Orthodox Calendar

۲۵ آوریل ۲۰۲۶
شنبه هفته دوم پاسخا

بدون روزه

یادبودها

  • قدیس اسحاق سوری, رئیس دیر اسپولتو, ایتالیا (حدود ۵۵۰)
  • قدیس باسیل معترف، اسقف پاریوم
  • مادر مقدس ما آتاناسیا (۸۶۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۵.۲۱-۳۳ (رساله)

۲۱پس سحرگاهان بنا بر آنچه بدیشان گفته شده بود به معبد درآمدند و به تعلیم مردم پرداختند. چون کاهن اعظم و همکارانش آمدند، اهل شورا و تمامی مشایخ اسرائیل را فرا خواندند و کسانی فرستادند تا رسولان را از زندان بیاورند. ۲۲امّا چون مأموران وارد زندان شدند، رسولان را نیافتند. پس بازگشته، خبر دادند که ۲۳«درهای زندان محکم بسته بود و نگهبانان نیز مقابل درها ایستاده بودند. ولی چون درها را گشودیم، هیچ‌کس را در زندان نیافتیم.» ۲۴با شنیدن این خبر، فرماندۀ نگهبانانِ معبد و سران کاهنان حیران مانده، به فکر فرو رفتند که «عاقبت این کار چه خواهد شد؟» ۲۵در این هنگام، کسی آمد و به آنها خبر داده، گفت: «آنها که به زندانشان افکنده بودید، اکنون در معبد ایستاده‌اند و مردم را تعلیم می‌دهند.» ۲۶پس فرماندۀ نگهبانانِ معبد با مأموران رفتند و رسولان را آوردند، لیکن نه به اجبار، زیرا بیم داشتند مردم سنگسارشان کنند. ۲۷چون رسولان را آوردند، ایشان را در برابر شورا به پا داشتند. آنگاه کاهن اعظم از ایشان پرسید: ۲۸«مگر شما را منعِ اکید نکردیم که دیگر به این نام تعلیم ندهید؟ ولی شما اورشلیم را با تعلیم خود پر ساخته‌اید و می‌خواهید خون این مرد را به گردن ما بیندازید.» ۲۹پطرس و رسولان دیگر پاسخ دادند: «خدا را باید بیش از انسان اطاعت کرد. ۳۰خدای پدران ما، همان عیسی را که شما بر صلیب کشیده، کشتید، از مردگان برخیزانید ۳۱و او را به دست راست خود بالا برده، سرور و نجات‌دهنده ساخت تا قوم اسرائیل را توبه و آمرزش گناهان بخشد. ۳۲و ما شاهدان این امور هستیم، چنانکه روح‌القدس نیز هست که خدا او را به مطیعان خود عطا کرده است.» ۳۳چون این سخنان را شنیدند چنان برآشفتند که خواستند ایشان را بکشند.

یوحنا ۶.۱۴-۲۷ (انجیل)

۱۴مردم با دیدن این آیت که از عیسی به ظهور رسید، گفتند: «براستی که او همان پیامبر است که می‌باید به جهان بیاید.» ۱۵عیسی چون دریافت که قصد دارند او را برگرفته، به‌زور پادشاه کنند، آنجا را ترک گفت و بار دیگر تنها به کوه رفت. ۱۶هنگام غروب، شاگردانش به سوی دریا فرود آمدند ۱۷و سوار قایق شده، به آن سوی دریا، به جانب کَفَرناحوم روانه شدند. هوا تاریک شده بود، امّا عیسی هنوز به آنان نپیوسته بود. ۱۸در این حین، دریا به سبب وزش بادی شدید به تلاطم آمد. ۱۹چون به اندازۀ بیست و پنج یا سی پرتاب تیر پارو زده بودند، عیسی را دیدند که بر روی دریا راه می‌رود و به قایق نزدیک می‌شود. پس به هراس افتادند. ۲۰امّا او به آنها گفت: «من هستم؛ مترسید.» ۲۱آنگاه خواستند او را سوار قایق کنند، که قایق همان دم به جایی که عازمش بودند، رسید. ۲۲روز بعد، جماعتی که آن سوی دریا مانده بودند، دریافتند که به‌جز یک قایق، قایقی دیگر در آنجا نبوده است، و نیز می‌دانستند که عیسی با شاگردانش سوار آن نشده بود، بلکه شاگردان به تنهایی رفته بودند. ۲۳آنگاه قایقهای دیگری از تیبِریه آمدند و نزدیک جایی رسیدند که آنها پس از شکرگزاریِ خداوند، نان خورده بودند. ۲۴چون مردم دریافتند که نه عیسی آنجاست و نه شاگردانش، بر آن قایقها سوار شدند و در جستجوی عیسی به کَفَرناحوم رفتند. ۲۵چون او را آن سوی دریا یافتند، به وی گفتند: «استاد، کِی به اینجا آمدی؟» ۲۶عیسی پاسخ داد: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، مرا می‌جویید نه به سبب آیاتی که دیدید، بلکه به سبب آن نان که خوردید و سیر شدید. ۲۷کار کنید، امّا نه برای خوراک فانی، بلکه برای خوراکی که تا حیات جاویدان باقی است، خوراکی که پسر انسان به شما خواهد داد. زیرا بر اوست که خدای پدر مُهر تأیید زده است.»

یادبودها

قدیس اسحاق سوری, رئیس دیر اسپولتو, ایتالیا (حدود ۵۵۰)

This is not the famed Isaac of Syria (commemorated Jan 28) who wrote the Ascetical Homilies, but a monk who settled in Spoleto and was famed for his holy, solitary life, his miracles, and his discernment. The people of Spoleto sought to honor him with money and other gifts, but he refused everything and withdrew to a cell in the forest. Soon a large monastery grew up there as others joined him in his life of prayer.

Once, two nearly naked men came begging clothing from Isaac. He told a monk to go to a hollow tree some distance away, and to bring back what he found there. The monk returned with some clothing, and gave it to the beggars. They were shamed to find that it was their own clothing, which they had hidden in the tree.

A man gave two beehives to the monastery. A monk hid one of them and brought the other to the abbot. Isaac said to him, ‘Be careful when you go back to the beehive that you hid: it has been taken over by poisonous snakes. Be careful that they do not bite you.’

قدیس باسیل معترف، اسقف پاریوم

In the dark days of iconoclasm, this holy bishop refused to sign the imperial order condemning the veneration of icons, and for this was cruelly persecuted in many ways by the heretics for the remainder of his life; all the while he remained ‘firm as a diamond in his Orthodoxy.’ (Prologue)

مادر مقدس ما آتاناسیا (۸۶۰)

“Born on the island of Aegina of rich and eminent parents, she gave her goods to the poor and went off to a monastery, where she heaped greater and greater asceticism on herself. She took food only once a day, and that only bread and water, and in the Great Fast only once every two days. Only at Christmas and Easter did she taste flesh and oil. Although she was abbess of the monastery, she was the servant of all the other sisters and was ashamed that any should wait on her. She was made worthy of the great gift of wonderworking, both during her lifetime and after her death.” (Prologue)