Orthodox Calendar

۱۶ ژوئن ۲۰۲۷
چهارشنبه هفته هفتم پاسخا

روزه — شراب و روغن مجاز است

یادبودها

  • شهید لوکیلیان و همراهانش (۲۷۰)
  • کشیش‌شهید لوکیان (سده ۲)
  • شهید مقدس دیمتری, شاهزاده روسیه (۱۵۹۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۲۳.۱-۱۱ (رساله)

۱پولس بر اعضای شورا چشم دوخت و گفت: «برادران، من تا به امروز با وجدانی پاک در حضور خدا زندگی کرده‌ام.» ۲چون این را گفت، کاهن اعظم، حَنانیا، به کسانی که کنار پولس ایستاده بودند، دستور داد تا بر دهانش بزنند. ۳پولس بدو گفت: «خدا تو را خواهد زد، ای دیوار سفید شده! تو بر آن مسند نشسته‌ای تا مطابق شریعت مرا محاکمه کنی، امّا برخلاف شریعت، دستور به زدنم می‌دهی؟» ۴کسانی که نزدیک پولس ایستاده بودند، گفتند: «به کاهن اعظمِ خدا اهانت می‌کنی؟» ۵پولس گفت: «ای برادران، نمی‌دانستم کاهن اعظم است؛ زیرا نوشته شده: ”پیشوای قوم خود را بد مگو.“ » ۶آنگاه پولس که می‌دانست برخی از آنها صَدّوقی و برخی فَریسی‌اند، با صدای بلند در شورا گفت: «ای برادران، من فَریسی و فَریسی‌زاده‌ام، و به‌خاطر امیدم به رستاخیز مردگان است که محاکمه می‌شوم.» ۷چون این را گفت، میان فَریسیان و صَدّوقیان جرّ و بحث درگرفت و جماعت دو دسته شدند، ۸چرا که صَدّوقیان منکر قیامت و وجود فرشته و روحند، امّا فَریسیان به اینها همه اعتقاد دارند. ۹همهمه‌ای عظیم بر پا شد! برخی از علمای دین که فَریسی بودند، برخاستند و اعتراض‌کنان گفتند: «خطایی در این مرد نمی‌بینیم. از کجا معلوم که روح یا فرشته‌ای با او سخن نگفته باشد.» ۱۰جدال چنان بالا گرفت که فرمانده ترسید مبادا پولس را تکه و پاره کنند. پس به سربازان دستور داد پایین بروند و او را از چنگ آنها به در آورده، به درون قلعه ببرند. ۱۱در همان شب، خداوند کنار پولس ایستاد و گفت: «دل قوی دار! همان‌گونه که در اورشلیم بر من شهادت دادی، در روم نیز باید شهادت دهی.»

یوحنا ۱۶.۱۵-۲۳ (انجیل)

۱۵هرآنچه از آنِ پدر است، از آنِ من است. از همین رو گفتم آنچه را از آنِ من است گرفته، به شما اعلام خواهد کرد. ۱۶«پس از اندک زمانی، دیگر مرا نخواهید دید و پس از اندک زمانی دیگر، باز مرا خواهید دید.» ۱۷آنگاه بعضی از شاگردان او به یکدیگر گفتند: «مقصود او از این سخن چیست که، ”پس از اندک زمانی، دیگر مرا نخواهید دید، و پس از اندک زمانی دیگر، باز مرا خواهید دید“؟ یا از اینکه می‌گوید ”زیرا نزد پدر می‌روم“؟» ۱۸پس به یکدیگر می‌گفتند: «این ’اندک زمان‘ که می‌گوید، چیست؟ مقصود او را درنمی‌یابیم؟» ۱۹امّا عیسی از پیش می‌د‌انست که می‌خواهند از او سؤال کنند؛ پس به ایشان گفت: «آیا در این باره با هم بحث می‌کنید که گفتم، ”پس از اندک زمانی، دیگر مرا نخواهید دید، و پس از اندک زمانی دیگر، باز مرا خواهید دید“؟ ۲۰آمین، آمین، به شما می‌گویم، شما زاری و ماتم خواهید کرد، امّا جهان شادمان خواهد شد؛ شما غمگین خواهید بود، امّا غم شما به شادی بدل خواهد شد. ۲۱زن به هنگام زایمان درد می‌کشد، از آن رو که ساعت او فرا رسیده است؛ امّا چون فرزندش به دنیا آمد، درد خود را دیگر به یاد نمی‌آورد، چرا که شاد است از این که انسانی به دنیا آمده است. ۲۲به همین‌سان، شما نیز اکنون اندوهگینید؛ امّا باز شما را خواهم دید و دل شما شادمان خواهد شد و هیچ‌کس آن شادی را از شما نخواهد گرفت. ۲۳در آن روز، دیگر چیزی از خودِ من نخواهید خواست. آمین، آمین، به شما می‌گویم، هر چه از پدر به نام من بخواهید، آن را به شما خواهد داد.

یادبودها

شهید لوکیلیان و همراهانش (۲۷۰)

Lucilian spent most of his life as a pagan priest. In advanced old age, he learned the truth of the Christian faith and was baptized. The conversion of so public a figure quickly attracted attention, and Lucilian was brought to trial in Nicomedia. After enduring many tortures he was imprisoned with four young Christians, scarcely older than children: Claudius, Hypatius, Paul and Dionysius. When they were brouht before Silvanos the governor, all five confessed their faith and were sentenced to death and cast into a fiery furnace. When they miraculously emerged unharmed, they were taken to Byzantium, where the four young men were beheaded and Lucillian was crucified. A maiden named Paula openly carried away the martyrs’ bodies and buried them. For this she in turn was tortured and, refusing to renounce her faith in Christ, beheaded. This was in the reign of the Emperor Aurelian. A church was built in their honor in Constantinople.

کشیش‌شهید لوکیان (سده ۲)

He was a Roman nobleman, a disciple of the Apostle Peter. Pope Clement sent him, along with St Dionysius the Areopagite, to preach the Gospel in Gaul, ordaining them both as bishops before they left. The Emperor Domitian later sent soldiers to Rome to seize Christian evangelists. They killed St Dionysius in Rome, then, hearing of the work of St Lucian, tracked him until found him in what is now Belgium. There he was beheaded along with his two fellow-missionaries, Maxianus the priest and Julian the deacon. A church was built over his relics.

شهید مقدس دیمتری, شاهزاده روسیه (۱۵۹۱)

He was murdered at the age of eight by the evil designs of Boris Godunov, in the town of Uglich. After his death he appeared to a monk and accurately foretold Boris Godunov’s death. Countless miracles were worked at the grave of the Tsarevich. When his tomb was opened fifteen years after his death, his relics were found whole and incorrupt, and were solemnly buried in the Church of the Archangel Michael in Moscow.

The circumstances of Boris Godunov’s death are worth telling. He first tried to kill the Tsarevich using the strongest poison, but it had no effect. He then had the child publicly beheaded. Not long afterwards a ‘false Dimitri’ arose, claiming to be the Tsarevich, and rallied a great army against Godunov. Godunov was driven to such a desperate position that he took his own life by poison, the ‘remedy’ he had intended for the true Dimitri.