Orthodox Calendar

۱۵ آوریل ۲۰۲۶
چهارشنبه درخشان

بدون روزه

یادبودها

  • قدیس تیتوس معجزه‌گر
  • شهیدان مقدس آمفیانوس و آئدسیوس (حدود ۳۰۶)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۲.۲۲-۳۶ (رساله)

۲۲«ای قوم اسرائیل، این را بشنوید: چنانکه خود آگاهید، عیسای ناصری مردی بود که خدا با معجزات و عجایب و آیاتی که به دست او در میان شما ظاهر ساخت، بر حقانیتش گواهی داد. ۲۳آن مرد بنا بر مشیّت و پیشدانی خدا به شما تسلیم کرده شد و شما به دست بی‌دینان بر صلیبش کشیده، کشتید. ۲۴ولی خدا او را از دردهای مرگ رهانیده، برخیزانید، زیرا محال بود مرگ بتواند او را در چنگال خود نگاه دارد. ۲۵چنانکه داوود دربارۀ او می‌فرماید: «”خداوند را همواره پیش روی خود دیده‌ام، چه او بر دست راست من است تا جنبش نخورم. ۲۶از این رو دلم شادمان است و زبانم در وجد؛ پیکرم نیز در امید ساکن خواهد بود. ۲۷زیرا جانم را در هاویه وا نخواهی نهاد، و نخواهی گذاشت سرسپردۀ تو فساد ببیند. ۲۸تو راههای حیات را به من آموخته‌ای، و با حضور خود مرا از شادی لبریز خواهی کرد.“ ۲۹«ای برادران، می‌توانم با اطمینان به شما بگویم که داوودِ پاتْریارْک وفات یافت و دفن شد و مقبره‌اش نیز تا به امروز نزد ما باقی است. ۳۰امّا او نبی بود و می‌دانست خدا برایش سوگند خورده است که کسی را از ثمرۀ صُلْبِ او بر تخت سلطنت وی خواهد نشانید. ۳۱پس آینده را پیشاپیش دیده، دربارۀ رستاخیز مسیح گفت که جان او در هاویه وانهاده نشود و پیکرش نیز فساد نبیند. ۳۲خدا همین عیسی را برخیزانید و ما همگی شاهد بر آنیم. ۳۳او به دست راست خدا بالا برده شد و از پدر، روح‌القدسِ موعود را دریافت کرده، این را که اکنون می‌بینید و می‌شنوید، فرو ریخته است. ۳۴زیرا داوود خود به آسمان صعود نکرد، و با این همه گفت: «”خداوند به خداوند من گفت: ’به دست راست من بنشین ۳۵تا آن هنگام که دشمنانت را کرسی زیر پایت سازم.“‘ ۳۶«پس قوم اسرائیل، جملگی به‌یقین بدانند که خدا این عیسی را که شما بر صلیب کشیدید، خداوند و مسیح ساخته است.»

یوحنا ۱.۳۵-۵۱ (انجیل)

۳۵فردای آن روز، دیگر بار یحیی با دو تن از شاگردانش ایستاده بود. ۳۶او بر عیسی که راه می‌رفت، چشم دوخت و گفت: «این است برۀ خدا!» ۳۷چون آن دو شاگرد این سخن را شنیدند، از پی عیسی به راه افتادند. ۳۸عیسی روی گرداند و دید که از پی او می‌آیند. ایشان را گفت: «چه می‌خواهید؟» گفتند: «رَبّی (یعنی ای استاد)، کجا منزل داری؟» ۳۹پاسخ داد: «بیایید و ببینید.» پس رفتند و دیدند کجا منزل دارد و آن روز را با او به سر بردند. آن وقت، ساعت دهم از روز بود. ۴۰یکی از آن دو که با شنیدن سخن یحیی از پی عیسی رفت، آندریاس، برادر شَمعون پطرس بود. ۴۱او نخست، برادر خود شَمعون را یافت و به او گفت: «ما مسیح را (که معنی آن ’مسح شده‘ است) یافته‌ایم.» ۴۲و او را نزد عیسی برد. عیسی بر او نگریست و گفت: «تو شَمعونْ پسر یوحنایی، امّا ’کیفا‘ خوانده خواهی شد (که معنی آن صخره است).» ۴۳روز بعد، عیسی بر آن شد که به جلیل برود. او فیلیپُس را یافت و به او گفت: «از پی من بیا!» ۴۴فیلیپُس اهل بِیت‌صِیْدا، شهر آندریاس و پطرس بود. ۴۵او نَتَنائیل را یافت و به او گفت: «آن کس را که موسی در تورات بدو اشاره کرده، و پیامبران نیز درباره‌اش نوشته‌اند، یافته‌ایم! او عیسی، پسر یوسف، از شهر ناصره است!» ۴۶نَتَنائیل به او گفت: «مگر می‌شود از ناصره هم چیزی خوب بیرون بیاید؟» فیلیپُس پاسخ داد: «بیا و ببین.» ۴۷چون عیسی دید نَتَنائیل به سویش می‌آید، درباره‌اش گفت: «براستی که این مردی اسرائیلی است که در او هیچ فریب نیست!» ۴۸نَتَنائیل به او گفت: «مرا از کجا می‌شناسی؟» عیسی پاسخ داد: «پیش از آنکه فیلیپُس تو را بخواند، هنگامی که هنوز زیر آن درخت انجیر بودی، تو را دیدم.» ۴۹نَتَنائیل پاسخ داد: «استاد، تو پسر خدایی! تو پادشاه اسرائیلی!» ۵۰عیسی در جواب گفت: «آیا به‌خاطر همین که گفتم زیر آن درخت انجیر تو را دیدم، ایمان می‌آوری؟ از این پس، چیزهای بزرگتر خواهی دید.» ۵۱سپس گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم که آسمان را گشوده و فرشتگان خدا را در حال صعود و نزول بر پسر انسان خواهید دید.»

یادبودها

قدیس تیتوس معجزه‌گر

Very little is known of him. He took up the monastic life while still very young, and gave himself without reserve to the ascetical struggle, so much so that in the virtues of humility and obedience it was said that he exceeded ‘not only the brethren, but all men.’ In time, he became abbot of a monastery. During the iconoclast heresy, he stood unswervingly for the holy icons. Both in his own lifetime and after his death he was endowed with the gift of wonderworking. He reposed in peace sometime in the ninth century.

شهیدان مقدس آمفیانوس و آئدسیوس (حدود ۳۰۶)

They were brothers from an eminent pagan family. While studying in Beirut, they embraced the Faith of Christ. Returning home, they found that they could no longer live with their pagan kinsmen, and fled to Caesarea in Palestine, placing themselves under the care of Pamphylus, a holy priest who instructed them in the teachings of the Faith and in the ascetical life.

Amphianus entered a pagan temple while the governor, Urbanus, was offering sacrifice. Seizing the governor’s hand, he begged him to abandon his service to dead idols and to come to knowledge of the one God. For this he was put to torture, then cast into the sea with a stone around his neck.

Aedisius was sent to a copper mine in Palestine, then to Egypt. In Alexandria, Hierocles the governor was persecuting Christians by capturing Christian nuns and pious virgins and selling them into prostitution. Filled with holy zeal, Aedesius confronted the governor, denounced him, and struck him. For this he, like his brother, was tortured, then drowned.