Orthodox Calendar

۱۷ فوریه ۲۰۲۸
پنجشنبه هفته گوشت‌خوری

بدون روزه

یادبودها

  • قدیس ایزیدور پلوسیوم
  • قابل احترام کیریل جدید دریاچه (نووزرسک) (۱۵۳۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

اول یوحنا ۴.۲۰-۵.۲۱ (رساله)

۲۰اگر کسی ادعا کند که خدا را محبت می‌نماید امّا از برادر خود نفرت داشته باشد، دروغگوست. زیرا کسی که برادر خود را، که می‌بیند، محبت نکند، نمی‌تواند خدایی را که ندیده است، محبت نماید. ۲۱و ما این حکم را از او یافته‌ایم که هر که خدا را محبت می‌کند، باید برادر خود را نیز محبت کند. ۱هر که ایمان دارد عیسی همان مسیح است، از خدا مولود شده است؛ هر که پدر را محبت می‌کند، فرزند او را نیز محبت می‌کند. ۲از این‌جا می‌دانیم فرزندان خدا را محبت می‌کنیم که خدا را محبت می‌کنیم و از احکام او اطاعت می‌نماییم. ۳محبت به خدا همین است که از احکام او اطاعت کنیم و احکام او باری گران نیست. ۴زیرا هر که از خدا مولود شده است، بر دنیا غلبه می‌یابد و این است غلبه‌ای که دنیا را مغلوب کرده است، یعنی ایمان ما. ۵کیست آن که بر دنیا غلبه می‌یابد جز آن که ایمان دارد عیسی پسر خداست؟ ۶اوست آن که با آب و خون آمد، یعنی عیسی مسیح. تنها نه با آب، بلکه با آب و خون؛ و روح است که شهادت می‌دهد، چون روح، حق است. ۷زیرا سه هستند که شهادت می‌دهند: ۸روح و آب و خون؛ و این سه یک هستند. ۹اگر ما شهادت انسان را می‌پذیریم، شهادت خدا بسی بزرگتر است، زیرا شهادتی است که خدا خود دربارۀ پسرش داده است. ۱۰هر که به پسر خدا ایمان دارد، این شهادت را در خود دارد. امّا آن که شهادت خدا را باور نمی‌کند، او را دروغگو شمرده است، زیرا شهادتی را که خدا دربارۀ پسر خود داده، نپذیرفته است. ۱۱و آن شهادت این است که خدا به ما حیات جاویدان بخشیده، و این حیات در پسر اوست. ۱۲آن که پسر را دارد، حیات دارد و آن که پسر خدا را ندارد از حیات برخوردار نیست. ۱۳اینها را به شما نوشتم که به نام پسر خدا ایمان دارید، تا بدانید که از حیات جاویدان برخوردارید. ۱۴این است اطمینانی که در حضور او داریم که هر گاه چیزی بر طبق ارادۀ وی درخواست کنیم، ما را می‌شنود. ۱۵و اگر می‌دانیم که هرآنچه از او درخواست کنیم ما را می‌شنود، پس اطمینان داریم که آنچه از او خواسته‌ایم، دریافت کرده‌ایم. ۱۶اگر کسی ببیند برادرش گناهی می‌کند که به مرگ نمی‌انجامد، دعا کند و خدا به او حیات خواهد بخشید. این را دربارۀ کسی می‌گویم که گناهش به مرگ نمی‌انجامد. گناهی هست که به مرگ می‌انجامد. دربارۀ چنین گناهی نمی‌گویم که باید دعا کرد. ۱۷هر عمل نادرستی گناه است، ولی گناهی هم هست که به مرگ نمی‌انجامد. ۱۸ما می‌دانیم که هر که از خدا مولود شده است، در گناه زندگی نمی‌کند، بلکه آن ’مولودِ خدا‘ او را حفظ می‌کند و دست آن شریر به او نمی‌رسد. ۱۹ما می‌دانیم که از خدا هستیم و تمامی دنیا در آن شریر لمیده است. ۲۰همچنین می‌دانیم که پسر خدا آمده و به ما بصیرت بخشیده تا حق را بشناسیم، و ما در او هستیم که حق است، یعنی در پسر او عیسی مسیح. اوست خدای حق و حیات جاویدان. ۲۱ای فرزندان، خود را از بتها محفوظ نگاه دارید.

مرقس ۱۵.۱-۱۵ (انجیل)

۱بامدادان، بی‌درنگ، سران کاهنان همراه با مشایخ و علمای دین و تمامی اعضای شورای یهود به مشورت نشستند و عیسی را دست بسته بردند و به پیلاتُس تحویل دادند. ۲پیلاتُس از او پرسید: «آیا تو پادشاه یهودی؟» عیسی پاسخ داد: «تو خود چنین می‌گویی!» ۳سران کاهنان اتهامات بسیار بر او می‌زدند. ۴پس پیلاتُس باز از او پرسید: «آیا هیچ پاسخی نداری؟ ببین چقدر بر تو اتهام می‌زنند!» ۵ولی عیسی باز هیچ پاسخ نداد، چندان که پیلاتُس در شگفت شد. ۶پیلاتُس را رسم بر این بود که هنگام عید، یک زندانی را به تقاضای مردم آزاد کند. ۷در میان شورشیانی که به جرم قتل در یک بلوا به زندان افتاده بودند، مردی بود باراباس نام. ۸مردم نزد پیلاتُس آمدند و از او خواستند که رسم معمول را برایشان به جای آورد. ۹پیلاتُس از آنها پرسید: «آیا می‌خواهید پادشاه یهود را برایتان آزاد کنم؟» ۱۰این را از آن رو گفت که دریافته بود سران کاهنان عیسی را از سَرِ رشک به او تسلیم کرده‌اند. ۱۱امّا سران کاهنان جمعیت را برانگیختند تا از پیلاتُس بخواهند به جای عیسی، باراباس را برایشان آزاد کند. ۱۲آنگاه پیلاتُس بار دیگر از آنها پرسید: «پس با مردی که شما او را پادشاه یهود می‌خوانید، چه کنم؟» ۱۳دیگر بار فریاد برآوردند که: «بر صلیبش کن!» ۱۴پیلاتُس از آنها پرسید: «چرا؟ چه بدی کرده است؟» امّا آنها بلندتر فریاد زدند: «بر صلیبش کن!» ۱۵پس پیلاتُس که می‌خواست مردم را خشنود سازد، باراباس را برایشان آزاد کرد و عیسی را تازیانه زده، سپرد تا بر صلیبش کِشند.

یادبودها

قدیس ایزیدور پلوسیوم

He was born to a noble family in Alexandria. For a short time he taught rhetoric in Pelusium in Egypt; but soon his love for the things of God led him to flee to the Desert as a solitary. After a year of ascetical life, he returned to Pelusium, where he was ordained to the priesthood. After a few years he retired to a monastery where he spent the rest of his life, eventually becoming Abbot. From the monastery he wrote thousands of epistles full of divine grace and wisdom; of these more than two thousand still survive.

Saint Isidore was a student and devout disciple of St John Chrysostom, as he knew him through his writings. When St Cyril became Patriarch of Alexandria, he refused to commemorate St John in the diptychs during the Divine Liturgy. Saint Isidore wrote him a strong letter reminding him not to heed the rumors, prejudices or threats of men, and St Cyril was persuaded to restore commemoration of the Archbishop of Constantinople, and later became a strong advocate of the veneration of St John. Isidore, though a monk, was treated as a spiritual father by Patriarch Cyril: around 433, when St Cyril was inclined to deal harshly with some who had been swept up in the Nestorian heresy, St Isidore wrote to him: ‘As your father, since you are pleased to give me this name, or rather as your son, I adjure you to put an end to this dissension lest a permanent breach be made under the pretext of piety.’

With reputation came persecution, and St Isidore suffered much from Imperial and church authorities unhappy with his holy influence. He bore all these troubles impassibly, and in 440 (according to one source) or about 449 (according to another) he joyfully gave up his soul to God.

قابل احترام کیریل جدید دریاچه (نووزرسک) (۱۵۳۲)

When he was only fifteen, St Cyril left home in secret to join the Monastery of St Cornelius of Komel (May 19). Seven years later his father visited the monastery and recognized his son. Instead of persuading Cyril to return to the world, the father was persuaded by his son to enter monastic life; his mother soon joined them, entering a convent nearby. Within the next few years, St Cyril’s mother and father both died, prompting him to exclaim ‘I too am mortal!’ He redoubled his ascetical labors and before long was granted the gift of tears in prayer. Ten years after entering the monastery, St Cyril obtained his abbot’s blessing to live the life of a hermit. He lived in complete reclusion, subsisting on wild greens and mushrooms. After seven years of solitude, he built a hermitage at New Lake and established two churches there. Soon he was ordained to the priesthood. His sanctity attracted a large company of disciples, and he founded a large monastery. There he continued to live in the strictest asceticism and shared in all the common labor of the monks. Once some thieves tried to steal the church bells, but by divine intervention became disoriented and circled the monastery in the dark until morning. When they were apprehended and brought to the Saint, he told them, ‘My children, no one has ever been enriched by stealing, but many have lost even what belonged to them.’ He then ordered that they be given food and released.

During his lifetime the Saint wrought many healings, and was especially known for restoring the sight of the blind. Once his disciple Athanasius saw an unknown deacon serving with St Cyril at the Liturgy. The mysterious deacon disappeared at the end of the service, and St Cyril forbade his disciple to speak of the incident until after his death. In 1532 the Saint reposed in peace: his last words were ‘Glory to God for all things!’