Orthodox Calendar

۱۴ مارس ۲۰۲۵
جمعه هفته دوم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

یادبودها

  • شهید اِودوکسیا هلیوپولیس

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۷.۱-۱۴ (ساعت ششم)

۱در ایام آحاز، پسر یوتام پسر عُزّیا، پادشاه یهودا، رِصین پادشاه اَرام و فِقَح پسر رِمَلیا پادشاه اسرائیل به اورشلیم برآمدند تا با آن بجنگند، اما نتوانستند بر آن حمله آورند. ۲چون به خاندان داوود خبر رسید که اَرام با اِفرایِم متفق شده است، دل آحاز و دل قومش بلرزید، چنانکه درختان جنگل از باد می‌لرزند. ۳آنگاه خداوند به اِشعیا گفت: «تو و پسرت شِعاریاشوب به انتهای جوی برکۀ بالایی که به جانب شاهراهِ مزرعۀ رختشویان است، به دیدار آحاز بیرون روید، ۴و به او بگویید: ”مراقب باش، آرام بگیر و مترس! دلت به سبب این دو کُندۀ نیم‌سوختۀ دودافشان، یعنی به سبب خشم آتشین رِصین و اَرام و پسر رِمَلیا، ضعف به هم نرساند. ۵زیرا اَرام، اِفرایِم و پسر رِمَلیا، به جهت زیان رساندن به تو تدبیر کرده، می‌گویند: ۶«بیایید بر ضد یهودا برآییم و آن را فتح کرده، برای خود تسخیر نماییم و پسر طَبِئیل را در آن به پادشاهی نصب کنیم،» ۷اما خداوندگارْ یهوه می‌فرماید: «چنین نخواهد شد و این واقع نخواهد گردید. ۸زیرا نهایت قدرت اَرام، دمشق است و نهایت قدرت دمشق، رِصین. و در عرض شصت و پنج سال، اِفرایِم نیز چنان در هم خواهد شکست که دیگر قومی نخواهد بود. ۹زیرا نهایت قدرت اِفرایِم، سامِرِه است و نهایت قدرت سامِرِه، پسر رِمَلیا. اگر در ایمان پایدار نباشید، استوار باقی نخواهید ماند.» ۱۰و خداوند بار دیگر آحاز را خطاب کرده، گفت: ۱۱«از یهوه خدایت نشانه‌ای برای خود طلب کن؛ خواه ژرف به ژرفای هاویه، خواه بلند به بلندی آسمانها.» ۱۲اما آحاز گفت: «نخواهم طلبید و خداوند را نخواهم آزمود.» ۱۳آنگاه اِشعیا گفت: «پس ای خاندان داوود، این را بشنوید! آیا کافی نیست که انسانها را به ستوه آورده‌اید که حال می‌خواهید خدای مرا نیز به ستوه آورید؟ ۱۴بنابراین خود خداوندگار به شما نشانه‌ای خواهد داد: اینک باکره آبستن شده، پسری خواهد زاد و او را عِمانوئیل نام خواهد نهاد.

پیدایش ۵.۳۲-۶.۸ (نماز شامگاهی)

۳۲نوح پانصد ساله بود که سام و حام و یافِث را آورد. ۱و اما چون شمار آدمیان بر زمین فزونی گرفت و دختران برای ایشان زاده شدند، ۲پسران خدا دیدند که دختران آدمیان زیبارویند، و هر یک را که برمی‌گزیدند به زنی می‌گرفتند. ۳و خداوند فرمود: «روح من همیشه در انسان نخواهد ماند، زیرا که او موجودی فانی است: روزهای او صد و بیست سال خواهد بود.» ۴در آن روزگار و پس از آن، غول‌پیکران بر زمین بودند، زمانی که پسران خدا به دختران آدمیان درآمدند و آنان فرزندان برای ایشان به دنیا آوردند. اینان پهلوانانی از روزگاران کهن بودند که مردانی نام‌آور شدند. ۵و خداوند دید که شرارت انسان بر زمین بسیار است، و هر نیتِ اندیشه‌های دل او پیوسته برای بدی است و بس؛ ۶و خداوند از این که انسان را بر زمین ساخته بود، متأسف شد و در دل خود غمگین گشت. ۷پس خداوند فرمود: «انسان را که آفریده‌ام از روی زمین محو خواهم ساخت، انسان و چارپایان و خزندگان و پرندگان آسمان را، زیرا که از ساختن آنها متأسف شدم.» ۸اما نوح در نظر خداوند فیض یافت.

امثال ۶.۲۰-۷.۱ (نماز شامگاهی)

۲۰پسرم، فرمان پدر خود را نگاه دار و رهنمود مادر خویش را ترک مکن. ۲۱آن را همیشه بر دل خود بَربند و بر گردن خویش بیاویز، ۲۲که در حین راه رفتن، راهنمای تو خواهد بود؛ و چون بخوابی، تو را نگاهبانی خواهد کرد؛ و آنگاه که برخیزی، با تو سخن خواهد گفت. ۲۳زیرا آن فرمان، چراغ است و آن رهنمود، نور، و توبیخ‌های ادب‌آموز، راه حیات، ۲۴تا تو را از زنِ شریر حفظ کند و از زبانِ چربِ زنِ زناکار. ۲۵هوسِ زیبایی او در دل مپرور و مژگانش تو را اسیر مسازد، ۲۶زیرا زن فاحشه را به قُرصی نان می‌توان داشت، اما زن زناکار در پی صیدِ جانی گرانبهاست! ۲۷آیا کسی تواند آتش را در آغوش گیرد و جامه‌اش نسوزد؟ ۲۸آیا کسی تواند بر اخگرهای سوزان راه رود و پاهایش نسوزد؟ ۲۹نیز چنین است آن که با زنِ همسایه‌اش بخوابد، زیرا هر که او را لمس کند از مجازات نخواهد رَست. ۳۰دزدی را که تنها برای سیر کردن شکم خود در وقت گرسنگی دزدی کند، تحقیر نمی‌کنند. ۳۱با این حال، اگر گرفتار شود باید هفت برابر تاوان دهد، و چه بسا که به بهای همۀ اموال خانه‌اش تمام شود. ۳۲اما مردی که با زنی زنا می‌کند عاری از عقل است؛ آنکه چنین کند خویشتن را هلاک می‌سازد! ۳۳آسیب و شرم نصیبش خواهد شد و ننگش هرگز پاک نخواهد گشت. ۳۴زیرا غیرت، خشم شوهر را بر خواهد انگیخت و چون به انتقام برآید رحم نخواهد کرد. ۳۵هیچ غرامتی به چشمش نخواهد آمد و هر اندازه هم که بر هدیه‌ها بیفزایی، نخواهد پذیرفت. ۱پسرم، سخنان مرا نگاه دار و فرمانهای مرا نزد خود ذخیره کن.

یادبودها

شهید اِودوکسیا هلیوپولیس

Eudocia was from Heliopolis of Phoenicia (now Baalbek in Lebanon). A surpassingly beautiful pagan, she led a licentious life and became wealthy from the gifts of her many lovers. One day an elderly monk, Germanus, came to Heliopolis and stayed with a Christian whose house adjoined Eudocia’s. At night, he began to read aloud from the Psalter and a book on the Last Judgment. From next-door, Eudocia heard him. Her heart was reached, and she stood attentively all night, listening to every word in fear and contrition. The next day she begged Germanus to visit her, and he explained the saving Christian faith to her. Finally, Eudocia asked the local bishop to baptise her. She freed her servants, gave all her wealth to the poor, and entered a monastery.

“Her former lovers, enraged at her conversion, her refusal to return to her old ways, and the withering away of her beauty through the severe mortifications she practiced, betrayed her as a Christian to Vincent the Governor, and she was beheaded”(Great Horologion). According to some,this was under Trajan (98-117); according to others, under Hadrian (117-138).

The Prologue gives a somewhat different account: that after entering the monastery, Eudocia was permitted to pursue the monastic life in peace — with such devotion that, thirteen months after she entered the monastery, she was chosen as abbess. She lived for fifty-six years in the monastery, and was granted the gift of raising the dead. In her old age, a persecution of Christians arose, and Eudocia was beheaded along with many others. “Here is a wonderful example of how a vessel of uncleanness can be purified, sanctified and filled with a precious, heavenly fragrance by the grace of the Holy Spirit” (Prologue).