حکمت سلیمان ۳.۱-۹ (نماز شامگاهی)
بدون روزه
۲۷پدرم همه چیز را به من سپرده است. هیچکس پسر را نمیشناسد جز پدر، و هیچکس پدر را نمیشناسد جز پسر، و آنان که پسر بخواهد او را بر ایشان آشکار سازد. ۲۸«بیایید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید. ۲۹یوغ مرا بر دوش گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا حلیم و افتادهدل هستم، و در جانهای خویش آسایش خواهید یافت. ۳۰چرا که یوغ من راحت است و بار من سبک.»
۲۸زیرا ما بر این اعتقادیم که انسان از راه ایمان و بدون انجام اعمالِ شریعت، پارسا شمرده میشود. ۲۹آیا خدا فقط خدای یهودیان است؟ آیا خدای غیریهودیان نیست؟ البته که او خدای غیریهودیان نیز هست. ۳۰زیرا تنها یک خدا وجود دارد، و این خدا ختنهشدگان را بر پایۀ ایمان و ختنهناشدگان را نیز بر پایۀ همان ایمان، پارسا خواهد شمرد. ۳۱پس آیا شریعت را با این ایمان باطل میسازیم؟ هرگز! بلکه آن را استوار میگردانیم. ۱پس دربارۀ آنچه ابراهیم یافت، چه میتوان گفت، او که به حسب جسم، جَد ما شمرده میشود؟ ۲اگر ابراهیم بر پایۀ اعمالْ پارسا شمرده شده بود، میتوانست فخر کند؛ امّا در نظر خدا چنین نیست. ۳زیرا کتاب چه میگوید؟ «ابراهیم به خدا ایمان آورد و این برای او پارسایی شمرده شد.»
۲۲امّا ثمرۀ روح، محبت، شادی، آرامش، صبر، مهربانی، نیکویی، وفاداری، ۲۳فروتنی و خویشتنداری است. هیچ شریعتی مخالف اینها نیست. ۲۴آنان که به مسیحْ عیسی تعلّق دارند، نَفْس را با همۀ هوسها و تمایلاتش بر صلیب کشیدهاند. ۲۵اگر به روح زیست میکنیم، به روح نیز رفتار کنیم. ۲۶خودپسند نباشیم و از به خشم آوردن یکدیگر و حسادت نسبت به هم دست بداریم. ۱ای برادران، اگر کسی به گناهی گرفتار شود، شما که روحانی هستید او را با ملایمت به راه راست بازگردانید. در عین حال، به هوش باش که خود نیز در وسوسه نیفتی. ۲بارهای سنگین یکدیگر را حمل کنید که اینگونه شریعت مسیح را به جا خواهید آورد.
۲۴«پس هر که این سخنان مرا بشنود و به آنها عمل کند، همچون مرد دانایی است که خانۀ خود را بر سنگ بنا کرد. ۲۵چون باران بارید و سیلها روان شد و بادها وزید و بر آن خانه زور آورْد، خراب نشد زیرا بنیادش بر سنگ بود. ۲۶امّا هر که این سخنان مرا بشنود و به آنها عمل نکند، همچون مرد نادانی است که خانۀ خود را بر شن بنا کرد. ۲۷چون باران بارید و سیلها روان شد و بادها وزید و بر آن خانه زور آورْد، ویران شد، و ویرانیاش عظیم بود!» ۲۸چون عیسی این سخنان را به پایان رسانید، مردم از تعلیم او در شگفت شده بودند، ۲۹زیرا با اقتدار تعلیم میداد، نه مانند علمای دین ایشان. ۱چون عیسی از کوه پایین آمد، جماعتهای بزرگ از پی او روانه شدند. ۲در این هنگام مردی جذامی نزد او آمد و در برابرش زانو زد و گفت: «سرورم، اگر بخواهی میتوانی پاکم سازی.» ۳عیسی دست خود را دراز کرده، او را لمس نمود و گفت: «میخواهم؛ پاک شو!» در دم، جذام او پاک شد. ۴سپس عیسی به او فرمود: «آگاه باش که در این باره به کسی چیزی نگویی، بلکه برو خود را به کاهن بنما و هدیهای را که موسی امر کرده، تقدیم کن تا برای آنها گواهی باشد.»
۲۵پس جماعتهای بزرگ از جلیل و دِکاپولیس، اورشلیم و یهودیه و فراسوی اردن از پی او روانه شدند. ۱چون عیسی آن جماعتها را دید، به کوهی برآمد و بنشست. آنگاه شاگردانش نزد او آمدند ۲و او به تعلیم دادنشان آغاز کرد و گفت: ۳«خوشا به حال فقیرانِ در روح، زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است. ۴خوشا به حال ماتمیان، زیرا آنان تسلی خواهند یافت. ۵خوشا به حال حلیمان، زیرا آنان زمین را به میراث خواهند برد. ۶خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا آنان سیر خواهند شد. ۷خوشا به حال رحیمان، زیرا بر آنان رحم خواهد شد. ۸خوشا به حال پاکدلان، زیرا آنان خدا را خواهند دید. ۹خوشا به حال صلحجویان، زیرا آنان فرزندان خدا خوانده خواهند شد. ۱۰خوشا به حال آنان که در راه پارسایی آزار میبینند، زیرا پادشاهی آسمان از آنِ ایشان است. ۱۱«خوشا به حال شما، آنگاه که مردم بهخاطر من، شما را دشنام دهند و آزار رسانند و هر سخن بدی بهدروغ علیهتان بگویند. ۱۲خوش باشید و شادی کنید زیرا پاداشتان در آسمان عظیم است. چراکه همینگونه پیامبرانی را که پیش از شما بودند، آزار رسانیدند.
During a persecution of Christians in the reign of the Emperor Licinius, Leontius and several of his companions came before the Imperial governor in Nikopolis of Armenia, and declared themselves as Christians. They were whipped and thrown into prison, where they were given no food or drink; but a Christian noblewoman secretly brought them water, and an angel of the Lord appeared to them in their cell to comfort them. Such was the power of their faith that, at their trial, two of their jailers proclaimed their conversion to Christianity. Many others came forward in the same way, until the company of Christians numbered forty-five in all. The judge ordered that they all have their arms and legs hacked off and that they then be burned to death.
He is honored as the founder of Orthodox monastic life in Russia. He was born in Chernigov province and tonsured at the Monastery of Esphigmenou on the Holy Mountain. His abbot sent him from Mt Athos to Kiev to establish the monastic life there in 1013, during the last years of Prince Vladimir’s holy reign. He lived there as a hermit, slowly drawing to himself others who wished to share the ascetical life. In time, the brotherhood grew into the Kiev Caves Lavra. St Anthony refused to serve as abbot of the monastery; this task was taken up by St Theodosius (commemorated May 3). St Anthony continued to live as a cave-dwelling hermit and reposed in peace at the age of ninety.
Elias, a soldier in the Roman army in Jerusalem, was a Georgian by birth, from the town of Mtskhet. When the Lord was crucified, his garments were divided by lot among the soldiers, and his robe fell to Elias, who took it home to Georgia and gave it as a gift to his sister Sidonia. The robe was buried with her, then miraculously found many years later by St Nina (January 14). King Mirian, who had accepted Christ in response to St Nina’s teaching, built a church to the Holy Apostles on the spot where the robe was found. Many years later, Georgia was conquered by the Persians, and the robe fell into their hands. In 1625 the Persian Shah Abbas, wishing to establish good relations with Russia, sent the robe to Moscow as a gift to Prince Michael Feodorovich and Patriarch Philaret. It was placed with honor in the Cathedral of the Dormition.