن گویم، ۳۳که به ایمان، ممالک را فتح کردند، عدالت را برقرار نمودند، و وعده‌ها را به چنگ آوردند؛ دهان شیران را بستند، ۳۴شعله‌های سوزان آتش را بی‌اثر کردند و از دَمِ شمشیر رهایی یافتند؛ ضعفشان به قوّت بدل شد، در جنگ توانمند شدند و لشکریان بیگانه را تار‌و‌مار کردند. ۳۵زنان، مردگان خود را قیام کرده بازیافتند. امّا گروهی دیگر شکنجه شدند و رهایی را نپذیرفتند، تا به رستاخیزی نیکوتر دست یابند. ۳۶بعضی استهزا شدند و تازیانه خوردند، و حتی به زنجیر کشیده شده، به زندان افکنده شدند. ۳۷سنگسار گشتند، با ارّه دو پاره شدند و با شمشیر به قتل رسیدند. در جامه‌هایی محقّر از پوست گوسفند و بز در هر جا گذر کرده، تنگدست، ستمدیده و مورد آزار بودند. ۳۸اینان که جهان لایقشان نبود، در بیابانها و کوهها، و غارها و شکافهای زمین، آواره بودند. ۳۹اینان همه به سبب ایمانشان به نیکویی یاد شدند. با این حال، هیچ‌یک آنچه را که بدیشان وعده داده شده بود، نیافتند. ۴۰زیرا خدا از پیش چیزی بهتر برای ما در نظر داشت تا ایشان بدون ما به کمال نرسند.

متی ۱.۱-۲۵ (انجیل, یکشنبه قبل از میلاد)

۱کتاب تاریخچۀ عیسی مسیح، پسر داوود، پسر ابراهیم: ۲ابراهیم، اسحاق را آورد، اسحاق، یعقوب را، و یعقوب، یهودا و برادرانش را. ۳یهودا، فِرِص و زِراح را از تامار آورد. فِرِص، حِصْرون را آورد، و حِصْرون، رام را. ۴رام، عَمّیناداب را آورد، عَمّیناداب، نَحشون را، و نَحشون، سَلمون را. ۵سَلمون، بوعَز را از راحاب آورد، و بوعَز، عوبید را از روت. عوبید، یَسا را آورد، ۶و یَسا، داوود پادشاه را. داوود، سلیمان را از زن اوریا آورد. ۷سلیمان، رِحُبعام را آورد، رِحُبعام، اَبیّا را، و اَبیّا، آسا را. ۸آسا، یَهوشافاط را آورد، یَهوشافاط، یورام را، و یورام، عُزّیا را. ۹عُزّیا، یوتام را آورد، یوتام، آحاز را، و آحاز، حِزِقیا را. ۱۰حِزِقیا، مَنَسی را آورد، مَنَسی، آمون را، و آمون، یوشیا را. ۱۱یوشیا، یِکُنیا و برادرانش را آورد. در این زمان یهودیان به بابِل تبعید شدند. ۱۲پس از تبعید یهودیان به بابِل: یِکُنیا، شِئَلتیئیل را آورد، و شِئَلتیئیل، زروبابِل را. ۱۳زروبابِل، اَبیهود را آورد، اَبیهود، اِلیاقیم را، و اِلیاقیم، عازور را. ۱۴عازور، صادوق را آورد، صادوق، اَخیم را، و اَخیم، اِلیود را. ۱۵اِلیود، اِلعازار را آورد، اِلعازار، مَتّان را، و مَتّان، یعقوب را. ۱۶یعقوب، یوسف همسر مریم را آورد که عیسی ملقّب به مسیح از او زاده شد. ۱۷بدین قرار، از ابراهیم تا داوود بر روی هم چهارده نسل و از داوود تا زمان تبعید یهودیان به بابِل، چهارده نسل، و از زمان تبعید تا مسیح چهارده نسل بودند. ۱۸تولد عیسی مسیح این‌چنین روی داد: مریم، مادر عیسی، نامزد یوسف بود. امّا پیش از آنکه به هم بپیوندند، معلوم شد که مریم از روح‌القدس آبستن است. ۱۹از آنجا که شوهرش یوسف مردی پارسا بود و نمی‌خواست مریم را رسوا کند، بر آن شد که بی سر و صدا از او جدا شود. ۲۰امّا چون این تصمیم را گرفت، به ناگاه فرشتۀ خداوند در خواب بر او ظاهر شد و گفت: «ای یوسف، پسر داوود، از گرفتن زن خویش مریم مترس، زیرا آنچه در بطن وی قرار گرفته، از روح‌القدس است. ۲۱او پسری به دنیا خواهد آورد و تو او را عیسی خواهی نامید، زیرا او قوم خود را از گناهانشان نجات خواهد بخشید.» ۲۲این همه رخ داد تا آنچه خداوند به زبان نبی گفته بود، به حقیقت پیوندد که: ۲۳«باکره آبستن شده، پسری به دنیا خواهد آورد و او را عِمانوئیل خواهند نامید،» که به‌معنی ’خدا با ما‘ است. ۲۴چون یوسف از خواب بیدار شد، آنچه فرشتۀ خداوند به او فرمان داده بود، انجام داد و زن خود را گرفت. ۲۵امّا با او همبستر نشد تا او پسر خود را به دنیا آورد؛ و یوسف او را عیسی نامید.

یادبودها

شهید باکره ژولیانا و همراهان (۳۰۴)

She was the daughter of a prominent family in Nicomedia during the reign of the persecutor Maximian (286-305). Her parents betrothed her to a nobleman named Eleusius, but without his knowledge, or that of her parents, she had already committed her life to Christ, and consecrated her virginity to him. To put off her suitor, she told him that she would not marry him until he became Prefect. Eleusius went to work using his fortune to bribe and influence those in power, and succeeded in being appointed Prefect of Nicomedia. When he went to Juliana to claim her as his wife, she was forced to confess herself a Christian, saying that she would never marry him unless he gave up the worship of idols and embraced the faith of Christ. For her confession, she was arrested and taken before the Prefect: Eleusius, her once-ardent suitor. He was now filled with an ardent rage toward her and, when she would not renounce her faith, had her subjected to the most sadistic tortures imaginable. Miraculously, she endured these without harm. Witnessing this wonder, 500 men and 130 women from among the pagans confessed Christ. The enraged Prefect had all of them beheaded immediately, followed by Juliana herself. She was eighteen years old when she won the Martyr’s crown.

پدر مقدس ما پطرس, متروپولیت مسکو (۱۳۲۶)

“Saint Peter was born in Volhynia in 1260 and entered a monastery there at the age of thirteen. Making the Ladder of Saint John Climacus his guide in the monastic life, his obedience, meekness and willingness to undertake tasks that were repugnant to his brethren made him beloved of them all. He also painted icons and was the originator of the Muscovite style of Russian iconography. After some years, he left for the small Monastery of the Transfiguration in order to find the quiet favourable to prayer. Saint Maximus, the metropolitan of Kiev (6 Dec.) visited this monastery and was greatly edified by the virtues of Peter, whom he decided should be his successor as head of the Russian Church. He was confirmed in this resolve by an apparition of the Mother of God, and he made the request to the Patriarch of Constantinople on whom the Russian Church depended. In 1325 therefore Saint Peter was consecrated Metropolitan of Kiev, of which the see had been transferred to Vladimir by Saint Maximus, after the sack of Kiev by the Tatars. Peter’s election was confirmed by a Council, but he immediately encountered opposition from the Russian princes, who were vying with one another for influence over the leader of the Church. Peter’s meekness and charity towards his enemies won him their respect; but although conciliatory in all that concerned himself personally, he was nonetheless strict as regards the faith and moral uprightness. He energetically opposed intense Muslim propaganda, and travelled throughout Russia to confirm the faith. He did not hesitate to risk his life for the sake of making peace among the princes and, foreseeing that Russia would reunite around the principality of Moscow, he transferred his Metropolitanate see to that city and began the construction of the renowned Cathedral of the Dormition in the Kremlin. He gave up his soul to God while at prayer on 21 December 1326, and many miracles of healing were wrought at his tomb.” (Synaxarion)

قدیس پروکوپیوس ویاتکا, دیوانه برای مسیح (۱۶۲۷)

“Saint Procopius, the son of devout peasants, first feigned madness to escape a marriage that was being urged on him. He spent his life in the streets half-naked, slept wherever night overtook him and would never accept the shelter of a house. He used signs to make himself understood and never spoke a word, except to his spiritual father, with whom he would converse normally as a man in possession of all his faculties. When he was given an article of clothing, he wore it for a while out of obedience and then give it away to someone poor. When he visited the sick, he set fire to the beds of those who were going to get better, and rolled up in their sheets those who were going to die. He made many predictions, often by means of disconcerting prophetic signs, whose meaning became clear with the event. He spent thirty years in foolishness for Christ and, having foretold his death, fell asleep in peace in 1627.” (Synaxarion)