Orthodox Calendar

۷ مارس ۲۰۲۵
جمعه هفته اول روزه بزرگ

روزه بزرگ — بدون استثنا

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

یادبودها

  • هفت کشیش‌شهید خرسون

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۳.۱-۱۴ (ساعت ششم)

۱اکنون خداوندگار، خدای لشکرها، هر تکیه‌گاهی را از اورشلیم و یهودا برمی‌گیرد؛ هر تکیه‌گاه به جهت خوراک و هر تکیه‌گاه به جهت آب را. ۲همچنین دلاوران و جنگاوران را، و داوران و انبیا، و فالگیران و مشایخ را؛ ۳سرداران پنجاه‌ها و صاحبمنصبان را، مشاوران و جادوگران ماهر و ساحران چیره‌دست را. ۴من پسران جوان را بر ایشان حاکم خواهم ساخت، و ستم‌پیشگان بر ایشان فرمان خواهند راند. ۵قوم بر یکدیگر ظلم خواهند کرد، همسایه بر همسایه. جوانان بر پیران ستم روا خواهند داشت، و فرومایگان بر بزرگمردان. ۶هر کس در خانۀ پدری دست به دامان برادر خویش شده، خواهد گفت: «تو را عبایی هست؛ پس بر ما حاکم باش، و این ویرانه زیر دست تو باشد!» ۷اما او در آن روز فریاد بر خواهد آورد: «من دردی را دوا نتوانم کرد! در منزل من نه خوراک است و نه جامه؛ پس مرا بر مردم حاکم مسازید!» ۸زیرا اورشلیم می‌لغزد، و یهودا می‌افتد؛ از آن رو که گفتار و رفتار‌شان بر ضد خداوند است، و در برابر چشمان پرجلال او سر به طغیان برداشته‌اند. ۹حالت چهرۀ ایشان بر ضدشان شهادت می‌دهد؛ همچون سُدوم گناه خویش را جار می‌زنند، و آن را پنهان نمی‌سازند. وای بر جانهای ایشان، زیرا که بلا بر سر خویش آورده‌اند. ۱۰پارسایان را گویید که ایشان را سعادتمندی خواهد بود، زیرا که از ثمرۀ اعمال خویش خواهند خورد. ۱۱وای بر شریران، که بلا در انتظارشان است، زیرا که بر حسب عمل دست خودشان بدیشان کرده خواهد شد. ۱۲و اما قوم من - کودکان بر آنان ستم می‌کنند، و زنان بر ایشان فرمان می‌رانند. ای قوم من، راهنمایان شما گمراهتان می‌کنند، و مسیر راههایتان را مغشوش می‌سازند‌. ۱۳خداوند در مقام اعلام‌جرم برخاسته، و برای داوری قومها ایستاده است. ۱۴خداوند بر ضد مشایخ و حاکمان قوم خود به محاکمه داخل می‌شود: «شمایید که تاکستانها را تباه ساخته‌اید؛ اموال دزدیده از فقیران در خانه‌های شما یافت می‌شود.

پیدایش ۲.۲۰-۳.۲۰ (نماز شامگاهی)

۲۰پس آدم همۀ چارپایان و پرندگان آسمان و همۀ وحوش صحرا را نام نهاد؛ ولی یاوری مناسب برای آدم یافت نشد. ۲۱پس یهوه خدا خوابی گران بر آدم مستولی کرد و در همان حال که آدم خفته بود یکی از دنده‌هایش را گرفت و جای آن را با گوشت پر کرد. ۲۲آنگاه یهوه خدا از همان دنده‌که از آدم گرفته بود زنی ساخت و او را نزد آدم آورد. ۲۳آدم گفت: «این است اکنون استخوانی از استخوانهایم، و گوشتی از گوشتم؛ او زن نامیده شود، زیرا که از مرد گرفته شد.» ۲۴از همین رو، مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، به زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند شد. ۲۵آدم و زنش هر دو عریان بودند و شرم نداشتند. ۱و اما مار از همۀ وحوش صحرا که یهوه خدا ساخته بود، زیرکتر بود. او به زن گفت: «آیا خدا براستی گفته است که از هیچ‌یک از درختان باغ نخورید؟» ۲زن به مار گفت: «از میوۀ درختان باغ می‌خوریم، ۳اما خدا گفته است، ”از میوۀ درختی که در وسط باغ است مخورید و بدان دست مزنید، مبادا بمیرید.“» ۴مار به زن گفت: «به‌یقین نخواهید مرد. ۵بلکه خدا می‌داند روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز خواهد شد و همچون خدا شناسندۀ نیک و بد خواهید بود.» ۶چون زن دید که آن درخت خوش‌خوراک است و چشم‌نواز، و درختی دلخواه برای افزودن دانش، پس از میوۀ آن گرفت و خورد، و به شوهر خویش نیز که با وی بود داد، و او خورد. ۷آنگاه چشمان هر دوی آنها باز شد و دریافتند که عریانند؛ پس برگهای انجیر به هم دوخته، لُنگها برای خویشتن ساختند. ۸و صدای یهوه خدا را شنیدند که در خنکی روز در باغ می‌خرامید، و آدم و زنش خود را از حضور یهوه خدا در میان درختان باغ پنهان کردند. ۹ولی یهوه خدا آدم را ندا در داده، گفت: «کجا هستی؟» ۱۰گفت: «صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم، زیرا که عریانم، از این رو خود را پنهان کردم.» ۱۱خدا گفت: «که تو را گفت که عریانی؟ آیا از آن درخت که تو را امر فرمودم از آن نخوری، خوردی؟» ۱۲آدم گفت: «این زن که به من بخشیدی تا با من باشد، او از آن درخت به من داد و من خوردم.» ۱۳آنگاه یهوه خدا به زن گفت: «این چه کار است که کردی؟» زن گفت: «مار فریبم داد و من خوردم.» ۱۴پس یهوه خدا به مار گفت: «چون چنین کردی، از همۀ چارپایان و همۀ وحوش صحرا ملعونتری! بر شکمت خواهی خزید و همۀ روزهای زندگی‌ات خاک خواهی خورد. ۱۵میان تو و زن، و میان نسل تو و نسل زن، دشمنی می‌گذارم؛ او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنۀ وی را خواهی زد.» ۱۶و به زن گفت: «درد زایمان تو را بسیار افزون گردانم؛ با درد، فرزندان خواهی زایید. اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود، و او بر تو فرمان خواهد راند.» ۱۷و به آدم گفت: «چون سخن زنت را شنیدی و از درختی که تو را امر کردم از آن نخوری خوردی، به سبب تو زمین ملعون شد؛ در همۀ روزهای زندگی‌ات با رنج از آن خواهی خورد. ۱۸برایت خار و خَس خواهد رویانید، و از گیاهان صحرا خواهی خورد. ۱۹با عرق جبین نان خواهی خورد، تا آن هنگام که به خاک بازگردی که از آن گرفته شدی؛ چراکه تو خاک هستی و به خاک باز خواهی گشت.» ۲۰و اما، آدم زن خود را حوا نامید، زیرا او مادر همۀ زندگان بود.

امثال ۳.۱۹-۳۴ (نماز شامگاهی)

۱۹خداوند به حکمت خود زمین را بنیان نهاد، و به عقل خویش، آسمانها را استوار ساخت. ۲۰به دانش او، ژرفاها منشق گردید و ابرها شبنم را بارانید. ۲۱پسرم، خردمندی و دوراندیشی را پاس دار و مگذار از نظرت دور شوند؛ ۲۲آنها جان تو را حیات خواهند بخشید و زینت‌بخش گردن تو خواهند بود. ۲۳آنگاه در امنیت راه خواهی پیمود و پایت نخواهد لغزید. ۲۴چون به خواب روی ترسان نخواهی بود و چون بیارامی، خوابت شیرین خواهد بود. ۲۵از بلایِ ناگهان بیم نخواهی داشت و نه از هلاکتِ شریران، چون واقع شود. ۲۶زیرا خداوند، مایۀ اطمینان تو خواهد بود و او پایت را از دام نگاه خواهد داشت. ۲۷احسان را از مستحق آن دریغ مکن، آنگاه که انجامش در توانِ دست توست. ۲۸به همسایه‌ات مگو: «برو و بازگرد، و فردا به تو خواهم داد» - با اینکه هم‌اکنون در دست توست. ۲۹در اندیشۀ بدی کردن بر همسایه‌ات مباش که در کمال اعتماد، کنار تو ساکن است. ۳۰با کسی که به تو بدی نکرده، بی‌سبب جدال مکن. ۳۱بر مرد خشونتکار حسد مبر و هیچ‌یک از راههایش را برمگزین. ۳۲زیرا خداوند از شخص منحرف کراهت دارد، اما صالحان را مَحرم راز خود می‌سازد. ۳۳لعنتِ خداوند بر خانۀ شریران است، اما مسکنِ پارسایان را برکت می‌دهد. ۳۴او تمسخرگران را تمسخر می‌کند، ولی فروتنان را فیض می‌بخشد.

یادبودها

هفت کشیش‌شهید خرسون

These seven holy Bishops give a vivid picture of the dangers endured by those who traveled to proclaim the Gospel of Christ in the early centuries of the Church. All seven were sent as missionary bishops to Cherson on the Black Sea, and all seven died there as Martyrs. Hermon, Bishop of Jerusalem, first sent Ephraim and Basileus; Basileus raised the son of the prince of Cherson to life, after which many believed and were baptized. The unbelievers, though, bound him by the feet and dragged him through the streets until he died. Ephraim was beheaded when he refused to make sacrifice to the idols. Eugenios, Agathodoros, and Elpidios were then sent by the Bishop of Jerusalem; they were beaten to death with rods and stones. Aetherius was sent during the reign of Constantine the Great, and was able to govern the Church in freedom and peace, and to build a church in Cherson. Capito, the last to be sent, brought the Gospel to the fierce Scythians. To prove the power of his God, they asked him to go into a burning furnace, saying that if he was not consumed, they would believe. Putting all his trust in God, the holy Bishop vested himself, made the sign of the Cross, and entered the furnace. He stood in the flames, fervently praying, for an hour, and came out untouched. The spectators cried out ‘There is one God, the great and powerful God of the Christians, who keeps His servant safe in the burning furnace!’, and all those in the town and the surrounding countryside were baptized. This miracle was spoken of at the Council of Nicea (325). Later, Scythian unbelievers captured Capito and drowned him in the River Dnieper.

The Prologue says that Aetherios ended his life in peace; the Great Horologion, that he was drowned. All these holy missionaries labored around the beginning of the fourth century.