Orthodox Calendar

۱۲ آوریل ۲۰۲۷
دوشنبه هفته پنجم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادبودها

  • قدیس اسحاق سوری, رئیس دیر اسپولتو, ایتالیا (حدود ۵۵۰)
  • قدیس باسیل معترف، اسقف پاریوم
  • مادر مقدس ما آتاناسیا (۸۶۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۳۷.۳۳-۳۸.۶ (ساعت ششم)

۳۳«پس خداوند دربارۀ پادشاه آشور چنین می‌فرماید: او به این شهر داخل نخواهد شد و به اینجا تیر نخواهد انداخت. با سپر به مقابل آن بر نخواهد آمد، و پشته‌ای در برابر حصار آن بر نخواهد افراشت. ۳۴بلکه از همان راه که آمده است، باز خواهد گشت. آری، خداوند می‌فرماید که او به این شهر داخل نخواهد شد. ۳۵زیرا به‌خاطر خود و به‌خاطر خدمتگزارم داوود از این شهر محافظت کرده، آن را نجات خواهم داد.» ۳۶پس فرشتۀ خداوند بیرون آمد و صد و هشتاد و پنج هزار تن از سربازان اردوگاه آشور را کشت، چنانکه بامدادان چون قوم برخاستند، جز اجساد مردگان ندیدند! ۳۷پس سنحاریب، پادشاه آشور، اردوی خود برچید و عقب نشست. او به خانه بازگشت و در نینوا ساکن شد. ۳۸روزی چون او در معبد خدای خود، نِسروک، در حال پرستش بود، پسرانش اَدرَمِلِک و شَراِصِر او را به ضرب شمشیر کشتند و به سرزمین آرارات گریختند. پس از او پسرش اِسَرحَدّون به جای وی پادشاه شد. ۱در آن ایام حِزِقیا بیمار و مُشرف به موت شد. اِشعیای نبی پسر آموص به عیادت او رفت و گفت: «خداوند چنین می‌فرماید: تدارک خانۀ خود ببین، زیرا که می‌میری و زنده نخواهی ماند.» ۲پس حِزِقیا روی به دیوار نموده، نزد خداوند چنین دعا کرد: ۳«خداوندا، تمنا دارم به یاد آوری که چگونه وفادارانه و با تمامی دل در حضورت سلوک کرده‌ام و آنچه در نظرت نیکو بوده است، به جا آورده‌ام.» پس حِزِقیا به تلخی بگریست. ۴کلام خداوند بر اِشعیا نازل شده، فرمود: ۵«برو و به حِزِقیا بگو: یهوه خدای جَدّت داوود چنین می‌گوید: دعایت را شنیدم و اشکهایت را دیدم؛ اینک پانزده سال بر عمرت می‌افزایم. ۶تو و این شهر را از دست پادشاه آشور خواهم رهانید، و از این شهر حمایت خواهم کرد.

پیدایش ۱۳.۱۲-۱۸ (نماز شامگاهی)

۱۲اَبرام در سرزمین کنعان اقامت گزید، اما لوط در شهرهای وادی ساکن شد و خیمۀ خویش را تا سُدوم نقل کرد. ۱۳اما مردمان سُدوم شریر بودند و بسیار به خداوند گناه می‌ورزیدند. ۱۴پس از آن که لوط از اَبرام جدا شد، خداوند به اَبرام گفت: «اکنون تو چشمان خویش را برافراز و از جایی که هستی به سوی شمال و جنوب و شرق و غرب بنگر، ۱۵زیرا سراسر این سرزمین را که می‌بینی تا ابد به تو و نسل تو خواهم بخشید. ۱۶نسل تو را همچون غبار زمین می‌گردانم، چنانکه اگر کسی بتواند غبار زمین را بشمارد، نسل تو را نیز می‌توان شمرد. ۱۷برخیز و در طول و عرض زمین بگرد، زیرا آن را به تو خواهم داد.» ۱۸پس اَبرام خیمۀ خود را نقل کرد و رفته، نزدیک بلوط مَمری در حِبرون ساکن شد، و در آنجا مذبحی برای خداوند بنا کرد.

امثال ۱۴.۲۷-۱۵.۴ (نماز شامگاهی)

۲۷ترس خداوند، چشمۀ حیات است تا آدمی خویشتن را از دام‌های مرگ دور بدارد. ۲۸جلالِ پادشاه در جمعیتِ بسیار است، سلطان از نبودِ مردم تباه می‌شود. ۲۹شخص دیرخشم از درک بسیار برخوردار است، اما تندخو حماقت را به نمایش می‌گذارد. ۳۰دلِ آرام به بدن حیات می‌بخشد، اما حسادت، استخوانها را می‌پوساند. ۳۱آن که بر بینوا ظلم کند، بر آفرینندۀ او اهانت می‌ورزد، اما هر که بر نیازمند شفقت کند، او را حرمت می‌دارد. ۳۲شریران از شرارتِ خود سرنگون می‌شوند، اما پارسایان را در مرگ نیز پناهی هست. ۳۳حکمت در دل شخص فهیم آشیان می‌گیرد، اما آیا در میان جاهلان شناخته شده است؟ ۳۴پارسایی، قوم را سرافراز می‌سازد، اما گناه مایۀ شرمساری هر ملتی است. ۳۵خشنودیِ پادشاه نصیب خادم عاقل است، خشم او نصیب آن که مایۀ شرمساری است. ۱جوابِ نرم خشم را برمی‌گرداند، اما سخن تند غضب را برمی‌انگیزد! ۲زبان حکیمان معرفت را دل‌انگیز می‌سازد، اما از دهان احمقان حماقت روان می‌شود. ۳چشمان خداوند همه جا هست، بر بدان و نیکان دیدبانی می‌کند. ۴زبان شفابخش، درخت حیات است، اما زبان کج، روح را در هم می‌شکند.

یادبودها

قدیس اسحاق سوری, رئیس دیر اسپولتو, ایتالیا (حدود ۵۵۰)

This is not the famed Isaac of Syria (commemorated Jan 28) who wrote the Ascetical Homilies, but a monk who settled in Spoleto and was famed for his holy, solitary life, his miracles, and his discernment. The people of Spoleto sought to honor him with money and other gifts, but he refused everything and withdrew to a cell in the forest. Soon a large monastery grew up there as others joined him in his life of prayer.

Once, two nearly naked men came begging clothing from Isaac. He told a monk to go to a hollow tree some distance away, and to bring back what he found there. The monk returned with some clothing, and gave it to the beggars. They were shamed to find that it was their own clothing, which they had hidden in the tree.

A man gave two beehives to the monastery. A monk hid one of them and brought the other to the abbot. Isaac said to him, ‘Be careful when you go back to the beehive that you hid: it has been taken over by poisonous snakes. Be careful that they do not bite you.’

قدیس باسیل معترف، اسقف پاریوم

In the dark days of iconoclasm, this holy bishop refused to sign the imperial order condemning the veneration of icons, and for this was cruelly persecuted in many ways by the heretics for the remainder of his life; all the while he remained ‘firm as a diamond in his Orthodoxy.’ (Prologue)

مادر مقدس ما آتاناسیا (۸۶۰)

“Born on the island of Aegina of rich and eminent parents, she gave her goods to the poor and went off to a monastery, where she heaped greater and greater asceticism on herself. She took food only once a day, and that only bread and water, and in the Great Fast only once every two days. Only at Christmas and Easter did she taste flesh and oil. Although she was abbess of the monastery, she was the servant of all the other sisters and was ashamed that any should wait on her. She was made worthy of the great gift of wonderworking, both during her lifetime and after her death.” (Prologue)