Orthodox Calendar

۲۵ ژوئیه ۲۰۲۷
یکشنبه پنجم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

یادبودها

  • خفتن مقدسه آنا، مادر تئوتکس
  • یادبود مقدس ۱ پدران پنجم شورای جهانی (۵۵۳)
  • قدیس المپیاس شماسه (۴۰۸)

خوانش‌های کتاب مقدس

لوقا ۲۴.۱۲-۳۵ (انجیل پنجم صبحگاهی)

۱۲با این همه، پطرس برخاست و به سوی مقبره دوید و خم شده نگریست، امّا جز کفن چیزی ندید. پس حیران از آنچه روی داده بود، به خانه بازگشت. ۱۳در همان روز، دو تن از آنان به دهکده‌ای می‌رفتند، عِمائوس نام، واقع در دو فرسنگی اورشلیم. ۱۴ایشان دربارۀ همۀ وقایعی که رخ داده بود، با یکدیگر گفتگو می‌کردند. ۱۵همچنان که سرگرم بحث و گفتگو بودند، عیسی، خود، نزد آنها آمد و با ایشان همراه شد. ۱۶امّا او را نشناختند زیرا چشمان ایشان بسته شده بود. ۱۷از آنها پرسید: «در راه، دربارۀ چه گفتگو می‌کنید؟» آنها با چهره‌هایی اندوهگین، خاموش ایستادند. ۱۸آنگاه یکی از ایشان که کْلِئوپاس نام داشت، در پاسخ گفت: «آیا تو تنها شخص غریب در اورشلیمی که از آنچه در این روزها واقع شده بی‌خبری؟» ۱۹پرسید: «چه چیزی؟» گفتند: «آنچه بر عیسای ناصری گذشت. او پیامبری بود که در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم، کلام و اعمال پرقدرتی داشت. ۲۰سران کاهنان و بزرگان ما او را سپردند تا به مرگ محکوم شود و بر صلیبش کشیدند. ۲۱امّا ما امید داشتیم او همان باشد که می‌بایست اسرائیل را رهایی بخشد. افزون بر این، به‌واقع اکنون سه روز از این وقایع گذشته است. ۲۲برخی از زنان نیز که در میان ما هستند، ما را به حیرت افکنده‌اند. آنان امروز صبح زود به مقبره رفتند، ۲۳امّا پیکر او را نیافتند. آنگاه آمده، به ما گفتند فرشتگانی را در رؤیا دیده‌اند که به ایشان گفته‌اند او زنده است. ۲۴برخی از دوستان ما به مقبره رفتند و اوضاع را همان‌گونه که زنان نقل کرده بودند، یافتند، امّا او را ندیدند.» ۲۵آنگاه به ایشان گفت: «ای بی‌خردان که دلی دیرفهم برای باور کردن گفته‌های انبیا دارید! ۲۶آیا نمی‌بایست مسیح این رنجها را ببیند و سپس به جلال خود درآید؟» ۲۷سپس از موسی و همۀ انبیا آغاز کرد و آنچه را که در تمامی کتب مقدّس دربارۀ او گفته شده بود، برایشان توضیح داد. ۲۸چون به دهکده‌ای که مقصدشان بود نزدیک شدند، عیسی وانمود کرد که می‌خواهد دورتر برود. ۲۹آنها اصرار کردند و گفتند: «با ما بمان، زیرا چیزی به پایان روز نمانده و شب نزدیک است.» پس داخل شد تا با ایشان بماند. ۳۰چون با آنان بر سفره نشسته بود، نان را برگرفت و شکر نموده، پاره کرد و به ایشان داد. ۳۱در همان هنگام، چشمان ایشان گشوده شد و او را شناختند، امّا در‌ دم از نظرشان ناپدید گشت. ۳۲آنها از یکدیگر پرسیدند: «آیا هنگامی که در راه با ما سخن می‌گفت و کتب مقدّس را برایمان تفسیر می‌کرد، دل در درون ما نمی‌تپید؟» ۳۳پس بی‌درنگ برخاستند و به اورشلیم بازگشتند. آنجا آن یازده رسول را یافتند که با دوستان خود گرد ‌آمده، ۳۴می‌گفتند: «این حقیقت دارد که خداوند قیام کرده است، زیرا بر شَمعون ظاهر شده است.» ۳۵سپس، آن دو نیز بازگفتند که در راه چه روی داده و چگونه عیسی را هنگام پاره کردن نان شناخته‌اند.

Romans 10.1-10 (رساله)

۱ای برادران، آرزوی قلبی و دعای من به درگاه خدا برای قوم اسرائیل این است که نجات یابند. ۲زیرا دربارۀ ایشان می‌توانم شهادت دهم که برای خدا غیرت دارند، امّا نه از روی معرفت. ۳زیرا به سبب ناآگاهی از آن پارسایی که از خداست، و از آن رو که در پی اثبات پارسایی خویش بودند، در برابر آن پارسایی که از خداست، سر فرود نیاوردند. ۴زیرا مسیح غایتِ شریعت است تا هر که ایمان آوَرَد، پارسا شمرده شود. ۵موسی آن پارسایی را که بر پایۀ شریعت است چنین توصیف می‌کند: «کسی که اینها را به عمل آوَرَد، به واسطۀ آنها حیات خواهد داشت.» ۶امّا پارساییِ مبتنی بر ایمان می‌گوید: «در دل خود مگو ”کیست که به آسمان صعود کند؟“ » - یعنی تا مسیح را فرود آورد - ۷یا «”کیست که به جهان زیرین نزول کند؟“ » - یعنی تا مسیح را از مردگان بازآورد. ۸و در مقابل، چه می‌گوید؟ اینکه «این کلامْ نزدیکِ تو، در دهان تو، و در دل توست.» این همان کلامِ ایمان است که ما وعظ می‌کنیم، ۹که اگر به زبان خود اعتراف کنی «عیسی خداوند است» و در دل خود ایمان داشته باشی که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت. ۱۰زیرا در دل است که شخص ایمان می‌آورد و پارسا شمرده می‌شود، و با زبان است که اعتراف می‌کند و نجات می‌یابد.

غلاطیان ۴.۲۲-۳۱ (رساله, قدیسه آنا)

۲۲زیرا نوشته شده که ابراهیم دو پسر داشت، یکی از کنیز و دیگری از زنی آزاد. ۲۳پسر کنیز به شیوۀ معمولِ بشری تولد یافت؛ امّا تولد پسرِ زنِ آزاد، حاصل وعده بود. ۲۴این را می‌توان تمثیل‌وار تلقی کرد: این دو زن، به دو عهد اشاره دارند. یکی از کوه سیناست، که فرزندانی برای بندگی می‌زاید: او هاجَر است. ۲۵هاجَر کوه سیناست، در عربستان، و بر شهر اورشلیم کنونی انطباق دارد، زیرا با فرزندانش در بندگی به سر می‌بَرد. ۲۶امّا اورشلیمِ بالا آزاد است، که مادر همۀ ماست. ۲۷چرا که نوشته شده است: «ای نازا که نزاده‌ای، شادمانه بسرا! ای که درد زا نکشیده‌ای، بانگ شادی سر ده و فریاد بلند برآور! زیرا فرزندان زن بی‌کس از فرزندان زن شوهردار زیادتر خواهند بود.» ۲۸امّا شما ای برادران، همچون اسحاق فرزندان وعده‌اید. ۲۹در آن زمان، پسری که به شیوۀ معمولِ بشری زاده شد، او را که به مدد روح به دنیا آمد آزار می‌داد. امروز نیز چنین است. ۳۰امّا کتاب چه می‌گوید؟ «کنیز و پسرش را بیرون کن، زیرا پسر کنیز هرگز با پسر زن آزاد میراث نخواهد برد.» ۳۱پس ای برادران، ما فرزندان کنیز نیستیم، بلکه از زن آزادیم.

متی ۸.۲۸-۹.۱ (انجیل)

۲۸هنگامی که به ناحیۀ جَدَریان، واقع در آن سوی دریا رسیدند، دو مرد دیوزده که از گورستان خارج می‌شدند، بدو برخوردند. آن دو به قدری وحشی بودند که هیچ‌کس نمی‌توانست از آن راه عبور کند. ۲۹آنان فریاد زدند: «تو را با ما چه کار است، ای پسر خدا؟ آیا آمده‌ای تا پیش از وقتِ مقرر عذابمان دهی؟» ۳۰کمی دورتر از آنها گله‌ای بزرگ از خوکها مشغول چرا بود. ۳۱دیوها التماس‌کنان به عیسی گفتند: «اگر بیرونمان می‌رانی، به درون گلۀ خوکها بفرست.» ۳۲به آنها گفت: «بروید!» دیوها خارج شدند و به درون خوکها رفتند و تمام گله از سرازیریِ تپه به درون دریا هجوم بردند و در آب هلاک شدند. ۳۳خوکبانان گریخته، به شهر رفتند و همۀ این وقایع، از جمله آنچه را که برای آن دیوزده‌ها رخ داده بود، بازگو کردند. ۳۴سپس تمام مردم شهر برای دیدن عیسی بیرون آمدند و چون او را دیدند بدو التماس کردند که آن ناحیه را ترک گوید. ۱پس عیسی سوار قایق شد و به آن سوی دریا، به شهر خود رفت.

لوقا ۸.۱۶-۲۱ (انجیل, قدیسه آنا)

۱۶«هیچ‌کس چراغ را برنمی‌افروزد تا سرپوشی بر آن نهد یا آن را زیر تخت بگذارد! بلکه چراغ را بر چراغدان می‌گذارند تا هر که داخل شود، روشنایی را ببیند. ۱۷زیرا هیچ چیزِ پنهانی نیست که آشکار نشود و هیچ چیز نهفته‌ای نیست که معلوم و هویدا نگردد. ۱۸پس دقّت کنید چگونه می‌شنوید، زیرا به آن که دارد بیشتر داده خواهد شد و از آن که ندارد، همان هم که گمان می‌کند دارد، گرفته خواهد شد.» ۱۹در این هنگام، مادر و برادران عیسی آمدند تا او را ببینند، امّا ازدحام جمعیت چندان بود که نتوانستند به او نزدیک شوند. ۲۰پس به وی خبر دادند که: «مادر و برادرانت بیرون ایستاده‌اند و می‌خواهند تو را ببینند.» ۲۱در پاسخ گفت: «مادر و برادران من کسانی هستند که کلام خدا را می‌شنوند و به آن عمل می‌کنند.»

یادبودها

خفتن مقدسه آنا، مادر تئوتکس

According to tradition, both Anna and her husband Joachim had reposed by the time the Most Holy Theotokos was about eleven years old and living in the Temple; thus when she reached maturity she was an orphan, and was given into the care of the noble Joseph. The prayers of St Anna are invoked for conceiving children and for help in difficult childbirth. Her main feast is on September 9th.

یادبود مقدس ۱ پدران پنجم شورای جهانی (۵۵۳)

This council was held in Constantinople during the reign of Justinian the Great. The council condemned the various forms of monophysitism, the heretical writings of Theodore of Mopsuestia and Theodoret, and the writings of Origen (particularly on universal salvation).

قدیس المپیاس شماسه (۴۰۸)

She was born to a noble family in Constantinople: her father Anysius Secundus was a senator. She was betrothed to a nobleman who died before they could be wed; resisting all advice to take another husband, Olympias devoted herself entirely to God, giving her large inheritance to the Church and to the poor. She served as a deaconess, first under the Patriarch Nektarios, then under St John Chrysostom. When St John was sent into exile, he advised her to remain in Constantinople, and to continue to serve the Church whatever patriarch took his place. But as soon as the holy hierarch went into exile, a fire destroyed a large part of the City, and St John’s enemies accused the holy Olympias of setting the fire. She in turn was exiled to Nikomedia, where she reposed in 408. She left instructions that her body be placed in a coffin and thrown into the sea, to be buried wherever it was cast up. The coffin came to shore at Vrochthoi and was buried there at a church dedicated to the Apostle Thomas. Her relics have continued to be a source of great miracles of healing.

During his exile, St John Chrysostom wrote a number of letters to St Olympias, seventeen of which have been preserved through the centuries. In one he writes: ‘Now I am deeply joyful, not only because you have been delivered from sickness, but even more because you are bearing adversities with such fortitude, calling them trifles — a characteristic of a soul filled with power and abounding in the rich fruits of courage. You are not only enduring misfortune with fortitude, but are making light of it in a seemingly effortless way, rejoicing and triumphing over it — this is a proof of the greatest wisdom.’