Orthodox Calendar

۱۶ فوریه ۲۰۲۶
دوشنبه هفته پنیرخوری

روزه — روزه گوشت

یادبودها

  • مقدس شمعون خداحامل و آنا نبیه
  • ما پدر در میان قدیسان, نیکولای (نیکلاس), اسقف اعظم و روشنگر ژاپن (۱۹۱۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

سوم یوحنا ۱.۱-۱۴ (رساله)

۱از شیخ کلیسا، به گایوس عزیز که او را در ’حقیقت‘ دوست می‌دارم. ۲ای عزیز، دعایم این است که از هر جهت کامیاب باشی و در تندرستی به سر بَری، همچنان که جانت نیز کامیاب است. ۳بسی شادمان شدم که برادران آمده، بر وفاداری‌ات به حقیقت و شیوۀ سلوکت در آن شهادت دادند. ۴هیچ چیز مرا بیش از این شاد نمی‌کند که بشنوم فرزندانم در ’حقیقت‘ سلوک می‌کنند. ۵ای عزیز، تو در همۀ کارهایت برای برادران، امانت خود را نشان می‌دهی، بخصوص اینکه نزد تو بیگانه‌اند. ۶ایشان نیز در حضور کلیسا بر محبت تو شهادت داده‌اند؛ پس کاری نیکو می‌کنی اگر ایشان را آن گونه که سزاوار خداست، روانۀ سفر کنی. ۷زیرا که ایشان به خاطر آن نام عزیمت کرده‌اند و از غیریهودیان کمکی دریافت نداشته‌اند. ۸پس باید که ما چنین کسان را حمایت کنیم تا با ایشان در پیشبرد حقیقت همکاری کرده باشیم. ۹مطلبی به کلیسا نوشتم، امّا دیوتْرِفیس که جایگاه نخست را دوست می‌دارد، اقتدار ما را گردن نمی‌نهد. ۱۰پس چون بیایم، به آنچه می‌کند رسیدگی خواهم کرد، چرا که مغرضانه دربارۀ ما بد می‌گوید، و به این هم بسنده نکرده، از پذیرش برادران سر باز می‌زند؛ و کسانی را نیز که می‌خواهند ایشان را بپذیرند، بازداشته، از کلیسا بیرون می‌راند. ۱۱ای عزیز، بدی را سرمشق خود مساز، بلکه از نیکویی سرمشق گیر؛ زیرا نیکو‌کردار از خداست، امّا بدکردار خدا را ندیده است. ۱۲همگان دربارۀ دیمیتریوس نیکو شهادت می‌دهند، حتی خودِ حق. ما نیز چنین شهادت می‌دهیم و می‌دانی که شهادت ما راست است. ۱۳بسیار چیزها داشتم به تو بنویسم، لیکن نمی‌خواهم با مرکّب و قلم باشد. ۱۴امّا امیدوارم بزودی تو را ببینم و رویاروی گفتگو کنیم.

لوقا ۱۹.۲۹-۴۰, ۲۲.۷-۳۹ (انجیل)

۲۹چون به نزدیکی بِیت‌فاجی و بِیت‌عَنْیا که بر فراز کوهی بود رسید، دو تن از شاگردان خود را فرستاده گفت: ۳۰«به دهکده‌ای که پیش روی شماست، بروید. چون وارد شدید، کره الاغی را بسته خواهید یافت که تا به حال کسی بر آن سوار نشده است. آن را باز کنید و به اینجا بیاورید. ۳۱اگر کسی از شما پرسید: ”چرا آن را باز می‌کنید؟“ بگویید: ”خداوند بدان نیاز دارد.“‌» ۳۲فرستادگان رفتند و همه چیز را چنان یافتند که عیسی گفته بود. ۳۳و چون کره را باز می‌کردند، صاحبانش به ایشان گفتند: «چرا کره را باز می‌کنید؟» ۳۴پاسخ دادند: «خداوند بدان نیاز دارد.» ۳۵آنان کره را نزد عیسی آوردند. سپس رداهای خود را بر آن افکندند و عیسی را بر آن نشاندند. ۳۶همچنان که عیسی پیش می‌راند، مردم رداهای خود را بر سر راه می‌گستردند. ۳۷چون نزدیک سرازیری کوه زیتون رسید، جماعتِ شاگردان همگی شادمانه خدا را با صدای بلند به‌خاطر همۀ معجزاتی که از او دیده بودند سپاس گفته، ۳۸ندا در دادند که: «مبارک است پادشاهی که به نام خداوند می‌آید! صلح و سلامت در آسمان و جلال در عرشِ برین باد!» ۳۹برخی از فَریسیان از میان جمعیت به عیسی گفتند: «استاد، شاگردانت را عتاب کن!» ۴۰در پاسخ گفت: «به شما می‌گویم اگر اینان خاموش شوند، سنگها به فریاد خواهند آمد!» ۷پس روز عید فَطیر که می‌بایست برۀ پِسَخ قربانی شود، فرا رسید. ۸عیسی، پطرس و یوحنا را فرستاده، گفت: «بروید و شام پِسَخ را برایمان تدارک ببینید تا بخوریم.» ۹پرسیدند: «کجا می‌خواهی تدارک ببینیم؟» ۱۰پاسخ داد: «هنگامی که داخل شهر می‌شوید، مردی با کوزه‌ای آب به شما برمی‌خورد. از پی او به خانه‌ای بروید که بدان داخل می‌شود ۱۱و به صاحبخانه بگویید: ”استاد می‌گوید: ’میهمانخانه کجاست تا شام پِسَخ را با شاگردانم بخورم؟“‘ ۱۲او بالاخانۀ بزرگ و مفروشی به شما نشان خواهد داد. در آنجا تدارک ببینید.» ۱۳آنها رفتند و همه چیز را همان‌گونه یافتند که به ایشان گفته بود، و پِسَخ را تدارک دیدند. ۱۴ساعت مقرر فرا رسید و عیسی با رسولان خود بر سفره بنشست. ۱۵آنگاه به ایشان گفت: «اشتیاق بسیار داشتم پیش از رنج کشیدنم، این پِسَخ را با شما بخورم. ۱۶زیرا به شما می‌گویم که دیگر از آن نخواهم خورد تا آن هنگام که در پادشاهی خدا تحقق یابد.» ۱۷پس جامی برگرفت و شکر کرد و گفت: «این را بگیرید و میان خود تقسیم کنید. ۱۸زیرا به شما می‌گویم که تا آمدن پادشاهی خدا دیگر از محصول مو نخواهم نوشید.» ۱۹همچنین نان را برگرفته، شکر کرد و پاره نمود و به آنها داد و گفت: «این بدن من است که برای شما داده می‌شود؛ این را به یاد من به جا آرید.» ۲۰به همین‌سان، پس از شام جام را برگرفت و گفت: «این جام، عهد جدید است در خون من، که به‌خاطر شما ریخته می‌شود. ۲۱امّا دست آن کس که قصد تسلیم من دارد، با دست من در سفره است. ۲۲پسر انسان آن‌گونه که مقدّر است، خواهد رفت، امّا وای بر آن کس که او را تسلیم دشمن می‌کند.» ۲۳آنگاه به پرسش از یکدیگر آغاز کردند که کدام‌یک چنین خواهد کرد. ۲۴نیز جدالی میانشان درگرفت در این باره که کدام‌یک از ایشان بزرگتر است. ۲۵عیسی بدیشان گفت: «پادشاهانِ دیگرْ قومها بر ایشان سروری می‌کنند؛ و حاکمانِ ایشان ’ولی‌نعمت‘ خوانده می‌شوند. ۲۶امّا شما چنین مباشید. بزرگترین در میان شما باید همچون کوچکترین باشد و رهبر باید همچون خادم بُوَد. ۲۷زیرا کدام‌یک بزرگتر است، آن که بر سفره نشیند یا آن که خدمت کند؟ آیا نه آن که بر سفره نشیند؟ امّا من در میان شما همچون خادم هستم. ۲۸«شما کسانی هستید که در آزمایشهای من در کنارم ایستادید. ۲۹پس همان‌گونه که پدرم پادشاهی‌ای به من عطا کرد، من نیز به شما عطا می‌کنم، ۳۰تا بر سفرۀ من در پادشاهی من بخورید و بیاشامید و بر تختها بنشینید و بر دوازده قبیلۀ اسرائیل داوری کنید. ۳۱«ای شَمعون، ای شَمعون، شیطان اجازه خواست شما را همچون گندم غَربال کند. ۳۲امّا من برای تو دعا کردم تا ایمانت تلف نشود. پس چون بازگشتی، برادرانت را استوار بدار.» ۳۳امّا او در پاسخ گفت: «ای سرورم، من آماده‌ام با تو به زندان بروم و جان بسپارم.» ۳۴عیسی جواب داد: «پطرس، بدان که امروز پیش از بانگ خروس، سه بار انکار خواهی کرد که مرا می‌شناسی.» ۳۵سپس از آنها پرسید: «آیا زمانی که شما را بدون کیسۀ پول و توشه‌دان و کفش گسیل داشتم، به چیزی محتاج شدید؟» پاسخ دادند: «نه، به هیچ چیز.» ۳۶پس به آنها گفت: «امّا اکنون هر که کیسه یا توشه‌دان دارد، آن را برگیرد و اگر شمشیر ندارد، جامۀ خود را فروخته، شمشیری بخرد. ۳۷زیرا این نوشته باید دربارۀ من تحقق یابد که: ”او از خطاکاران محسوب شد.“ آری، آنچه دربارۀ من نوشته شده، در شرف تحقق است.» ۳۸شاگردان گفتند: «ای خداوند، بنگر، دو شمشیر داریم.» به ایشان گفت: «کافی است!» ۳۹سپس عیسی بیرون رفت و بنا‌ به عادت، راهی کوه زیتون شد و شاگردانش نیز از پی او رفتند.

یادبودها

مقدس شمعون خداحامل و آنا نبیه

“There is an ancient tradition that the holy, righteous elder Symeon, who came from Egypt, was one of the Seventy learned Jews chosen in the days of the Pharoah Ptolemy Philadelphus (285-246 BC) for the task of rendering the Hebrew Bible into Greek, and that to Symeon was assigned the translation of the book of the Prophet Isaiah. When he reached the famous passage where the Prophet foretells the virgin birth of Christ, saying: Behold, a virgin shall conceive, and bear a son, and shall call his name Immanuel (Is. 7:14), he was so perplexed that he took a penknife to erase the word ‘virgin’ in order to replace it by ‘young woman’. At that moment, an angel of God appeared and prevented him from altering the sacred text, explaining that what seemed impossible to him was, in fact, a prophecy of the coming into this world of the Son of God. To confirm the truth of this, he promised that Symeon would not see death until he had seen and touched the Messiah born of the Virgin. When, after many long years, Christ was brought into the Temple at Jerusalem by the All-Holy Mother of God, the Holy Spirit revealed to the Elder Symeon that the time of fulfilment of the promise had come. He hurried to the Temple and, taking the Child in his arms, he was able to say wholeheartedly to God: Lord, now lettest thou Thy servant depart in peace according to Thy word, for mine eyes have seen Thy salvation (Luke 2:29). For indeed, the Elder Symeon was the living image of the ancient Israel of the Old Testament, which having awaited the coming of the Messiah was ready to fade away and give place to the light and truth of the Gospel. The relics of the holy and righteous Symeon were venerated at Constantinople in the church of St James, built at the time of the Emperor Justin.

“The prophetess Anna, the daughter of Phanuel, was eighty-four years old. Since the early death of her husband, she had spent her whole life in the Temple in hope of the coming of the Saviour. She is the pattern for holy widows, virgins and monks, who have freed themselves of worldly cares in order to dwell always in the Temple, offering their fasts, hymns and prayers in eager expectation of the Lord’s coming. And when, like Anna and Symeon, they have seen the indwelling Christ with the eyes of their heart and touched Him through their spiritual senses, they proclaim with joy and assurance to all mankind that the Saviour is still coming into the world: A light to lighten the Gentiles and the glory of His people Israel (Luke 2:32).” (Synaxarion)

The Synaxarion notes that the tradition that St Symeon was one of the Seventy is by no means universal among the Fathers. According to some, Symeon was the son of Hillel and father of Gamaliel, St Paul’s teacher. According to others, he was a righteous and devout Jew aged 112, neither a priest nor a Pharisee.

ما پدر در میان قدیسان, نیکولای (نیکلاس), اسقف اعظم و روشنگر ژاپن (۱۹۱۲)

Born in Russia in 1836, he became one of the great Orthodox missionaries of modern times. As a boy, he resolved to become a missionary in the far East. With the counsel and blessing of Bishop Innocent of Siberia and Alaska, he went to Japan in 1861 and joined a small Russian mission there. Though the mission’s official purpose was to minister to the Russian consular community, the consul-general who invited Hieromonk Nikolai hoped to bring the light of the Orthodox Faith to the Japanese people as well. Realizing that he could only hope to convert the Japanese people if they understood one another well, Fr Nikolai immersed himself in the study of Japanese thought, culture and language. Over the course of his life he translated most of the Bible and most of the Orthodox services into Japanese, and became a fluent speaker of the language. He encountered much resistance: Preaching of Christian doctrine was officially banned in Japan, and a Samurai once approached him with the words “Foreigners must die!” It was this same Samurai who later became his first Japanese priest. In 1880 he was elevated to Bishop of Japan. During the Russo-Japanese war he remained in Japan and labored successfully to overcome nationalist strife that might have harmed or destroyed the Church in Japan. He encouraged all his Japanese faithful to pray for the Japanese armed forces, though he explained that as a Russian he could not do so, and excluded himself from all public services for the duration of the war. He sent Russian-speaking Japanese priests to the prison camps to minister to Russian prisoners of war. At the time of his repose in 1912, after forty-eight years in Japan, St Nikolai left a Cathedral, eight churches, more than 400 chapels and meeting houses, 34 priests, 8 deacons, 115 lay catechists, and 34,110 Orthodox faithful. The Church of Japan is now an autonomous Orthodox Church under the care of the Moscow Patriarchate.