Orthodox Calendar

۲۰ فوریه ۲۰۲۵
پنجشنبه هفته گوشت‌خوری

بدون روزه

یادبودها

  • قدیس پارتنیوس، اسقف لامپساکوس
  • پدر قابل احترام ما لوقا جدید کوه استیریون (حدود ۹۵۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

اول یوحنا ۴.۲۰-۵.۲۱ (رساله)

۲۰اگر کسی ادعا کند که خدا را محبت می‌نماید امّا از برادر خود نفرت داشته باشد، دروغگوست. زیرا کسی که برادر خود را، که می‌بیند، محبت نکند، نمی‌تواند خدایی را که ندیده است، محبت نماید. ۲۱و ما این حکم را از او یافته‌ایم که هر که خدا را محبت می‌کند، باید برادر خود را نیز محبت کند. ۱هر که ایمان دارد عیسی همان مسیح است، از خدا مولود شده است؛ هر که پدر را محبت می‌کند، فرزند او را نیز محبت می‌کند. ۲از این‌جا می‌دانیم فرزندان خدا را محبت می‌کنیم که خدا را محبت می‌کنیم و از احکام او اطاعت می‌نماییم. ۳محبت به خدا همین است که از احکام او اطاعت کنیم و احکام او باری گران نیست. ۴زیرا هر که از خدا مولود شده است، بر دنیا غلبه می‌یابد و این است غلبه‌ای که دنیا را مغلوب کرده است، یعنی ایمان ما. ۵کیست آن که بر دنیا غلبه می‌یابد جز آن که ایمان دارد عیسی پسر خداست؟ ۶اوست آن که با آب و خون آمد، یعنی عیسی مسیح. تنها نه با آب، بلکه با آب و خون؛ و روح است که شهادت می‌دهد، چون روح، حق است. ۷زیرا سه هستند که شهادت می‌دهند: ۸روح و آب و خون؛ و این سه یک هستند. ۹اگر ما شهادت انسان را می‌پذیریم، شهادت خدا بسی بزرگتر است، زیرا شهادتی است که خدا خود دربارۀ پسرش داده است. ۱۰هر که به پسر خدا ایمان دارد، این شهادت را در خود دارد. امّا آن که شهادت خدا را باور نمی‌کند، او را دروغگو شمرده است، زیرا شهادتی را که خدا دربارۀ پسر خود داده، نپذیرفته است. ۱۱و آن شهادت این است که خدا به ما حیات جاویدان بخشیده، و این حیات در پسر اوست. ۱۲آن که پسر را دارد، حیات دارد و آن که پسر خدا را ندارد از حیات برخوردار نیست. ۱۳اینها را به شما نوشتم که به نام پسر خدا ایمان دارید، تا بدانید که از حیات جاویدان برخوردارید. ۱۴این است اطمینانی که در حضور او داریم که هر گاه چیزی بر طبق ارادۀ وی درخواست کنیم، ما را می‌شنود. ۱۵و اگر می‌دانیم که هرآنچه از او درخواست کنیم ما را می‌شنود، پس اطمینان داریم که آنچه از او خواسته‌ایم، دریافت کرده‌ایم. ۱۶اگر کسی ببیند برادرش گناهی می‌کند که به مرگ نمی‌انجامد، دعا کند و خدا به او حیات خواهد بخشید. این را دربارۀ کسی می‌گویم که گناهش به مرگ نمی‌انجامد. گناهی هست که به مرگ می‌انجامد. دربارۀ چنین گناهی نمی‌گویم که باید دعا کرد. ۱۷هر عمل نادرستی گناه است، ولی گناهی هم هست که به مرگ نمی‌انجامد. ۱۸ما می‌دانیم که هر که از خدا مولود شده است، در گناه زندگی نمی‌کند، بلکه آن ’مولودِ خدا‘ او را حفظ می‌کند و دست آن شریر به او نمی‌رسد. ۱۹ما می‌دانیم که از خدا هستیم و تمامی دنیا در آن شریر لمیده است. ۲۰همچنین می‌دانیم که پسر خدا آمده و به ما بصیرت بخشیده تا حق را بشناسیم، و ما در او هستیم که حق است، یعنی در پسر او عیسی مسیح. اوست خدای حق و حیات جاویدان. ۲۱ای فرزندان، خود را از بتها محفوظ نگاه دارید.

مرقس ۱۵.۱-۱۵ (انجیل)

۱بامدادان، بی‌درنگ، سران کاهنان همراه با مشایخ و علمای دین و تمامی اعضای شورای یهود به مشورت نشستند و عیسی را دست بسته بردند و به پیلاتُس تحویل دادند. ۲پیلاتُس از او پرسید: «آیا تو پادشاه یهودی؟» عیسی پاسخ داد: «تو خود چنین می‌گویی!» ۳سران کاهنان اتهامات بسیار بر او می‌زدند. ۴پس پیلاتُس باز از او پرسید: «آیا هیچ پاسخی نداری؟ ببین چقدر بر تو اتهام می‌زنند!» ۵ولی عیسی باز هیچ پاسخ نداد، چندان که پیلاتُس در شگفت شد. ۶پیلاتُس را رسم بر این بود که هنگام عید، یک زندانی را به تقاضای مردم آزاد کند. ۷در میان شورشیانی که به جرم قتل در یک بلوا به زندان افتاده بودند، مردی بود باراباس نام. ۸مردم نزد پیلاتُس آمدند و از او خواستند که رسم معمول را برایشان به جای آورد. ۹پیلاتُس از آنها پرسید: «آیا می‌خواهید پادشاه یهود را برایتان آزاد کنم؟» ۱۰این را از آن رو گفت که دریافته بود سران کاهنان عیسی را از سَرِ رشک به او تسلیم کرده‌اند. ۱۱امّا سران کاهنان جمعیت را برانگیختند تا از پیلاتُس بخواهند به جای عیسی، باراباس را برایشان آزاد کند. ۱۲آنگاه پیلاتُس بار دیگر از آنها پرسید: «پس با مردی که شما او را پادشاه یهود می‌خوانید، چه کنم؟» ۱۳دیگر بار فریاد برآوردند که: «بر صلیبش کن!» ۱۴پیلاتُس از آنها پرسید: «چرا؟ چه بدی کرده است؟» امّا آنها بلندتر فریاد زدند: «بر صلیبش کن!» ۱۵پس پیلاتُس که می‌خواست مردم را خشنود سازد، باراباس را برایشان آزاد کرد و عیسی را تازیانه زده، سپرد تا بر صلیبش کِشند.

یادبودها

قدیس پارتنیوس، اسقف لامپساکوس

He was an illiterate fisherman, but always listened carefully to the readings of Holy Scripture in church, and strove to put their teaching into practice. Whatever he earned from his trade he gave to the poor, keeping back nothing for himself. His charity became so well-known that Philetus, Bishop of Melitopolis, ordained him to the priesthood, charging him to travel throughout the diocese visiting Christians. Parthenius fulfilled his mission admirably, and his many miracles and healings — even raising the dead to life — showed that divine favor rested on him. Ascalus, Metropolitan of Cyzicus, made him Bishop of Lampsacus, at that time an almost completely pagan city. By virtue of his preaching, prayer and fasting, St Parthenius in time converted the whole city to Christ.

Miracles of healing poured forth from the holy bishop so reliably (according to the Synaxarion) the city’s doctors became superfluous. Demons took flight at the Saint’s approach. Once, when he commanded a demon to depart from a poor man, the spirit begged him, ‘Give me a place to live, even swine!’ ‘No,’ the bishop replied, ‘But you may come and dwell in me!’ The demon fled, crying as though burned, ‘How can I enter God’s house? Great is the power of the Christians!’

Once Parthenius visited Heraclea in Thrace, whose Bishop Hypatian was extremely ill. The Saint revealed to the bishop that avarice was the true cause of his ailment. ‘Give to the poor the goods that you are withholding from them, and you will recover.’ The Metropolitan had himself carried to the church on a stretcher and publicly gave all his possessions to the poor. Three days later he was completely cured. On leaving the city, Parthenius told the Metropolitan that his own death was near and, soon after returning to Lampsacus, reposed in peace.

پدر قابل احترام ما لوقا جدید کوه استیریون (حدود ۹۵۰)

Is there such a thing as a natural monk? Saint Luke was born in 896 to pious parents who came from Aegina but were forced to settle on the Greek mainland due to Saracen raids. From his earliest years, he showed a desire for a life of ascesis and contemplation usually only found in seasoned elders. He abstained from all flesh, cheese, eggs, and delicacies, drank only water, and kept a total fast on Wednesdays and Fridays. While herding cattle or tilling the family fields, he would often give away his food and even his clothing to the poor, returning home naked. When his father died, he abandoned farm work to devote himself entirely to prayer, making such progress that he was often lifted above the ground while praying. After a time he secretly left home and entered a monastery in Athens (he was now only fourteen years old), but the abbot sent him home after seeing his mother every night in dream, tearfully calling for her son. He returned home for a while, but when he had obtained her permission to leave once again set out upon the monastic life. He traveled widely, living as a hermit in various places, sometimes attached to a monastery and sometimes not. Often he would be forced to move by the number of visitors who learned of his holiness, no matter how secretly he tried to live, and came to him for prayer or a word of counsel or prophecy. Once he lived for three years on the island of Ampelon; his sister would occasionally bring him some bread, but he gave much of it away to the needy or to passing sailors. Finally, his health damaged, he returned to the mainland at the entreaties of his disciples and settled at a place called Stirion (which may be a corruption of Soterion), where he built a hermitage.

Saint Luke fell ill in his seventh year at Stirion. Embracing his disciples, he asked them to pray for him, prophesying that the place where he died would someday be the site of a great church and monastery; he then reposed in peace and joy.

His tomb exuded a fragrant oil which was collected and burned in a lamp, and many miracles and healings were wrought at the tomb. As the Saint had predicted, two churches and a monastery were built there, and the monastery of Hosios Lukas became a great place of pilgrimage, as it remains to this day.