Orthodox Calendar

۱۱ سپتامبر ۲۰۲۵
پنجشنبه هفته چهاردهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

یادبودها

  • قدیسه تئودورا اسکندریه (۴۹۰)
  • قدیس اِفروسینوس آشپز اسکندریه (سده ۹)
  • قدیس پافنوتیوس معترف (سده ۴)
  • رسمیت‌بخشی قدیس کسنیا قدیس پترزبورگ (۱۹۷۸)

خوانش‌های کتاب مقدس

غلاطیان ۱.۱-۱۰, ۲۰-۲.۵ (رساله)

۱از پولس، رسولی که رسالتش نه از جانب انسانها و نه به واسطۀ انسان، بلکه به واسطۀ عیسی مسیح و خدای پدر است که او را از مردگان برخیزانید، ۲و نیز از همۀ برادرانی که با منند، به کلیساهای غَلاطیه: ۳فیض و سلامتی بر شما باد، از جانب خدا، پدر ما، و خداوندْ عیسی مسیح ۴که جان خود را در راه گناهان ما داد تا ما را به ارادۀ خدا و پدر ما، از عصرِ شریرِ حاضر رهایی بخشد. ۵او را تا ابد جلال باد. آمین. ۶در شگفتم که شما بدین زودی از آن که شما را به واسطۀ فیض مسیح فرا خوانده است رویگردان شده، به سوی انجیلی دیگر می‌روید. ۷البته انجیلی دیگر وجود ندارد، امّا کسانی هستند که شما را مشوش می‌سازند و بر‌آنند که انجیل مسیح را تحریف کنند. ۸امّا حتی اگر ما یا فرشته‌ای از آسمان، انجیلی غیر از آنچه ما به شما بشارت دادیم موعظه کند، ملعون باد! ۹چنانکه پیشتر گفتیم، اکنون باز می‌گویم: اگر کسی انجیلی غیر از آنچه پذیرفتید به شما موعظه کند، ملعون باد! ۱۰آیا تأیید مردم را می‌خواهم یا تأیید خدا را؟ آیا می‌کوشم مردم را خشنود سازم؟ اگر همچنان در پی خشنودی مردم بودم، خادم مسیح نمی‌بودم. ۲۰در حضور خدا به شما اطمینان می‌دهم که آنچه می‌نویسم دروغ نیست. ۲۱پس از آن، به نواحی سوریه و کیلیکیه رفتم. ۲۲در آن زمان هنوز کلیساهای یهودیه که در مسیح هستند، مرا به چهره نمی‌شناختند. ۲۳آنها فقط شنیده بودند، «آن مردی که پیشتر آزار بر ما روا‏ می‌داشت، اکنون به همان ایمان بشارت می‌دهد که در گذشته به نابودی آن کمر بسته بود.» ۲۴و آنان به‌خاطر من خدا را تمجید می‌کردند. ۱پس از چهارده سال، دیگر بار همراه برنابا به اورشلیم رفتم و تیتوس را نیز با خود بردم. ۲امّا رفتنم در نتیجۀ دریافت مکاشفه‌ای بود. در آنجا انجیلی را که در میان غیریهودیان موعظه می‌کنم بدیشان عرضه داشتم؛ البته در خلوت، و نیز تنها به رهبران سرشناس، مبادا بیهوده بدوم یا دویده باشم. ۳امّا حتی همسفرم تیتوس، با اینکه یونانی بود، مجبور نشد ختنه شود. ۴این از آن سبب پیش آمد که بعضی از برادرانِ دروغین را با مقاصد نهانی به جمع ما درآوردند، و آنان به جمع ما رخنه کردند تا آن آزادی را که در مسیحْ عیسی داریم جاسوسی کنند و ما را به بندگی بکشانند. ۵ولی ما دمی هم تسلیم آنها نشدیم تا حقیقت انجیل نزد شما محفوظ بماند.

مرقس ۵.۱-۲۰ (انجیل)

۱سپس به آن سوی دریا، به ناحیۀ جِراسیان رفتند. ۲چون عیسی از قایق پیاده شد، مردی که گرفتار روح پلید بود، از گورستان بیرون آمد و بدو برخورد. ۳آن مرد در گورها به سر می‌برد و دیگر کسی را توان آن نبود که او را حتی با زنجیر در بند نگاه دارد. ۴زیرا بارها او را با زنجیر و پابندِ آهنین بسته بودند، امّا زنجیرها را گسیخته و پابندهای آهنین را شکسته بود. هیچ‌کس را یارای رام کردن او نبود. ۵شب و روز در میان گورها و بر تپه‌ها فریاد برمی‌آورد و با سنگ خود را زخمی می‌کرد. ۶چون عیسی را از دور دید، دوان دوان آمد و روی بر زمین نهاده، ۷با صدای بلند فریاد زد: «ای عیسی، پسر خدای متعال، تو را با من چه کار است؟ تو را به خدا سوگند می‌دهم که عذابم ندهی!» ۸زیرا عیسی به او گفته بود: «ای روح پلید، از این مرد به در آی!» ۹آنگاه عیسی از او پرسید: «نامت چیست؟» پاسخ داد: «نامم لِژیون است؛ زیرا بسیاریم.» ۱۰و به عیسی التماس بسیار کرد که آنها را از آن ناحیه بیرون نکند. ۱۱در تپه‌های آن حوالی، گلۀ بزرگی خوک در حال چرا بود. ۱۲ارواح پلید از عیسی خواهش کرده، گفتند: «ما را به درون خوکها بفرست؛ بگذار به آنها درآییم.» ۱۳عیسی اجازه داد. پس بیرون آمدند و به درون خوکها رفتند. گله‌ای که شمار آن حدود دو هزار خوک بود، از سراشیبی تپه به درون دریا هجوم برد و در آب غرق شد. ۱۴خوکبانان گریختند و این واقعه را در شهر و روستا بازگفتند، چندان که مردم بیرون آمدند تا آنچه را رخ داده بود، ببینند. ۱۵آنها نزد عیسی آمدند و چون دیدند آن مرد دیوزده که پیشتر گرفتار لِژیون بود، اکنون جامه به تن کرده و عاقل در آنجا نشسته است، وحشت کردند. ۱۶کسانی که ماجرا را به چشم دیده بودند، آنچه را بر مرد دیوزده و خوکها گذشته بود، برای مردم بازگفتند. ۱۷آنگاه مردم از عیسی خواهش کردند که سرزمین ایشان را ترک گوید. ۱۸چون عیسی سوار قایق می‌شد، مردی که پیشتر دیوزده بود، تمنا کرد که همراه وی برود. ۱۹امّا عیسی اجازه نداد و گفت: «به خانه، نزد خویشان خود برو و به آنها بگو که خداوند برای تو چه کرده و چگونه بر تو رحم نموده است.» ۲۰پس آن مرد رفت و در سرزمین دِکاپولیس، به اعلام هرآنچه عیسی برای او کرده بود، آغاز کرد و مردم همه در شگفت می‌شدند.

یادبودها

قدیسه تئودورا اسکندریه (۴۹۰)

While a young married woman, she committed adultery with another man. Seized by remorse, she fled her husband’s house, dressed herself as a man, renamed herself Theodore, and entered a men’s monastery, pretending to be a eunuch. “Theodore“‘s fasts, prayers, vigils and tears amazed “his” brethren. Her secret was only discovered after her death. She had spent nine full years devoting her life to repentance for one sin. During her life she showed herself to be a wonderworker, taming wild beasts and healing sicknesses. Her husband came to her funeral, then lived until his death in the cell of his former wife.

قدیس اِفروسینوس آشپز اسکندریه (سده ۹)

His icon is found in countless Orthodox kitchens. A simple and holy man, when he entered monastic life in Alexandria he was judged unfit for any service more demanding than kitchen work. There he labored without complaint, looked down upon by most of the other monks. One night the abbot dreamed that he was in Paradise, and there met Euphrosynos, who gave him a branch that bore three fragrant apples. Awakening, the abbot found the same apples on his pillow. He hurried to find Euphrosynos and asked him, `Where were you last night, brother?’ Euphrosynos only replied, `Where were you, Father?’ The abbot gathered the monks and told them the wonderful story, by which they all realized the cook’s holiness. But Euphrosynos, unwilling to endure the praise of men, fled the monastery for the desert.

قدیس پافنوتیوس معترف (سده ۴)

“A bishop of the Egyptian Thebaid, he suffered greatly for the Orthodox faith: heretics put out one of his eyes and broke his left leg. He took part in the First Ecumenical Council, refuting the Arian heresy with great power. The Emperor Constantine valued him greatly and often kissed him on the missing eye, lost for the truth of Orthodoxy. At the council, he stood in opposition to the western representatives, who proposed that secular priests be completely forbidden to marry. He was chaste throughout the whole of his life.” (Prologue)

رسمیت‌بخشی قدیس کسنیا قدیس پترزبورگ (۱۹۷۸)

She is commemorated on January 24.