Orthodox Calendar

۲۴ فوریه ۲۰۲۸
پنجشنبه هفته پنیرخوری

روزه — روزه گوشت

یادبودها

  • کشیش‌شهید بلاسیوس, اسقف سبسطیه (۳۱۶)
  • قدیس تئودورا ملکه (۸۶۷)
  • قدیس دیمتری پریلوک

خوانش‌های کتاب مقدس

یهودا ۱۱-۲۵ (رساله)

۱۱وای بر آنان، زیرا که به راه قائن رفته‌اند و در پی سود، به گمراهی بَلعام گرفتار آمده و در طغیان قورَح هلاک گشته‌اند. ۱۲اینان صخره‌های دریایی خطرناک در ضیافتهای محبت‌آمیز شمایند که بدون کمترین پروا در جشن شما به عیش و نوش می‌پردازند؛ شبانانی هستند که تنها خود را می‌پرورند؛ ابرهای بی‌بارانِ رانده از باد، و درختان پاییزی بی‌میوه‌اند که دو بار مرده و از ریشه به در آمده‌اند. ۱۳آری، اینان همچون امواج خروشان دریایند که اعمال ننگینشان را چون کف برمی‌آورند، و ستارگانی سرگردانند که تاریکی مطلقِ ابدی برایشان مقرر است. ۱۴خَنوخ، که هفتم پس از آدم بود، دربارۀ همینها پیشگویی کرده، می‌گوید: «هان، خداوند با هزاران هزار فرشتۀ مقدّس خود می‌آید ۱۵تا بر همگان داوری کند و همۀ بی‌دینان را به سبب تمامی کارهای خلاف دینداری که در بی‌دینی کرده‌اند، و به سزای جملۀ سخنان زشتی که گناهکاران بی‌دین بر ضد او گفته‌اند، محکوم سازد.» ۱۶اینان گله‌مند و عیب‌جو و غرقه در ارضای شهوات خویشند؛ سخنان تکبرآمیز بر زبان می‌رانند و به نفع خویش مردمان را تملّق می‌گویند. ۱۷امّا شما ای عزیزان، پیشگویی رسولان خداوند ما عیسی مسیح را به یاد داشته باشید ۱۸که به شما گفتند: «در زمانهای آخر، استهزاکنندگانی خواهند آمد که بنا بر شهوات خود که خلاف دینداری است، رفتار خواهند کرد.» ۱۹همینهایند که در میان شما جدایی می‌افکنند و نفسانی و عاری از روحند. ۲۰امّا شما ای عزیزان، خویشتن را بر ایمان بس مقدّس خود بنا کنید و در روح‌القدس دعا نمایید ۲۱و خود را در محبتِ خدا نگاه دارید، در همان حال که منتظر رحمت خداوند ما عیسی مسیح هستید تا شما را به حیات جاویدان رهنمون گردد. ۲۲نسبت به برخی که متزلزلند، رحیم باشید؛ ۲۳برخی را از آتش بیرون کشیده، نجات دهید؛ و بر برخی دیگر با ترس، رحمت نشان دهید. در عین حال، حتی از جامه‌های آلوده به شهوات نفسانی متنفر باشید. ۲۴بر او که قادر است شما را از لغزش محفوظ نگاه دارد و در حضور پرجلال خویش بی‌عیب و آکنده از شادی عظیم حاضر سازد، ۲۵بر آن خدای یکتا و نجات‌دهندۀ ما، به واسطۀ عیسی مسیح، خداوند ما، از ازل، حال، و تا ابد، جلال و شکوه و توانایی و قدرت باد! آمین.

لوقا ۲۳.۲-۳۴, ۴۴-۵۶ (انجیل)

۲و از او شکایت کرده، گفتند: «این مرد را یافته‌ایم که قوم ما را گمراه می‌کند و ما را از پرداخت خَراج به قیصر بازمی‌دارد و ادعا دارد مسیح و پادشاه است.» ۳پس پیلاتُس از او پرسید: «آیا تو پادشاه یهودی؟» در پاسخ گفت: «تو می‌گویی!» ۴آنگاه پیلاتُس به سران کاهنان و جماعت اعلام کرد: «سببی برای محکوم کردن این مرد نمی‌یابم.» ۵امّا آنها به‌اصرار گفتند: «او در سرتاسر یهودیه مردم را با تعالیم خود تحریک می‌کند. از جلیل آغاز کرده و حال بدین‌جا نیز رسیده است.» ۶چون پیلاتُس این را شنید، خواست بداند آیا او جلیلی است. ۷و چون دریافت که از قلمرو هیرودیس است، او را نزد وی فرستاد، زیرا هیرودیس در آن هنگام در اورشلیم بود. ۸هیرودیس چون عیسی را دید، بسیار شاد شد، زیرا دیرزمانی خواهان دیدار وی بود. پس بنا بر آنچه دربارۀ عیسی شنیده بود، امید داشت آیتی از او ببیند. ۹پس پرسشهای بسیار از عیسی کرد، امّا عیسی پاسخی به او نداد. ۱۰سران کاهنان و علمای دین که در آنجا بودند، سخت بر او اتهام می‌زدند. ۱۱هیرودیس و سربازانش نیز به او بی‌حرمتی کردند و به استهزایش گرفتند. سپس ردایی فاخر بر او پوشاندند و نزد پیلاتُس بازفرستادند. ۱۲در آن روز، هیرودیس و پیلاتُس بنای دوستی با یکدیگر نهادند، زیرا پیشتر دشمن بودند. ۱۳پیلاتُس سران کاهنان و بزرگان قوم و مردم را فرا خواند ۱۴و به آنها گفت: «این مرد را به تهمت شوراندن مردم، نزد من آوردید. من در حضور شما او را آزمودم و هیچ دلیلی بر صحت تهمتهای شما نیافتم. ۱۵نظر هیرودیس نیز همین است، چه او را نزد ما بازفرستاده است. چنانکه می‌بینید، کاری نکرده که مستحق مرگ باشد. ۱۶پس او را تازیانه می‌زنم و آزاد می‌کنم.» [ ۱۷در هر عید، پیلاتُس می‌بایست یک زندانی را برایشان آزاد می‌کرد.] ۱۸امّا آنها یکصدا فریاد برآوردند: «او را از میان بردار و باراباس را برای ما آزاد کن!» ۱۹باراباس به سبب شورشی که در شهر واقع شده بود، و نیز به سبب قتل، در زندان بود. ۲۰پیلاتُس که می‌خواست عیسی را آزاد کند، دیگر بار با آنان سخن گفت. ۲۱امّا ایشان همچنان فریاد برآوردند: «بر صلیبش کن! بر صلیبش کن!» ۲۲سوّمین بار به آنها گفت: «چرا؟ چه بدی کرده است؟ من که هیچ سببی برای کشتن او نیافتم. پس او را تازیانه می‌زنم و آزاد می‌کنم.» ۲۳امّا آنان با فریادِ بلند به‌اصرار خواستند بر صلیب شود. سرانجام فریادشان غالب آمد ۲۴و پیلاتُس حکمی را که می‌خواستند، صادر کرد. ۲۵او مردی را که به سبب شورش و قتل در زندان بود و جمعیت خواهان آزادی‌اش بودند، رها کرد و عیسی را به ایشان سپرد تا به دلخواه خود با او رفتار کنند. ۲۶چون او را می‌بردند، مردی شَمعون نام از اهالی قیرَوان را که از مزارع به شهر می‌آمد، گرفتند و صلیب را بر دوش او نهاده، وادارش کردند آن را پشت سر عیسی حمل کند. ۲۷گروهی بسیار از مردم، از جمله زنانی که بر سینۀ خود می‌کوفتند و شیون می‌کردند، از پی او روانه شدند. ۲۸عیسی روی گرداند و به آنها گفت: «ای دختران اورشلیم، برای من گریه مکنید؛ برای خود و فرزندانتان گریه کنید. ۲۹زیرا زمانی خواهد آمد که خواهید گفت: ”خوشا به حال زنان نازا، خوشا به حال رَحِمهایی که هرگز نزادند و سینه‌هایی که هرگز شیر ندادند!“ ۳۰در آن هنگام، به کوهها خواهند گفت: ”بر ما فرو افتید!“ و به تپه‌ها که: ”ما را بپوشانید!“ ۳۱زیرا اگر با چوب تَر چنین کنند، با چوب خشک چه خواهند کرد؟» ۳۲دو مرد دیگر را نیز که هر دو جنایتکار بودند، می‌بردند تا با او بکشند. ۳۳چون به مکانی که جمجمه نام داشت رسیدند، او را با آن دو جنایتکار بر صلیب کردند، یکی را در سمت راست او و دیگری را در سمت چپ. ۳۴عیسی گفت: «ای پدر، اینان را ببخش، زیرا نمی‌دانند چه می‌کنند.» آنگاه قرعه انداختند تا جامه‌های او را میان خود تقسیم کنند. ۴۴حدود ساعت ششم بود که تاریکی تمامی آن سرزمین را فرا گرفت و تا ساعت نهم ادامه یافت، ۴۵زیرا خورشید از درخشیدن بازایستاده بود. در این هنگام، پردۀ محرابگاه از میان دو پاره شد. ۴۶آنگاه عیسی به بانگ بلند فریاد برآورد: «ای پدر، روح خود را به دستان تو می‌سپارم.» این را گفت و دَمِ آخر بَرکشید. ۴۷فرماندۀ سربازان با دیدن این واقعه، خدا را تمجید کرد و گفت: «به‌یقین که این مرد بی‌گناه بود.» ۴۸مردمی نیز که به تماشا گرد ‌آمده بودند، چون آنچه رخ داد دیدند، در حالیکه بر سینۀ خود می‌کوفتند، آنجا را ترک کردند. ۴۹امّا همۀ آشنایان او، از جمله زنانی که از جلیل از پی‌اش روانه شده بودند، دور ایستاده، این وقایع را نظاره می‌کردند. ۵۰در آنجا شخصی یوسف نام نیز حضور داشت که مردی بود نیک و درستکار. او هرچند عضو شورا بود، ۵۱با رأی و تصمیم آنان موافق نبود. یوسف از مردمان رامَه، یکی از شهرهای یهودیان بود و مشتاقانه انتظار پادشاهی خدا را می‌کشید. ۵۲او نزد پیلاتُس رفت و جسد عیسی را طلب کرد. ۵۳پس آن را پایین آورده، در کتانی پیچید و در مقبره‌ای تراشیده از سنگ نهاد که تا به حال کسی در آن گذاشته نشده بود. ۵۴آن روز، ’روز تهیه‘ بود و چیزی به شروع شَبّات نمانده بود. ۵۵زنانی که از جلیل از پی عیسی آمده بودند، به دنبال یوسف رفتند و مکان مقبره و چگونگی قرار گرفتن جسد او را دیدند. ۵۶سپس به خانه بازگشته، حَنوط و عطریات آماده کردند و در روز شَبّات طبق حکم شریعت، آرام گرفتند.

یادبودها

کشیش‌شهید بلاسیوس, اسقف سبسطیه (۳۱۶)

He was born in the province of Armenia, and was a physician by profession. Such was his reputation for holiness that his fellow-citizens elected him Bishop of Sebaste in eastern Anatolia. Though there were few Christians in that pagan city, the bishop labored tirelessly for his flock, encouraging them to stand firm during the fierce persecutions then raging, and visiting the martyrs in prison.

When the city was stripped of Christians, all of whom had fled or been killed, the bishop, already an old man, withdrew to a cave on Mount Argea and devoted himself entirely to prayer. As they often do, the wild beasts sensed his sanctity, and gathered around the cave, waiting quietly for him to give his blessing or heal their injuries and ailments.

The persecutors, who had not stopped hunting for the bishop, eventually found his cave, and were amazed to find it like a second Eden, with lions, tigers, bears and wolves grazing peacefully around it. The Saint greeted them cheerfully and told them that he knew from a vision that they were coming for him.

As Blaise was taken back to Sebaste, the peace and gentleness that seemed to radiate from the Saint were enough in themselves to turn many pagan bystanders to faith in Christ. Diseases of men and animals were cured as he walked by. One mother brought him her child, who was choking on a fishbone. The Saint put his hand down the child’s throat, took out the fishbone, and prayed to the Lord to restore him to full health. (For this reason he is invoked in the West for the cure of throat ailments).

At his trial, the holy bishop fearlessly confessed Christ and scorned the idols, for which he was savagely beaten with rods and thrown into a dungeon. Seven women and two of their children were imprisoned with him. The women were slain first after many tortures. The Synaxarion continues, “Having failed in his efforts to break Saint Blaise’s resolve, Agricolaus [the governor] condemned him to be drowned in the lake. The holy Martyr made the sign of the Cross at the water’s edge and began walking across the surface of the lake as the Saviour had done on the Sea of Galilee. On reaching the middle, he invited the pagans to join him, if they believed they could trust themselves to their gods. Sixty-eight of them took up the challenge and drowned, while a bright angel appeared and invited the Saint to return to the shore in order to receive the crown of glory.” Then Blaise and the two young children were beheaded together.

Saint Blaise is one of the most-venerated holy healers in both the East and the West. He is called upon for protection from wild beasts, and for the healing of every kind of ailment. His head is kept at the Monastery of Konstamonitou on Mount Athos.

قدیس تئودورا ملکه (۸۶۷)

Theodora was the wife of Emperor Theophilus the Iconoclast, but secretly revered the icons, and protected others who did, until the emperor’s death. Upon his death, she quickly restored veneration of icons to churches throughout the empire, the event celebrated on the upcoming Sunday of Orthodoxy, the first Sunday of the Great Fast. She ruled wisely as regent for the young emperor Michael for fifteen years: she is said to have initiated the mission of Sts Cyril and Methodios to the Slavs. Before Michael III reached his majority, he was prevailed upon by Bardas, Theodora’s brother, to depose her and send her to a monastery, where she finished her life in peace and holiness.

When Constantinople fell, her incorrupt relics were taken to Corfu along with those of St Spyridon. They are still venerated there.

There is a much-debated story that, when Theophilus was dying, the Empress, moved by compassion for him, brought an icon of the Mother of God out of hiding and laid it on his face; and that Theophilus, coming to himself, kissed the holy icon and confessed the true Faith before giving up his soul. Other accounts say that the Emperor died in heresy. It seems possible that the holy Empress circulated the story to ensure that her departed husband would be remembered in the Church’s prayers.

قدیس دیمتری پریلوک

He entered monastic life as a youth and was a disciple of St Sergius of Radonezh. After years of monastic obedience he was ordained to the priesthood, then founded a monastery on the shores of Lake Priluki, whose rule followed that of the Lavra of St Sergius. Saint Demetrius, who was exceptionally handsome, always concealed his face behind his monastic veil and never conversed with women. Once a noblewoman, driven by curiosity, managed to catch sight of his face in church. She immediately fell paralyzed to the ground. The Saint asked her ‘My child, why did you want to gaze at the face of a sinner who has long been dead to the world?’ He then gave her some words of instruction in the spiritual life and sent her away healed.

In time St Demetrius became so renowned in Russia that the flow of visitors burdened him and he retreated to an uninhabited area to live as a hermit, until he was found out and made abbot of a nearby monastery. He kept a constant fast, living only on prosphora and water. In his own lifetime the Saint was known for his gift of prophecy, his care for the poor, and his healings. Once his brother sought his blessing to trade with the pagans in the far north. He made a good profit there and asked for a blessing to return. This time the Saint would not give his blessing, but his brother went anyway, and was killed by pagans.

Toward the end of his life St Demetrius withdrew into solitude in his cell. One day the brethren noticed a wonderful aroma of incense coming from his cell and knew that he had departed this life for heaven. After his repose he continued to work countless miracles, healing illnesses (especially the plague), and driving away invaders.