Orthodox Calendar

۲۰ اوت ۲۰۲۶
پنجشنبه هفته دوازدهم بعد از پنطیکاست

روزه رقاد والده خدا

یادبودها

  • شهید دومتیوس ایرانی (۳۶۳) و دو شاگردش
  • شهیدان مقدس مارینوس سرباز و آستریوس سناتور (۲۶۰)
  • پدر مقدس ما یا (هوروس) تِبائید (۳۹۰)
  • پدر مقدس ما پیمن بسیار-بیمار (۱۱۱۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

دوم قرنتیان ۷.۱-۱۰ (رساله)

۱پس ای عزیزان، حال که این وعده‌ها از آنِ ما است، بیایید خود را از هر ناپاکیِ جسم و روح بزداییم و با ترس از خدا، تقدس را به کمال رسانیم. ۲ما را در دل خود جای دهید. در حق کسی بدی روا نداشته‌ایم، کسی را فاسد نساخته‌ایم و از کسی بهره‌جویی نکرده‌ایم. ۳این را نمی‌گویم تا محکومتان کنم. پیشتر به شما گفتم که چنان در دل ما جای دارید که آماده‌ایم با شما بمیریم و با شما زیست کنیم. ۴من می‌توانم بی‌پرده با شما سخن بگویم، و به شما بسی فخر می‌کنم. بسیار دلگرم شده‌ام، و به‌رغم همۀ سختیها، شادی مرا حد و مرزی نیست. ۵زیرا هنگامی که به مقدونیه رسیدیم، این تنِ ما آسایش نیافت، بلکه از هر سو در زحمت بودیم - در برون جدالها داشتیم، و در درون ترسها. ۶امّا خدایی که افسردگان را دلگرمی می‌بخشد، با آمدن تیتوس ما را دلگرم ساخت. ۷و ما نه تنها از آمدن او، بلکه به واسطۀ آن دلگرمی که از شما یافته بود، دلگرم شدیم. او از اشتیاق شما به دیدار من، و اندوه عمیقتان، و غیرتی که نسبت به من دارید، خبر آورد، که این بیش از پیش مرا شادمان ساخت. ۸زیرا هرچند با نامۀ خود اندوهگینتان ساختم، از کردۀ خود پشیمان نیستم. زیرا با آنکه تا حدی پشیمان بودم - چون می‌بینم نامه‌ام هرچند کوتاه‌زمانی، شما را اندوهگین ساخت - ۹امّا اکنون شادمانم، نه از آن رو که اندوهگین شدید، بلکه چون اندوهتان به توبه انجامید. زیرا اندوه شما برای خدا بود، تا هیچ زیانی از ما به شما نرسد. ۱۰چون اندوهی که برای خدا باشد، موجب توبه می‌شود، که به نجات می‌انجامد و پشیمانی ندارد. امّا اندوهی که برای دنیاست، مرگ به بار می‌آورد.

مرقس ۱.۲۹-۳۵ (انجیل)

۲۹چون عیسی کنیسه را ترک گفت، بی‌درنگ به اتفاق یعقوب و یوحنا به خانۀ شَمعون و آندریاس رفت. ۳۰مادرزن شَمعون تب داشت و در بستر بود. آنها بی‌درنگ عیسی را از حال وی آگاه ساختند. ۳۱پس عیسی به بالین او رفت و دستش را گرفته، او را برخیزانید. تب او قطع شد و مشغول پذیرایی از آنها گشت. ۳۲شامگاهان، پس از غروب آفتاب، همۀ بیماران و دیوزدگان را نزد عیسی آوردند. ۳۳مردمان شهر همگی در برابر دَر گرد آمده بودند! ۳۴عیسی بسیاری را که به بیماریهای گوناگون دچار بودند، شفا داد و نیز دیوهای بسیاری را بیرون راند، امّا نگذاشت دیوها سخنی بگویند، زیرا او را می‌شناختند. ۳۵بامدادان که هوا هنوز تاریک بود، عیسی برخاست و خانه را ترک کرده، به خلوتگاهی رفت و در آنجا به دعا مشغول شد.

یادبودها

شهید دومتیوس ایرانی (۳۶۳) و دو شاگردش

«او در روزگار امپراتور کنستانتین در ایران بت‌پرست زاده شد؛ در جوانی با ایمان مسیحی آشنا شد، بت‌پرستی را رها کرد و تعمید یافت. چنان شیفتهٔ ایمان راستین شد که همهٔ چیزهای دنیوی را ترک کرد و در صومعه‌ای نزدیک شهر نصیبین راهب شد. چندی میان برادران زیست، سپس به خاموشی کناره گرفت و نزد ارشماندریت اوربِل رفت […]. اوربل او را شماس کرد، اما چون خواست او را کشیش کند، دومتیوس به کوهی دوردست گریخت و در غاری در آنجا ساکن شد. با روزه، دعا، شب‌زنده‌داری و تأمل به چنان کمالی رسید که می‌توانست بیماران را شفا دهد. هنگامی که یولیانوسِ مرتد به آن ناحیه آمد، دربارهٔ دومتیوس شنید و کسانی را فرستاد تا او را با دو تن از شاگردانش زنده در غار دیوارچین کنند. بدین‌سان این قدیسِ خدا در سال ۳۶۳ درگذشت و به ملکوت خدا رفت.» (پرولوگ). هورولوگیون بزرگ می‌گوید که دومتیوس و شاگردانش سنگسار شدند.

شهیدان مقدس مارینوس سرباز و آستریوس سناتور (۲۶۰)

Marinus was a soldier in the Roman army, serving in Caesarea in Palestine. During a persecution under the Emperor Gallienus, he was arrested and beheaded for his Christian faith. The senator Asterius, also a Christian, was present at his execution. Asterius took off his senatorial toga, wrapped the martyr’s body in it, and carried the holy body away to bury it. For this he too was beheaded.

پدر مقدس ما یا (هوروس) تِبائید (۳۹۰)

He was a native of Egypt; his name is that of one of the Egyptian gods. He fled to the desert to live as a hermit, but after many years he became a well-known spiritual guide and founded several monastic communities. A first-hand account of him, by Rufinus, says ‘In appearance he is like an angel of God; an old man of ninety with a long snow-white beard. The impression left by his presence is delightful. His gaze is imbued with more-than-human radiance.’ He received communion every day. So detached was he from the world that his disciples once had to remind him that Pascha had come. Hearing this, he went outside, raised his hands to heaven and prayed without ceasing for three days. When he had done he said to his disciples ‘This is the monk’s celebration of Pascha: the lifting up of the mind to unity with God.’ He reposed in peace at a great age.

پدر مقدس ما پیمن بسیار-بیمار (۱۱۱۰)

“He was sickly from his youth, and from his youth desired monasticism. Brought to the Monastery of the Caves for healing, he remained there till his death. He prayed more for sickness than for health. One night, angels appeared to him and tonsured him as a monk, telling him at the same time that he would be sick until his death, and would be healed at that moment. And so it was; he lay sick for twenty years, working wonders even during his lifetime and being possessed of a rare gift of discernment. At the time of his death, he got up from his bed completely healed, immediately prepared his grave and entered into rest in the Lord, in the year 1110.” (Prologue)