Orthodox Calendar

۱۶ اوت ۲۰۲۶
یکشنبه یازدهم بعد از پنطیکاست

روزه رقاد والده خدا — شراب و روغن مجاز است

یادبودها

  • قدیسان ایزاک، دالماتیوس، فاوستوس
  • مقدس عطر-حامل سالومه
  • پدر مقدس ما آنتونی رومی (۱۱۴۸)
  • شهید مقدس راژدن ایرانی، نخستین شهید گرجستان (۴۵۷)

خوانش‌های کتاب مقدس

یوحنا ۲۱.۱۵-۲۵ (انجیل یازدهم صبحگاهی)

۱۵پس از صبحانه، عیسی از شَمعون پطرس پرسید: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا بیش از اینها محبت می‌کنی؟» او پاسخ داد: «بله سرورم؛ تو می‌دانی که دوستت می‌دارم.» عیسی به او گفت: «از بره‌های من مراقبت کن.» ۱۶بار دوّم عیسی از او پرسید: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا محبت می‌کنی؟» پاسخ داد: «بله سرورم؛ می‌دانی که دوستت می‌دارم.» عیسی گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» ۱۷بار سوّم عیسی به او گفت: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا دوست می‌داری؟» پطرس از اینکه عیسی سه بار از او پرسید، «آیا مرا دوست می‌داری؟» آزرده شد و پاسخ داد: «سرورم، تو از همه چیز آگاهی؛ تو می‌دانی که دوستت می‌دارم.» عیسی گفت: «از گوسفندان من مراقبت کن. ۱۸آمین، آمین، به تو می‌گویم، زمانی که جوانتر بودی کمر خویش برمی‌بستی و هر جا که می‌خواستی می‌رفتی؛ امّا چون پیر شوی دستهایت را خواهی گشود و دیگری کمر تو را بربسته، به جایی که نمی‌خواهی خواهد برد.» ۱۹عیسی با این سخن به چگونگی مرگی اشاره می‌کرد که پطرس با آن خدا را جلال می‌داد. سپس عیسی به او گفت: «از پی من بیا.» ۲۰آنگاه پطرس برگشت و دید آن شاگردی که عیسی دوستش می‌داشت از پی آنها می‌آید. او همان بود که در وقت شام بر سینۀ عیسی تکیه زده و از او پرسیده بود، «سرورم، کیست که تو را تسلیم دشمن خواهد کرد؟» ۲۱چون پطرس او را دید، از عیسی پرسید: «سرور من، پس او چه می‌شود؟» ۲۲عیسی به او گفت: «اگر بخواهم تا بازگشت من باقی بماند، تو را چه؟ تو از پی من بیا!» ۲۳پس این گمان در میان برادران شایع شد که آن شاگرد نخواهد مرد، حال آنکه عیسی به پطرس نگفت که او نخواهد مرد، بلکه گفت «اگر بخواهم تا بازگشت من باقی بماند، تو را چه؟» ۲۴همان شاگرد است که بر این چیزها شهادت می‌دهد و اینها را نوشته است. ما می‌دانیم که شهادت او راست است. ۲۵عیسی کارهای بسیار دیگر نیز کرد که اگر یک به یک نوشته می‌شد، گمان نمی‌کنم حتی تمامی جهان نیز گنجایش آن نوشته‌ها را می‌داشت.

اول قرنتیان ۹.۲-۱۲ (رساله)

۲حتی اگر برای دیگران رسول نباشم، دست‌کم برای شما هستم؛ زیرا شما مُهر تأییدِ رسالت من در خداوند هستید. ۳من در برابر آنان که دربارۀ من به قضاوت می‌نشینند، این چنین از خود دفاع می‌کنم. ۴آیا حق نداریم بخوریم و بنوشیم؟ ۵آیا حق نداریم همچون سایر رسولان و برادرانِ خداوند و کیفا، همسر ایمانداری را همراه خود داشته باشیم؟ ۶و آیا تنها من و برنابا هستیم که باید برای تأمین معاش خود کار کنیم؟ ۷کیست که با خرج خود سربازی کند؟ کیست که تاکستانی غَرْس کند و از میوه‌اش نخورد؟ کیست که گله‌ای را شبانی کند و از شیر آن بهره‌مند نشود؟ ۸آیا این سخنم سخنی صرفاً انسانی است؟ آیا شریعت نیز چنین نمی‌گوید؟ ۹زیرا در شریعت موسی آمده که «گاوی را که خرمن می‌کوبد، دهان مَبَند.» آیا خدا در فکر گاوهاست؟ ۱۰آیا این را دربارۀ ما نمی‌گوید؟ بله، به‌یقین، این کلام برای ما نوشته شده است، زیرا هنگامی که کسی زمین را شخم می‌زند، و یا خرمن می‌کوبد، باید امیدوار باشد که از محصول بهره‌ای بَرَد. ۱۱اگر ما بذر روحانی در میان شما کاشتیم، آیا امر بزرگی است که محصولی مادی از میان شما برداشت کنیم؟ ۱۲اگر دیگران حق دارند که به لحاظ مادی حمایتشان کنید، آیا ما بیشتر حق نداریم؟ امّا ما از این حق بهره نجستیم، بلکه به هر چیز تن دردادیم تا مانعی بر سر راه انجیل مسیح ننهاده باشیم.

متی ۱۸.۲۳-۳۵ (انجیل)

۲۳«از این رو، می‌توان پادشاهی آسمان را به شاهی تشبیه کرد که تصمیم گرفت با خادمان خود تسویه حساب کند. ۲۴پس چون شروع به حسابرسی کرد، شخصی را نزد او آوردند که ده هزار قنطار به او بدهکار بود. ۲۵چون او نمی‌توانست قرض خود را بپردازد، اربابش دستور داد او را با زن و فرزندان و تمامی دارایی‌اش بفروشند و طلب را وصول کنند. ۲۶خادم پیش پای ارباب به زانو درافتاد و التماس‌کنان گفت: ”مرا مهلت ده تا همۀ قرض خود را ادا کنم.“ ۲۷پس دل ارباب به حال او سوخت و قرض او را بخشید و آزادش کرد. ۲۸امّا هنگامی که خادم بیرون می‌رفت، یکی از همکاران خود را دید که صد دینار به او بدهکار بود. پس او را گرفت و گلویش را فشرد و گفت: ”قرضت را ادا کن!“ ۲۹همکارش پیش پای او به زانو درافتاد و التماس‌کنان گفت: ”مرا مهلت ده تا همۀ قرض خود را بپردازم.“ ۳۰امّا او نپذیرفت، بلکه رفت و او را به زندان انداخت تا قرض خود را بپردازد. ۳۱هنگامی که سایر خادمان این واقعه را دیدند، بسیار آزرده شدند و نزد ارباب خود رفتند و تمام ماجرا را بازگفتند. ۳۲پس ارباب، آن خادم را نزد خود فرا خواند و گفت: ”ای خادم شریر، مگر من محض خواهش تو تمام قرضت را نبخشیدم؟ ۳۳آیا نمی‌بایست تو نیز بر همکار خود رحم می‌کردی، همان‌گونه که من بر تو رحم کردم؟“ ۳۴پس ارباب خشمگین شده، او را به زندان افکند تا شکنجه شود و همۀ قرض خود را ادا کند. ۳۵به همین‌گونه پدر آسمانی من نیز با هر یک از شما رفتار خواهد کرد، اگر شما نیز برادر خود را از دل نبخشید.»

یادبودها

قدیسان ایزاک، دالماتیوس، فاوستوس

St Isaac is also commemorated May 30; see his life there. St Dalmatus was a soldier in the Imperial army, but along with his son Faustus left all to become a monk at the monastery founded by St Isaac. He was present at the Third Ecumenical Council at Ephesus in 431; there he labored zealously for the Orthodox faith against Patriarch Nestorius. He was made Archimandrite of all the monasteries in Constantinople, and reposed in peace, having lived for more than eighty years.

مقدس عطر-حامل سالومه

She was the mother of the Apostles James and John, the wife of Zebedee, and the daughter of Joseph the Betrothed, who was a widower when he became betrothed to the Mother of God. She was a disciple of the Lord and one of the Myrrh-bearing women who first brought tidings of the Resurrection to the world.

پدر مقدس ما آنتونی رومی (۱۱۴۸)

He was born in Rome in 1086 to wealthy and pious parents. When the Roman Church broke away from the Orthodox around that time, those who continued to uphold Orthodoxy, Antony among them, were persecuted. Antony gave away his worldly possessions and fled to a small rocky island in the sea, where he spent fourteen months in asceticism. During this time, the island miraculously floated like a ship to Novgorod. There, Archbishop Nikita received the young monk and helped him to build a church to the holy Theotokos, which in time became a monastery. St Anthony served there as abbot for many years, reposing in peace in 1148.

شهید مقدس راژدن ایرانی، نخستین شهید گرجستان (۴۵۷)

راژدن از خاندانی از بزرگان ایران و زرتشتی بود. هنگامی که واختانگ گورگاسالی، شاه مقدس گرجستان، با بلندخت، دختر هرمز سوم، شاه ایران، ازدواج کرد، ملکه راژدن را با خود به گرجستان برد. راژدن در کارتلی مسیحی شد، و شاه واختانگ ملکی به او بخشید و او را مشاور نظامی و فرمانده کرد. پیروز، شاه ایران (پادشاهی ۴۵۷–۴۸۴)، که از مسیحی بودنِ واختانگ خشمگین بود، با سپاهی بزرگ به گرجستان تاخت، و راژدن دلیرانه با او جنگید. پیروز فرمان داد او را اسیر کنند. او را دست‌بسته نزد شاه آوردند، و شاه با مهربانیِ ساختگی به او خوشامد گفت و پرسید چرا از دین پدرانش روی گردانده است؛ و راژدن بی‌باکانه اعلام کرد که مسیحیت یگانه ایمان راستین است و مسیح یگانه نجات‌دهندهٔ راستینِ آدمیان. پیروز فرمان داد او را بی‌رحمانه بزنند: دندان‌هایش را شکستند، او را بر صخره‌های تیز کشیدند، و در زنجیرهای سنگین به زندان افکندند.

چون بزرگان گرجستان از رنج‌های او آگاه شدند، نزد پیروز آمدند و از او خواستند که راژدن را آزاد کند. پیروز او را به این پیمان که بازگردد آزاد کرد. راژدن به متسختا رفت، با خانواده‌اش و با شاه واختانگ وداع کرد، و با آنکه عزیزانش به او التماس کردند که نرود، نزد پیروز بازگشت. چون باز هم حاضر نشد به دین پدرانش بازگردد، پیروز او را به اردوگاه ایرانیان در تسرومی، در مرکز گرجستان، فرستاد و پنهانی به فرماندهٔ آن فرمان داد که او را به انکار مسیح وادارد یا بکشد. راژدن به این درخواست‌ها پاسخ داد: «چاپلوسی‌ها و رشوه‌هایت مایهٔ اهانت به من است. با شادی آماده‌ام هر رنجی را به خاطر مسیح تاب آورم!» ایرانیان با این سخن بر او حکم کردند: «اگر به آن مصلوب امید دارد، پس او نیز سزاوار مصلوب شدن است!» او را بر صلیب کشیدند و تیرباران کردند. واپسین سخنش این بود: «خداوندا، روح خود را به دستان تو می‌سپارم!» او در سال ۴۵۷ بر صلیب جان سپرد. همان شب مسیحیان پیکرش را از صلیب پایین آوردند و پنهانی به خاک سپردند. چند سال بعد شاه واختانگ ذخایر او را از تسرومی به نیکوزی برد و در کلیسای جامعی که در آنجا ساخته بود نهاد، و به نام او در اوجارما و سامگوری کلیساهایی ساخت. او نخستین شهید کلیسای گرجستان است. (کشیش ارشد زاکاریا ماچیتادزه، زندگی قدیسان گرجستان)