Orthodox Calendar

۲۶ آوریل ۲۰۲۶
یکشنبه سوم پاسخا

بدون روزه

اعیاد

  • زنان حامل مر

یادبودها

  • کشیش‌شهید آرتمون، کشیش لائودیکیه (۳۰۳)
  • قدیس مارتین معترف, پاپ روم (۶۵۵)

خوانش‌های کتاب مقدس

مرقس ۱۶.۹-۲۰ (انجیل سوم صبحگاهی)

۹چون عیسی در سحرگاه نخستین روز هفته برخاست، نخست بر مریم مَجدَلیّه که از او هفت دیو بیرون کرده بود، ظاهر شد. ۱۰مریم نیز رفت و به یاران او که در ماتم و زاری بودند، خبر داد. ۱۱امّا آنها چون شنیدند که عیسی زنده شده و مریم او را دیده است، باور نکردند. ۱۲پس از آن، عیسی با سیمایی دیگر بر دو تن از ایشان که به مزارع می‌رفتند، ظاهر شد. ۱۳آن دو بازگشتند و دیگران را از این امر آگاه ساختند، امّا سخن ایشان را نیز باور نکردند. ۱۴سپس عیسی بر آن یازده تن، در حالی که به غذا نشسته بودند، ظاهر شد و آنها را به سبب بی‌ایمانی و سختدلیشان توبیخ کرد، زیرا سخن کسانی را که او را پس از رستاخیزش دیده بودند، باور نکردند. ۱۵آنگاه بدیشان فرمود: «به سرتاسر جهان بروید و خبر خوش را به همۀ خلایق موعظه کنید. ۱۶هر که ایمان آوَرَد و تعمید گیرد، نجات خواهد یافت. امّا هر که ایمان نیاورد، محکوم خواهد شد. ۱۷و این آیات همراه ایمانداران خواهد بود: به نام من دیوها را بیرون خواهند کرد و به زبانهای تازه سخن خواهند گفت ۱۸و مارها را با دستهایشان خواهند گرفت، و هر گاه زهری کُشنده بنوشند، گزندی به آنها نخواهد رسید، و دستها بر بیماران خواهند نهاد و آنها شفا خواهند یافت.» ۱۹عیسای خداوند پس از آنکه این سخنان را بدیشان فرمود، به آسمان بالا برده شد و به دست راست خدا بنشست. ۲۰پس ایشان بیرون رفته، در همه جا موعظه می‌کردند، و خداوند با ایشان عمل می‌کرد و کلام خود را با آیاتی که همراه ایشان بود، ثابت می‌نمود.

اعمال رسولان ۶.۱-۷ (رساله)

۱در آن ایام که شمار شاگردان فزونی می‌یافت، یهودیانِ یونانی‌زبان از یهودیانِ عبرانی‌زبان گِلِه کردند که بیوه‌زنانِ ایشان از جیرۀ روزانۀ غذا بی‌بهره می‌مانند. ۲پس آن دوازده رسول، جماعتِ شاگردان را فرا خواندند و گفتند: «شایسته نیست که ما برای غذا دادن به مردم، از خدمتِ کلام خدا غافل مانیم. ۳پس ای برادران، از میان خود هفت تن نیک‌نام را که پر از روح و حکمت باشند برگزینید تا آنان را بر این کار بگماریم ۴و ما خود را وقف دعا و خدمت کلام خواهیم کرد.» ۵این سخن همگان را پسند آمد. پس استیفان را که مردی پر از ایمان و روح‌القدس بود، به اتفاق فیلیپُس، پْروخُروس، نیکانور، تیمون، پَرمیناس و نیکولائوس، که از یهودی‌شدگان اَنطاکیه بود، برگزیدند. ۶این مردان را نزد رسولان حاضر کردند و رسولان دعا کرده، بر ایشان دست گذاشتند. ۷پس نشر کلام خدا ادامه یافت و شمار شاگردان در اورشلیم به‌سرعت فزونی گرفت و جمعی کثیر از کاهنان نیز مطیع ایمان شدند.

مرقس ۱۵.۴۳-۱۶.۸ (انجیل)

۴۳یوسف نامی از مردم رامَه، که عضوی محترم از شورای یهود بود و انتظار پادشاهی خدا را می‌کشید، شجاعانه نزد پیلاتُس رفت و جسد عیسی را طلب کرد. ۴۴پیلاتُس که باور نمی‌کرد عیسی بدین زودی درگذشته باشد، فرماندۀ سربازان را فرا خواند تا ببیند عیسی جان سپرده است یا نه. ۴۵چون از او دریافت که چنین است، جسد عیسی را به یوسف سپرد. ۴۶یوسف نیز پارچه‌ای کتانی خرید و جسد را از صلیب پایین آورده، در کتان پیچید و در مقبره‌ای که در صخره تراشیده شده بود، نهاد. سپس سنگی جلوی دهانۀ مقبره غلتانید. ۴۷مریم مَجدَلیّه و مریم، مادر یوشا، دیدند که عیسی کجا گذاشته شد. ۱چون روز شَبّات گذشت، مریم مَجدَلیّه و سالومه و مریم، مادر یعقوب، حنوط خریدند تا بروند و بدن عیسی را تدهین کنند. ۲پس در نخستین روز هفته، سحرگاهان، هنگام طلوع آفتاب، به سوی مقبره روانه شدند. ۳آنها به یکدیگر می‌گفتند: «چه کسی سنگ را برای ما از جلوی مقبره خواهد غلتانید؟» ۴امّا چون نگریستند، دیدند آن سنگ که بسیار بزرگ بود، از جلوی مقبره به کناری غلتانیده شده است. ۵چون وارد مقبره شدند، جوانی را دیدند که بر سمت راست نشسته بود و ردایی سفید بر تن داشت. از دیدن او هراسان شدند. ۶جوان به ایشان گفت: «مترسید. شما در جستجوی عیسای ناصری هستید که بر صلیبش کشیدند. او برخاسته است؛ اینجا نیست. جایی که پیکر او را نهاده بودند، بنگرید. ۷حال، بروید و به شاگردان او و به پطرس بگویید که او پیش از شما به جلیل می‌رود؛ در آنجا او را خواهید دید، چنانکه پیشتر به شما گفته بود.» ۸پس زنان بیرون آمده، از مقبره گریختند، زیرا لرزه بر تنشان افتاده بود و حیران بودند. آنها به هیچ‌کس چیزی نگفتند، چرا که می‌ترسیدند.

یادبودها

کشیش‌شهید آرتمون، کشیش لائودیکیه (۳۰۳)

At the time of Diocletian’s persecutions, he was a very old man, having served as a reader for sixteen years, then a deacon for twenty-eight years, and finally as a priest for thirty years, for a total of seventy-four years. The pagan judge put him in the Temple of Aesculapius, where large snakes were kept and worshiped as gods. Though the judge meant for Artemon to be attacked by the snakes, the holy priest immobilized them with the sign of the Cross, brought them out of the temple and, in front of the pagan priests, breathed on the snakes, which died instantly. The chief priest, Vitalis, fell to his knees and cried ‘Great is the Christian God!’ Artemon baptised him along with several of his friends.

The unrepentant judge then condemned Artemon to be thrown into burning pitch, but the judge himself was thrown off his horse into the pitch and died. After this, Artemon went free for a time and spent his time teaching the Faith to his people (“accompanied always by two tame deer,” says St Nikolia Velimirovic!). But he was arrested again and beheaded in the year 303.

قدیس مارتین معترف, پاپ روم (۶۵۵)

“Martin became Pope on July 5th, 649, at the time of a furious quarrel between the Orthodox and the Monothelite heretics. Constans the Second, Heraclius’ grandson, was on the throne at the time, and Paul was Patriarch of Constantinople. To restore peace in the Church, the Emperor himself wrote a dogmatic decree, the Typos, which leaned heavily towards heresy. Pope Martin summoned a Council of 105 bishops, at which the Emperor’s statement was condemned. At the same time, the Pope wrote a letter to Patriarch Paul, begging him to uphold the purity of the Orthodox faith and to counsel the Emperor to reject the theories of the heretics. This letter infuriated both the Patriarch and the Emperor. The Emperor sent one of his generals, Olympius, to take the Pope to Constantinople in bonds. The general did not dare to bind the Pope with his own hands, but instructed one of his soldiers to kill him with the sword in church. But, when the soldier entered the church with his sword concealed, he was instantly blinded. So, by the providence of God, Martin escaped death. At that time, the Saracens fell upon Sicily, and Olympius went off there, where he died. Then, by the intrigues of the heretic Patriarch Paul, the Emperor sent a second general, Theodore, to bind and take the Pope on the charge that he, the Pope, was in collusion with the Saracens and that he did not reverence the most holy Mother of God. [!!] When the general arrived in Rome and read the accusation against the Pope, he replied that it was a libel; that he had no contact of any sort with the Saracens, the opponents of Christianity, ‘and whoever does not confess the most holy Mother of God and do her reverence, let him be damned in this age and in that which is to come.’ But this did not affect the general’s decision. The Pope was bound and taken to Constantinople, where he lay long in prison in great sickness, tortured by both anxiety and hunger, until he was finally sentenced to exile in Cherson, where he lived for two years before his death. He gave his soul into the hands of the Lord, for whom he had suffered so greatly, in 655. The evil Patriarch, Paul,died two years before him and, when the Emperor visited him on his deathbed, he smote his head against the wall, confessing with tears that he had greatly sinned against Pope Martin and asking the Emperor to set Martin free.’ (Prologue)

In some menaia he is commemorated on April 14.