Orthodox Calendar

۱۵ آوریل ۲۰۲۷
پنجشنبه هفته پنجم روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • کانون بزرگ قدیس آندریاس کریتی

یادبودها

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده
  • شهید مقدس ساباس گوتی (۳۷۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۴۲.۵-۱۶ (ساعت ششم)

۵یهوه خدا که آسمانها را آفرید و آنها را گسترانید، او که زمین و ثمرات آن را وسعت می‌بخشد، و نَفَس را به مردمانی که بر آنند و روح را به کسانی که بر آن سالکند ارزانی می‌دارد، چنین می‌فرماید: ۶«من، یهوه، تو را به جهت برقراری عدالت خوانده‌ام؛ من دست تو را خواهم گرفت و تو را حفظ خواهم کرد؛ من تو را عهدی برای قوم و نوری برای ملتها خواهم ساخت؛ ۷تا چشمان نابینایان را بگشایی، و اسیران را از زندان برهانی، و ظلمت‌نشینان را از سیاهچال به در آوری. ۸«من یهوه هستم! نام من این است! من جلال خود را به کسی دیگر نخواهم داد، و نه ستایش خویش را به بتهای تراشیده. ۹اینک وقایع پیشین به‌انجام رسید، و حال من از چیزهای نو خبر می‌دهم، و آنها را پیش از وقوع به شما اعلام می‌دارم.» ۱۰ای دریانوردان و هرآنچه در دریاست، ای سواحل دوردست و تمامی ساکنان آنها، سرودی نو برای خداوند بسرایید، و او را از کرانهای زمین بستایید. ۱۱صحرا و شهرهایش صدای خود را بلند کنند، و هم روستاهایی که اهالی قیدار در آنها ساکنند. ساکنان سِلاع بانگ شادی سر دهند، و از فراز کوهها فریاد برآورند. ۱۲خداوند را جلال دهند، و او را از سواحل دوردست ستایش کنند. ۱۳خداوند مانند جنگاوری بیرون می‌آید، و همچون مرد جنگی غیرت خویش را برمی‌انگیزاند؛ فریاد برکشیده، غریو نبرد سر می‌دهد و بر دشمنان خویش چیرگی می‌یابد. ۱۴«دیرزمانی است که لب فرو بسته‌ام؛ خاموش مانده‌ام و خودداری کرده‌ام؛ اما حال چون زنی در حالِ زا فریاد خواهم کرد، و نَفَس‌زنان آه خواهم کشید. ۱۵کوهها و تپه‌ها را خراب خواهم کرد، و گیاها‌نشان را خشک خواهم ساخت. نهرها را به ساحل شنی بدل خواهم کرد، و برکه‌ها را خشک خواهم نمود. ۱۶نابینایان را به راهی که نمی‌دانند رهبری خواهم کرد و در طریقهای ناآشنا هدایت‌خواهم نمود. تاریکی را در برابر ایشان به نور بدل خواهم کرد، ناهمواری‌ها را به زمین هموار. آری، این همه را به جا خواهم آورد، و ایشان را وا نخواهم نهاد».

پیدایش ۱۸.۲۰-۳۳ (نماز شامگاهی)

۲۰آنگاه خداوند فرمود: «فریاد شکایت بر ضد سُدوم و عَمورَه چنان بلند است، و گناهشان چنان سنگین است ۲۱که پایین می‌روم تا ببینم آیا مطابق فریادی که به من رسیده است به تمامی به عمل آورده‌اند یا نه. اگر چنین نباشد خواهم دانست.» ۲۲پس آن مردان از آنجا روی گردانیده، به جانب سُدوم رفتند، اما ابراهیم همچنان در حضور خداوند ایستاده بود. ۲۳آنگاه ابراهیم نزدیک آمد و گفت: «آیا پارسا را با شریر هلاک خواهی کرد؟ ۲۴اگر پنجاه پارسا در شهر باشند، چه؟ آیا براستی شهر را نابود خواهی کرد و آن را به‌خاطر پنجاه پارسا که در آنند، نخواهی رهانید؟ ۲۵حاشا از تو که چنین کنی؛ که پارسا را با شریر به مرگ بسپاری، به گونه‌ای که پارسا و شریر مساوی باشند. حاشا از تو! آیا داور تمامی جهان عدالت را به جا نخواهد آورد؟» ۲۶خداوند فرمود: «اگر پنجاه پارسا در سُدوم بیابم، تمامی آن مکان را به‌خاطر آنان خواهم رهانید.» ۲۷ابراهیم در پاسخ گفت: «اینک من که خاک و خاکستر بیش نیستم، به سخن گفتن با خداوندگار دلیری کرده‌ام، ۲۸اگر شمار پارسایان پنج تن کم از پنجاه باشد، چه؟ آیا تمامی شهر را به سبب آن پنج تن نابود خواهی کرد؟» فرمود: «اگر چهل و پنج تن در آنجا بیابم، آن را نابود نخواهم کرد.» ۲۹دیگر بار بدو عرض کرده، گفت: «اگر تنها چهل تن در آنجا یافت شوند، چه؟» فرمود: «به‌خاطر چهل تن، این کار را نخواهم کرد.» ۳۰گفت: «تمنا اینکه خشم خداوندگار افروخته نشود، تا سخن گویم. اگر تنها سی تن در آنجا یافت شوند، چه؟» فرمود: «اگر سی تن در آنجا بیابم، این کار را نخواهم کرد.» ۳۱ابراهیم گفت: «اینک دلیری کرده‌ام تا با خداوندگار سخن گویم. اگر تنها بیست تن در آنجا یافت شوند، چه؟» فرمود: «به‌خاطر بیست تن، آن را نابود نخواهم کرد.» ۳۲گفت: «تمنا اینکه خشم خداوندگار افروخته نشود تا تنها این یک بار سخن بگویم. اگر تنها ده تن در آنجا یافت شوند، چه؟» پاسخ داد: «به‌خاطر ده تن، آن را نابود نخواهم کرد.» ۳۳چون خداوند سخن خود را با ابراهیم به پایان رسانید، برفت، و ابراهیم به مکان خویش بازگشت.

امثال ۱۶.۱۷-۱۷.۱۷ (نماز شامگاهی)

۱۷شاهراه صالحان از بدی به دور می‌ماند؛ آن که مراقب راه خویش است، مراقب جان خویش است. ۱۸غرور پیشروِ نابودی است، و دل متکبر پیشروِ لغزش. ۱۹افتادگی با افتادگان، بِه از تقسیم غنیمت با متکبران. ۲۰آن که در مَثَل تأمل کند کامیاب خواهد شد، آن که بر خداوند توکل کند مبارک خواهد بود. ۲۱دانادل فهیم خوانده می‌شود، و زبان شیرین آموزش را رواج می‌دهد. ۲۲عقل برای دارنده‌اش چشمۀ حیات است، اما تأدیب احمقان، حماقت است. ۲۳دل شخص حکیم زبانش را عاقل می‌گرداند، لبهای او آموزش را رواج می‌دهد. ۲۴شانۀ عسل است سخنان دلپذیر، شیرین برای جان و شفابخشِ استخوان. ۲۵پیش روی هر کس راهی هست که در نظرش درست می‌نماید، اما عاقبت به مرگ می‌انجامد. ۲۶اشتهای کارگر برایش کار می‌کند، گرسنگی، او را به پیش می‌راند. ۲۷شخص رذل نقشه‌های پلید می‌کشد، سخنان او همچون آتش می‌سوزاند. ۲۸شخص منحرف تخم نزاع می‌پاشد، سخن‌چین بین دوستانِ نزدیک جدایی می‌افکند. ۲۹خشونتکاران همقطار خود را اغوا می‌کنند، و او را به راهی که نیکو نیست، می‌کشانند. ۳۰آن که چشمک می‌زند، نقشه‌های منحرف در سر دارد، آن که لب وَر می‌چیند، شرارت را به انجام می‌رساند. ۳۱موی سفید تاج جلال است که در طریق پارسایی به دست می‌آید. ۳۲شخصِ دیرخشم از دلاور بهتر است، و آن که بر نَفْس خود مسلط باشد از فاتح شهر، برتر. ۳۳قرعه بر زمین افکنده می‌شود، اما تمامی حکم آن از جانب خداوند می‌آید. ۱لقمه‌ای نانِ خشک در آرامش، بِه از خانۀ پرضیافت که در آن جدال باشد. ۲غلام حکیم بر پسرِ شرم‌آفرین حکم خواهد راند، و همچون یکی از برادران از میراث سهم خواهد برد. ۳بوته برای نقره است و کوره برای طلا، اما خداوند است آزمایندۀ دلها. ۴شخص بدکار به لبهای فتنه‌انگیز گوش می‌سپارد؛ دروغگو به زبان خرابکار. ۵آن که فقیران را تمسخر کند به آفرینندۀ آنها اهانت می‌ورزد؛ آن که از مصیبت شادمان شود، بی‌سزا نمی‌ماند. ۶تاجِ سَرِ پیران، نوادگانند، و شوکت فرزندان، پدران ایشان. ۷سخنان فاضلانه، جاهل را نشاید، چقدر کمتر، زبان دروغگو شریفان را. ۸رشوه در نظر اهل آن سنگ جادویی است که به هر جا روی نمایند، کامیابشان می‌سازد. ۹آن که خطایی را می‌پوشاند، محبت را می‌گسترد؛ آن که مسئله را بازگو می‌کند، میان دوستانِ خالص جدایی می‌افکند! ۱۰اثر یک نکوهش بر شخص فهیم، بیش از صد ضربه شلاق است بر پشت نادان. ۱۱بدکار تنها در پی طغیان است؛ مأمور بی‌رحم علیه او گسیل خواهد شد. ۱۲برخوردن به خرسی که توله‌هایش را دزدیده‌اند، بهتر است از دیدار با احمق در حماقتش. ۱۳آن که در برابر نیکی بدی کند، بلا از خانه‌اش دور نخواهد شد. ۱۴آغازِ مشاجره همچون رخنۀ آب است؛ پس، از آن دست بدار، پیش از آنکه به منازعه بینجامد. ۱۵تبرئۀ مجرمان و محکوم کردن بی‌گناهان! خداوند از هر دو کراهت دارد. ۱۶بهای خریدِ حکمت در دست جاهل به چه کار آید، چه او را دل برای این کار نیست. ۱۷دوست در همه حال محبت می‌کند، و برادر برای روز تنگی به دنیا آمده است.

یادبودها

شهید مقدس ساباس گوتی (۳۷۲)

In the kingdom of Wallachia (in modern-day Romania) the Goths undertook a brutal persecution of Christians. A Gothic prince came to the village of Buzau and asked the villagers if any Christians lived there. They swore to him that there were none. At this, Sabbas came before the Prince and said ‘Let no one swear an oath on my behalf. I am a Christian.’ Touched by his courage, the prince let Sabbas go, saying ‘This one can do neither harm nor good.’

The following year a priest named Sansal came to the village and celebrated Pascha with Sabbas (who was truly the only Christian there). When the pagans heard of this, they attacked Sabbas’ house and seized both men. They dragged Sabbas naked through thorns, then tied both him and Sansal to trees and tried to make them eat meat offered to idols. Neither man would touch the sacrifices. The prince then sentenced Sabbas to death and gave him over to the soldiers. Sabbas walked to the place of execution joyfully, singing and praising God. Seeing his goodness, the soldiers tried to free him on the way, but Sabbas refused, telling them that it was their duty to carry out the prince’s command.

The soldiers took him to a river, tied a rock to his neck and cast him into the waters, where he gave back his soul to God. Some Christians later recovered his body and gave it honorable burial. The saint was 31 years old at the time of his martyrdom. In the reign of the Emperor Valens, the Greek commander Ionnios Soranos found the Saint’s body during a war against the Goths, and took it to Cappadocia.