Orthodox Calendar

۲۰ اوت ۲۰۲۷
جمعه هفته نهم بعد از پنطیکاست

روزه رقاد والده خدا

یادبودها

  • شهید دومتیوس ایرانی (۳۶۳) و دو شاگردش
  • شهیدان مقدس مارینوس سرباز و آستریوس سناتور (۲۶۰)
  • پدر مقدس ما یا (هوروس) تِبائید (۳۹۰)
  • پدر مقدس ما پیمن بسیار-بیمار (۱۱۱۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

اول قرنتیان ۱۴.۲۶-۴۰ (رساله)

۲۶پس مقصود چیست، ای برادران؟ هنگامی که گرد ‌هم می‌آیید، هر کس سرودی، تعلیمی، مکاشفه‌ای، زبانی و یا ترجمه‌ای دارد. اینها همه باید برای بنای کلیسا به کار رود. ۲۷اگر کسی به زبان غیر سخن بگوید، دو یا حداکثر سه تن، آن هم به نوبت سخن بگویند و کسی نیز ترجمه کند. ۲۸امّا اگر مترجمی نباشد، او باید در کلیسا خاموش بماند و با خود و خدا سخن گوید. ۲۹و از انبیا، دو یا سه تن نبوّت کنند و دیگران گفتار آنها را بسنجند. ۳۰و اگر فردی دیگر که در آنجا نشسته مکاشفه‌ای دریافت کند، فرد نخست سکوت اختیار نماید. ۳۱زیرا همه می‌توانید به نوبت نبوّت کنید تا همه تعلیم یابند و همه تشویق شوند. ۳۲روحِ انبیا مطیع انبیاست. ۳۳زیرا خدا، نه خدای بی‌نظمی، بلکه خدای صلح و آرامش است، همان‌گونه که در همۀ کلیساهای مقدسین چنین است. ۳۴زنان باید در کلیسا خاموش بمانند. آنان مجاز به سخن گفتن نیستند، بلکه باید چنانکه شریعت می‌گوید، مطیع باشند. ۳۵اگر دربارۀ مطلبی سؤالی دارند، از شوهر خود در خانه بپرسند؛ زیرا برای زن شایسته نیست در کلیسا سخن بگوید. ۳۶آیا کلام خدا از شما سرچشمه گرفته یا تنها به شما رسیده است؟ ۳۷اگر کسی خود را نبی یا فردی روحانی می‌داند، تصدیق کند که آنچه به شما می‌نویسم فرمانی است از جانب خداوند. ۳۸اگر کسی این را نپذیرد، خودش نیز پذیرفته نخواهد شد. ۳۹پس ای برادرانِ من، با اشتیاق تمام در پی نبوّت کردن باشید و سخن گفتن به زبانهای غیر را منع مکنید. ۴۰امّا همه چیز باید به شایستگی و با نظم و ترتیب انجام شود.

متی ۲۱.۱۲-۱۴, ۱۷-۲۰ (انجیل)

۱۲آنگاه عیسی به معبد خدا درآمد و کسانی را که در آنجا داد و ستد می‌کردند، بیرون راند و تختهای صرّافان و بساط کبوترفروشان را واژگون ساخت ۱۳و به آنان فرمود: «نوشته شده است که، ”خانۀ من خانۀ دعا خوانده خواهد شد،“ امّا شما آن را ’لانۀ راهزنان‘ ساخته‌اید.» ۱۴در معبد، نابینایان و لنگان نزدش آمدند و او ایشان را شفا بخشید. ۱۷پس عیسی ایشان را ترک گفت و از شهر خارج شده، به بِیت‌عَنْیا رفت و شب را در آنجا به سر برد. ۱۸بامدادان عیسی در راهِ بازگشت به شهر، گرسنه شد. ۱۹در کنار راه، درخت انجیری دید و به سوی آن رفت، امّا جز برگ چیزی بر آن نیافت. پس خطاب به درخت گفت: «مباد که دیگر هرگز میوه‌ای از تو به‌بار آید!» در همان دم درخت خشک شد. ۲۰شاگردان که از دیدن این واقعه حیرت کرده بودند، از او پرسیدند: «چگونه درخت انجیر چنین زود خشک شد؟»

یادبودها

شهید دومتیوس ایرانی (۳۶۳) و دو شاگردش

«او در روزگار امپراتور کنستانتین در ایران بت‌پرست زاده شد؛ در جوانی با ایمان مسیحی آشنا شد، بت‌پرستی را رها کرد و تعمید یافت. چنان شیفتهٔ ایمان راستین شد که همهٔ چیزهای دنیوی را ترک کرد و در صومعه‌ای نزدیک شهر نصیبین راهب شد. چندی میان برادران زیست، سپس به خاموشی کناره گرفت و نزد ارشماندریت اوربِل رفت […]. اوربل او را شماس کرد، اما چون خواست او را کشیش کند، دومتیوس به کوهی دوردست گریخت و در غاری در آنجا ساکن شد. با روزه، دعا، شب‌زنده‌داری و تأمل به چنان کمالی رسید که می‌توانست بیماران را شفا دهد. هنگامی که یولیانوسِ مرتد به آن ناحیه آمد، دربارهٔ دومتیوس شنید و کسانی را فرستاد تا او را با دو تن از شاگردانش زنده در غار دیوارچین کنند. بدین‌سان این قدیسِ خدا در سال ۳۶۳ درگذشت و به ملکوت خدا رفت.» (پرولوگ). هورولوگیون بزرگ می‌گوید که دومتیوس و شاگردانش سنگسار شدند.

شهیدان مقدس مارینوس سرباز و آستریوس سناتور (۲۶۰)

Marinus was a soldier in the Roman army, serving in Caesarea in Palestine. During a persecution under the Emperor Gallienus, he was arrested and beheaded for his Christian faith. The senator Asterius, also a Christian, was present at his execution. Asterius took off his senatorial toga, wrapped the martyr’s body in it, and carried the holy body away to bury it. For this he too was beheaded.

پدر مقدس ما یا (هوروس) تِبائید (۳۹۰)

He was a native of Egypt; his name is that of one of the Egyptian gods. He fled to the desert to live as a hermit, but after many years he became a well-known spiritual guide and founded several monastic communities. A first-hand account of him, by Rufinus, says ‘In appearance he is like an angel of God; an old man of ninety with a long snow-white beard. The impression left by his presence is delightful. His gaze is imbued with more-than-human radiance.’ He received communion every day. So detached was he from the world that his disciples once had to remind him that Pascha had come. Hearing this, he went outside, raised his hands to heaven and prayed without ceasing for three days. When he had done he said to his disciples ‘This is the monk’s celebration of Pascha: the lifting up of the mind to unity with God.’ He reposed in peace at a great age.

پدر مقدس ما پیمن بسیار-بیمار (۱۱۱۰)

“He was sickly from his youth, and from his youth desired monasticism. Brought to the Monastery of the Caves for healing, he remained there till his death. He prayed more for sickness than for health. One night, angels appeared to him and tonsured him as a monk, telling him at the same time that he would be sick until his death, and would be healed at that moment. And so it was; he lay sick for twenty years, working wonders even during his lifetime and being possessed of a rare gift of discernment. At the time of his death, he got up from his bed completely healed, immediately prepared his grave and entered into rest in the Lord, in the year 1110.” (Prologue)