Orthodox Calendar

۷ آوریل ۲۰۲۵
دوشنبه هفته ششم روزه بزرگ

روزه بزرگ — ماهی، شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • بشارت تئوتکس

یادبودها

  • بشارت بانوی بسیار مقدس ما، تئوتکس و مریم همیشه باکره
  • معترف جدید/کشیش‌شهید تیخون, پاتریارک مسکو (۱۹۲۵)

خوانش‌های کتاب مقدس

پیدایش ۲۸.۱۰-۱۷ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱۰و اما یعقوب بِئِرشِبَع را ترک گفته، به سوی حَران روانه شد. ۱۱و به مکانی رسید و شب را در آنجا به سر برد، زیرا آفتاب غروب کرده بود. او سنگی از آنجا برگرفت و زیر سر خود نهاده، در همان جا خوابید. ۱۲و خوابی دید که اینک پلکانی بر زمین بر پاست که سرش به آسمان می‌رسد و فرشتگان خدا بر آن صعود و نزول می‌کنند. ۱۳و هان خداوند بر بالای آن ایستاد و گفت: «من یهوه، خدای پدرت ابراهیم و خدای اسحاق هستم. سرزمینی را که بر آن خفته‌ای به تو و به نسل تو خواهم داد. ۱۴نسل تو همچون غبار زمین خواهند بود، و تو به غرب و شرق و شمال و جنوب منتشر خواهی شد. همۀ طوایف زمین به واسطۀ تو و نسل تو برکت خواهند یافت. ۱۵اینک من با تو هستم و تو را هر جا که بروی محافظت خواهم کرد و تو را به این سرزمین باز خواهم آورد. زیرا تا زمانی که آنچه را به تو وعده دادم به جا نیاورم، رهایت نخواهم کرد.» ۱۶آنگاه یعقوب از خواب برخاست و گفت: «بی‌گمان خداوند در این مکان است و من ندانستم.» ۱۷پس ترسان شده، گفت: «این مکان چه ترسناک است! این جز خانۀ خدا نیست؛ این است دروازۀ آسمان.»

حزقیال ۴۳.۲۷-۴۴.۴ (نماز شامگاهی, بشارت)

۲۷و چون این روزها را به پایان رساندند، از روز هشتم به بعد، کاهنان قربانیهای تمام‌سوز و قربانیهای رفاقتِ شما را بر مذبح تقدیم کنند، و من شما را مقبول خواهم داشت. این است فرمودۀ خداوندگارْ یهوه.» ۱سپس آن مرد مرا به دروازۀ بیرونیِ قُدس که رو به جانب شرق داشت، برد. و آن دروازه بسته بود. ۲خداوند مرا گفت: «این دروازه باید بسته بماند؛ نباید گشوده شود، و کسی نباید از آن داخل گردد، زیرا یهوه، خدای اسرائیل، از آن داخل شده است. پس باید بسته بماند. ۳تنها خودِ حاکم، از آنجا که حاکم است، می‌تواند برای نان خوردن در حضور خداوند، نزد دروازه بنشیند. او باید از راه ایوانِ دروازه داخل شود، و از همان راه نیز بیرون رود.» ۴آنگاه مرا از راه دروازۀ شمالی به جلوی معبد آورد. و چون نگریستم، هان جلال خداوند، خانۀ خداوند را پر ساخته بود. و من به روی درافتادم.

امثال ۹.۱-۱۱ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱حکمت، خانۀ خود را بنا کرده و هفت ستون خویش را تراشیده است. ۲او گوشت خود را طبخ کرده، شراب خویش را برآمیخته، و سفره‌اش را نیز آراسته است. ۳کنیزانش را گسیل داشته و از بالاترین نقطۀ شهر ندا در می‌دهد: ۴«هر آن که ساده‌لوح است بدین‌جا بیاید!» و به کم‌عقلان، می‌گوید: ۵«بیایید از طعام من بخورید و از شرابی که برآمیخته‌ام، بنوشید. ۶ساده‌لوحیِ خود را ترک کنید که خواهید زیست؛ و در طریق فهم گام بردارید.» ۷«هر که تمسخرگری را تأدیب کند، به استقبال بی‌حرمتی می‌رود؛ هر که مرد شریر را توبیخ کند، بد می‌بیند. ۸تمسخرگر را توبیخ مکن، مبادا از تو نفرت کند؛ حکیم را توبیخ کن، که تو را دوست خواهد داشت. ۹حکیم را بیاموز که حکیمتر خواهد شد؛ پارسا را تعلیم ده که آموخته‌هایش افزون خواهد گشت. ۱۰«ترس خداوند آغاز حکمت است، و شناخت آن قدوس، بصیرت. ۱۱زیرا به واسطۀ من، روزهای تو بسیار خواهد شد و بر سالهای عمرت افزوده خواهد گردید.

لوقا ۱.۳۹-۴۹, ۵۶ (انجیل نماز صبحگاهی, بشارت)

۳۹در آن روزها، مریم برخاست و به‌شتاب به شهری در کوهستان یهودیه رفت، ۴۰و به خانۀ زکریا درآمده، اِلیزابِت را سلام گفت. ۴۱چون اِلیزابِت سلام مریم را شنید، طفل در رَحِمش به جست و خیز آمد، و اِلیزابِت از روح‌القدس پر شده، ۴۲به بانگ بلند گفت: «تو در میان زنان خجسته‌ای، و خجسته است ثمرۀ رَحِم تو! ۴۳من که باشم که مادرِ سرورم نزد من آید؟ ۴۴چون صدای سلام تو به گوشم رسید، طفل از شادی در رَحِمِ من به جست و خیز آمد. ۴۵خوشا به حال آن که ایمان آورْد، زیرا آنچه از جانب خداوند به او گفته شده است، به انجام خواهد رسید.» ۴۶مریم در پاسخ گفت: «جان من خداوند را تمجید می‌کند ۴۷و روحم در نجات‌دهنده‌ام خدا، به وجد می‌آید، ۴۸زیرا بر حقارتِ کنیزِ خود نظر افکنده است. زین پس، همۀ نسلها خجسته‌ام خواهند خواند، ۴۹زیرا آن قادر که نامش قدوس است، کارهای عظیم برایم کرده است. ۵۶پس مریم حدود سه ماه نزد اِلیزابِت ماند و سپس به خانه بازگشت.

اشعیا ۴۸.۱۷-۴۹.۴ (ساعت ششم)

۱۷خداوند که ولیّ تو و قدوس اسرائیل است، چنین می‌فرماید: «من یهوه خدای تو هستم، که تو را به آنچه به سود توست تعلیم می‌دهم، و در طریقی که باید بروی هدایتت می‌کنم. ۱۸کاش که به فرامین من توجه می‌کردی! آنگاه سلامتی تو همچون نهر، و پارسایی تو همچون امواج دریا می‌بود. ۱۹نسل تو همچون ریگ، بی‌شمار، و فرزندانت همچون دانه‌های آن می‌بودند؛ نامشان هرگز منقطع نمی‌شد و از حضور من نابود نمی‌گشت.» ۲۰از بابِل به در آیید! از میان کَلدانیان بگریزید! با فریادهای شادی این خبر را اعلام کنید و آن را تا به کرانهای زمین منتشر ساخته، بگویید: «خداوند خادم خویش یعقوب را فدیه داده است.» ۲۱آنگاه که ایشان را در بیابان رهبری کرد، هرگز تشنگی نکشیدند؛ از صخره برا‌یشان آب جاری ساخت؛ صخره را شکافت و آب فوران کرد! ۲۲اما خداوند می‌گوید: «شریران را سلامتی نیست.» ۱ای سرزمینهای ساحلی، به من گوش فرا دهید! ای قومهای دوردست، توجه کنید! خداوند مرا از رَحِم فرا خواند، و از بطن مادرم مرا به نام صدا زد. ۲دهان مرا چون شمشیر تیز ساخت، و مرا زیر سایۀ دست خود پنهان کرد. مرا تیرِ صیقلی ساخت، و در تَرکِش خود پنهانم کرد. ۳مرا گفت: «تو خادم من هستی، اسرائیل، که در او جلال خود را نمایان خواهم ساخت.» ۴اما من گفتم: «بیهوده محنت کشیده‌ام و قوّت خویش به باطل و عبث صرف کرده‌ام؛ اما به‌یقین حقِ من با خداوند است، و پاداش من، با خدای من.»

پیدایش ۲۷.۱-۴۱ (نماز شامگاهی)

۱و چون اسحاق پیر شد و چشمانش از تاری نمی‌توانست ببیند، پسر بزرگش عیسو را فرا خواند و به او گفت: «ای پسرم»، پاسخ داد: «لبیک!» ۲اسحاق گفت: «اینک من پیر شده‌ام و روز مرگ خود را نمی‌دانم. ۳پس اکنون سلاح یعنی ترکش و کمان خود را برگرفته، به صحرا برو و چیزی برایم شکار کن، ۴و خوراک خوش‌طعمی آن‌گونه که دوست می‌دارم برایم مهیا کن و آن را نزد من آور تا بخورم و جانم پیش از مردنم تو را برکت دهد.» ۵چون اسحاق با پسرش عیسو سخن می‌گفت، رِبِکا شنید. وقتی عیسو به صحرا رفت تا صیدی شکار کرده، بیاورد، ۶رِبِکا به پسرش یعقوب گفت: «من سخنان پدرت را شنیدم که به برادرت عیسو گفت: ۷”برایم شکاری بیاور و خوراکی خوش‌طعم برایم مهیا کن تا بخورم و پیش از مردنم تو را در حضور خداوند برکت دهم.“ ۸پس اکنون پسرم، سخن مرا در آنچه تو را امر می‌کنم بشنو. ۹به سوی گله بشتاب و دو بزغالۀ خوب نزد من بیاور، تا برای پدرت خوراکی خوش‌طعم، همان‌گونه که دوست می‌دارد، مهیا سازم. ۱۰و تو آن را نزد پدرت ببر تا بخورد، و پیش از مرگش تو را برکت دهد.» ۱۱یعقوب به مادرش رِبِکا گفت: «اما برادرم عیسو مردی پرمو است و من مردی بی‌مو هستم. ۱۲شاید پدرم مرا لمس کند و در نظرش چنین بنماید که او را به ریشخند گرفته‌ام ، و لعنت به جای برکت بر خود بیاورم.» ۱۳مادرش به او گفت: «پسرم، لعنت تو بر من باد. فقط سخن مرا بشنو؛ برو و آنها را برایم بیاور.» ۱۴پس رفت و گرفته، نزد مادرش آورد و رِبِکا خوراکی خوش‌طعم، همان‌گونه که پدرش دوست می‌داشت، مهیا کرد. ۱۵آنگاه رِبِکا بهترین جامۀ پسر بزرگ خویش عیسو را که نزد او در خانه بود، برگرفت و بر تن پسر کوچکش یعقوب کرد. ۱۶و دستها و قسمت نرم گردن یعقوب را نیز با پوست بزغاله‌ها پوشانید. ۱۷سپس خوراک خوش‌طعم و نانی را که مهیا کرده بود به دست پسرش یعقوب داد. ۱۸یعقوب نزد پدرش رفت و گفت: «ای پدرم!» اسحاق پاسخ داد: «لبیک! تو کیستی ای پسرم؟» ۱۹یعقوب به پدرش گفت: «من نخست‌زادۀ تو عیسو هستم. آنچه به من فرمودی، کردم. اکنون بنشین و از شکار من بخور تا جانت مرا برکت دهد.» ۲۰اما اسحاق از پسرش پرسید: «پسرم، چگونه به این زودی یافتی؟» پاسخ داد: «یهوه خدای تو بر سر راهم قرار داد.» ۲۱آنگاه اسحاق به یعقوب گفت: «پسرم، نزدیک بیا تا تو را لمس کنم و بدانم که آیا پسرم عیسو هستی یا نه.» ۲۲یعقوب به پدرش اسحاق نزدیک شد و اسحاق او را لمس کرد و گفت: «صدا صدای یعقوب است، اما دستها دستهای عیسوست.» ۲۳و او را نشناخت زیرا دستهایش مانند دستهای برادرش عیسو پرمو بود؛ پس او را برکت داد. ۲۴اسحاق پرسید: «آیا براستی تو پسر من عیسو هستی؟» پاسخ داد: «هستم.» ۲۵آنگاه اسحاق گفت: «خوراک را نزدیک بیاور تا از شکار پسرم بخورم و جانم تو را برکت دهد.» پس آن را نزدیک آورد و او خورد؛ و شراب نیز برایش آورد و او نوشید. ۲۶آنگاه پدرش اسحاق او را گفت: «پسرم، نزدیک بیا و مرا ببوس.» ۲۷پس نزدیک رفت و او را بوسید. اسحاق رایحۀ لباسهای او را بویید و او را برکت داد و گفت: «هان، رایحۀ پسرم همچون رایحۀ صحرایی است که خداوند آن را برکت داده باشد. ۲۸خدا تو را از شبنم آسمان و فربهی زمین عطا فرماید و از فراوانی غله و شراب تازه. ۲۹قومها تو را خدمت کنند و طایفه‌ها در برابرت سر فرود آرند؛ بر برادرانت سَروَر باش، و پسران مادرت تو را تعظیم نمایند. ملعون باد هر که تو را لعن کند و مبارک باد هر که تو را برکت دهد.» ۳۰چون اسحاق از برکت دادن یعقوب فارغ شد، به محض آن که یعقوب از نزد پدرش بیرون رفت، برادرش عیسو از شکار باز آمد. ۳۱او نیز خوراکی خوش‌طعم مهیا کرد و آن را نزد پدرش آورد. و به او گفت: «پدرم برخیزد و از شکار پسرش بخورد تا جانت مرا برکت دهد.» ۳۲پدرش اسحاق او را گفت: «تو کیستی؟» عیسو پاسخ داد: «من نخست‌زادۀ تو عیسو هستم.» ۳۳لرزه‌ای شدید بر اسحاق مستولی شده، گفت: «پس آن که بود که صیدی شکار کرده برایم آورد؟ پیش از آمدن تو آن همه را خوردم و او را برکت دادم؛ آری، او مبارک خواهد بود!» ۳۴عیسو چون سخنان پدرش را شنید، نعره‌ای عظیم و بسیار تلخ بر‌آورد و به پدرش گفت: «پدرم، مرا، مرا نیز برکت بده!» ۳۵اما اسحاق گفت: «برادرت فریبکارانه آمد و برکت تو را گرفت.» ۳۶عیسو گفت: «به درستی که نام او یعقوب است. زیرا دو بار مرا فریب داد: اوّل حق نخست‌زادگی مرا گرفت، و اکنون نیز برکت مرا گرفته است.» آنگاه پرسید: «آیا هیچ برکتی برای من نگاه نداشتی؟» ۳۷اسحاق به عیسو پاسخ داد: «او را بر تو سرور ساختم و همۀ برادرانش را خادمان او گردانیدم، و با غله و شراب تازه او را روزی بخشیدم. پس، ای پسرم، برای تو چه توانم کرد؟» ۳۸عیسو به پدرش گفت: «پدر، آیا تنها همین یک برکت را داشتی؟ مرا نیز، ای پدر، برکت بده، مرا نیز.» و عیسو به صدای بلند بگریست. ۳۹آنگاه پدرش اسحاق او را پاسخ داده، گفت: «مسکن تو از فربهی زمین به دور خواهد بود و به دور از شبنم آسمان از بالا. ۴۰به شمشیرت خواهی زیست و برادرت را خدمت خواهی کرد. اما چون بی‌قرار گردی، یوغ او را از گردنت خواهی افکند.» ۴۱و اما عیسو به سبب برکتی که پدرش به یعقوب داده بود، بر او کینه می‌ورزید. و عیسو در دل خود گفت: «روزهای عزاداری برای پدرم نزدیک است؛ آنگاه برادر خود یعقوب را خواهم کشت.»

امثال ۱۹.۱۶-۲۵ (نماز شامگاهی)

۱۶آن که حکم را نگاه می‌دارد از جان خویش محافظت می‌کند، اما آن که راه خود نمی‌پاید، خواهد مرد. ۱۷آن که بر بینوا شفقت کند، به خداوند قرض می‌دهد، و او پاداش کارش را به تمامی خواهد داد. ۱۸فرزندت را تا هنوز امیدی هست ادب کن؛ کمر به نابودی او برمبند! ۱۹مرد تندخو باید سزا بیند؛ اگر او را برهانی، ناگزیر از تکرار کار خود خواهی بود. ۲۰گر خواهی سرانجام حکیم گردی، مشورت را گوش گیر و رهنمود را بپذیر. ۲۱تدبیرهای بسیار در دل انسان است، اما آنچه استوار مانَد مشورت خداوند است. ۲۲پسندیده در آدمی محبت است، و فقیر از دروغگو بهتر. ۲۳ترس خداوند به حیات رهنمون می‌شود؛ انسان با شکم سیر شب را به سر می‌برد و گزندی به او نمی‌رسد. ۲۴کاهل دست خویش به بشقاب فرو می‌برد، اما آن را حتی تا دهان خود برنمی‌آورد! ۲۵تمسخرگر را بزن که ساده‌لوح نیز عاقل خواهد شد؛ شخص فهیم را توبیخ کن که معرفت را درک خواهد کرد.

خروج ۳.۱-۸ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱موسی گلۀ پدرزنش یِترون، کاهن مِدیان را شبانی می‌کرد. روزی گله را به آن سوی صحرا برد و به حوریب که کوه خدا باشد، رسید. ۲در آنجا، فرشتۀ خداوند از درون بوته‌ای در شعلۀ آتش بر او ظاهر شد. موسی دید که بوته شعله‌ور است، ولی نمی‌سوزد. ۳پس با خود اندیشید: «بدان سو می‌شوم تا این امر شگفت را بنگرم و ببینم بوته چرا نمی‌سوزد.» ۴چون خداوند دید موسی بدان سو می‌آید تا بنگرد، خدا از درون بوته ندا در داد: «ای موسی! ای موسی!» موسی گفت: «لبیک.» ۵خدا گفت: «نزدیکتر میا! کفش از پا به در آر، زیرا جایی که بر آن ایستاده‌ای زمین مقدس است.» ۶و افزود: «من هستم خدای پدرت، خدای ابراهیم، خدای اسحاق و خدای یعقوب.» موسی روی خود را پوشانید، زیرا ترسید به خدا بنگرد. ۷خداوند گفت: «من تیره‌روزی قوم خود را در مصر دیده‌ام و فریاد آنها را از دست کارفرمایان ایشان شنیده‌ام، و از رنجشان نیک آگاهم. ۸پس اکنون نزول کرده‌ام تا آنان را از چنگ مصریان برهانم و از آن سرزمین به سرزمینی خوب و پهناور برآورم، به سرزمینی که شیر و شَهد در آن جاری است؛ یعنی سرزمین کنعانیان، حیتّیان، اَموریان، فِرِزّیان، حِویان و یِبوسیان.

امثال ۸.۲۲-۳۰ (نماز شامگاهی, بشارت)

۲۲«خداوند مرا در آغازِ راه خویش تولد بخشید، پیش از کارهای خود در زمانهای قدیم. ۲۳من از ازل شکل گرفتم، در ابتدا، پیش از آغاز جهان. ۲۴آنگاه که هنوز ژرفاها نبود، من زاده شدم، زمانی که هیچ چشمۀ پرآبی وجود نداشت؛ ۲۵پیش از آنکه کوهها بر پا شوند، پیش از تپه‌ها، من زاده شدم؛ ۲۶پیش از آنکه زمین و دشتها را بیافریند یا ذره‌ای از غبار جهان را. ۲۷آنگاه که آسمانها را استوار ساخت و افق را بر سطح ژرفا نشان گذاشت، من آنجا بودم؛ ۲۸آنگاه که ابرها را در بالا برنشانید و چشمه‌های ژرفا را استوار ساخت؛ ۲۹چون بر دریا حد قرار داد تا آبها از فرمان او تجاوز نکنند، و زمانی که بنیان زمین را نشان گذاشت. ۳۰آنگاه همچون معماری در کنار او بودم و هر روزه لذت بسیار می‌بردم، و همیشه در حضورش پایکوبی می‌کردم؛

عبرانیان ۲.۱۱-۱۸ (رساله, بشارت)

۱۱زیرا او که مقدّس می‌سازد و آنان که مقدّس می‌شوند، همه از یک تبارند. از همین رو، عیسی عار ندارد ایشان را برادر بخواند. ۱۲چنانکه می‌گوید: «نام تو را به برادرانم اعلام خواهم کرد؛ و در میان جماعت، تو را خواهم ستود.» ۱۳و باز می‌گوید: «من بر او توکل خواهم کرد.» و باز: «اینک من، و فرزندانی که خدا به من داده است.» ۱۴از آنجا که فرزندان از جسم و خون برخوردارند، او نیز در اینها سهیم شد تا با مرگ خود، صاحب قدرت مرگ یعنی ابلیس را به زیر کِشد، ۱۵و آنان را که همۀ عمر در بندگیِ ترسِ از مرگ به سر برده‌اند، آزاد سازد. ۱۶زیرا مسلّم است که او نه فرشتگان، بلکه نسل ابراهیم را یاری می‌دهد. ۱۷از همین رو، لازم بود از هر حیث همانند برادران خود شود تا بتواند در مقام کاهن اعظمی رحیم و امین، در خدمت خدا باشد و برای گناهان قوم کفّاره کند. ۱۸چون او خود هنگامی که آزموده شد، رنج کشید، قادر است آنان را که آزموده می‌شوند، یاری رساند.

لوقا ۱.۲۴-۳۸ (انجیل, بشارت)

۲۴چندی بعد، همسرش اِلیزابِت آبستن شد و پنج ماه خانه‌نشینی اختیار کرد. ۲۵اِلیزابِت می‌گفت: «خداوند برایم چنین کرده است. او در این روزها لطف خود را شامل حال من ساخته و آنچه را نزد مردم مرا مایۀ ننگ بود، برداشته است.» ۲۶در ماه ششم، جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری در جلیل فرستاده شد که ناصره نام داشت، ۲۷تا نزد باکره‌ای مریم نام برود. مریم نامزد مردی بود، یوسف نام، از خاندان داوود. ۲۸فرشته نزد او رفت و گفت: «سلام بر تو، ای که مورد لطف قرار گرفته‌ای. خداوند با توست.» ۲۹مریم با شنیدن سخنان او پریشان شد و با خود اندیشید که این چگونه سلامی است. ۳۰امّا فرشته وی را گفت: «ای مریم، مترس! لطف خدا شامل حال تو شده است. ۳۱اینک آبستن شده، پسری خواهی زایید و نامش را عیسی خواهی نهاد. ۳۲او بزرگ خواهد بود و پسر خدای متعال خوانده خواهد شد. خداوندْ خدا تخت پادشاهی پدرش داوود را به او عطا خواهد فرمود. ۳۳او تا ابد بر خاندان یعقوب سلطنت خواهد کرد و پادشاهی او را هرگز زوالی نخواهد بود.» ۳۴مریم از فرشته پرسید: «این چگونه ممکن است، زیرا من با مردی نبوده‌ام؟» ۳۵فرشته پاسخ داد: «روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند. از این رو، آن مولودْ مقدّس و پسر خدا خوانده خواهد شد. ۳۶اینک اِلیزابِت نیز که از خویشان توست، در سن پیری آبستن است و پسری در راه دارد. آری، او که می‌گویند نازاست، در ششمین ماهِ آبستنی است. ۳۷زیرا نزد خدا هیچ امری ناممکن نیست!» ۳۸مریم گفت: «کنیزِ خداوندم. آنچه دربارۀ من گفتی، بشود.» آنگاه فرشته از نزد او رفت.

یادبودها

بشارت بانوی بسیار مقدس ما، تئوتکس و مریم همیشه باکره

When Mary the Virgin was about fourteen years old, the Archangel Gabriel came to Joseph’s dwelling, where she was living, and said to her, ‘Rejoice, thou Full of Grace, the Lord is with thee: blessed art thou among women.’ Receiving assurance that she had been chosen to be the Mother of God Himself, she answered in humility, ‘Behold the handmaid of the Lord; be it unto me according to thy word.’ Immediately, the Holy Spirit came upon her, the power of the Most High overshadowed her, and the Incarnation, long awaited by the whole creation, took place: He who contains the whole universe consented to be contained in the womb of one woman, the most holy Theotokos.

The Church teaches us that it was within the holy Virgin’s power to refuse the divine conception: her knowing and willing acceptance, the consummation of the faith of the whole righteous remnant of Israel, shows us that our very salvation is the fruit of the cooperation (synergia) of human faithfulness with God’s saving grace.

Carrying in her womb the Savior of the Universe, the Virgin went to the hills of Judea to stay with her kinswoman Elizabeth, who six months before had conceived in her old age (by Zacharias the priest) St John the Forerunner. As the holy Virgin approached, the child John leaped in his mother’s womb for joy, prophesying the coming of Emmanuel. Feeling the prophecy, Elizabeth was filled with the Holy Spirit and blessed the holy Mary and the fruit of her womb. And Mary in turn glorified God, saying ‘My soul doth magnify the Lord, and my spirit hath rejoiced in God my Savior’ (Luke ch. 1).

معترف جدید/کشیش‌شهید تیخون, پاتریارک مسکو (۱۹۲۵)

Born in 1865, he was tonsured a monk in 1891, and consecrated a Bishop in 1891. From 1900, he was Bishop of Alaska, with oversight of the Church throughout North America. In America, he consecrated the first Orthodox monastery on the continent and worked tirelessly to unite all ethnic groups as one flock. In 1907 he was made Bishop of Yaroslavl and returned to Russia.

In 1917, he was elected to be the first Patriarch of Moscow since the abolition of the Patriarchate by Tsar Peter the Great more than 200 years before. Almost immediately, the Russian Church was plunged into new and terrible persecution as an atheist and totalitarian government seized control. Patriarch Tikhon always sought not to quarrel with the Communist government, but his refusal to deny his faith or his Church marked him in their eyes as an enemy. In 1925 he died under mysterious circumstances, and is generally thought to have been murdered by the Soviets. He is commemorated as a Confessor, and by many as a Martyr also.

Note: because his commemoration falls on the Feast of the Annunciation, his service is usually transferred to the day before or after the Feast.