Orthodox Calendar

۲۷ مه ۲۰۲۵
سه‌شنبه هفته ششم پاسخا

بدون روزه

یادبودها

  • شهید ایسیدور خیوس (۲۵۱)
  • پدر مقدس ما سراپیون کفن‌پوش (سده ۵)
  • قدیس ایزیدور، دیوانه برای مسیح روستوف (۱۴۸۴)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۱۷.۱۹-۲۸ (رساله)

۱۹آنگاه او را برگرفته، به مجمع ’آریوپاگوس‘ بردند و در آنجا به او گفتند: «آیا می‌توان دانست که این تعلیم جدید که تو می‌دهی، چیست؟ ۲۰سخنانت به گوش ما عجیب می‌آید. پس خواهان دانستن معنای آنیم.» ۲۱همۀ آتِنیان و غریبانی که در آنجا می‌زیستند، مشغولیتی جز این نداشتند که وقت خود را به گفت و شنود دربارۀ عقاید جدید بگذرانند. ۲۲پس پولس در میان مجمع ’آریوپاگوس‘ برخاست و گفت: «ای مردان آتنی، من شما را از هر لحاظ بسیار دیندار یافته‌ام. ۲۳زیرا هنگامی که در شهر سیر می‌کردم و آنچه را که شما می‌پرستید نظاره می‌نمودم، مذبحی یافتم که بر آن نوشته شده بود: ”تقدیم به خدای ناشناخته“. حال، آنچه را شما ناشناخته می‌پرستید، من به شما اعلام می‌کنم. ۲۴«خدایی که جهان و هرآنچه را در آن است آفرید، مالکِ آسمان و زمین است و در معابد ساختۀ دست بشر ساکن نمی‌شود. ۲۵دستان بشری نمی‌تواند خدمتی به او بکند، چنانکه گویی به چیزی محتاج باشد، زیرا خودْ بخشندۀ حیات و نَفَس و هر چیز دیگر به جمیع آدمیان است. ۲۶او همۀ اقوام بشری را از یک انسان پدید آورد تا در سرتاسر زمین ساکن شوند؛ و زمانهای تعیین شده برای ایشان و حدود محل سکونتشان را مقرر فرمود. ۲۷تا مردمان او را بجویند و چه‌بسا که در پی‌اش گشته، او را بیابند، هرچند از هیچ‌یک از ما دور نیست. ۲۸زیرا در اوست که زندگی و حرکت و هستی داریم؛ چنانکه برخی از شاعران خود شما نیز گفته‌اند که از نسل اوییم.

یوحنا ۱۲.۱۹-۳۶ (انجیل)

۱۹پس فَریسیان به یکدیگر گفتند: «ببینید که راه به جایی نمی‌برید؛ بنگرید که همۀ دنیا از پی او رفته‌اند.» ۲۰در میان کسانی که برای عبادت در عید آمده بودند، شماری یونانی بودند. ۲۱آنها نزد فیلیپُس، که اهل بِیت‌صِیْدای جلیل بود، آمدند و به او گفتند: «سَروَرا، می‌خواهیم عیسی را ببینیم.» ۲۲فیلیپُس آمد و به آندریاس گفت، و آنها هر دو رفتند و به عیسی گفتند. ۲۳عیسی به آنان گفت: «ساعتِ جلال یافتن پسر انسان فرا رسیده است. ۲۴آمین، آمین، به شما می‌گویم، اگر دانۀ گندم در خاک نیفتد و نمیرد، تنها می‌ماند؛ امّا اگر بمیرد بارِ بسیار می‌آورد. ۲۵کسی که جان خود را دوست بدارد، آن را از دست خواهد داد. امّا کسی که در این جهان از جان خود نفرت داشته باشد، آن را تا حیات جاویدان حفظ خواهد کرد. ۲۶آن که بخواهد مرا خدمت کند، باید از من پیروی کند؛ و جایی که من باشم، خادم من نیز خواهد بود. کسی که مرا خدمت کند، پدرم او را سرافراز خواهد کرد. ۲۷«اکنون جان من مضطرب است. چه بگویم؟ آیا بگویم، ”پدر! مرا از این ساعت رهایی ده“؟ امّا برای همین منظور به این ساعت رسیده‌ام. ۲۸پدر، نام خود را جلال ده!» آنگاه ندایی از آسمان در رسید که: «جلال داده‌ام و باز جلال خواهم داد.» ۲۹پس مردمی که آنجا بودند و این را شنیدند، گفتند: «رعد بود.» دیگران گفتند: «فرشته‌ای با او سخن گفت.» ۳۰عیسی گفت: «این ندا برای شما بود، نه برای من. ۳۱اکنون زمان داوری بر این دنیاست؛ اکنون رئیس این جهان بیرون افکنده می‌شود. ۳۲و من چون از زمین برافراشته شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید.» ۳۳او با این سخن، به چگونگی مرگی اشاره می‌کرد که انتظارش را می‌کشید. ۳۴مردم گفتند: «بنا بر آنچه از تورات شنیده‌ایم، مسیح تا ابد باقی خواهد ماند، پس چگونه است که می‌گویی پسر انسان باید برافراشته شود؟ این پسر انسان کیست؟» ۳۵عیسی به ایشان گفت: «تا اندک زمانی دیگر، نور با شماست. پس تا زمانی که هنوز نور را دارید، راه بروید، مبادا تاریکی شما را فرو گیرد. آن که در تاریکی راه می‌رود، نمی‌داند کجا می‌رود. ۳۶تا زمانی که نور را دارید، به نور ایمان آورید تا فرزندان نور گردید.» چون این سخنان را گفت، از آنجا رفت و خود را از ایشان پنهان کرد.

یادبودها

شهید ایسیدور خیوس (۲۵۱)

A devout Christian from his early youth, he was kidnapped from his native Chios and impressed into the army. When he openly confessed himself a Christian, his commander ordered him to make sacrifice to the gods. When he resolutely refused, the commander ordered him to be beaten with iron flails, then had his tongue cut out. But even without a tongue, Isidore was miraculously enabled to speak, and clearly proclaimed the name of Christ. At the same moment, the commander was struck mute. The commander then ordered by signs that Isidore be beheaded. Isidore went to his death rejoicing and praising God. This occurred during the persecutions of the Emperor Decius.

پدر مقدس ما سراپیون کفن‌پوش (سده ۵)

“ ‘Sindon’ means ‘linen cloth,’ and this saint was called ‘the Sindonite’ because he covered his naked body only with a linen cloth. He carried the Gospels in his hand. Serapion lived like the birds, with no roof and no cares, moving from one place to another. He gave his linen cloth to a poor wretch who was shivering with cold, and himself remained completely naked. When someone asked him: ‘Serapion, who made you naked?’, he indicated the Gospels and said: ‘This!’ But, after that, he gave away the Gospels also for the money needed by a man who was being hounded to prison by a creditor in debt. [note: Gospel books were all hand-written, and were uncommon and valuable.] At one time in Athens, he did not eat for four days, having nothing, and began to cry out with hunger. When the Athenian philosophers asked him what he was shouting about, he replied: ‘There were three to whom I was in debt: two have quietened down, but the third is still tormenting me. The first creditor is carnal lust, who has tormented me from my youth; the second is love of money, and the third is the stomach. The first two have left me alone, but the third one still torments me.’ The philosophers gave him some gold to buy bread. He went to a baker, bought a single loaf, put down all the gold and went out. He went peacefully to the Lord in old age, in the 5th century.” (Prologue)

قدیس ایزیدور، دیوانه برای مسیح روستوف (۱۴۸۴)

He was German by birth but, drawn to the Orthodox faith, he moved to Rostov and not only became Orthodox, but took on the podvig of folly for Christ. He lived in complete destitution, spending the days pretending madness and the nights in prayer. Many wonders were performed by this Saint even in his lifetime. When he died in his meager hut in 1484, the people of Rostov smelled a fragrant odor throughout the city. A merchant whom he had miraculously saved from drowning built a church in the place where his hut had stood.