Orthodox Calendar

۳۰ مارس ۲۰۲۸
پنجشنبه هفته پنجم روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • کانون بزرگ قدیس آندریاس کریتی

یادبودها

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده
  • قدیس آلکسیس, مرد خدا (۴۱۱)
  • قدیس پاتریک, روشنگر ایرلند (حدود ۴۶۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۴۲.۵-۱۶ (ساعت ششم)

۵یهوه خدا که آسمانها را آفرید و آنها را گسترانید، او که زمین و ثمرات آن را وسعت می‌بخشد، و نَفَس را به مردمانی که بر آنند و روح را به کسانی که بر آن سالکند ارزانی می‌دارد، چنین می‌فرماید: ۶«من، یهوه، تو را به جهت برقراری عدالت خوانده‌ام؛ من دست تو را خواهم گرفت و تو را حفظ خواهم کرد؛ من تو را عهدی برای قوم و نوری برای ملتها خواهم ساخت؛ ۷تا چشمان نابینایان را بگشایی، و اسیران را از زندان برهانی، و ظلمت‌نشینان را از سیاهچال به در آوری. ۸«من یهوه هستم! نام من این است! من جلال خود را به کسی دیگر نخواهم داد، و نه ستایش خویش را به بتهای تراشیده. ۹اینک وقایع پیشین به‌انجام رسید، و حال من از چیزهای نو خبر می‌دهم، و آنها را پیش از وقوع به شما اعلام می‌دارم.» ۱۰ای دریانوردان و هرآنچه در دریاست، ای سواحل دوردست و تمامی ساکنان آنها، سرودی نو برای خداوند بسرایید، و او را از کرانهای زمین بستایید. ۱۱صحرا و شهرهایش صدای خود را بلند کنند، و هم روستاهایی که اهالی قیدار در آنها ساکنند. ساکنان سِلاع بانگ شادی سر دهند، و از فراز کوهها فریاد برآورند. ۱۲خداوند را جلال دهند، و او را از سواحل دوردست ستایش کنند. ۱۳خداوند مانند جنگاوری بیرون می‌آید، و همچون مرد جنگی غیرت خویش را برمی‌انگیزاند؛ فریاد برکشیده، غریو نبرد سر می‌دهد و بر دشمنان خویش چیرگی می‌یابد. ۱۴«دیرزمانی است که لب فرو بسته‌ام؛ خاموش مانده‌ام و خودداری کرده‌ام؛ اما حال چون زنی در حالِ زا فریاد خواهم کرد، و نَفَس‌زنان آه خواهم کشید. ۱۵کوهها و تپه‌ها را خراب خواهم کرد، و گیاها‌نشان را خشک خواهم ساخت. نهرها را به ساحل شنی بدل خواهم کرد، و برکه‌ها را خشک خواهم نمود. ۱۶نابینایان را به راهی که نمی‌دانند رهبری خواهم کرد و در طریقهای ناآشنا هدایت‌خواهم نمود. تاریکی را در برابر ایشان به نور بدل خواهم کرد، ناهمواری‌ها را به زمین هموار. آری، این همه را به جا خواهم آورد، و ایشان را وا نخواهم نهاد».

پیدایش ۱۸.۲۰-۳۳ (نماز شامگاهی)

۲۰آنگاه خداوند فرمود: «فریاد شکایت بر ضد سُدوم و عَمورَه چنان بلند است، و گناهشان چنان سنگین است ۲۱که پایین می‌روم تا ببینم آیا مطابق فریادی که به من رسیده است به تمامی به عمل آورده‌اند یا نه. اگر چنین نباشد خواهم دانست.» ۲۲پس آن مردان از آنجا روی گردانیده، به جانب سُدوم رفتند، اما ابراهیم همچنان در حضور خداوند ایستاده بود. ۲۳آنگاه ابراهیم نزدیک آمد و گفت: «آیا پارسا را با شریر هلاک خواهی کرد؟ ۲۴اگر پنجاه پارسا در شهر باشند، چه؟ آیا براستی شهر را نابود خواهی کرد و آن را به‌خاطر پنجاه پارسا که در آنند، نخواهی رهانید؟ ۲۵حاشا از تو که چنین کنی؛ که پارسا را با شریر به مرگ بسپاری، به گونه‌ای که پارسا و شریر مساوی باشند. حاشا از تو! آیا داور تمامی جهان عدالت را به جا نخواهد آورد؟» ۲۶خداوند فرمود: «اگر پنجاه پارسا در سُدوم بیابم، تمامی آن مکان را به‌خاطر آنان خواهم رهانید.» ۲۷ابراهیم در پاسخ گفت: «اینک من که خاک و خاکستر بیش نیستم، به سخن گفتن با خداوندگار دلیری کرده‌ام، ۲۸اگر شمار پارسایان پنج تن کم از پنجاه باشد، چه؟ آیا تمامی شهر را به سبب آن پنج تن نابود خواهی کرد؟» فرمود: «اگر چهل و پنج تن در آنجا بیابم، آن را نابود نخواهم کرد.» ۲۹دیگر بار بدو عرض کرده، گفت: «اگر تنها چهل تن در آنجا یافت شوند، چه؟» فرمود: «به‌خاطر چهل تن، این کار را نخواهم کرد.» ۳۰گفت: «تمنا اینکه خشم خداوندگار افروخته نشود، تا سخن گویم. اگر تنها سی تن در آنجا یافت شوند، چه؟» فرمود: «اگر سی تن در آنجا بیابم، این کار را نخواهم کرد.» ۳۱ابراهیم گفت: «اینک دلیری کرده‌ام تا با خداوندگار سخن گویم. اگر تنها بیست تن در آنجا یافت شوند، چه؟» فرمود: «به‌خاطر بیست تن، آن را نابود نخواهم کرد.» ۳۲گفت: «تمنا اینکه خشم خداوندگار افروخته نشود تا تنها این یک بار سخن بگویم. اگر تنها ده تن در آنجا یافت شوند، چه؟» پاسخ داد: «به‌خاطر ده تن، آن را نابود نخواهم کرد.» ۳۳چون خداوند سخن خود را با ابراهیم به پایان رسانید، برفت، و ابراهیم به مکان خویش بازگشت.

امثال ۱۶.۱۷-۱۷.۱۷ (نماز شامگاهی)

۱۷شاهراه صالحان از بدی به دور می‌ماند؛ آن که مراقب راه خویش است، مراقب جان خویش است. ۱۸غرور پیشروِ نابودی است، و دل متکبر پیشروِ لغزش. ۱۹افتادگی با افتادگان، بِه از تقسیم غنیمت با متکبران. ۲۰آن که در مَثَل تأمل کند کامیاب خواهد شد، آن که بر خداوند توکل کند مبارک خواهد بود. ۲۱دانادل فهیم خوانده می‌شود، و زبان شیرین آموزش را رواج می‌دهد. ۲۲عقل برای دارنده‌اش چشمۀ حیات است، اما تأدیب احمقان، حماقت است. ۲۳دل شخص حکیم زبانش را عاقل می‌گرداند، لبهای او آموزش را رواج می‌دهد. ۲۴شانۀ عسل است سخنان دلپذیر، شیرین برای جان و شفابخشِ استخوان. ۲۵پیش روی هر کس راهی هست که در نظرش درست می‌نماید، اما عاقبت به مرگ می‌انجامد. ۲۶اشتهای کارگر برایش کار می‌کند، گرسنگی، او را به پیش می‌راند. ۲۷شخص رذل نقشه‌های پلید می‌کشد، سخنان او همچون آتش می‌سوزاند. ۲۸شخص منحرف تخم نزاع می‌پاشد، سخن‌چین بین دوستانِ نزدیک جدایی می‌افکند. ۲۹خشونتکاران همقطار خود را اغوا می‌کنند، و او را به راهی که نیکو نیست، می‌کشانند. ۳۰آن که چشمک می‌زند، نقشه‌های منحرف در سر دارد، آن که لب وَر می‌چیند، شرارت را به انجام می‌رساند. ۳۱موی سفید تاج جلال است که در طریق پارسایی به دست می‌آید. ۳۲شخصِ دیرخشم از دلاور بهتر است، و آن که بر نَفْس خود مسلط باشد از فاتح شهر، برتر. ۳۳قرعه بر زمین افکنده می‌شود، اما تمامی حکم آن از جانب خداوند می‌آید. ۱لقمه‌ای نانِ خشک در آرامش، بِه از خانۀ پرضیافت که در آن جدال باشد. ۲غلام حکیم بر پسرِ شرم‌آفرین حکم خواهد راند، و همچون یکی از برادران از میراث سهم خواهد برد. ۳بوته برای نقره است و کوره برای طلا، اما خداوند است آزمایندۀ دلها. ۴شخص بدکار به لبهای فتنه‌انگیز گوش می‌سپارد؛ دروغگو به زبان خرابکار. ۵آن که فقیران را تمسخر کند به آفرینندۀ آنها اهانت می‌ورزد؛ آن که از مصیبت شادمان شود، بی‌سزا نمی‌ماند. ۶تاجِ سَرِ پیران، نوادگانند، و شوکت فرزندان، پدران ایشان. ۷سخنان فاضلانه، جاهل را نشاید، چقدر کمتر، زبان دروغگو شریفان را. ۸رشوه در نظر اهل آن سنگ جادویی است که به هر جا روی نمایند، کامیابشان می‌سازد. ۹آن که خطایی را می‌پوشاند، محبت را می‌گسترد؛ آن که مسئله را بازگو می‌کند، میان دوستانِ خالص جدایی می‌افکند! ۱۰اثر یک نکوهش بر شخص فهیم، بیش از صد ضربه شلاق است بر پشت نادان. ۱۱بدکار تنها در پی طغیان است؛ مأمور بی‌رحم علیه او گسیل خواهد شد. ۱۲برخوردن به خرسی که توله‌هایش را دزدیده‌اند، بهتر است از دیدار با احمق در حماقتش. ۱۳آن که در برابر نیکی بدی کند، بلا از خانه‌اش دور نخواهد شد. ۱۴آغازِ مشاجره همچون رخنۀ آب است؛ پس، از آن دست بدار، پیش از آنکه به منازعه بینجامد. ۱۵تبرئۀ مجرمان و محکوم کردن بی‌گناهان! خداوند از هر دو کراهت دارد. ۱۶بهای خریدِ حکمت در دست جاهل به چه کار آید، چه او را دل برای این کار نیست. ۱۷دوست در همه حال محبت می‌کند، و برادر برای روز تنگی به دنیا آمده است.

یادبودها

قدیس آلکسیس, مرد خدا (۴۱۱)

He was born of pious and noble parents in Rome in the time of the Emperor Honorius. His parents, Euphemianus and Agalais, set a high standard of godly living: his father, though wealthy, sat down to dine only once a day, at sunset. By his parents’ arrangement Alexis was married at a young age. However, without ever living with his new wife, he fled to Edessa in Mesopotamia, where he lived in asceticism for eighteen years, presenting himself as a beggar in order to avoid the praise of men. When, despite his efforts, he began to be known as a holy man, he fled the city and took ship for Laodicea. By divine providence, the ship was blown off course and forced to land in Rome. Taking this as a sign, Alexis, still disguised as a beggar, returned to his parents’ house, where he sat at the gates, unrecognized by any of his family. His father, not knowing who he was, allowed him to live in a hut in his courtyard. There Alexis spent another seventeen years, living only on bread and water. He died clutching a piece of paper on which he had revealed his true identity. At the time of his death, the pope of Rome heard a voice saying “Look for the Man of God,” and revealing where he should look. It is said that the Emperor Honorius, the Pope and a large retinue came to the house, where they found Alexis dead in his tiny hut, his face shining like the sun. His parents and wife were at first overcome with grief to learn that their son and husband had been secretly living near them, but they were comforted when they saw that his body healed the sick and exuded a fragrant myrrh. Thus they knew that God had glorified him. His head is preserved at the Church of St Laurus on the Peloponnese.

قدیس پاتریک, روشنگر ایرلند (حدود ۴۶۱)

“Saint Patrick, the Apostle of the Irish, was seized from his native Britain by Irish marauders when he was sixteen years old. Though the son of a deacon and grandson of a priest, it was not until his captivity that he sought out the Lord with his whole heart. In his Confession, the testament he wrote towards the end of his life, he says, ‘After I came to Ireland — every day I had to tend sheep, and many times a day I prayed — the love of God and His fear came to me more and more, and my faith was strengthened. And my spirit was so moved that in a single day I would say as many as a hundred prayers, and almost as many at night, and this even when I was staying in the woods and on the mountain; and I would rise for prayer before daylight, through snow, through frost, through rain, and I felt no harm.”

After six years of slavery in Ireland, he was guided by God to make his escape, and afterwards struggled in the monastic life in Aesir in Gaul [now France], under the guidance of the holy Bishop Germanus. Many years later he was ordained bishop and sent to Ireland once again, about the year 432, to convert the Irish to Christ. His arduous labours bore so much fruit that within seven years, three bishops were sent from Gaul to help him shepherd his flock, ‘my brethren and sons whom I have baptized in the Lord — so many thousands of people,’ he says in his Confession.

His apostolic work was not accomplished without much ‘weariness and painfulness,’ long journeys through difficult country, and many perils; he says his very life was in danger twelve times. When he came to Ireland, as its enlightener, it was a pagan country; when he ended his earthly life some thirty years later, about 461, the Faith of Christ was established in every corner.” (Great Horologion)

The work of St Patrick and his brethren has been called the most successful single missionary venture in the history of the Church.

It is said of St Patrick that he chanted the entire Psalter every day.