Orthodox Calendar

۱۷ ژوئن ۲۰۲۷
پنجشنبه هفته هفتم پاسخا

بدون روزه

یادبودها

  • شهیدان مانوئل، سابل و اسماعیل، از ایران (۳۶۲)
  • پدر مقدس ما بوتولف, رئیس دیر صومعه ایکانهو (۶۸۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۲۵.۱۳-۱۹ (رساله)

۱۳پس از گذشت چند روز، آگْریپاسِ پادشاه و بِرنیکی برای خوشامدگویی به فِستوس، به قیصریه آمدند. ۱۴چون روزهایی چند در آنجا می‌ماندند، فِستوس قضیۀ پولس را با پادشاه در میان گذاشت و گفت: «در اینجا مردی هست که فِلیکْس او را در زندان نگاه داشته است. ۱۵وقتی به اورشلیم رفتم، سرانِ کاهنان و مشایخ یهود اتهاماتی بر او وارد کردند و خواستار محکومیتش شدند. ۱۶«به آنها گفتم رومیان را رسم نیست که متهمی را تسلیم کنند، پیش از آنکه با مدّعیانش روبه‌رو شود و بتواند در مقابل اتهامات، از خود دفاع کند. ۱۷چون در اینجا گرد آمدند، درنگ نکردم بلکه روز بعد، محکمه را بر پا داشتم و دستور دادم او را به حضور بیاورند. ۱۸چون مدّعیانش برخاستند تا سخن بگویند، او را به هیچ‌یک از اتهاماتی که من انتظار داشتم، متهم نکردند. ۱۹بلکه بر سر چند نکته در خصوص دین خود و عیسی نامی که مرده و پولس ادعا می‌کرد زنده است، جرّ و بحث کردند.

یوحنا ۱۶.۲۳-۳۳ (انجیل)

۲۳در آن روز، دیگر چیزی از خودِ من نخواهید خواست. آمین، آمین، به شما می‌گویم، هر چه از پدر به نام من بخواهید، آن را به شما خواهد داد. ۲۴تا کنون به نام من چیزی نخواسته‌اید؛ بخواهید تا بیابید و شادی‌تان کامل شود. ۲۵«اینها را به تمثیل به شما گفتم؛ امّا زمانی فرا خواهد رسید که دیگر این‌گونه با شما سخن نخواهم گفت، بلکه آشکارا دربارۀ پدر به شما خواهم گفت. ۲۶در آن روز، به نام من درخواست خواهید کرد. و به شما نمی‌گویم که من از جانب شما از پدر خواهم خواست، ۲۷چرا که پدر خودْ شما را دوست می‌دارد، زیرا شما مرا دوست داشته و ایمان آورده‌اید که از نزد خدا آمده‌ام. ۲۸من از نزد پدر آمدم و به این جهان وارد شدم؛ و حال این جهان را ترک می‌گویم و نزد پدر می‌روم.» ۲۹آنگاه شاگردانش گفتند: «اکنون آشکارا سخن می‌گویی، نه به تمثیل. ۳۰حال دیگر می‌دانیم که از همه چیز آگاهی و حتی نیاز نداری کسی سؤالش را با تو در میان نهد. از همین رو، ایمان داریم که از نزد خدا آمده‌ای.» ۳۱عیسی به آنها گفت: «آیا اکنون واقعاً ایمان دارید؟ ۳۲اینک زمانی فرا می‌رسد، و براستی که هم‌اکنون فرا رسیده است، که پراکنده خواهید شد و هر یک به خانه و کاشانۀ خود خواهید رفت و مرا تنها خواهید گذاشت؛ امّا من تنها نیستم، زیرا پدر با من است. ۳۳اینها را به شما گفتم تا در من آرامش داشته باشید. در دنیا برای شما زحمت خواهد بود؛ امّا دلْ قوی دارید، زیرا من بر دنیا غالب آمده‌ام.»

یادبودها

شهیدان مانوئل، سابل و اسماعیل، از ایران (۳۶۲)

«شهیدان مقدس مانوئل، سابل و اسماعیل، ایرانی‌نژاد و برادرانِ تنی، از سوی شاه ایران به سفارت نزد یولیانوسِ مرتد فرستاده شدند تا پیمان صلحی ببندند. هنگامی که در جایی نزدیک خالکیدون با او بودند، از همراهی با او در قربانی کردن برای بت‌هایش سر باز زدند. او مصونیتی را که همه‌جا به سفیران داده می‌شد خوار شمرد و ایشان را در سال ۳۶۲ کشت. این یکی از انگیزه‌های جنگ با ایران بود که یولیانوس سال بعد در آن به خواری جان داد.» (هورولوگیون بزرگ)

پدر مقدس ما بوتولف, رئیس دیر صومعه ایکانهو (۶۸۰)

‘Saint Botolph was born in Britain about the year 610 and in his youth became a monk in Gaul. The sisters of Ethelmund, King of East Anglia, who were also sent to Gaul to learn the monastic discipline, met Saint Botolph, and learning of his intention to return to Britain, bade their brother the King grant him land on which to found a monastery. Hearing the King’s offer, Saint Botolph asked for land not already in any man’s possession, not wishing that his gain should come through another’s loss, and chose a certain desolate place called Ikanhoe. At his coming, the demons inhabiting Ikanhoe rose up against him with tumult, threats, and horrible apparitions, but the Saint drove them away with the sign of the Cross and his prayer. Through his monastery he established in England the rule of monastic life that he had learned in Gaul. He worked signs and wonders, had the gift of prophecy, and “was distinguished for his sweetness of disposition and affability.” In the last years of his life he bore a certain painful sickness with great patience, giving thanks like Job and continuing to instruct his spiritual children in the rules of the monastic life. He fell asleep in peace about the year 680. His relics were later found incorrupt, and giving off a sweet fragrance. The place where he founded his monastery came to be called “Botolphson” (from either “Botolph’s stone” or “Botolph’s town”) which was later contracted to “Boston.”’ (Great Horologion)