حکمت سلیمان ۵.۱۵-۶.۳ (نماز شامگاهی)
روزه — شراب و روغن مجاز است
۱۷عیسی همراه ایشان فرود آمد و در مکانی هموار ایستاد. بسیاری از شاگردانش و انبوهی از مردم از سرتاسر یهودیه، اورشلیم، و از شهرهای ساحلی صور و صیدون، آنجا حضور داشتند. ۱۸آنها آمده بودند تا سخنان او را بشنوند و از بیماریهای خود شفا یابند؛ و کسانی که ارواح پلید آزارشان میداد، شفا مییافتند. ۱۹مردم همه میکوشیدند او را لمس کنند، زیرا نیرویی از وی صادر میشد که همگان را شفا میبخشید. ۲۰آنگاه عیسی بر شاگردانش نظر افکند و گفت: «خوشا به حال شما که فقیرید، زیرا پادشاهی خدا از آن شماست. ۲۱خوشا به حال شما که اکنون گرسنهاید، زیرا سیر خواهید شد. خوشا به حال شما که اکنون گریانید، زیرا خواهید خندید. ۲۲«خوشا به حال شما آنگاه که مردم بهخاطر پسر انسان، بر شما نفرت گیرند و شما را از جمع خود برانند و دشنام دهند و بدنام سازند. ۲۳در آن روز، شادی و پایکوبی کنید، زیرا پاداشتان در آسمان عظیم است. چرا که پدران آنها نیز با پیامبران چنین کردند.
۴۴پطرس هنوز سخن میگفت که روحالقدس بر همۀ آنان که پیام را میشنیدند، نازل شد. ۴۵شماری از ایماندارانِ یهودینژاد که همراه پطرس آمده بودند، چون دیدند روحالقدس حتی بر غیریهودیان نیز فرو ریخته است، در حیرت افتادند. ۴۶زیرا شنیدند که ایشان به زبانهای غیر سخن میگویند و خدا را میستایند. آنگاه پطرس گفت: ۴۷«حال که اینان روحالقدس را درست همانند ما یافتهاند، آیا کسی میتواند از تعمیدشان در آب مانع گردد؟» ۴۸پس دستور داد ایشان را در نام عیسی مسیح تعمید دهند. آنگاه از پطرس خواستند چند روزی با ایشان بماند. ۱رسولان و برادران در سرتاسر یهودیه شنیدند که غیریهودیان نیز کلام خدا را پذیرفتهاند. ۲پس چون پطرس به اورشلیم بازگشت، طرفدارانِ ختنه بر او خُرده گرفته، گفتند: ۳«چگونه توانستی به خانۀ ختنهناشدگان بروی و با آنها همسفره شوی؟» ۴پطرس همۀ ماجرا را از آغاز بهتفصیل برایشان بازگو کرده، گفت: ۵«من در یافا به دعا مشغول بودم که در عالم رؤیا دیدم چیزی همچون سفرهای بزرگ که از چهارگوشه آویخته بود، از آسمان فرود آمد و به من رسید. ۶چون نیک نگریستم، چارپایان و وحوش و خزندگان و پرندگان بر آن دیدم. ۷سپس ندایی به گوشم رسید که میگفت: ”ای پطرس، برخیز، ذبح کن و بخور.“ ۸«جواب دادم: ”حاشا از من، خداوندا، زیرا هرگز به چیزی حرام یا نجس لب نزدهام.“ ۹«بار دوّم از آسمان ندا آمد که ”آنچه خدا پاک ساخته، تو نجس مخوان.“ ۱۰و این امر سه بار تکرار شد؛ سپس همۀ آن چیزها به آسمان بالا برده شد.
۷رهبران خود را که کلام خدا را برای شما بیان کردند، به یاد داشته باشید. به ثمرۀ شیوۀ زندگی آنها توجه کنید و از ایمانشان سرمشق گیرید. ۸عیسی مسیح دیروز و امروز و تا ابد همان است. ۹با تعالیم مختلف و عجیب از راه به در مشوید؛ زیرا نیکوست که دل انسان از فیض تقویت یابد، نه از خوراکهایی که برای معتقدانِ به آنها نفعی ندارد. ۱۰ما مذبحی داریم که خدمتگزارانِ خیمه حق ندارند از آنچه بر آن است بخورند. ۱۱کاهن اعظم، خون حیوانات را به عنوان قربانیِ گناه به قُدسالاقداس میبَرَد، امّا لاشهها بیرون از اردوگاه سوزانیده میشوند. ۱۲به همینسان، عیسی نیز بیرون دروازۀ شهر رنج کشید تا با خون خود، قوم را تقدیس کند. ۱۳پس بیایید در حالی که همان ننگ را که او متحمل شد، بر خود حمل میکنیم، نزد او بیرون از اردوگاه برویم. ۱۴زیرا در اینجا شهری ماندگار نداریم بلکه مشتاقانه در انتظار آن شهر آینده هستیم. ۱۵پس بیایید به واسطۀ عیسی قربانیِ سپاس را پیوسته به خدا تقدیم کنیم. این قربانی، همان ثمرۀ لبهایی است که به نام او معترفند. ۱۶از نیکویی کردن و سهیم نمودن دیگران در آنچه دارید غفلت مورزید، زیرا خدا از چنین قربانیها خشنود است.
۲۱سپس دیگر بار به آنان گفت: «من میروم و شما مرا جستجو خواهید کرد، امّا در گناه خویش خواهید مرد. آنجا که من میروم، شما نمیتوانید آمد.» ۲۲پس یهودیان گفتند: «آیا قصد کشتن خویش دارد که میگوید ”آنجا که من میروم، شما نمیتوانید آمد“؟» ۲۳عیسی به ایشان گفت: «شما از پایینید، من از بالا. شما از این جهانید، امّا من از این جهان نیستم. ۲۴به شما گفتم که در گناهان خویش خواهید مرد، زیرا اگر ایمان نیاورید که من هستم، در گناهانتان خواهید مرد.» ۲۵به او گفتند: «تو کیستی؟» عیسی پاسخ داد: «همان که از آغاز به شما گفتم. ۲۶بسیار چیزها دارم که دربارۀ شما بگویم و محکومتان کنم. امّا آن که مرا فرستاد، بر حق است و من آنچه را از او شنیدهام، به جهان بازمیگویم.» ۲۷آنان درنیافتند که از پدر با ایشان سخن میگوید. ۲۸پس عیسی بدیشان گفت: «آنگاه که پسر انسان را برافراشتید، در خواهید یافت که من هستم و از خود کاری نمیکنم، بلکه فقط آن را میگویم که پدر به من آموخته است. ۲۹و او که مرا فرستاد، با من است. او مرا تنها نگذاشته، زیرا من همواره آنچه را که مایۀ خشنودی اوست، انجام میدهم.» ۳۰با این سخنان، بسیاری به او ایمان آوردند.
۲۷پدرم همه چیز را به من سپرده است. هیچکس پسر را نمیشناسد جز پدر، و هیچکس پدر را نمیشناسد جز پسر، و آنان که پسر بخواهد او را بر ایشان آشکار سازد. ۲۸«بیایید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید. ۲۹یوغ مرا بر دوش گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا حلیم و افتادهدل هستم، و در جانهای خویش آسایش خواهید یافت. ۳۰چرا که یوغ من راحت است و بار من سبک.»
These holy martyrs were husband and wife. During the persecutions of Diocletian, the governor Arian demanded that Timothy hand over his sacred books (these were rare at that time, and as a Reader he was entrusted with their care). Timothy refused, saying that he would no more do so than a father would hand over his own children to death. He was brutally tortured and, when he refused to yield, the governor summoned Timothy’s wife Maura, thinking that she would urge her husband to bow to the idols, but instead she confessed herself to be a Christian too. She in turn was subjected to many tortures, and finally the couple were crucified facing one another, where they hung for nine days, encouraging one another in the Faith, before they met their blessed end. They had been married for less than a month when they received their crowns.
“Our righteous Father Theodosius was born in 1009, not far from Kiev, and brought up in Kursk. From early childhood he showed the wisdom of an elder, avoiding childish games and refusing to wear anything but the poorest of clothing. When he was about thirteen years old, and his father died, he began to humble himself even more, going out to work with the serfs in the field. His mother went so far as to beat him in her attempts to make him behave more respectably. Hearing of the labours of Saint Anthony of Kiev, he fled to him secretly and was accepted by him as his disciple. He was tonsured at the age of twenty-four by Saint Anthony’s disciple Nicon, and was elected Abbot of the Caves Monastery in 1057, since Saint Anthony refused this out of humility, and lived his whole life as a hermit. It was Saint Theodosius who introduced in Russia the cenobitic rule of the Monastery of Studium in Constantinople, and under his guidance many monks attained to great holiness, and the monastic life spread. When Prince Svyatoslav drove out his elder brother the pious Prince Isyaslav, and ascended to the throne of Chernigov in his place, Saint Theodosius courageously rebuked him, and continued reproving him even when threatened with exile. At the request of Prince Shimon, the son of a Varangian (Viking) prince, the Saint wrote a prayer for the nobleman’s forgiveness of sins, and, at his behest, had it placed in his coffin, whence arose this custom in Rusia. He reposed on May 3, 1074, being sixty-five years of age.” (Great Horologion)