Orthodox Calendar

۲۹ اوت ۲۰۲۷
یکشنبه دهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

اعیاد

  • تصویر مسیح که با دست ساخته نشده

یادبودها

  • انتقال تصویر ساخته‌نشده‌توسط-دست‌ها خداوند ما عیسی مسیح از اِدِسا به قسطنطنیه (۹۴۴)
  • شهید دیومدس پزشک تارسوس در کیلیکیه (۲۹۸)

خوانش‌های کتاب مقدس

یوحنا ۲۱.۱-۱۴ (انجیل دهم صبحگاهی)

۱پس از این وقایع، عیسی بار دیگر خود را در کنار دریاچۀ تیبِریه بر شاگردان نمایان ساخت. او این‌چنین نمایان گشت: ۲روزی شَمعون پطرس، تومای معروف به دوقلو، نَتَنائیل از مردمان قانای جلیل، پسران زِبِدی و دو شاگرد دیگر با هم بودند. ۳شَمعون پطرس به آنها گفت: «من به صید ماهی می‌روم.» آنها گفتند: «ما نیز با تو می‌آییم.» پس بیرون رفته، سوار قایق شدند. امّا در آن شب چیزی صید نکردند. ۴سحرگاهان، عیسی در کنار ساحل ایستاد؛ امّا شاگردان درنیافتند که عیسی است. ۵او به آنها گفت: «ای فرزندان، چیزی برای خوردن ندارید؟» پاسخ دادند: «نه!» ۶گفت: «تور را به جانب راست قایق بیندازید که خواهید یافت.» ایشان چنین کردند و از فراوانی ماهی قادر نبودند تور را به درون قایق بکشند. ۷شاگردی که عیسی دوستش می‌داشت، به پطرس گفت: «خداوند است!» شَمعون پطرس چون شنید که خداوند است، در دم جامۀ خود را گرد خویش پیچید - زیرا آن را از تن به در آورده بود - و خود را به دریا افکند. ۸امّا دیگر شاگردان با قایق آمدند، در حالی که تورِ پر از ماهی را با خود می‌کشیدند، زیرا فاصلۀ آنها با ساحل فقط دویست ذِراع بود. ۹چون به ساحل رسیدند، دیدند آتشی با زغال افروخته است و ماهی بر آن نهاده شده، و نان نیز هست. ۱۰عیسی به ایشان گفت: «از آن ماهیها که هم‌اکنون گرفتید، بیاورید.» ۱۱شَمعون پطرس به درون قایق رفت و تور را به ساحل کشید. تورْ پر از ماهیهای بزرگ بود، به تعداد صد و پنجاه و سه ماهی. و با اینکه شمار ماهیها بدین حد زیاد بود، تور پاره نشد. ۱۲عیسی به ایشان گفت: «بیایید صبحانه بخورید.» هیچ‌یک از شاگردان جرأت نکرد از او بپرسد، «تو کیستی؟» زیرا می‌دانستند که خداوند است. ۱۳عیسی پیش آمده، نان را برگرفت و به آنها داد، و نیز ماهی را. ۱۴این سوّمین بار بود که عیسی پس از برخاستن از مردگان بر شاگردان خویش نمایان می‌شد.

اول قرنتیان ۴.۹-۱۶ (رساله)

۹زیرا من بر این اندیشه‌ام که خدا ما رسولان را همچون اسیرانِ محکوم به مرگ در آخرِ صف رژه‌روندگان به نمایش گذاشته است. ما تماشاگه تمامی جهان، چه آدمیان و چه فرشتگانیم. ۱۰ما به‌خاطر مسیح جاهلیم، امّا شما در مسیح حکیمید! ما ضعیفیم، امّا شما قوی هستید! ما خوار و حقیریم، امّا شما محترمید! ۱۱ما تا همین دَم گرسنه و تشنه‌ایم، و جامه‌هایمان مندرس است. کتک خورده و آواره‌ایم. ۱۲با دسترنج خود معاشمان را تأمین می‌کنیم. چون لعنمان کنند، برکت می‌طلبیم؛ و چون آزار بینیم، تحمّل می‌کنیم؛ ۱۳وقتی ناسزا می‌شنویم، با مهربانی پاسخ می‌دهیم. تا همین دَم، ما به تُفالۀ دنیا و زبالۀ همه چیز بدل گشته‌ایم. ۱۴این را نمی‌نویسم تا شما را شرمنده سازم، بلکه تا چون فرزندان دلبندم هشدارتان دهم. ۱۵زیرا حتی اگر در مسیح هزاران معلّم داشته باشید، امّا پدرانِ بسیار ندارید، چرا که من به واسطۀ انجیل در مسیحْ عیسی پدر شما شدم. ۱۶پس از شما تمنا دارم از من سرمشق بگیرید.

Colossians 1.12-18 (رساله, شمایل)

۱۲پدر را شکر گویید که شما را شایستۀ سهیم شدن در میراث مقدسین در قلمرو نور گردانیده است. ۱۳زیرا ما را از قدرت تاریکی رهانیده و به پادشاهی پسر عزیزش منتقل ساخته است، ۱۴که در او از رهایی، یعنی از آمرزش گناهان برخورداریم. ۱۵او صورت خدای نادیده است و فرزند ارشد بر تمامی آفرینش، ۱۶زیرا همه چیز به واسطۀ او آفریده شد: آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است، دیدنیها و نادیدنیها، تختها و فرمانرواییها، ریاستها و قدرتها، همه به واسطۀ او و برای او آفریده شدند. ۱۷او پیش از همه چیز وجود داشته، و همه چیز در او قوام دارد. ۱۸او بدن، یعنی کلیسا، را سَر است. او سرآغاز و نخست‌زاده از میان مردگان است، تا در همه چیزْ برتری از آن او باشد.

متی ۱۷.۱۴-۲۳ (انجیل)

۱۴چون نزد جماعت بازگشتند، مردی به عیسی نزدیک شد و در برابر او زانو زد و گفت: ۱۵«سرورم، بر پسر من رحم کن. او صرع دارد و سخت رنج می‌کشد. اغلب در آتش و در آب می‌افتد. ۱۶او را نزد شاگردانت آوردم، ولی نتوانستند شفایش دهند.» ۱۷عیسی در پاسخ گفت: «ای نسل بی‌ایمان و منحرف، تا به کِی با شما باشم و تحملتان کنم؟ او را نزد من آورید.» ۱۸پس عیسی بر دیو نهیب زد و دیو از پسر بیرون شد و او در همان دم شفا یافت. ۱۹آنگاه شاگردان نزد عیسی آمدند و در خلوت از او پرسیدند: «چرا ما نتوانستیم آن دیو را بیرون کنیم؟» ۲۰پاسخ داد: «از آن رو که ایمانتان کم است. آمین، به شما می‌گویم، اگر ایمانی به کوچکی دانۀ خردل داشته باشید، می‌توانید به این کوه بگویید ”از اینجا به آنجا منتقل شو“ و منتقل خواهد شد و هیچ امری برای شما ناممکن نخواهد بود. [ ۲۱امّا این جنس جز به روزه و دعا بیرون نمی‌رود.]» ۲۲هنگامی که در جلیل گرد هم آمدند، عیسی به ایشان گفت: «پسر انسان به دست مردم تسلیم خواهد شد. ۲۳آنها او را خواهند کُشت و او در روز سوّم بر خواهد خاست.» و شاگردان بسیار اندوهگین شدند.

لوقا ۹.۵۱-۵۶, ۱۰.۲۲-۲۴ (انجیل, شمایل)

۵۱چون زمان صعود عیسی به آسمان نزدیک می‌شد، با عزمی راسخ رو به سوی اورشلیم نهاد. ۵۲پس پیشاپیش خود فرستادگانی اعزام داشت که به یکی از دهکده‌های سامِریان رفتند تا برای او تدارک ببینند. ۵۳امّا مردم آنجا او را نپذیرفتند، زیرا عازم اورشلیم بود. ۵۴چون شاگردان او، یعقوب و یوحنا، این را دیدند، گفتند: «ای سرور ما، آیا می‌خواهی بگوییم آتش از آسمان نازل شود و همۀ آنها را نابود کند [چنانکه ایلیا کرد]؟» ۵۵امّا عیسی روی گردانده، توبیخشان کرد. [و گفت: «شما نمی‌دانید از کدام روح هستید! ۵۶زیرا پسر انسان نیامده تا جان مردم را هلاک کند بلکه تا نجات بخشد.»] سپس به دهکده‌ای دیگر رفتند. ۲۲پدرم همه چیز را به من سپرده است. هیچ‌کس نمی‌داند پسر کیست جز پدر، و هیچ‌کس نمی‌داند پدر کیست جز پسر، و آنان که پسر بخواهد او را بر ایشان آشکار سازد.» ۲۳سپس در خلوت، رو به شاگردان کرد و گفت: «خوشا به حال چشمانی که آنچه شما می‌بینید، می‌بینند. ۲۴زیرا به شما می‌گویم بسیاری از انبیا و پادشاهان آرزو داشتند آنچه شما می‌بینید، ببینند و ندیدند، و آنچه شما می‌شنوید، بشنوند و نشنیدند.»

یادبودها

انتقال تصویر ساخته‌نشده‌توسط-دست‌ها خداوند ما عیسی مسیح از اِدِسا به قسطنطنیه (۹۴۴)

The Third “Feast of the Savior” in August While the Lord was preaching in Palestine, his fame reached a king Avgar of Edessa, who suffered from leprosy. Avgar sent a messenger named Ananias to ask whether the Lord could heal his illness. The king also charged Ananias, if he was unable to bring back Jesus Himself, to bring back a likeness of Him. When Ananias found Jesus, the Lord told him that he could not come to Edessa since the time of His passion was at hand. But he took a cloth and washed His face, miraculously leaving a perfect image of His face on the cloth. Ananias brought the holy image back to the king, who reverently kissed it. Immediately his leprosy was healed, save for a small lesion that remained on his forehead. Later the Apostle Thaddeus came to Edessa, preaching the gospel, and Avgar and his household were baptized, at which time his remaining leprosy vanished. The king had the holy likeness mounted on wood and displayed above the city gate for all to revere. But Avgar’s grandson returned to idolatry, and the Bishop of Edessa had the image hidden in the city wall to prevent it from being defiled. Many years later, when the Persian king Chosroes besieged Edessa, the Bishop Eulabius was told in a vision to find the sealed chamber, whose location had been forgotten. The holy icon was found, completely incorrupt, and by its power the Persian army was driven off. In the year 944 the image was brought to Constantinople and enshrined in the Church of the Theotokos called the Pharos. This is the event commemorated today.

شهید دیومدس پزشک تارسوس در کیلیکیه (۲۹۸)

He is one of the Holy Unmercenary Physicians, a physician who practiced in Tarsus during the reign of Diocletian. Around 288 he came to Nicaea, where he healed many bodies by his medical arts and many souls through his preaching of the Gospel of Christ. The Emperor Diocletian sent men to arrest him, but when they arrived they found that he had already reposed. They cut off his head to take it back to the Emperor, and for this abomination were all struck blind. When Diocletian saw St Diomedes’ head, he ordered the men to return it to the body from which they had taken it. As soon as they had done so, their sight was restored.