Orthodox Calendar

۳ اوت ۲۰۲۸
پنجشنبه هفته نهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

یادبودها

  • ما عادل پدران یوحنا و شمعون, دیوانه برای مسیح's خاطر (۵۷۰)
  • مارسلا, باکره-شهید خیوس (حدود ۱۵۰۰)
  • نبی حزقیال

خوانش‌های کتاب مقدس

اول قرنتیان ۱۴.۶-۱۹ (رساله)

۶حال ای برادران، اگر من نزد شما بیایم و به زبانهای غیر سخن بگویم، چه نفعی به شما خواهم رسانید، مگر اینکه مکاشفه یا معرفت یا نبوّت یا تعلیمی برایتان داشته باشم؟ ۷حتی سازهای بی‌جانی چون نی و چنگ اگر نواهای مشخص بر نیاورند، چگونه می‌توان تشخیص داد چه آهنگی نواخته می‌شود؟ ۸اگر شیپور آوای مشخص ندهد، چه کسی مهیای جنگ می‌شود؟ ۹در مورد شما نیز چنین است. اگر به زبان خود کلماتی مفهوم نگویید، چگونه می‌توان فهمید که چه می‌گویید؟ در آن صورت، بدین می‌مانَد که با هوا سخن بگویید. ۱۰بی‌شک در جهان انواع زبانها وجود دارد، امّا هیچ‌یک بی‌معنی نیست. ۱۱پس من اگر نتوانم معنی گفتار دیگری را بفهمم، نسبت به او بیگانه‌ام و او نیز نسبت به من. ۱۲در مورد شما نیز چنین است. از آنجا که مشتاق تجلیات روح هستید، بکوشید که در بنای کلیسا ترقّی کنید. ۱۳از این رو، آن که به زبان غیر سخن می‌گوید باید دعا کند تا گفتار خود را ترجمه نماید. ۱۴زیرا اگر من به زبانِ غیر دعا کنم، روحم دعا می‌کند، امّا عقلم بهره‌ای نمی‌برد. ۱۵پس چه باید بکنم؟ به روح دعا خواهم کرد و به عقل نیز دعا خواهم کرد؛ به روح سرود خواهم خواند و به عقل نیز خواهم خواند. ۱۶در غیر این صورت، اگر تو در روح به شکرگزاری مشغول باشی، چگونه کسی که زبانت را نمی‌فهمد به شکرگزاری تو آمین بگوید؟ چرا که نمی‌داند چه می‌گویی! ۱۷زیرا تو براستی نیکو شکر می‌کنی، امّا شکر تو باعث بنای دیگری نمی‌شود. ۱۸خدا را شکر می‌کنم که بیش از همۀ شما به زبانهای غیر سخن می‌گویم؛ ۱۹امّا در کلیسا ترجیح می‌دهم پنج کلمه با عقل خود سخن بگویم که دیگران را تعلیم داده باشم، تا اینکه هزاران کلمه به زبانهای غیر بگویم.

متی ۲۰.۱۷-۲۸ (انجیل)

۱۷هنگامی که عیسی به سوی اورشلیم می‌رفت، در راه، دوازده شاگرد خود را به کناری برد و به ایشان گفت: ۱۸«اینک به اورشلیم می‌رویم. در آنجا پسر انسان را به سران کاهنان و علمای دین تسلیم خواهند کرد. آنها او را به مرگ محکوم خواهند نمود ۱۹و به اقوام بیگانه خواهند سپرد تا استهزا شود و تازیانه خورَد و بر صلیب شود. امّا در روز سوّم بر خواهد خاست.» ۲۰آنگاه مادرِ پسران زِبِدی با دو پسرش نزد عیسی آمد و در برابر او زانو زد و از وی درخواست کرد که آرزویش را برآورده سازد. ۲۱عیسی پرسید: «آرزوی تو چیست؟» گفت: «عطا فرما که این دو پسر من در پادشاهی تو، یکی بر جانب راست و دیگری بر جانب چپ تو بنشینند.» ۲۲عیسی در پاسخ گفت: «شما نمی‌دانید چه می‌خواهید! آیا می‌توانید از جامی که من به‌زودی می‌نوشم، بنوشید؟» پاسخ دادند: «آری، می‌توانیم.» ۲۳عیسی گفت: «شکی نیست که از جام من خواهید نوشید، امّا بدانید که نشستن بر جانب راست و چپ من در اختیار من نیست تا آن را به کسی ببخشم. این جایگاه از آن کسانی است که پدرم برایشان فراهم کرده است.» ۲۴چون ده شاگردِ دیگر از این امر آگاه شدند، بر آن دو برادر خشم گرفتند. ۲۵عیسی ایشان را فرا خواند و گفت: «شما می‌دانید که حاکمانِ دیگر قومها بر ایشان سروری می‌کنند و بزرگانشان بر ایشان فرمان می‌رانند. ۲۶امّا در میان شما چنین نباشد. هر که می‌خواهد در میان شما بزرگ باشد، باید خادم شما شود. ۲۷و هر که می‌خواهد در میان شما اوّل باشد، باید غلام شما گردد. ۲۸چنانکه پسر انسان نیز نیامد تا خدمتش کنند، بلکه آمد تا خدمت کند و جانش را چون بهای رهایی در راه بسیاری بنهد.»

یادبودها

ما عادل پدران یوحنا و شمعون, دیوانه برای مسیح's خاطر (۵۷۰)

These two brothers in Christ were from Edessa in Mesopotamia. After a pilgrimage to Jerusalem they fled the world together; they were tonsured as monks, but soon left their monastery to struggle in prayer near the Dead Sea. Thus they passed thirty years in silence and asceticism. Symeon was then commanded by God to leave the desert and serve God among the world’s people. At their parting John said to him: ‘Keep your heart from all that you see in the world. Whatever there may be that touches your hand, let it not take hold of your heart. When food passes your lips, let not your heart be sweetened by it. If your feet have to move, let there be peace within you. Whatever you do outwardly, let your mind remain tranquil. Pray for me, that God may not part us from each other in the world to come.’ Symeon went to Emesa in Syria, where he spent the rest of his life, feigning madness in order to conceal his holiness from men. But he performed miracles of healing and appeared to people of the city in dreams, calling them to repentance. He was given the gift of discernment of others’ inward condition, and while dancing and raving through the streets would approach people, whisper their sins in their ears, and call them to repentance. He reposed peacefully in 590; John, who had remained in the desert, reposed soon afterward.

مارسلا, باکره-شهید خیوس (حدود ۱۵۰۰)

Her mother died when she was very young, and she was brought up by her father. As she grew older, she grew in virtue and beauty. Her father conceived an illicit desire for her and made improper advances toward her, which troubled her so greatly that she fled her village and hid in the mountains. Her father pursued her, even wounding her with arrows in his effort to possess her. Finally she took refuge in a cloven rock. When her father found that he could not drag her from her refuge, he viciously dismembered her and threw her head into the sea. From the rock that had sheltered her a stream appeared, whose water had healing virtues. The holy Marcella is especially venerated on Chios to this day.

نبی حزقیال

He is commemorated today on the Slavic calendar. See July 23, his commemoration on the Greek calendar.