Orthodox Calendar

۱۶ آوریل ۲۰۲۷
جمعه هفته پنجم روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

یادبودها

  • شهیدان باکره آگاپه، ایرنه و خیونیا

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۴۵.۱۱-۱۷ (ساعت ششم)

۱۱خداوند که قدوس اسرائیل و صانع اوست، دربارۀ امور آینده چنین می‌فرماید: «آیا دربارۀ فرزندانم مرا زیر سؤال می‌برید؟ آیا درمورد اعمال دستانم به من امر و نهی می‌کنید؟ ۱۲منم که زمین را ساختم و انسان را بر آن آفریدم؛ دستان من بود که آسمانها را گسترانید، و تمامی لشکریان آسمان را من فرمان دادم. ۱۳من کوروش را برای اجرای عدالتم برانگیخته‌‌ام، و راههایش را جملگی راست خواهم گردانید. او شهر مرا بنا خواهد کرد، و اسیرانم را آزاد خواهد ساخت، اما نه برای دستمزد یا پاداش؛» این را خداوند لشکرها می‌گوید. ۱۴خداوند چنین می‌فرماید: «ثروت مصر و منفعتِ کوش و مردان بلندقامت سِبا، جملگی نزد تو آمده، از آن تو خواهند گشت. آنان از پی تو خواهند آمد، و در غُل و زنجیر به نزد تو عبور خواهند کرد، و در برابرت تعظیم کرده، التماس‌کنان خواهند گفت: ”براستی که خدا با توست و جز او کسی نیست؛ غیر از او خدایی نیست.“» ۱۵ای خدا و ای نجات‌دهندۀ اسرائیل، براستی که تو خدایی هستی که خود را پنهان می‌کنی. ۱۶همۀ سازندگان بتها سرافکنده و رسوا خواهند شد، آری همه با هم به رسوایی گرفتار خواهند آمد. ۱۷اما اسرائیل به دست خداوند به نجات جاودانی نجات خواهد یافت، و تا به ابد سرافکنده و رسوا نخواهد گشت.

پیدایش ۲۲.۱-۱۸ (نماز شامگاهی)

۱و اما ایامی چند پس از این وقایع، خدا ابراهیم را آزموده، بدو فرمود: «ای ابراهیم!» پاسخ داد: «لبیک!» ۲گفت: «پسرت را که یگانه پسر توست و او را دوست می‌داری، یعنی اسحاق را برگیر و به سرزمین موریا برو، و او را در آنجا بر یکی از کوه‌هایی که به تو خواهم گفت، چون قربانی تمام‌سوز تقدیم کن.» ۳پس، صبح زود، ابراهیم برخاسته، الاغ خود را زین کرد و دو تن از نوکران خویش را با پسرش اسحاق برگرفته، هیزم برای قربانی تمام‌سوز شکست و به سوی جایی که خدا به او گفته بود، روانه شد. ۴روز سوّم، ابراهیم چشمانش را برافراشت و آنجا را از دور دید. ۵آنگاه به نوکرانش گفت: «شما همین جا نزد الاغ بمانید تا من با پسر بدان‌جا برویم، و پرستش کرده، نزد شما باز آییم.» ۶ابراهیم هیزم قربانی تمام‌سوز را برگرفته، بر پسر خویش اسحاق نهاد، و آتش و چاقو را به دست خود گرفت، و هر دو با هم می‌رفتند. ۷و اما اسحاق به پدرش ابراهیم گفت: «پدر؟» پاسخ داد: «بله، پسرم؟» گفت: «این از آتش و هیزم، ولی برۀ قربانی تمام‌سوز کجاست؟» ۸ابراهیم پاسخ داد: «پسرم، خدا برۀ قربانی را برای خود فراهم خواهد کرد.» پس هر دو با هم می‌رفتند. ۹چون به جایی که خدا به ابراهیم گفته بود رسیدند، او در آنجا مذبحی بنا کرد و هیزم بر آن چید، و پسرش اسحاق را بسته، او را بر مذبح، روی هیزم گذاشت. ۱۰آنگاه دست دراز کرد و چاقو را گرفت تا پسر خود را ذبح کند. ۱۱اما فرشتۀ خداوند از آسمان وی را ندا در داد: «ابراهیم! ابراهیم!» پاسخ داد: «لبیک!» ۱۲فرشته گفت: «دست بر پسر دراز مکن و کاری با او نداشته باش! اکنون می‌دانم که از خدا می‌ترسی، زیرا پسرت، آری یگانه پسرت را، از من دریغ نداشتی.» ۱۳ابراهیم سر بلند کرد و پشت سرش قوچی را دید که با شاخهایش در بوته‌ای گرفتار شده بود. ابراهیم رفته، قوچ را گرفت و آن را به جای پسرش، چون قربانی تمام‌سوز تقدیم کرد. ۱۴پس ابراهیم آن مکان را ’خداوند فراهم خواهد کرد‘ نامید. و تا امروز نیز گفته می‌شود: «بر کوهِ خداوند، فراهم خواهد شد.» ۱۵فرشتۀ خداوند بارِ دوّم ابراهیم را از آسمان ندا در داد ۱۶و گفت: «خداوند می‌فرماید: به ذات خودم سوگند، از آنجا که این کار را کردی و پسرت را که یگانه پسر توست دریغ نداشتی، ۱۷به‌یقین تو را برکت خواهم داد و نسلت را همچون ستارگان آسمان و مانند شنهای کنارۀ دریا کثیر خواهم ساخت. نسل تو دروازه‌های دشمنانشان را تصرف خواهند کرد، ۱۸و به واسطۀ نسل تو همه قومهای زمین برکت خواهند یافت، زیرا به صدای من گوش گرفتی.»

امثال ۱۷.۱۷-۱۸.۵ (نماز شامگاهی)

۱۷دوست در همه حال محبت می‌کند، و برادر برای روز تنگی به دنیا آمده است. ۱۸مرد کم‌عقل دست می‌دهد و ضامن دیگری می‌شود. ۱۹آن که نافرمانی را دوست دارد، مشاجره را دوست دارد؛ آن که دَرِ خانۀ خویش در بلندی می‌سازد، به استقبال ویرانی می‌رود. ۲۰کج‌دِل، کامروا نخواهد شد؛ آن که زبان فریبکار دارد به بلا گرفتار می‌آید. ۲۱آن که فرزندِ نادان دارد غصه‌دار می‌شود؛ پدرِ فرزندِ ابله شادی به خود نمی‌بیند. ۲۲دل شادمان داروی شفابخش است، اما روح افسرده استخوانها را خشک می‌کند. ۲۳شریر، پنهانی رشوه می‌گیرد تا عدالت را منحرف سازد. ۲۴مرد فهیم بر حکمت چشم می‌دوزد، اما چشمان شخص نادان تا به کرانهای زمین سرگردان است. ۲۵فرزند نادان، پدر خود را به ستوه می‌آورد و مایۀ تلخی جانِ مادر خویش است. ۲۶نشاید مجازات بی‌گناهان، یا زدنِ مردمان شریف به سبب صداقتشان! ۲۷آن که زبان خود را بازمی‌دارد صاحب معرفت است، فهیم است مردی که خوی آرامی دارد. ۲۸نادان نیز اگر خاموش بماند، حکیمش می‌شمارند، آن که دهانش را بسته نگاه می‌دارد، فهیم شمرده می‌شود. ۱شخص انزواطلب در پی اهداف خودخواهانۀ خویش است؛ او با هر قضاوت صحیح می‌ستیزد. ۲نادان را از فهم هیچ لذتی نیست، بلکه تنها فاش کردن همۀ مکنونات دل خویش را خوش می‌دارد. ۳چون شریر می‌آید، دیدۀ حقارت نیز می‌آید، و با قباحت، تقبیح فرا می‌رسد. ۴آبِ عمیق است سخنان دهان آدمی، نهر جوشان است چشمۀ حکمت. ۵نشاید جانبداری از مجرمان یا منحرف ساختن دادرسی بی‌گناهان.

یادبودها

شهیدان باکره آگاپه، ایرنه و خیونیا

These three sisters lived in Aquilea. When the Emperor Diocletian was visiting there, he learned that they were Christians and had them brought to him. When they would not deny Christ, they were cast into prison, then handed over to a general named Dulcitius for torture. Dulcitius conceived a passion for the sisters, and entered the prison planning to defile them; but when he tried to enter, he was deprived of his reason and fell upon the dirty pots at the entrance, embracing and kissing them until he was completely black with soot. Hearing of this, the Emperor appointed another general to torment the sisters. After terrible tortures Agape and Chionia were burned, but the sadistic general, knowing her pledge of virginity to the Lord, ordered Irene to be put in a brothel. By God’s providence she was shot with an arrow before she could be forced to endure this fate.

So ends the version given in the Great Horologion. The Prologue gives a slightly different version: When Irene was being led to the brothel, an angel turned the soldiers back and led Irene to the top of a high hill. The next day the general came with his soldiers to capture her, but were unable to climb it. The general then ordered that Irene be shot with arrows.

St Anastasia, a prophetess in that town, gathered the bodies of all three sisters and gave them burial.