Orthodox Calendar

۱ ژوئن ۲۰۲۵
یکشنبه هفتم پاسخا

بدون روزه

اعیاد

  • پدران مقدس شورای جهانی اول

یادبودها

  • شهید یوستین فیلسوف (۱۶۶)
  • پدر مقدس ما آگاپیتوس غارهای کیف (۱۰۹۵)

خوانش‌های کتاب مقدس

پیدایش ۱۴.۱۴-۲۰ (نماز شامگاهی)

۱۴چون اَبرام شنید که خویشاوند او اسیر شده است، سیصد و هجده تن از خانه‌زادان کارآزمودۀ خویش را برگرفت و دشمن را تا دان تعقیب کرد. ۱۵شبانگاه او و همراهانش به چند گروه تقسیم شده، به دشمن حمله بردند و ایشان را شکست داده، تا حوبَه که در شمال دمشق است، تعقیب کردند. ۱۶او همۀ اموال را بازگرفت و خویشاوندش لوط و اموال او را نیز با زنان و دیگر مردمان بازآورد. ۱۷پس از آنکه اَبرام از شکست دادن کِدُرلاعُمِر و پادشاهانی که با او بودند بازگشت، پادشاه سُدوم تا وادی شاوِه که وادی شاه باشد، به استقبال او بیرون آمد. ۱۸آنگاه مِلکیصِدِق، پادشاه سالیم، نان و شراب بیرون آورد. او کاهن خدای متعال بود، ۱۹و اَبرام را برکت داد و گفت: «مبارک باد اَبرام از جانب خدای متعال، مالک آسمان و زمین. ۲۰و متبارک باد خدای متعال، که دشمنانت را به دستت تسلیم کرد.» آنگاه اَبرام از همه چیز، به او ده‌یک داد.

تثنیه ۱.۸-۱۱, ۱۵-۱۷ (نماز شامگاهی)

۸بنگرید که این سرزمین را پیش روی شما نهاده‌ام. پس داخل شده، سرزمینی را که خداوند برای پدرانتان، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، قسم خورد که آن را به ایشان و بعد از آنها به نسل ایشان ببخشد، تصرف کنید.“ ۹«در آن هنگام به شما متکلم شده، گفتم: ”من به تنهایی نمی‌توانم متحمل شما باشم. ۱۰یهوه خدایتان شما را کثیر گردانیده است، و اینک امروز چون ستارگان آسمان بی‌شمارید. ۱۱یهوه خدای پدرانتان شما را هزار برابر بیفزاید و مطابق آنچه به شما وعده داده است، برکت دهد. ۱۵پس من سران قبایل شما را که مردانی حکیم و سرشناس بودند برگرفتم، و آنان را به ریاست شما نصب کردم، تا سردارانِ هزاره‌ها و سردارانِ صد‌ها و سردارانِ پنجاه‌ها و سردارانِ ده‌ها، و صاحبمنصبان در قبیله‌های شما باشند. ۱۶در آن هنگام داورانِ شما را امر کرده، گفتم: ”دعاوی برادرانتان را بشنوید، و در میان هر کس و برادرش یا غریبی که نزد وی است، به انصاف داوری کنید. ۱۷در داوری ظاهربینی مکنید. به کوچک مانند بزرگ، گوش فرا دهید. از انسان مهراسید، زیرا داوری از آنِ خداست. هر دعوایی که برای شما دشوار باشد، نزد من آورید تا آن را بشنوم.“

تثنیه ۱۰.۱۴-۲۱ (نماز شامگاهی)

۱۴اینک آسمان، آری بلندترین آسمانها، از آنِ یهوه خدای توست، و نیز زمین و هرآنچه در آن است. ۱۵با این همه، خداوند دل در پدران شما بست و ایشان را محبت کرد و پس از ایشان نسل ایشان، یعنی شما را از میان همۀ قومها برگزید، چنانکه امروز شده است. ۱۶پس دلهای خود را ختنه کنید و دیگر گردنکشی منمایید. ۱۷زیرا یهوه خدای شما خدای خدایان و رَب‌الارباب است، خدای عظیم و قادر و مَهیب که نه طرفداری می‌کند و نه رشوه می‌گیرد. ۱۸یتیمان و بیوه‌زنان را دادرسی می‌کند و غریبان را دوست داشته، خوراک و پوشاک به ایشان می‌دهد. ۱۹پس شما نیز غریبان را دوست بدارید، زیرا که خود در سرزمین مصر غریب بودید. ۲۰از یهوه خدای خود بترسید و او را عبادت کنید. به او بچسبید و به نام او سوگند یاد کنید. ۲۱او را تنها بستایید. اوست خدای شما که این کارهای عظیم و مَهیب را که به چشم خود دیدید برای شما انجام داده است.

یوحنا ۲۱.۱-۱۴ (انجیل دهم صبحگاهی)

۱پس از این وقایع، عیسی بار دیگر خود را در کنار دریاچۀ تیبِریه بر شاگردان نمایان ساخت. او این‌چنین نمایان گشت: ۲روزی شَمعون پطرس، تومای معروف به دوقلو، نَتَنائیل از مردمان قانای جلیل، پسران زِبِدی و دو شاگرد دیگر با هم بودند. ۳شَمعون پطرس به آنها گفت: «من به صید ماهی می‌روم.» آنها گفتند: «ما نیز با تو می‌آییم.» پس بیرون رفته، سوار قایق شدند. امّا در آن شب چیزی صید نکردند. ۴سحرگاهان، عیسی در کنار ساحل ایستاد؛ امّا شاگردان درنیافتند که عیسی است. ۵او به آنها گفت: «ای فرزندان، چیزی برای خوردن ندارید؟» پاسخ دادند: «نه!» ۶گفت: «تور را به جانب راست قایق بیندازید که خواهید یافت.» ایشان چنین کردند و از فراوانی ماهی قادر نبودند تور را به درون قایق بکشند. ۷شاگردی که عیسی دوستش می‌داشت، به پطرس گفت: «خداوند است!» شَمعون پطرس چون شنید که خداوند است، در دم جامۀ خود را گرد خویش پیچید - زیرا آن را از تن به در آورده بود - و خود را به دریا افکند. ۸امّا دیگر شاگردان با قایق آمدند، در حالی که تورِ پر از ماهی را با خود می‌کشیدند، زیرا فاصلۀ آنها با ساحل فقط دویست ذِراع بود. ۹چون به ساحل رسیدند، دیدند آتشی با زغال افروخته است و ماهی بر آن نهاده شده، و نان نیز هست. ۱۰عیسی به ایشان گفت: «از آن ماهیها که هم‌اکنون گرفتید، بیاورید.» ۱۱شَمعون پطرس به درون قایق رفت و تور را به ساحل کشید. تورْ پر از ماهیهای بزرگ بود، به تعداد صد و پنجاه و سه ماهی. و با اینکه شمار ماهیها بدین حد زیاد بود، تور پاره نشد. ۱۲عیسی به ایشان گفت: «بیایید صبحانه بخورید.» هیچ‌یک از شاگردان جرأت نکرد از او بپرسد، «تو کیستی؟» زیرا می‌دانستند که خداوند است. ۱۳عیسی پیش آمده، نان را برگرفت و به آنها داد، و نیز ماهی را. ۱۴این سوّمین بار بود که عیسی پس از برخاستن از مردگان بر شاگردان خویش نمایان می‌شد.

اعمال رسولان ۲۰.۱۶-۱۸, ۲۸-۳۶ (رساله)

۱۶پولس تصمیم داشت از راه دریا از کنار اَفِسُس بگذرد تا وقتی را در ایالت آسیا صرف نکند، زیرا شتاب داشت که اگر ممکن شود، روز پِنتیکاست در اورشلیم باشد. ۱۷او از میلیتوس پیغامی به اَفِسُس فرستاد و مشایخ کلیسا را نزد خود فرا خواند. ۱۸چون آمدند، بدیشان گفت: «آگاهید که از همان روز نخست که به آسیا پا نهادم، چگونه در همۀ اوقات با شما به سر برده‌ام. ۲۸مراقب خود و تمامی گله‌ای که روح‌القدس شما را به نظارتِ بر آن برگماشته است باشید و کلیسای خدا را که آن را به خون خود خریده است، شبانی کنید. ۲۹می‌دانم بعد از رفتنم، گرگهای درّنده به میان شما خواهند آمد که به گله رحم نخواهند کرد. ۳۰حتی از میان خود شما کسانی بر خواهند خاست و حقیقت را دیگرگون خواهند کرد تا شاگردان را به پیروی خود از راه به در کنند. ۳۱پس هوشیار باشید و به‌خاطر آورید که من سه سالِ تمام، شب و روز، دمی از هشدار دادن به هر یک از شما با اشکها، بازنایستادم. ۳۲«اکنون شما را به خدا و به کلام فیض او می‌سپارم که قادر است شما را بنا کند و در میان جمیع کسانی که تقدیس شده‌اند، میراث بخشد. ۳۳چشمداشتی به سیم و زر و یا جامۀ کسی نداشته‌ام. ۳۴خود می‌دانید که به دست خویش، نیازهای خود و همراهانم را فراهم کرده‌ام. ۳۵از هر لحاظ به شما نشان داده‌ام که باید چنین سخت کار کنیم تا بتوانیم ضعیفان را دستگیری نماییم، و سخنان خود خداوندْ عیسی را به یاد داشته باشیم که فرمود: ”دادن از گرفتن فرخنده‌تر است.“‌» ۳۶چون سخنانش را به پایان رسانید، با همۀ آنان زانو زد و دعا کرد.

یوحنا ۱۷.۱-۱۳ (انجیل)

۱پس از این سخنان، عیسی به آسمان نگریست و گفت: «پدر، ساعت رسیده است. پسرت را جلال ده تا پسرت نیز تو را جلال دهد. ۲زیرا او را بر هر بشری قدرت داده‌ای تا به همۀ آنان که به او عطا کرده‌ای، حیات جاویدان بخشد. ۳و این است حیات جاویدان، که تو را، تنها خدای حقیقی، و عیسی مسیح را که فرستاده‌ای، بشناسند. ۴من کاری را که به من سپردی، به کمال رساندم، و این‌گونه تو را بر روی زمین جلال دادم. ۵پس اکنون ای پدر، تو نیز مرا در حضور خویش جلال ده، به همان جلالی که پیش از آغاز جهان نزد تو داشتم. ۶«من نام تو را بر آنان که از جهانیان به من بخشیدی، آشکار ساختم. از آنِ تو بودند و تو ایشان را به من بخشیدی، و کلامت را نگاه داشتند. ۷اکنون دریافته‌اند که هرآنچه به من بخشیده‌ای، براستی از جانب توست. ۸زیرا کلامی را که به من سپردی، بدیشان سپردم، و ایشان آن را پذیرفتند و به‌یقین دانستند که از نزد تو آمده‌ام، و ایمان آوردند که تو مرا فرستاده‌ای. ۹درخواست من برای آنهاست؛ من نه برای دنیا بلکه برای آنهایی درخواست می‌کنم که تو به من بخشیده‌ای، زیرا از آنِ تو هستند. ۱۰هرآنچه از آنِ من است، از آنِ توست و هرآنچه از آنِ توست، از آنِ من است؛ و در ایشان جلال یافته‌ام. ۱۱بیش از این در جهان نمی‌مانم، امّا آنها هنوز در جهانند؛ من نزد تو می‌آیم. ای پدرِ قدّوس، آنان را به قدرت نام خود که به من بخشیده‌ای حفظ کن، تا یک باشند، چنانکه ما هستیم. ۱۲من آنها را تا زمانی که با ایشان بودم، حفظ کردم، و از آنها به قدرت نام تو که به من بخشیده‌ای، محافظت نمودم. هیچ‌یک از ایشان هلاک نشد، جز فرزند هلاکت، تا گفتۀ کتب مقدّس به حقیقت پیوندد. ۱۳امّا حال نزد تو می‌آیم، و این سخنان را زمانی می‌گویم که هنوز در جهانم، تا شادی مرا در خود به کمال داشته باشند.

یادبودها

شهید یوستین فیلسوف (۱۶۶)

Born in 103, he was a philosopher from the Samaritan town of Shechem in Palestine, who had devoted his life to the search for truth, trying many philosophical schools and sources of human wisdom: the Stoics, the Peripatetics, the Pythagoreans and finally the Platonists. One day an old man (whose name and origin are unknown) appeared to him and spoke to him of the Prophets and Apostles who had learned of God not by their own wisdom, but by revelation of God Himself. He read the scriptures and was convinced of the truth of the Faith, but he would not be baptised or call himself a Christian until he had tested all the pagans’ arguments against Christianity. To this end he traveled to Rome, where he engaged in debate at philosophical gatherings, impressing all with his wisdom. In Rome he also witnessed the martyrdom of Sts Ptolemy and Lucian; this moved him to write an Apologia for the Christian faith and the Christian people, which he gave to the Emperor Antoninus and the Senate. They were so moved by this document that the Emperor ordered that persecution of Christians should cease.

For the remainder of his life, Justin devoted all his skills to the proclamation of the Gospel and the defense of Christians. To the end of his life, wherever he preached Christ, he always wore his philosopher’s garb. In addition to his Apologia, he wrote a number of other learned defenses of the faith.

Eventually he was imprisoned following the false accusations of Crescens, a jealous Cynic philosopher. He died (one source says by beheading, another by poison) in Rome in 167 under the Emperor Marcus Aurelius, successor to Antoninus.

پدر مقدس ما آگاپیتوس غارهای کیف (۱۰۹۵)

“A natural doctor, he was a disciple of St Antony of Kiev. He healed people by prayer and the prescribing of cabbage, which they made into a sort of bread. Prince Vladimir Monomachus was healed in this way, and this made Agapitus famed on all sides. The Prince’s doctor, an Armenian, hearing of this, began to spread slander about him. When Agapitus became ill, the Armenian came and, looking at him, said that he would die in three days and that, if he did not do so, then he, the Armenian, would become a monk. Agapitus told him that it had been revealed to him by God that he would die, not in three days but in three months. And so it came to pass. After Agapitus’s death, the Armenian went to the abbot of the Monastery of the Caves and asked him to make him a monk. He explained that Agapitus had appeared to him from the other world and reminded him of his promise. And so the one-time envier became a humble monk, by the providence of God whose care it is that all men be saved. St Agapitus entered into rest in about 1095.” (Prologue)