Orthodox Calendar

۵ مارس ۲۰۲۶
پنجشنبه هفته دوم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادبودها

  • شهید کونون ایساوریا
  • قدیس مرقس آتن (سده ۴)
  • قدیس مرقس ریاضت‌کش (سده ۵)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۶.۱-۱۲ (ساعت ششم)

۱در سالی که عُزّیای پادشاه درگذشت، خداوند را دیدم که بر تختی بلند و رفیع نشسته بود و دامنِ ردایش معبد را پر ساخته بود. ۲بر فراز او سَرافین ایستاده بودند. هر یک از آنها شش بال داشت: با دو بال روی خود را می‌پوشانید، با دو بال پا‌های خود را، و با دو بال نیز پرواز می‌کرد. ۳هر یک از آنها به دیگری ندا در داده، می‌گفت: «قدوس، قدوس، قدوس است خداوندِ لشکرها؛ تمامی زمین از جلال او مملو است.» ۴پایه‌های آستانه از آوای او که ندا می‌کرد می‌لرزید و خانه از دود آکنده بود. ۵پس گفتم: «وای بر من که هلاک شده‌ام! زیرا که مردی ناپاک لب هستم و در میان قومی ناپاک لب ساکنم، و چشمانم پادشاه، خداوند لشکرها را دیده است!» ۶آنگاه یکی از سَرافین پروازکنان نزد من آمد. او در دست خود اَخگری داشت که با انبُر از مذبح برگرفته بود. ۷با آن دهانم را لمس کرد و گفت: «هان، این لبانت را لمس کرده است؛ تقصیرت رفع شده و گناهت کفاره گشته است.» ۸آنگاه آوای خداوندگار را شنیدم که می‌گفت: «کِه را بفرستم و کیست که برای ما برود؟» گفتم: «لبیک؛ مرا بفرست!» ۹فرمود: «برو و به این قوم بگو: «”همچنان بشنوید، اما نفهمید؛ همچنان ببینید، اما درک نکنید.“ ۱۰دل این قوم را سخت ساز، گوشهایشان را سنگین کن، و چشمانشان را ببند؛ مبادا با چشمان خود ببینند، و با گوشهای خود بشنوند، و با دلهای خویش بفهمند، و بازگشت کرده، شفا یابند.» ۱۱آنگاه پرسیدم: «خداوندگارا، تا به کِی؟» پاسخ آمد: «تا آنگاه که شهرها ویران گشته، از سَکَنه تهی شوند؛ و خانه‌ها بدون آدمی و زمین، خراب و ویران گردد. ۱۲تا آنگاه که خداوند آدمیان را دور سازد، و در میان این سرزمین مکانهای متروک، بسیار گردد.

پیدایش ۵.۱-۲۴ (نماز شامگاهی)

۱این است کتاب تاریخچۀ نسل آدم. روزی که خدا انسان را آفرید، او را شبیه خدا ساخت. ۲او آنان را مرد و زن آفرید و ایشان را برکت داد، و در روز آفرینش آنها، ایشان را انسان نام نهاد. ۳آدم صد و سی ساله بود که پسری شبیه خود و به صورت خویش آورد، و او را شِیث نامید. ۴و آدم پس از آوردن شِیث، هشتصد سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۵پس روزهای زندگی آدم به تمامی، نهصد و سی سال بود؛ و او مرد. ۶شِیث صد و پنج ساله بود که اِنوش را آورد. ۷شِیث پس از آوردن اِنوش، هشتصد و هفت سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۸پس روزهای زندگی شِیث به تمامی، نهصد و دوازده سال بود؛ و او مرد. ۹اِنوش نود ساله بود که قینان را آورد. ۱۰اِنوش پس از آوردن قینان، هشتصد و پانزده سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۱۱پس روزهای زندگی اِنوش به تمامی، نهصد و پنج سال بود؛ و او مرد. ۱۲قینان هفتاد ساله بود که مَهَلَلئیل را آورد. ۱۳قینان پس از آوردن مَهَلَلئیل، هشتصد و چهل سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۱۴پس روزهای زندگی قینان به تمامی، نهصد و ده سال بود؛ و او مرد. ۱۵و مَهَلَلئیل شصت و پنج ساله بود که یارِد را آورد. ۱۶مَهَلَلئیل پس از آوردن یارِد، هشتصد و سی سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۱۷پس روزهای زندگی مَهَلَلئیل به تمامی، هشتصد و نود و پنج سال بود؛ و او مرد. ۱۸یارِد صد و شصت و دو ساله بود که خَنوخ را آورد. ۱۹یارِد پس از آوردن خَنوخ هشتصد سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۲۰پس روزهای زندگی یارِد به تمامی، نهصد و شصت و دو سال بود؛ و او مرد. ۲۱خَنوخ شصت و پنج ساله بود که مَتوشالَح را آورد. ۲۲خَنوخ پس از آوردن مَتوشالَح، سیصد سال با خدا راه می‌رفت و پسران و دختران دیگر آورد. ۲۳پس روزهای زندگی خَنوخ به تمامی، سیصد و شصت و پنج سال بود. ۲۴خَنوخ با خدا راه می‌رفت، و دیگر یافت نشد؛ زیرا خدا او را برگرفت.

امثال ۶.۳-۲۰ (نماز شامگاهی)

۳پس، پسرم، چنین کن تا رهایی یابی، زیرا به دست دیگری افتاده‌ای: برو و خویشتن را فروتن ساز و به او التماس کن! ۴خواب به چشمانت راه مده، و نه سنگینی به پِلکهایت. ۵خود را همچون غزالی از کمند شکارچی برهان، و همچون پرنده‌ای از دام صیاد. ۶کاهِلاٰ! نزد مورچه برو، و به راههایش بیَندیش و حکمت بیاموز! ۷که او را نه فرمانده‌ای است و نه صاحبمنصب و حاکمی؛ ۸با این همه، توشۀ خود در تابستان فراهم می‌کند و آذوقۀ خویش در موسم حصاد گرد می‌آورد. ۹کاهِلاٰ! تا به کی خواهی خُفت؟ و از خوابِ خود کی بر خواهی خاست؟ ۱۰اندکی خفتن و اندکی چُرت زدن، و اندکی دست بر دست گذاشتن برای استراحت، ۱۱و فقر همچون راهزن بر تو خواهد تاخت و ناداری، به‌سان مردی مسلح. ۱۲شخص رذل و خبیث با زبانی کج می‌گردد، ۱۳با چشم چشمک می‌زند، با پا علامت می‌دهد، به انگشت اشاره می‌کند، ۱۴با دلی منحرف شرارتها ابداع می‌کند و هر دَم تخم نفاق می‌پاشد. ۱۵از این رو، ناگهان بلا بر او نازل خواهد شد، و در دَمی، از پا در خواهد آمد و علاجی نخواهد بود. ۱۶شش چیز است که خداوند از آنها بیزار است، بلکه هفت چیز، که از آنها کراهت دارد: ۱۷چشمان متکبر، زبان دروغگو، دستانی که خون بی‌گناه را می‌ریزد، ۱۸دلی که نقشه‌های شریرانه می‌کشد، پاهایی که برای بدی تیزرو است، ۱۹شاهد دروغینی که دروغها می‌بافد و آن که تخم نفاق میان برادران می‌پاشد. ۲۰پسرم، فرمان پدر خود را نگاه دار و رهنمود مادر خویش را ترک مکن.

یادبودها

شهید کونون ایساوریا

The holy Martyr Conon lived in the days of the holy Apostles; he was born in the village of Bydane of Isauria in Asia Minor, to parents named Nestor and Nada. He was instructed in the Faith and baptised into Christ by the Archangel Michael himself, who, it is said, accompanied him for the rest of his life. His parents joined him in marriage to a pagan maiden named Anna; but on their wedding night he took a candle, put it under a vessel, and asked her ‘Which is better, light or darkness?’ She answered ‘Light,’ and he told her of the Christian faith and the joys of the spiritual life. She accepted Christ, and the two agreed to live in virginity. Conon went on to bring many pagans to Christ, including his own parents. His wife and both parents died after a few years (Nestor as a Martyr) and he gave himself up entirely to prayer, fasting, and contemplation on God. He was known as a wonder-worker, and even evil spirits were compelled to serve him.

During one of the persecutions, Magnus the governor of Isauria imprisoned Conon and had him tortured, beaten and stabbed with knives. Believers obtained some of his blood, and the sick who were anointed with it became well. A large crowd of Christians whom Conon had brought to Faith surrounded the governor’s palace demanding Conon’s release, and the frightened governor let him go. He lived for two more years in his own home, then reposed in peace.

قدیس مرقس آتن (سده ۴)

He was born in Athens of pagan parents, but believed and was baptized, and, forsaking everything, lived as a hermit in the desert beyond Egypt. He did not see another human being for ninety-five years, and we would know nothing of his life had not the monk Serapion come upon him. Mark was about to depart this life, and lived only long enough to tell Serapion his story. Serapion then gave him burial.

قدیس مرقس ریاضت‌کش (سده ۵)

St Mark was a disciple of St John Chrysostom, tonsured a monk at the age of forty by St John himself. He then withdrew to the Nitrian desert and lived for sixty years as a hermit, devoting himself to fasting, prayer, and writing spiritual discourses.

Saint Mark knew all the Holy Scriptures by heart. His compassion was so great that he wept at the distress of any of God’s creatures: once he wept for the blind pup of a hyena, and the pup received its sight. Though he lived alone in the desert, it is said that he received Communion from an angel.

The holy and scholarly Patriarch Photios held his writings in the highest esteem, and at one time there was a saying, ‘sell all that you have, and buy Mark.’ Some of these beautiful and profound writings may be read in English in the first volume of the Philokalia.