Orthodox Calendar

۹ مارس ۲۰۲۸
پنجشنبه هفته دوم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادبودها

  • قدیس تاراسیوس، اسقف اعظم قسطنطنیه (۸۰۶)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۶.۱-۱۲ (ساعت ششم)

۱در سالی که عُزّیای پادشاه درگذشت، خداوند را دیدم که بر تختی بلند و رفیع نشسته بود و دامنِ ردایش معبد را پر ساخته بود. ۲بر فراز او سَرافین ایستاده بودند. هر یک از آنها شش بال داشت: با دو بال روی خود را می‌پوشانید، با دو بال پا‌های خود را، و با دو بال نیز پرواز می‌کرد. ۳هر یک از آنها به دیگری ندا در داده، می‌گفت: «قدوس، قدوس، قدوس است خداوندِ لشکرها؛ تمامی زمین از جلال او مملو است.» ۴پایه‌های آستانه از آوای او که ندا می‌کرد می‌لرزید و خانه از دود آکنده بود. ۵پس گفتم: «وای بر من که هلاک شده‌ام! زیرا که مردی ناپاک لب هستم و در میان قومی ناپاک لب ساکنم، و چشمانم پادشاه، خداوند لشکرها را دیده است!» ۶آنگاه یکی از سَرافین پروازکنان نزد من آمد. او در دست خود اَخگری داشت که با انبُر از مذبح برگرفته بود. ۷با آن دهانم را لمس کرد و گفت: «هان، این لبانت را لمس کرده است؛ تقصیرت رفع شده و گناهت کفاره گشته است.» ۸آنگاه آوای خداوندگار را شنیدم که می‌گفت: «کِه را بفرستم و کیست که برای ما برود؟» گفتم: «لبیک؛ مرا بفرست!» ۹فرمود: «برو و به این قوم بگو: «”همچنان بشنوید، اما نفهمید؛ همچنان ببینید، اما درک نکنید.“ ۱۰دل این قوم را سخت ساز، گوشهایشان را سنگین کن، و چشمانشان را ببند؛ مبادا با چشمان خود ببینند، و با گوشهای خود بشنوند، و با دلهای خویش بفهمند، و بازگشت کرده، شفا یابند.» ۱۱آنگاه پرسیدم: «خداوندگارا، تا به کِی؟» پاسخ آمد: «تا آنگاه که شهرها ویران گشته، از سَکَنه تهی شوند؛ و خانه‌ها بدون آدمی و زمین، خراب و ویران گردد. ۱۲تا آنگاه که خداوند آدمیان را دور سازد، و در میان این سرزمین مکانهای متروک، بسیار گردد.

پیدایش ۵.۱-۲۴ (نماز شامگاهی)

۱این است کتاب تاریخچۀ نسل آدم. روزی که خدا انسان را آفرید، او را شبیه خدا ساخت. ۲او آنان را مرد و زن آفرید و ایشان را برکت داد، و در روز آفرینش آنها، ایشان را انسان نام نهاد. ۳آدم صد و سی ساله بود که پسری شبیه خود و به صورت خویش آورد، و او را شِیث نامید. ۴و آدم پس از آوردن شِیث، هشتصد سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۵پس روزهای زندگی آدم به تمامی، نهصد و سی سال بود؛ و او مرد. ۶شِیث صد و پنج ساله بود که اِنوش را آورد. ۷شِیث پس از آوردن اِنوش، هشتصد و هفت سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۸پس روزهای زندگی شِیث به تمامی، نهصد و دوازده سال بود؛ و او مرد. ۹اِنوش نود ساله بود که قینان را آورد. ۱۰اِنوش پس از آوردن قینان، هشتصد و پانزده سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۱۱پس روزهای زندگی اِنوش به تمامی، نهصد و پنج سال بود؛ و او مرد. ۱۲قینان هفتاد ساله بود که مَهَلَلئیل را آورد. ۱۳قینان پس از آوردن مَهَلَلئیل، هشتصد و چهل سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۱۴پس روزهای زندگی قینان به تمامی، نهصد و ده سال بود؛ و او مرد. ۱۵و مَهَلَلئیل شصت و پنج ساله بود که یارِد را آورد. ۱۶مَهَلَلئیل پس از آوردن یارِد، هشتصد و سی سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۱۷پس روزهای زندگی مَهَلَلئیل به تمامی، هشتصد و نود و پنج سال بود؛ و او مرد. ۱۸یارِد صد و شصت و دو ساله بود که خَنوخ را آورد. ۱۹یارِد پس از آوردن خَنوخ هشتصد سال زندگی کرد و پسران و دختران دیگر آورد. ۲۰پس روزهای زندگی یارِد به تمامی، نهصد و شصت و دو سال بود؛ و او مرد. ۲۱خَنوخ شصت و پنج ساله بود که مَتوشالَح را آورد. ۲۲خَنوخ پس از آوردن مَتوشالَح، سیصد سال با خدا راه می‌رفت و پسران و دختران دیگر آورد. ۲۳پس روزهای زندگی خَنوخ به تمامی، سیصد و شصت و پنج سال بود. ۲۴خَنوخ با خدا راه می‌رفت، و دیگر یافت نشد؛ زیرا خدا او را برگرفت.

امثال ۶.۳-۲۰ (نماز شامگاهی)

۳پس، پسرم، چنین کن تا رهایی یابی، زیرا به دست دیگری افتاده‌ای: برو و خویشتن را فروتن ساز و به او التماس کن! ۴خواب به چشمانت راه مده، و نه سنگینی به پِلکهایت. ۵خود را همچون غزالی از کمند شکارچی برهان، و همچون پرنده‌ای از دام صیاد. ۶کاهِلاٰ! نزد مورچه برو، و به راههایش بیَندیش و حکمت بیاموز! ۷که او را نه فرمانده‌ای است و نه صاحبمنصب و حاکمی؛ ۸با این همه، توشۀ خود در تابستان فراهم می‌کند و آذوقۀ خویش در موسم حصاد گرد می‌آورد. ۹کاهِلاٰ! تا به کی خواهی خُفت؟ و از خوابِ خود کی بر خواهی خاست؟ ۱۰اندکی خفتن و اندکی چُرت زدن، و اندکی دست بر دست گذاشتن برای استراحت، ۱۱و فقر همچون راهزن بر تو خواهد تاخت و ناداری، به‌سان مردی مسلح. ۱۲شخص رذل و خبیث با زبانی کج می‌گردد، ۱۳با چشم چشمک می‌زند، با پا علامت می‌دهد، به انگشت اشاره می‌کند، ۱۴با دلی منحرف شرارتها ابداع می‌کند و هر دَم تخم نفاق می‌پاشد. ۱۵از این رو، ناگهان بلا بر او نازل خواهد شد، و در دَمی، از پا در خواهد آمد و علاجی نخواهد بود. ۱۶شش چیز است که خداوند از آنها بیزار است، بلکه هفت چیز، که از آنها کراهت دارد: ۱۷چشمان متکبر، زبان دروغگو، دستانی که خون بی‌گناه را می‌ریزد، ۱۸دلی که نقشه‌های شریرانه می‌کشد، پاهایی که برای بدی تیزرو است، ۱۹شاهد دروغینی که دروغها می‌بافد و آن که تخم نفاق میان برادران می‌پاشد. ۲۰پسرم، فرمان پدر خود را نگاه دار و رهنمود مادر خویش را ترک مکن.

یادبودها

قدیس تاراسیوس، اسقف اعظم قسطنطنیه (۸۰۶)

He was a nobleman born in Constantinople, and distinguished himself in a secular career, rising in the year 780 to the rank of protasecretis, Principal Secretary of State to the Emperor Constantine VI and his mother the Empress Irene, who was serving as regent.

His life took a sudden turn when, in 784, Patriarch Paul IV resigned, recommending Tarasios as the only man capable of restoring the Patriarchate, ravaged by the iconoclast heresy, to true Faith and full communion with the other Patriarchates. Tarasios, though unwilling, was virtually forced to accept the Patriarchate by the rulers and the Senate: he agreed at last on condition that an Ecumenical Council be summoned immediately to put an end to the iconoclast heresy. In a few days he was raised from a layman through all the degrees of the clergy and on December 25 784, was consecrated Archbishop of Constantinople.

At Saint Tarasios’ insistence, the Imperial rulers summoned a Church Council, which met at Constantinople in 786. Before its sessions had even begun, iconoclasts burst into the church and drove out the Fathers, who were forced to reconvene in Nicaea, where the first session opened. Patriarch Tarasios presided, and the Council concluded with a condemnation of the iconoclast heresy and the restoration of veneration of the holy images.

As Archbishop, the Saint was a model of humility, compassion, and firmness in the Faith. He refused to have any servants and dressed simply, a living rebuke to the luxury that had corrupted the clergy at that time. His works of charity were so great that he became known to the people as ‘the new Joseph’: he founded hospices and shelters, distributed the Church’s wealth freely to the poor, and often invited the poor to his own table to share his simple fare. He insisted on exercising all gentleness and mercy in restoring repentant heretics to the Church, a policy that met with opposition from the more severe leaders of the Studion monastery. At the same time he was unbending in the defense of the Faith: when the Emperor Constantine came of age he repudiated his wife Mary in order to marry Theodota, one of her servants. The Patriarch refused to bless the adulterous union and threatened the Emperor with excommunication if he persisted in sin. The Emperor had Tarasios imprisoned, forced his licit wife to enter a monastery, and found a priest, Joseph, to bless his second marriage. The following year Constantine was blinded and dethroned, and Tarasios regained his freedom.

The holy Patriarch continued to serve his Church faithfully, occupying the episcopal throne for a total of twenty-six years. In his last years, despite a long and painful illness, he continued to serve the Divine Liturgy daily, supporting himself with his staff. In the year 806, serving at the altar, he began to chant from Psalm 85, Bow down thine ear, O Lord, and hear me, and gave up his soul to God.

“In 820, the Emperor Leo the Armenian, who for seven years had supported the iconoclasts and had fiercely persecuted the Orthodox, had a disturbing dream. He saw a stern-looking Saint Tarasius ordering a man by the name of Michael to run Leo himself through with a sword. Six days later, Leo was in fact assasinated by Michael the Stammerer, who seized power… In physical appearance, Saint Tarasius is said to have closely resembled Saint Gregory the Theologian.” (Synaxarion)