Orthodox Calendar

۱۳ آوریل ۲۰۲۷
سه‌شنبه هفته پنجم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادبودها

  • کشیش‌شهید آرتمون، کشیش لائودیکیه (۳۰۳)
  • قدیس مارتین معترف, پاپ روم (۶۵۵)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۴۰.۱۸-۳۱ (ساعت ششم)

۱۸پس خدا را به که تشبیه می‌کنید؟ و کدام شباهت را با او قیاس توانید کرد؟ ۱۹و اما تمثالی را در نظر آورید! صنعتگری آن را می‌ریزد، زرگری آن را به طلا می‌پوشاند و زنجیرهای نقره برایش می‌ریزد. ۲۰فقیری که توان چنین هدیه‌ای ندارد، چوبی را که نمی‌پوسد برمی‌گزیند و صنعتگری ماهر می‌جوید تا برایش تمثالی تراشیده بسازد که واژگون نشود. ۲۱آیا ندانسته و نشنیده‌اید؟ آیا از ابتدا به شما خبر داده نشده است؟ و از زمانی که زمین بنیان نهاده شد، درک نکرده‌اید؟ ۲۲اوست که بر بالای دایرۀ زمین نشسته است، و ساکنان آن به ملخ می‌مانند. اوست که آسمانها را چون پرده می‌گسترانَد، و همچون خیمه‌ای به جهت سکونت پهن می‌کند. ۲۳اوست که امیران را هیچ می‌گرداند، و داوران جهان را چون بطالت می‌سازد. ۲۴هنوز کاشته نشده و غرس نگردیده‌اند، و هنوز در زمین ریشه ندوانیده‌اند که او بر آنها می‌دمد و خشک می‌شوند، و گردباد ایشان را چون کاه می‌روبد. ۲۵آن قدوس می‌گوید: مرا با که قیاس می‌کنید، تا با او برابر باشم؟ ۲۶چشمان خود را به اعلی برافرازید و ببینید: کیست که اینها را آفرید؟ کیست که لشکر اینها را به شماره بیرون می‌آورد، و آنها را جملگی به نام می‌خوانَد؟ به سبب کثرت قوّت و عظمت قدرتش هیچ‌یک از آنها گم نخواهد شد. ۲۷ای یعقوب، چرا با خود می‌اندیشی، و ای اسرائیل، چرا می‌گویی: «طریق من از خداوند پنهان است، و خدایم دادرسی مرا به فراموشی سپرده است»؟ ۲۸آیا ندانسته‌ای؟ آیا نشنیده‌ای؟ که یهوه خدای سرمدی است، آفرینندۀ کرانهای زمین؟ او هرگز درمانده و خسته نمی‌شود، و فَهمِ او را تفحص نتوان کرد. ۲۹ضعیفان را قوّت می‌بخشد، و ناتوانان را نیروی بیشتر عطا می‌کند. ۳۰حتی جوانان نیز خسته و درمانده می‌شوند، و جوانمردان از پا می‌افتند. ۳۱اما آنان که برای خداوند انتظار می‌کشند، نیروی تازه خواهند یافت و با بالهایی همچون عقاب اوج خواهند گرفت؛ خواهند دوید و خسته نخواهند شد؛ خواهند خرامید و درمانده نخواهند گردید.

پیدایش ۱۵.۱-۱۵ (نماز شامگاهی)

۱پس از این وقایع، کلام خداوند در رؤیا به اَبرام در رسیده، گفت: «ای اَبرام، مترس! من سپر تو هستم و تو را پاداشی بس عظیم خواهد بود.» ۲ولی اَبرام گفت: «ای خداوندگارْ یهوه، مرا چه خواهی داد، زیرا که من بی‌فرزند مانده‌ام و وارث خانه‌ام اِلعازار دمشقی است؟» ۳و اَبرام گفت: «اینک مرا نسلی ندادی؛ پس خانه‌زادم وارث من خواهد بود.» ۴در ساعت، کلام خداوند به او در رسیده گفت: «این مرد وارث تو نخواهد بود، بلکه کسی که از صُلب تو درآید وارث تو خواهد بود.» ۵و اَبرام را بیرون برده، گفت: «به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، اگر بتوانی آنها را بشماری!» آنگاه به اَبرام فرمود: «نسل تو نیز چنین خواهد بود.» ۶اَبرام به خداوند ایمان آورد، و او این را برای وی پارسایی به شمار آورد. ۷و خداوند وی را گفت: «مَنَم آن خداوند که تو را از اورِ کَلدانیان بیرون آوردم تا این سرزمین را به ملکیت به تو بخشم.» ۸اما اَبرام گفت: «ای خداوندگارْ یهوه، از کجا بدانم که مالک آن خواهم شد؟» ۹وی را گفت: «گوسالۀ ماده‌ای سه ساله و بز ماده‌ای سه ساله و قوچی سه ساله، و قمری و جوجه کبوتری برایم بیاور.» ۱۰اَبرام این همه را نزد وی آورد و آنها را از میان دو پاره کرد و نیمه‌ها را در برابر یکدیگر نهاد؛ ولی مرغان را پاره نکرد. ۱۱و چون لاشخورها بر لاشه‌ها فرود آمدند، اَبرام آنها را راند. ۱۲هنگامی که خورشید غروب می‌کرد، اَبرام به خوابی عمیق فرو رفت، و اینک تاریکی سخت و ترسناکی او را فرو گرفت. ۱۳آنگاه خداوند به او فرمود: «یقین بدان که نسل تو در سرزمینی که از آنِ ایشان نیست، غریب خواهند بود و در آنجا ایشان را بندگی خواهند کرد و آنها چهارصد سال بر ایشان ستم خواهند کرد. ۱۴اما من بر آن قوم که ایشان بندگی آنها را خواهند کرد، مکافات خواهم رسانید، و ایشان پس از آن با اموال فراوان بیرون خواهند آمد. ۱۵ولی تو به سلامت نزد پدران خویش خواهی رفت و در کهنسالگیِ نیکو به خاک سپرده خواهی شد.

امثال ۱۵.۷-۱۹ (نماز شامگاهی)

۷لبهای حکیمان دانش را منتشر می‌سازد، اما چنین نیست دل جاهلان. ۸خداوند از قربانیهای شریران کراهت دارد، اما دعای صالحان خشنودش می‌سازد. ۹راه شریران در نظر خداوند کراهت‌آور است، اما او پیروان پارسایی را دوست می‌دارد. ۱۰تأدیب سخت در انتظار کسی است که طریقت را ترک گوید؛ آن که از توبیخ نفرت کند، خواهد مرد. ۱۱هاویه و ابدون در نظر خداوند است، چقدر بیشتر دل آدمی! ۱۲تمسخرگر توبیخ را خوش نمی‌دارد، گریزان است او از حکیمان! ۱۳دل شادمان، چهره را شاداب می‌سازد، اما دل دردمند روح را افسرده می‌کند. ۱۴دل مردِ فهیم جویای معرفت است، اما دهان جاهلان در حماقت می‌چَرَد. ۱۵همۀ روزهای عمر ستمدیدگان مصیبت‌بار است، اما آنان را که دلی خوش است، ضیافت دائمی است. ۱۶کم داشتن با ترس خداوند، بِه از گنجی عظیم با پریشانی. ۱۷سفرۀ محقر، با محبت، بِه از ضیافت شاهانه، با نفرت. ۱۸مرد تندخو نزاعها برمی‌انگیزد، اما شخص دیرخشم مرافعه را فرو می‌نشاند. ۱۹راهِ کاهلان خاربست است، طریق صالحان، شاهراه.

یادبودها

کشیش‌شهید آرتمون، کشیش لائودیکیه (۳۰۳)

At the time of Diocletian’s persecutions, he was a very old man, having served as a reader for sixteen years, then a deacon for twenty-eight years, and finally as a priest for thirty years, for a total of seventy-four years. The pagan judge put him in the Temple of Aesculapius, where large snakes were kept and worshiped as gods. Though the judge meant for Artemon to be attacked by the snakes, the holy priest immobilized them with the sign of the Cross, brought them out of the temple and, in front of the pagan priests, breathed on the snakes, which died instantly. The chief priest, Vitalis, fell to his knees and cried ‘Great is the Christian God!’ Artemon baptised him along with several of his friends.

The unrepentant judge then condemned Artemon to be thrown into burning pitch, but the judge himself was thrown off his horse into the pitch and died. After this, Artemon went free for a time and spent his time teaching the Faith to his people (“accompanied always by two tame deer,” says St Nikolia Velimirovic!). But he was arrested again and beheaded in the year 303.

قدیس مارتین معترف, پاپ روم (۶۵۵)

“Martin became Pope on July 5th, 649, at the time of a furious quarrel between the Orthodox and the Monothelite heretics. Constans the Second, Heraclius’ grandson, was on the throne at the time, and Paul was Patriarch of Constantinople. To restore peace in the Church, the Emperor himself wrote a dogmatic decree, the Typos, which leaned heavily towards heresy. Pope Martin summoned a Council of 105 bishops, at which the Emperor’s statement was condemned. At the same time, the Pope wrote a letter to Patriarch Paul, begging him to uphold the purity of the Orthodox faith and to counsel the Emperor to reject the theories of the heretics. This letter infuriated both the Patriarch and the Emperor. The Emperor sent one of his generals, Olympius, to take the Pope to Constantinople in bonds. The general did not dare to bind the Pope with his own hands, but instructed one of his soldiers to kill him with the sword in church. But, when the soldier entered the church with his sword concealed, he was instantly blinded. So, by the providence of God, Martin escaped death. At that time, the Saracens fell upon Sicily, and Olympius went off there, where he died. Then, by the intrigues of the heretic Patriarch Paul, the Emperor sent a second general, Theodore, to bind and take the Pope on the charge that he, the Pope, was in collusion with the Saracens and that he did not reverence the most holy Mother of God. [!!] When the general arrived in Rome and read the accusation against the Pope, he replied that it was a libel; that he had no contact of any sort with the Saracens, the opponents of Christianity, ‘and whoever does not confess the most holy Mother of God and do her reverence, let him be damned in this age and in that which is to come.’ But this did not affect the general’s decision. The Pope was bound and taken to Constantinople, where he lay long in prison in great sickness, tortured by both anxiety and hunger, until he was finally sentenced to exile in Cherson, where he lived for two years before his death. He gave his soul into the hands of the Lord, for whom he had suffered so greatly, in 655. The evil Patriarch, Paul,died two years before him and, when the Emperor visited him on his deathbed, he smote his head against the wall, confessing with tears that he had greatly sinned against Pope Martin and asking the Emperor to set Martin free.’ (Prologue)

In some menaia he is commemorated on April 14.