Orthodox Calendar

۲۰ اوت ۲۰۲۸
یکشنبه یازدهم بعد از پنطیکاست

روزه رقاد والده خدا — شراب و روغن مجاز است

یادبودها

  • شهید دومتیوس ایرانی (۳۶۳) و دو شاگردش
  • شهیدان مقدس مارینوس سرباز و آستریوس سناتور (۲۶۰)
  • پدر مقدس ما یا (هوروس) تِبائید (۳۹۰)
  • پدر مقدس ما پیمن بسیار-بیمار (۱۱۱۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

یوحنا ۲۱.۱۵-۲۵ (انجیل یازدهم صبحگاهی)

۱۵پس از صبحانه، عیسی از شَمعون پطرس پرسید: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا بیش از اینها محبت می‌کنی؟» او پاسخ داد: «بله سرورم؛ تو می‌دانی که دوستت می‌دارم.» عیسی به او گفت: «از بره‌های من مراقبت کن.» ۱۶بار دوّم عیسی از او پرسید: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا محبت می‌کنی؟» پاسخ داد: «بله سرورم؛ می‌دانی که دوستت می‌دارم.» عیسی گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» ۱۷بار سوّم عیسی به او گفت: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا دوست می‌داری؟» پطرس از اینکه عیسی سه بار از او پرسید، «آیا مرا دوست می‌داری؟» آزرده شد و پاسخ داد: «سرورم، تو از همه چیز آگاهی؛ تو می‌دانی که دوستت می‌دارم.» عیسی گفت: «از گوسفندان من مراقبت کن. ۱۸آمین، آمین، به تو می‌گویم، زمانی که جوانتر بودی کمر خویش برمی‌بستی و هر جا که می‌خواستی می‌رفتی؛ امّا چون پیر شوی دستهایت را خواهی گشود و دیگری کمر تو را بربسته، به جایی که نمی‌خواهی خواهد برد.» ۱۹عیسی با این سخن به چگونگی مرگی اشاره می‌کرد که پطرس با آن خدا را جلال می‌داد. سپس عیسی به او گفت: «از پی من بیا.» ۲۰آنگاه پطرس برگشت و دید آن شاگردی که عیسی دوستش می‌داشت از پی آنها می‌آید. او همان بود که در وقت شام بر سینۀ عیسی تکیه زده و از او پرسیده بود، «سرورم، کیست که تو را تسلیم دشمن خواهد کرد؟» ۲۱چون پطرس او را دید، از عیسی پرسید: «سرور من، پس او چه می‌شود؟» ۲۲عیسی به او گفت: «اگر بخواهم تا بازگشت من باقی بماند، تو را چه؟ تو از پی من بیا!» ۲۳پس این گمان در میان برادران شایع شد که آن شاگرد نخواهد مرد، حال آنکه عیسی به پطرس نگفت که او نخواهد مرد، بلکه گفت «اگر بخواهم تا بازگشت من باقی بماند، تو را چه؟» ۲۴همان شاگرد است که بر این چیزها شهادت می‌دهد و اینها را نوشته است. ما می‌دانیم که شهادت او راست است. ۲۵عیسی کارهای بسیار دیگر نیز کرد که اگر یک به یک نوشته می‌شد، گمان نمی‌کنم حتی تمامی جهان نیز گنجایش آن نوشته‌ها را می‌داشت.

اول قرنتیان ۹.۲-۱۲ (رساله)

۲حتی اگر برای دیگران رسول نباشم، دست‌کم برای شما هستم؛ زیرا شما مُهر تأییدِ رسالت من در خداوند هستید. ۳من در برابر آنان که دربارۀ من به قضاوت می‌نشینند، این چنین از خود دفاع می‌کنم. ۴آیا حق نداریم بخوریم و بنوشیم؟ ۵آیا حق نداریم همچون سایر رسولان و برادرانِ خداوند و کیفا، همسر ایمانداری را همراه خود داشته باشیم؟ ۶و آیا تنها من و برنابا هستیم که باید برای تأمین معاش خود کار کنیم؟ ۷کیست که با خرج خود سربازی کند؟ کیست که تاکستانی غَرْس کند و از میوه‌اش نخورد؟ کیست که گله‌ای را شبانی کند و از شیر آن بهره‌مند نشود؟ ۸آیا این سخنم سخنی صرفاً انسانی است؟ آیا شریعت نیز چنین نمی‌گوید؟ ۹زیرا در شریعت موسی آمده که «گاوی را که خرمن می‌کوبد، دهان مَبَند.» آیا خدا در فکر گاوهاست؟ ۱۰آیا این را دربارۀ ما نمی‌گوید؟ بله، به‌یقین، این کلام برای ما نوشته شده است، زیرا هنگامی که کسی زمین را شخم می‌زند، و یا خرمن می‌کوبد، باید امیدوار باشد که از محصول بهره‌ای بَرَد. ۱۱اگر ما بذر روحانی در میان شما کاشتیم، آیا امر بزرگی است که محصولی مادی از میان شما برداشت کنیم؟ ۱۲اگر دیگران حق دارند که به لحاظ مادی حمایتشان کنید، آیا ما بیشتر حق نداریم؟ امّا ما از این حق بهره نجستیم، بلکه به هر چیز تن دردادیم تا مانعی بر سر راه انجیل مسیح ننهاده باشیم.

متی ۱۸.۲۳-۳۵ (انجیل)

۲۳«از این رو، می‌توان پادشاهی آسمان را به شاهی تشبیه کرد که تصمیم گرفت با خادمان خود تسویه حساب کند. ۲۴پس چون شروع به حسابرسی کرد، شخصی را نزد او آوردند که ده هزار قنطار به او بدهکار بود. ۲۵چون او نمی‌توانست قرض خود را بپردازد، اربابش دستور داد او را با زن و فرزندان و تمامی دارایی‌اش بفروشند و طلب را وصول کنند. ۲۶خادم پیش پای ارباب به زانو درافتاد و التماس‌کنان گفت: ”مرا مهلت ده تا همۀ قرض خود را ادا کنم.“ ۲۷پس دل ارباب به حال او سوخت و قرض او را بخشید و آزادش کرد. ۲۸امّا هنگامی که خادم بیرون می‌رفت، یکی از همکاران خود را دید که صد دینار به او بدهکار بود. پس او را گرفت و گلویش را فشرد و گفت: ”قرضت را ادا کن!“ ۲۹همکارش پیش پای او به زانو درافتاد و التماس‌کنان گفت: ”مرا مهلت ده تا همۀ قرض خود را بپردازم.“ ۳۰امّا او نپذیرفت، بلکه رفت و او را به زندان انداخت تا قرض خود را بپردازد. ۳۱هنگامی که سایر خادمان این واقعه را دیدند، بسیار آزرده شدند و نزد ارباب خود رفتند و تمام ماجرا را بازگفتند. ۳۲پس ارباب، آن خادم را نزد خود فرا خواند و گفت: ”ای خادم شریر، مگر من محض خواهش تو تمام قرضت را نبخشیدم؟ ۳۳آیا نمی‌بایست تو نیز بر همکار خود رحم می‌کردی، همان‌گونه که من بر تو رحم کردم؟“ ۳۴پس ارباب خشمگین شده، او را به زندان افکند تا شکنجه شود و همۀ قرض خود را ادا کند. ۳۵به همین‌گونه پدر آسمانی من نیز با هر یک از شما رفتار خواهد کرد، اگر شما نیز برادر خود را از دل نبخشید.»

یادبودها

شهید دومتیوس ایرانی (۳۶۳) و دو شاگردش

«او در روزگار امپراتور کنستانتین در ایران بت‌پرست زاده شد؛ در جوانی با ایمان مسیحی آشنا شد، بت‌پرستی را رها کرد و تعمید یافت. چنان شیفتهٔ ایمان راستین شد که همهٔ چیزهای دنیوی را ترک کرد و در صومعه‌ای نزدیک شهر نصیبین راهب شد. چندی میان برادران زیست، سپس به خاموشی کناره گرفت و نزد ارشماندریت اوربِل رفت […]. اوربل او را شماس کرد، اما چون خواست او را کشیش کند، دومتیوس به کوهی دوردست گریخت و در غاری در آنجا ساکن شد. با روزه، دعا، شب‌زنده‌داری و تأمل به چنان کمالی رسید که می‌توانست بیماران را شفا دهد. هنگامی که یولیانوسِ مرتد به آن ناحیه آمد، دربارهٔ دومتیوس شنید و کسانی را فرستاد تا او را با دو تن از شاگردانش زنده در غار دیوارچین کنند. بدین‌سان این قدیسِ خدا در سال ۳۶۳ درگذشت و به ملکوت خدا رفت.» (پرولوگ). هورولوگیون بزرگ می‌گوید که دومتیوس و شاگردانش سنگسار شدند.

شهیدان مقدس مارینوس سرباز و آستریوس سناتور (۲۶۰)

Marinus was a soldier in the Roman army, serving in Caesarea in Palestine. During a persecution under the Emperor Gallienus, he was arrested and beheaded for his Christian faith. The senator Asterius, also a Christian, was present at his execution. Asterius took off his senatorial toga, wrapped the martyr’s body in it, and carried the holy body away to bury it. For this he too was beheaded.

پدر مقدس ما یا (هوروس) تِبائید (۳۹۰)

He was a native of Egypt; his name is that of one of the Egyptian gods. He fled to the desert to live as a hermit, but after many years he became a well-known spiritual guide and founded several monastic communities. A first-hand account of him, by Rufinus, says ‘In appearance he is like an angel of God; an old man of ninety with a long snow-white beard. The impression left by his presence is delightful. His gaze is imbued with more-than-human radiance.’ He received communion every day. So detached was he from the world that his disciples once had to remind him that Pascha had come. Hearing this, he went outside, raised his hands to heaven and prayed without ceasing for three days. When he had done he said to his disciples ‘This is the monk’s celebration of Pascha: the lifting up of the mind to unity with God.’ He reposed in peace at a great age.

پدر مقدس ما پیمن بسیار-بیمار (۱۱۱۰)

“He was sickly from his youth, and from his youth desired monasticism. Brought to the Monastery of the Caves for healing, he remained there till his death. He prayed more for sickness than for health. One night, angels appeared to him and tonsured him as a monk, telling him at the same time that he would be sick until his death, and would be healed at that moment. And so it was; he lay sick for twenty years, working wonders even during his lifetime and being possessed of a rare gift of discernment. At the time of his death, he got up from his bed completely healed, immediately prepared his grave and entered into rest in the Lord, in the year 1110.” (Prologue)