Orthodox Calendar

۶ آوریل ۲۰۲۷
سه‌شنبه هفته چهارم روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • پیش‌عید بشارت

یادبودها

  • قدیس زکریا منزوی مصر (سده ۴)
  • یادبود معجزه در صومعه غارها در کیف (?)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۲۵.۱-۹ (ساعت ششم)

۱ای یهوه، تو خدای من هستی، تو را برمی‌افرازم و نامت را می‌ستایم، زیرا که اعمال عجیب کرده‌ای، و تدبیرات قدیم خود را به انجام رسانیده‌ای، در امانت و راستی. ۲شهر را به پشته‌ای بدل کرده‌ای، و شهر مستحکم را به ویرانه‌ای؛ کاخ بیگانگان دیگر شهری نیست، و هرگز از نو بنا نخواهد شد. ۳پس ملتهای نیرومند تو را حرمت خواهند داشت، و شهرهای اقوامِ ستم‌پیشه از تو خواهند ترسید. ۴تو برای بینوایان پناهگاه بوده‌ای، پناهگاهی برای نیازمندان به هنگام تنگی. در توفانها آنان را سرپناهی، در گرمای روز سایۀ خود را بر آنان می‌گستری. زیرا دَم ستمگران مانند وزش توفان است بر دیوار، ۵و چون گرمای بیابان. تو هیاهوی بیگانگان را خاموش می‌سازی؛ چنانکه سایۀ ابری گرمای سوزان را فرو می‌نشاند، همچنان آواز ستمگران خاموش می‌گردد. ۶خداوند لشکرها در این کوه ضیافتی بر پا خواهد کرد، ضیافتی از خوراکهای لذیذ برای جمیع ملتها. ضیافتی از شراب کهنه، خوراکهای پر مغز و مرغوبترین شرابها. ۷او پوششی را که بر تمام ملتها افکنده شده است، و سِتری را که بر جمیع قومها گسترده است، در این کوه فرو خواهد بلعید. ۸او مرگ را تا به ابد فرو خواهد بلعید؛ خداوندگارْ یهوه اشکها را از هر چهره خواهد زدود، و ننگ قوم خویش را از تمامی زمین بر خواهد گرفت، زیرا که خداوند سخن گفته است. ۹در آن روز خواهند گفت: «هان این خدای ما است که منتظر او بودیم تا نجاتمان بخشد. این خداوند است که منتظر او بودیم، پس در نجات او وجد و شادی کنیم.»

پیدایش ۹.۸-۱۷ (نماز شامگاهی)

۸سپس خدا، نوح و پسرانش را با وی خطاب کرده، گفت: ۹«اینک من عهد خویش را با شما و پس از شما با فرزندان شما استوار می‌سازم، ۱۰و نیز با هر جانداری که با شما باشد، از پرندگان و چارپایان و همۀ جانوران زمین، یعنی با همۀ آنها که از کشتی بیرون آمدند؛ این برای همۀ جانوران زمین خواهد بود. ۱۱من عهد خود را با شما استوار می‌گردانم که دیگر هرگز هر ذی‌جسد به آب توفان هلاک نشود، و دیگر هرگز توفانی نباشد که همۀ زمین را ویران کند.» ۱۲و خدا گفت: «این است نشان عهدی که من میان خود و شما و هر جانداری که با شماست، برای همۀ نسلهای آینده می‌بندم. ۱۳رنگین‌کمان خود را در ابر قرار داده‌ام، و آن نشان عهدی خواهد بود که میان من و زمین است. ۱۴هرگاه ابرها را بر فراز زمین بگسترانم و رنگین‌کمان در ابرها پدیدار شود، ۱۵آنگاه عهد خود را با شما و هر جاندار ذی‌جسد به یاد خواهم آورد. و آبها دیگر هرگز سیل نخواهد شد تا هر ذی‌جسد را هلاک کند. ۱۶هرگاه رنگین‌کمان در ابرها پدیدار شود، آن را خواهم دید و عهد جاودانی میان خدا و هر جاندار ذی‌جسد را که بر زمین است به یاد خواهم آورد.» ۱۷پس خدا به نوح فرمود: «این است نشان عهدی که در میان خود و هر ذی‌جسدی که بر زمین است، استوار ساخته‌ام.»

امثال ۱۲.۸-۲۲ (نماز شامگاهی)

۸آدمی را فراخورِ عقلش می‌ستایند، اما کج‌دلان خوار شمرده می‌شوند. ۹کسی به حساب نیامدن اما خدمتگزاران داشتن، بِه از خود را کسی پنداشتن و لقمه نانی هم نداشتن! ۱۰پارسا در فکر آسایش چارپایان خود نیز هست، اما حتی شفقتِ شریران نیز ظالمانه است. ۱۱آن که بر زمین خود کار کند، نانِ سیر خواهد خورد، اما کم‌عقل است آن که از پی باد می‌دود. ۱۲شریران به مالِ غصبی دیگر بدکاران نیز چشم طمع دارند، اما ریشۀ پارسایان میوۀ خود را می‌دهد. ۱۳مرد شریر در دام زبان عِصیانگر خود گرفتار می‌آید، اما مرد پارسا از تنگنا می‌رهد. ۱۴میوۀ دهان آدمی او را از نیکویی سیر می‌سازد، کارهای دست انسان به او برمی‌گردد. ۱۵راه نادان در نظر خودش درست است، اما حکیم مشورت را می‌پذیرد. ۱۶نادان در دَم خشمش را بروز می‌دهد، اما خردمند اهانت را ناشنیده می‌گیرد. ۱۷شخص امین، حقیقت را بیان می‌کند، شاهد دروغین، فریب را. ۱۸هستند که سخنان باطلشان چون ضرب شمشیر است، اما زبان حکیمان شفا می‌بخشد. ۱۹لبهای راستگو تا ابد برقرار می‌ماند، اما زبان دروغگو دمی بیش نمی‌پاید. ۲۰خیانت است در دل کسانی که نقشه‌های پلید می‌کشند، اما شادی نصیب کسانی است که صلح برقرار می‌کنند. ۲۱پارسایان را هیچ گزندی نخواهد بود، اما شریران به بلای بسیار گرفتار خواهند آمد. ۲۲خداوند از لبهای دروغگو کراهت دارد، اما راستکرداران پسندیدۀ اویند.

پیدایش ۲۸.۱۰-۱۷ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱۰و اما یعقوب بِئِرشِبَع را ترک گفته، به سوی حَران روانه شد. ۱۱و به مکانی رسید و شب را در آنجا به سر برد، زیرا آفتاب غروب کرده بود. او سنگی از آنجا برگرفت و زیر سر خود نهاده، در همان جا خوابید. ۱۲و خوابی دید که اینک پلکانی بر زمین بر پاست که سرش به آسمان می‌رسد و فرشتگان خدا بر آن صعود و نزول می‌کنند. ۱۳و هان خداوند بر بالای آن ایستاد و گفت: «من یهوه، خدای پدرت ابراهیم و خدای اسحاق هستم. سرزمینی را که بر آن خفته‌ای به تو و به نسل تو خواهم داد. ۱۴نسل تو همچون غبار زمین خواهند بود، و تو به غرب و شرق و شمال و جنوب منتشر خواهی شد. همۀ طوایف زمین به واسطۀ تو و نسل تو برکت خواهند یافت. ۱۵اینک من با تو هستم و تو را هر جا که بروی محافظت خواهم کرد و تو را به این سرزمین باز خواهم آورد. زیرا تا زمانی که آنچه را به تو وعده دادم به جا نیاورم، رهایت نخواهم کرد.» ۱۶آنگاه یعقوب از خواب برخاست و گفت: «بی‌گمان خداوند در این مکان است و من ندانستم.» ۱۷پس ترسان شده، گفت: «این مکان چه ترسناک است! این جز خانۀ خدا نیست؛ این است دروازۀ آسمان.»

حزقیال ۴۳.۲۷-۴۴.۴ (نماز شامگاهی, بشارت)

۲۷و چون این روزها را به پایان رساندند، از روز هشتم به بعد، کاهنان قربانیهای تمام‌سوز و قربانیهای رفاقتِ شما را بر مذبح تقدیم کنند، و من شما را مقبول خواهم داشت. این است فرمودۀ خداوندگارْ یهوه.» ۱سپس آن مرد مرا به دروازۀ بیرونیِ قُدس که رو به جانب شرق داشت، برد. و آن دروازه بسته بود. ۲خداوند مرا گفت: «این دروازه باید بسته بماند؛ نباید گشوده شود، و کسی نباید از آن داخل گردد، زیرا یهوه، خدای اسرائیل، از آن داخل شده است. پس باید بسته بماند. ۳تنها خودِ حاکم، از آنجا که حاکم است، می‌تواند برای نان خوردن در حضور خداوند، نزد دروازه بنشیند. او باید از راه ایوانِ دروازه داخل شود، و از همان راه نیز بیرون رود.» ۴آنگاه مرا از راه دروازۀ شمالی به جلوی معبد آورد. و چون نگریستم، هان جلال خداوند، خانۀ خداوند را پر ساخته بود. و من به روی درافتادم.

امثال ۹.۱-۱۱ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱حکمت، خانۀ خود را بنا کرده و هفت ستون خویش را تراشیده است. ۲او گوشت خود را طبخ کرده، شراب خویش را برآمیخته، و سفره‌اش را نیز آراسته است. ۳کنیزانش را گسیل داشته و از بالاترین نقطۀ شهر ندا در می‌دهد: ۴«هر آن که ساده‌لوح است بدین‌جا بیاید!» و به کم‌عقلان، می‌گوید: ۵«بیایید از طعام من بخورید و از شرابی که برآمیخته‌ام، بنوشید. ۶ساده‌لوحیِ خود را ترک کنید که خواهید زیست؛ و در طریق فهم گام بردارید.» ۷«هر که تمسخرگری را تأدیب کند، به استقبال بی‌حرمتی می‌رود؛ هر که مرد شریر را توبیخ کند، بد می‌بیند. ۸تمسخرگر را توبیخ مکن، مبادا از تو نفرت کند؛ حکیم را توبیخ کن، که تو را دوست خواهد داشت. ۹حکیم را بیاموز که حکیمتر خواهد شد؛ پارسا را تعلیم ده که آموخته‌هایش افزون خواهد گشت. ۱۰«ترس خداوند آغاز حکمت است، و شناخت آن قدوس، بصیرت. ۱۱زیرا به واسطۀ من، روزهای تو بسیار خواهد شد و بر سالهای عمرت افزوده خواهد گردید.

یادبودها

قدیس زکریا منزوی مصر (سده ۴)

His father, Carion the Egyptian, forsook his family to become a monk, taking Zacharias with him. Though very young, Zacharias manifested gifts of grace rarely seen among the elders of Sketis. Abba Moses once asked him, ‘What does it mean to be a monk?’, to which Zacharias replied by taking off his hat and treading it underfoot, saying ‘If a man be not so broken, he cannot be a monk.’ After shining as a great light among the holy monks of Scetis, he reposed at a young age.

یادبود معجزه در صومعه غارها در کیف (?)

“Two friends, John and Sergius, swore brotherhood before the icon of the holy Mother of God in this monastery. John was a rich man, with a five-year-old son, Zachariah. John fell ill, and at his death commended his son to the care of Sergius, and left in Sergius’ keeping a large sum of silver and gold for him to hand over to Zachariah when he had grown up. When Zachariah came of age, however, Sergius denied receiving anything from the deceased John. Then Zachariah said: ‘Let him swear before the same icon of the most holy Mother of God, in front of which he accepted brotherhood with my late father, that he received nothing from John, and then I will seek nothing more from him.’ Sergius agreed, but when he had sworn this and went up to kiss the icon, some force held him back and would not allow him to come near. Then, tormented all at once by a demon, he began to cry out: ‘Holy fathers Antony and Theodosius, do not let this merciless angel destroy me!’ The demon had attacked him by God’s permission. He then told them of all the money which John had left. But when they opened the box, they found double the amount. Taking it, Zachariah gave it to the monastery and was himself tonsured as a monk. He lived a long time and was worthy of God’s great gifts, entering peacefully into eternity.” (Prologue)