Orthodox Calendar

۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶
پنجشنبه هفته پانزدهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

یادبودها

  • شهیدان منودورا، مترودورا، نیمفودورا

خوانش‌های کتاب مقدس

غلاطیان ۳.۲۳-۴.۵ (رساله)

۲۳ما پیش از آمدن ایمان، تحت مراقبت شریعت به سر می‌بردیم و تا ظهور ایمان در بند نگاه داشته می‌شدیم. ۲۴پس شریعت مربی ما شد تا زمانی که مسیح بیاید و به وسیلۀ ایمان پارسا شمرده شویم. ۲۵امّا اکنون که ایمان آمده، دیگر زیر دستِ آن مربی نیستیم. ۲۶زیرا در مسیحْ عیسی، شما همه به واسطۀ ایمان، پسران خدایید. ۲۷چرا که همگی شما که در مسیح تعمید یافتید، مسیح را در بر کردید. ۲۸دیگر نه یهودی معنی دارد نه یونانی، نه غلام نه آزاد، نه مرد نه زن، زیرا شما همگی در مسیحْ عیسی یکی هستید. ۲۹و حال اگر شما از آنِ مسیح هستید، پس نسل ابراهیم‌اید و بنا بر وعده، وارثان نیز هستید. ۱باری سخن من این است: تا زمانی که وارث صغیر است، با غلام فرقی ندارد، هرچند مالک همه چیز باشد. ۲و تا زمانی که پدرش تعیین کرده است زیر دست قیّمان و وکلاست. ۳در مورد ما نیز به همین‌گونه است: تا زمانی که ما صغیر بودیم، در غلامی اصول ابتدایی دنیا به سر می‌بردیم. ۴امّا چون زمان مقرر به کمال فرا رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زنی زاده شد و زیر شریعت به دنیا آمد، ۵تا آنان را که زیر شریعت بودند بازخرید کند، و بدین‌گونه ما مقام پسرخواندگی را به دست آوریم.

مرقس ۶.۳۰-۴۵ (انجیل)

۳۰و امّا رسولان نزد عیسی گرد آمدند و آنچه کرده و تعلیم داده بودند به او بازگفتند. ۳۱عیسی به ایشان گفت: «با من به خلوتگاهی دورافتاده بیایید و اندکی بیارامید.» زیرا آمد و رفت مردم چندان بود که مجال نان خوردن هم نداشتند. ۳۲پس تنها، با قایق عازم مکانی دورافتاده شدند. ۳۳امّا به هنگام عزیمت، گروهی بسیار ایشان را دیدند و شناختند. پس مردم از همۀ شهرها پای پیاده به آن محل شتافتند و پیش از ایشان به آنجا رسیدند. ۳۴چون عیسی از قایق پیاده شد، جمعیتی بی‌شمار دید و دلش بر حال آنان به رحم آمد، زیرا همچون گوسفندانی بی‌شبان بودند. پس به تعلیم آنان پرداخت و چیزهای بسیار به ایشان آموخت. ۳۵نزدیک غروب، شاگردان نزدش آمدند و گفتند: «اینجا مکانی است دورافتاده و دیروقت نیز هست. ۳۶مردم را روانه کن تا به روستاها و مزارع اطراف بروند و برای خود خوراک بخرند.» ۳۷عیسی در جواب فرمود: «شما خود به ایشان خوراک دهید.» گفتند: «آیا می‌خواهی برویم و دویست دینار نان بخریم و به آنها بدهیم تا بخورند؟» ۳۸فرمود: «چند نان دارید؟ بروید و تحقیق کنید.» پس پرس و جو کردند و گفتند: «پنج نان و دو ماهی.» ۳۹آنگاه به شاگردان خود فرمود تا مردم را دسته دسته بر سبزه‌ها بنشانند. ۴۰بدین‌گونه مردم در دسته‌های صد، و پنجاه نفری بر زمین نشستند. ۴۱آنگاه پنج نان و دو ماهی را برگرفت و به آسمان نگریسته، برکت داد. سپس نانها را پاره کرد و به شاگردان خود داد تا پیش مردم بگذارند؛ دو ماهی را نیز میان همه تقسیم کرد. ۴۲همه خوردند و سیر شدند، ۴۳و از خرده‌های نان و ماهی، دوازده سبدِ پر برگرفتند. ۴۴شمار مردانی که نان خوردند پنج هزار بود. ۴۵عیسی بی‌درنگ شاگردان خود را بر آن داشت تا در همان حال که او مردم را مرخص می‌کرد، سوار قایق شوند و پیش از او به بِیت‌صِیْدا در آن سوی دریا بروند.

یادبودها

شهیدان منودورا، مترودورا، نیمفودورا

They were three sisters, raised in the Christian faith in Bithynia. Together they withdrew from the world and lived together in virginity on a lonely mountain, devoting themselves to prayer, fasting and labor. Though they wished only to live unknown to the world, their wonderworking gifts were discovered, and many people began to come to them for healing of ailments. In this way word of them reached the governor Fronton, who had them arrested and brought before him. Struck by their beauty (which had only increased despite their fasting and hard labor), the governor tried to flatter them, promising that he would send them to the Emperor to be given in marriage to noblemen. When he saw that this had no effect, the governor threw the sisters into prison. First he had Menodora tortured to death, then brought her two sisters to view her mutilated body, commanding them to deny Christ or meet the same fate. When they refused, they were subjected to the same fate. Christians recovered and buried the bodies of the three holy martyrs.