Orthodox Calendar

۱ سپتامبر ۲۰۲۸
جمعه هفته سیزدهم بعد از پنطیکاست

روزه

یادبودها

  • شهید آندریاس استراتلاتس و ۲,۵ سربازان با او در کیلیکیه (حدود ۲۸۹)

خوانش‌های کتاب مقدس

دوم قرنتیان ۱۱.۵-۲۱ (رساله)

۵امّا گمان نمی‌کنم من از آن ’بزرگْ‌رسولان‘ چیزی کم داشته باشم. ۶شاید سخنوری ماهر نباشم، امّا در معرفت چیزی کم ندارم؛ این را به کمال و از هر حیث به شما ثابت کرده‌ایم. ۷آیا گناه کردم که با بشارتِ رایگانِ انجیلِ خدا به شما، خود را پست ساختم تا شما سرافراز شوید؟ ۸من با پذیرفتن کمک مالی، کلیساهای دیگر را غارت کردم تا بتوانم شما را خدمت کنم. ۹و در مدت اقامتم بین شما، هر گاه به چیزی نیاز داشتم، باری بر دوش کسی ننهادم، زیرا برادرانی که از مقدونیه آمدند احتیاجات مرا برآوردند. و من به هیچ روی باری بر دوشتان نبوده‌ام و از این پس نیز نخواهم بود. ۱۰به آن راستی مسیح که در من است قسم، که هیچ‌کس در نواحی اَخائیه این فخرِ مرا از من نخواهد گرفت. ۱۱آیا از آن رو چنین می‌گویم که دوستتان ندارم؟ خدا می‌داند که دوستتان دارم! ۱۲و این رَویّۀ خود را ادامه خواهم داد تا فرصت را از فرصت‌طلبان بازستانم، از آنان که در صددند تا خود را در آنچه بدان فخر می‌کنند با ما برابر سازند. ۱۳زیرا چنین کسان، رسولان دروغین و کارگزارانی فریبکارند که خود را در سیمای رسولان مسیح ظاهر می‌سازند. ۱۴و این عجیب نیست، زیرا شیطان نیز خود را به شکل فرشتۀ نور درمی‌آورد؛ ۱۵پس تعجبی ندارد که خادمانش نیز خود را به خادمان طریق پارسایی همانند سازند. سرانجامِ اینان فراخور کارهایشان خواهد بود. ۱۶باز می‌گویم: کسی مرا بی‌فهم نپندارد. امّا اگر چنین می‌کنید، دست‌کم مرا چون شخصی بی‌فهم بپذیرید، تا بتوانم اندکی فخر کنم. ۱۷وقتی این چنین با اطمینان از فخر خود می‌گویم، نه از جانب خداوند، بلکه از سَرِ بی‌فهمی است. ۱۸از آنجا که بسیاری به طریق دنیایی فخر می‌کنند، من نیز فخر خواهم کرد. ۱۹زیرا شما بی‌فهمان را شادمانه تحمل می‌کنید، چرا که خود البته بس فهیم هستید! ۲۰حقیقت این است که شما حتی کسانی را که شما را بندۀ خود می‌سازند، یا از شما بهره می‌کشند، یا شما را مورد سوءاستفاده قرار می‌دهند، یا بر شما ریاست می‌کنند، یا به صورتتان سیلی می‌زنند، به‌خوبی تحمل می‌کنید. ۲۱با کمال شرمندگی باید اقرار کنم که ما ضعیفتر از آن بوده‌ایم که قادر به چنین کارهایی باشیم! اگر کسی به خود اجازه می‌دهد به چیزی فخر کند - باز هم همچون بی‌فهمان سخن می‌گویم - من نیز به خود اجازه می‌دهم به آن فخر کنم.

مرقس ۴.۱-۹ (انجیل)

۱دیگر بار عیسی در کنار دریا به تعلیم دادن آغاز کرد. گروهی بی‌شمار او را احاطه کرده بودند چندان که به‌ناچار سوار قایقی شد که در دریا بود و بر آن بنشست، در حالی که تمام مردم بر ساحل دریا بودند. ۲آنگاه با مَثَلها، بسیار چیزها به آنها آموخت. او در تعلیم خود به ایشان گفت: ۳«گوش فرا دهید! روزی برزگری برای بذرافشانی بیرون رفت. ۴چون بذر می‌پاشید، برخی در راه افتاد و پرندگان آمدند و آنها را خوردند. ۵برخی دیگر بر زمین سنگلاخ افتاد که خاک چندانی نداشت. پس زود سبز شد، چرا که خاک کم‌عمق بود. ۶امّا چون خورشید برآمد، همه سوخت و خشکید، زیرا ریشه نداشت. ۷برخی نیز میان خارها افتاد. خارها نمو کرده، آنها را خفه کردند و ثمری از آنها برنیامد. ۸امّا بقیۀ بذرها بر زمینِ نیکو افتاد و جوانه زده، نمو کرد و بار آورده، زیاد شد، بعضی سی، بعضی شصت و بعضی حتی صد برابر.» ۹سپس گفت: «هر که گوش شنوا دارد، بشنود.»

یادبودها

شهید آندریاس استراتلاتس و ۲,۵ سربازان با او در کیلیکیه (حدود ۲۸۹)

“He was an officer, a tribune, in the Roman army in the time of the Emperor Maximian. A Syrian by birth, he served in his native land. When the Persians attacked the imperial Roman army, this Andrew was entrusted with the command in the battle against the enemy — whence his title: commander, strateletes. A secret Christian, although as yet unbaptised, Andrew commended himself to the living God, and, taking only the cream of the army, went to war. Before the battle, he told his soldiers that, if they all called upon the aid of the one, true God, Christ the Lord, their enemies would become as dust scattered before them. All the soldiers, fired with enthusiasm by Andrew and his faith, invoked Christ’s aid and attacked. The Persian army was utterly routed. When the victorious Andrew returned to Antioch, some jealous men denounced him as a Christian and the imperial governor summoned him for trial. Andrew openly proclaimed his steadfast faith in Christ. After harsh torture, the governor threw Andrew into prison and wrote to the Emperor in Rome. Knowing Andrew’s popularity among the people and in the army, the Emperor ordered the governor to set Andrew free, but to seek another occasion and another excuse (not his faith) to kill him. By God’s revelation, Andrew came to know of this imperial command, and, taking his faithful soldiers (2,593 in all) with him, went off to Tarsus in Cilicia, where they were all baptised by the bishop, Peter. Persecuted here also by imperial might, Andrew and his companions withdrew deep into the Armenian mountain of Tavros. There in a ravine, while they were at prayer, the Roman army came upon them and beheaded them all. Not one of them would recant, all being determined on death by martyrdom for Christ. On the spot where a stream of the martyrs’ blood flowed down, a spring of healing water sprang forth, healing from every disease. The bishop, Peter, came secretly with his people and buried the martyrs’ bodies in that same place. They all suffered with honour at the end of the third century and were crowned with wreaths of eternal glory, entering into the Kingdom of Christ our God.” (Prologue)