Orthodox Calendar

۲۷ فوریه ۲۰۲۶
جمعه هفته اول روزه بزرگ

روزه بزرگ — بدون استثنا

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

یادبودها

  • پدر مقدس ما آوکسنتیوس (۴۷۰)
  • قدیس کیریل، معلم اسلاوها (۸۶۹)
  • قابل احترام مارون زاهد سوریه (حدود ۴۲۳)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۳.۱-۱۴ (ساعت ششم)

۱اکنون خداوندگار، خدای لشکرها، هر تکیه‌گاهی را از اورشلیم و یهودا برمی‌گیرد؛ هر تکیه‌گاه به جهت خوراک و هر تکیه‌گاه به جهت آب را. ۲همچنین دلاوران و جنگاوران را، و داوران و انبیا، و فالگیران و مشایخ را؛ ۳سرداران پنجاه‌ها و صاحبمنصبان را، مشاوران و جادوگران ماهر و ساحران چیره‌دست را. ۴من پسران جوان را بر ایشان حاکم خواهم ساخت، و ستم‌پیشگان بر ایشان فرمان خواهند راند. ۵قوم بر یکدیگر ظلم خواهند کرد، همسایه بر همسایه. جوانان بر پیران ستم روا خواهند داشت، و فرومایگان بر بزرگمردان. ۶هر کس در خانۀ پدری دست به دامان برادر خویش شده، خواهد گفت: «تو را عبایی هست؛ پس بر ما حاکم باش، و این ویرانه زیر دست تو باشد!» ۷اما او در آن روز فریاد بر خواهد آورد: «من دردی را دوا نتوانم کرد! در منزل من نه خوراک است و نه جامه؛ پس مرا بر مردم حاکم مسازید!» ۸زیرا اورشلیم می‌لغزد، و یهودا می‌افتد؛ از آن رو که گفتار و رفتار‌شان بر ضد خداوند است، و در برابر چشمان پرجلال او سر به طغیان برداشته‌اند. ۹حالت چهرۀ ایشان بر ضدشان شهادت می‌دهد؛ همچون سُدوم گناه خویش را جار می‌زنند، و آن را پنهان نمی‌سازند. وای بر جانهای ایشان، زیرا که بلا بر سر خویش آورده‌اند. ۱۰پارسایان را گویید که ایشان را سعادتمندی خواهد بود، زیرا که از ثمرۀ اعمال خویش خواهند خورد. ۱۱وای بر شریران، که بلا در انتظارشان است، زیرا که بر حسب عمل دست خودشان بدیشان کرده خواهد شد. ۱۲و اما قوم من - کودکان بر آنان ستم می‌کنند، و زنان بر ایشان فرمان می‌رانند. ای قوم من، راهنمایان شما گمراهتان می‌کنند، و مسیر راههایتان را مغشوش می‌سازند‌. ۱۳خداوند در مقام اعلام‌جرم برخاسته، و برای داوری قومها ایستاده است. ۱۴خداوند بر ضد مشایخ و حاکمان قوم خود به محاکمه داخل می‌شود: «شمایید که تاکستانها را تباه ساخته‌اید؛ اموال دزدیده از فقیران در خانه‌های شما یافت می‌شود.

پیدایش ۲.۲۰-۳.۲۰ (نماز شامگاهی)

۲۰پس آدم همۀ چارپایان و پرندگان آسمان و همۀ وحوش صحرا را نام نهاد؛ ولی یاوری مناسب برای آدم یافت نشد. ۲۱پس یهوه خدا خوابی گران بر آدم مستولی کرد و در همان حال که آدم خفته بود یکی از دنده‌هایش را گرفت و جای آن را با گوشت پر کرد. ۲۲آنگاه یهوه خدا از همان دنده‌که از آدم گرفته بود زنی ساخت و او را نزد آدم آورد. ۲۳آدم گفت: «این است اکنون استخوانی از استخوانهایم، و گوشتی از گوشتم؛ او زن نامیده شود، زیرا که از مرد گرفته شد.» ۲۴از همین رو، مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، به زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند شد. ۲۵آدم و زنش هر دو عریان بودند و شرم نداشتند. ۱و اما مار از همۀ وحوش صحرا که یهوه خدا ساخته بود، زیرکتر بود. او به زن گفت: «آیا خدا براستی گفته است که از هیچ‌یک از درختان باغ نخورید؟» ۲زن به مار گفت: «از میوۀ درختان باغ می‌خوریم، ۳اما خدا گفته است، ”از میوۀ درختی که در وسط باغ است مخورید و بدان دست مزنید، مبادا بمیرید.“» ۴مار به زن گفت: «به‌یقین نخواهید مرد. ۵بلکه خدا می‌داند روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز خواهد شد و همچون خدا شناسندۀ نیک و بد خواهید بود.» ۶چون زن دید که آن درخت خوش‌خوراک است و چشم‌نواز، و درختی دلخواه برای افزودن دانش، پس از میوۀ آن گرفت و خورد، و به شوهر خویش نیز که با وی بود داد، و او خورد. ۷آنگاه چشمان هر دوی آنها باز شد و دریافتند که عریانند؛ پس برگهای انجیر به هم دوخته، لُنگها برای خویشتن ساختند. ۸و صدای یهوه خدا را شنیدند که در خنکی روز در باغ می‌خرامید، و آدم و زنش خود را از حضور یهوه خدا در میان درختان باغ پنهان کردند. ۹ولی یهوه خدا آدم را ندا در داده، گفت: «کجا هستی؟» ۱۰گفت: «صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم، زیرا که عریانم، از این رو خود را پنهان کردم.» ۱۱خدا گفت: «که تو را گفت که عریانی؟ آیا از آن درخت که تو را امر فرمودم از آن نخوری، خوردی؟» ۱۲آدم گفت: «این زن که به من بخشیدی تا با من باشد، او از آن درخت به من داد و من خوردم.» ۱۳آنگاه یهوه خدا به زن گفت: «این چه کار است که کردی؟» زن گفت: «مار فریبم داد و من خوردم.» ۱۴پس یهوه خدا به مار گفت: «چون چنین کردی، از همۀ چارپایان و همۀ وحوش صحرا ملعونتری! بر شکمت خواهی خزید و همۀ روزهای زندگی‌ات خاک خواهی خورد. ۱۵میان تو و زن، و میان نسل تو و نسل زن، دشمنی می‌گذارم؛ او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنۀ وی را خواهی زد.» ۱۶و به زن گفت: «درد زایمان تو را بسیار افزون گردانم؛ با درد، فرزندان خواهی زایید. اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود، و او بر تو فرمان خواهد راند.» ۱۷و به آدم گفت: «چون سخن زنت را شنیدی و از درختی که تو را امر کردم از آن نخوری خوردی، به سبب تو زمین ملعون شد؛ در همۀ روزهای زندگی‌ات با رنج از آن خواهی خورد. ۱۸برایت خار و خَس خواهد رویانید، و از گیاهان صحرا خواهی خورد. ۱۹با عرق جبین نان خواهی خورد، تا آن هنگام که به خاک بازگردی که از آن گرفته شدی؛ چراکه تو خاک هستی و به خاک باز خواهی گشت.» ۲۰و اما، آدم زن خود را حوا نامید، زیرا او مادر همۀ زندگان بود.

امثال ۳.۱۹-۳۴ (نماز شامگاهی)

۱۹خداوند به حکمت خود زمین را بنیان نهاد، و به عقل خویش، آسمانها را استوار ساخت. ۲۰به دانش او، ژرفاها منشق گردید و ابرها شبنم را بارانید. ۲۱پسرم، خردمندی و دوراندیشی را پاس دار و مگذار از نظرت دور شوند؛ ۲۲آنها جان تو را حیات خواهند بخشید و زینت‌بخش گردن تو خواهند بود. ۲۳آنگاه در امنیت راه خواهی پیمود و پایت نخواهد لغزید. ۲۴چون به خواب روی ترسان نخواهی بود و چون بیارامی، خوابت شیرین خواهد بود. ۲۵از بلایِ ناگهان بیم نخواهی داشت و نه از هلاکتِ شریران، چون واقع شود. ۲۶زیرا خداوند، مایۀ اطمینان تو خواهد بود و او پایت را از دام نگاه خواهد داشت. ۲۷احسان را از مستحق آن دریغ مکن، آنگاه که انجامش در توانِ دست توست. ۲۸به همسایه‌ات مگو: «برو و بازگرد، و فردا به تو خواهم داد» - با اینکه هم‌اکنون در دست توست. ۲۹در اندیشۀ بدی کردن بر همسایه‌ات مباش که در کمال اعتماد، کنار تو ساکن است. ۳۰با کسی که به تو بدی نکرده، بی‌سبب جدال مکن. ۳۱بر مرد خشونتکار حسد مبر و هیچ‌یک از راههایش را برمگزین. ۳۲زیرا خداوند از شخص منحرف کراهت دارد، اما صالحان را مَحرم راز خود می‌سازد. ۳۳لعنتِ خداوند بر خانۀ شریران است، اما مسکنِ پارسایان را برکت می‌دهد. ۳۴او تمسخرگران را تمسخر می‌کند، ولی فروتنان را فیض می‌بخشد.

یادبودها

پدر مقدس ما آوکسنتیوس (۴۷۰)

He was of Persian origin, born in Syria. As a young man, he distinguished himself as a member of the court of the Emperor Theodosius the Younger. Seeing the vanity of the world’s honors and pleasures, he became a monk in Constantinople; but when the people began to praise his holiness, he fled to Mount Oxeia near Chalcedon, which later became known as Auxentius’ Mountain. There he built a small hut and lived in reclusion; but in time he was discovered by some shepherds, and the faithful began to come in increasing numbers for his teaching, blessing, prayers and healing. He performed countless miracles, but such was his humility that he always sought to avoid their being attributed to him. When he was asked to pray for someone’s healing, he would try to refuse, saying “I too am a sinful man.” But, when he was prevailed on by the pleas of the people, he would call on all of them to pray together for the healing; or he would remind them that God would give according to their faith; or he would say to the sick person “The Lord Jesus Christ heals you.” When the Emperor Marcian summoned the Fourth Ecumenical Council to Chalcedon, he ordered that the hermit join the assembly of holy Fathers. Auxentius refused, saying that doctrinal teaching was the province of bishops, not monks. The Emperor’s envoys took him by force. He was greeted with honor by the Emperor, and affirmed all the decisions of the Council.

He never returned to Mount Oxeia, but settled in an even wilder and more remote spot on Mount Skopa, which later came to be called Mount St Auxentius. His disciples built him a tiny wooden hut with one small window through which he could converse with his steady stream of visitors. He reposed in peace in 470. A great crowd gathered for his funeral, and his holy relics were taken into the care of a women’s monastery whose spiritual Father he had been.

Mount St Auxentius soon became a center of hesychastic life, with seven monasteries.

قدیس کیریل، معلم اسلاوها (۸۶۹)

See the joint commemoration of Sts Cyril and Methodius on May 11.

قابل احترام مارون زاهد سوریه (حدود ۴۲۳)

This ascetic and wonderworker was a friend of St John Chrysostom. Read his life here.