Orthodox Calendar

۱۰ اکتبر ۲۰۲۷
یکشنبه شانزدهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

یادبودها

  • شهید کالیستراتوس و همراهان
  • رسولان مقدس مرقس, آریستارخوس و زناس هفتاد
  • پدر قابل احترام ما ساباتیوس, بنیانگذار صومعه سولوفکی (۱۴۳۵)
  • شهید جدید مقدس آکیلینا (۱۷۶۴)

خوانش‌های کتاب مقدس

لوقا ۲۴.۱۲-۳۵ (انجیل پنجم صبحگاهی)

۱۲با این همه، پطرس برخاست و به سوی مقبره دوید و خم شده نگریست، امّا جز کفن چیزی ندید. پس حیران از آنچه روی داده بود، به خانه بازگشت. ۱۳در همان روز، دو تن از آنان به دهکده‌ای می‌رفتند، عِمائوس نام، واقع در دو فرسنگی اورشلیم. ۱۴ایشان دربارۀ همۀ وقایعی که رخ داده بود، با یکدیگر گفتگو می‌کردند. ۱۵همچنان که سرگرم بحث و گفتگو بودند، عیسی، خود، نزد آنها آمد و با ایشان همراه شد. ۱۶امّا او را نشناختند زیرا چشمان ایشان بسته شده بود. ۱۷از آنها پرسید: «در راه، دربارۀ چه گفتگو می‌کنید؟» آنها با چهره‌هایی اندوهگین، خاموش ایستادند. ۱۸آنگاه یکی از ایشان که کْلِئوپاس نام داشت، در پاسخ گفت: «آیا تو تنها شخص غریب در اورشلیمی که از آنچه در این روزها واقع شده بی‌خبری؟» ۱۹پرسید: «چه چیزی؟» گفتند: «آنچه بر عیسای ناصری گذشت. او پیامبری بود که در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم، کلام و اعمال پرقدرتی داشت. ۲۰سران کاهنان و بزرگان ما او را سپردند تا به مرگ محکوم شود و بر صلیبش کشیدند. ۲۱امّا ما امید داشتیم او همان باشد که می‌بایست اسرائیل را رهایی بخشد. افزون بر این، به‌واقع اکنون سه روز از این وقایع گذشته است. ۲۲برخی از زنان نیز که در میان ما هستند، ما را به حیرت افکنده‌اند. آنان امروز صبح زود به مقبره رفتند، ۲۳امّا پیکر او را نیافتند. آنگاه آمده، به ما گفتند فرشتگانی را در رؤیا دیده‌اند که به ایشان گفته‌اند او زنده است. ۲۴برخی از دوستان ما به مقبره رفتند و اوضاع را همان‌گونه که زنان نقل کرده بودند، یافتند، امّا او را ندیدند.» ۲۵آنگاه به ایشان گفت: «ای بی‌خردان که دلی دیرفهم برای باور کردن گفته‌های انبیا دارید! ۲۶آیا نمی‌بایست مسیح این رنجها را ببیند و سپس به جلال خود درآید؟» ۲۷سپس از موسی و همۀ انبیا آغاز کرد و آنچه را که در تمامی کتب مقدّس دربارۀ او گفته شده بود، برایشان توضیح داد. ۲۸چون به دهکده‌ای که مقصدشان بود نزدیک شدند، عیسی وانمود کرد که می‌خواهد دورتر برود. ۲۹آنها اصرار کردند و گفتند: «با ما بمان، زیرا چیزی به پایان روز نمانده و شب نزدیک است.» پس داخل شد تا با ایشان بماند. ۳۰چون با آنان بر سفره نشسته بود، نان را برگرفت و شکر نموده، پاره کرد و به ایشان داد. ۳۱در همان هنگام، چشمان ایشان گشوده شد و او را شناختند، امّا در‌ دم از نظرشان ناپدید گشت. ۳۲آنها از یکدیگر پرسیدند: «آیا هنگامی که در راه با ما سخن می‌گفت و کتب مقدّس را برایمان تفسیر می‌کرد، دل در درون ما نمی‌تپید؟» ۳۳پس بی‌درنگ برخاستند و به اورشلیم بازگشتند. آنجا آن یازده رسول را یافتند که با دوستان خود گرد ‌آمده، ۳۴می‌گفتند: «این حقیقت دارد که خداوند قیام کرده است، زیرا بر شَمعون ظاهر شده است.» ۳۵سپس، آن دو نیز بازگفتند که در راه چه روی داده و چگونه عیسی را هنگام پاره کردن نان شناخته‌اند.

دوم قرنتیان ۶.۱-۱۰ (رساله)

۱در مقام همکاران خدا، از شما استدعا داریم که فیض خدا را بیهوده نیافته باشید. ۲زیرا خدا می‌گوید: «در زمان لطف خود، تو را اجابت کردم و در روز نجات، یاری‌ات دادم.» هان، اکنون زمان لطف خداست؛ هان، امروز روز نجات است. ۳ما در هیچ چیز سبب لغزش کسی نمی‌شویم، تا خدمتمان ملامت کرده نشود، ۴بلکه در هر چیز شایستگی خود را نشان می‌دهیم، آن‌گونه که از خادمان خدا انتظار می‌رود: با بردباریِ بسیار در زحمات، در سختیها، در تنگناها، ۵در تازیانه‌ها، در زندانها، در هجوم خشمگین مردم، در کار سخت، در بی‌خوابی، و در گرسنگی؛ ۶با پاکی، با معرفت، با صبر، با مهربانی، با روح‌القدس، با محبت بی‌ریا، ۷با راستگویی، با قدرت خدا، با اسلحۀ پارسایی به دست راست و چپ؛ ۸در عزّت و ذلّت، و بدنامی و نیکنامی. گویی گمراه‌کننده، امّا حقیقت را می‌گوییم؛ ۹گویی گمنام، امّا شناخته شده‌ایم؛ گویی در حال مرگ، امّا هنوز زنده‌ایم؛ گویی دستخوش مجازات، امّا از پا درنیامده‌ایم؛ ۱۰گویی غمگین، امّا همواره شادمانیم؛ گویی فقیر، امّا بسیاری را دولتمند می‌سازیم؛ گویی بی‌چیز، امّا صاحب همه چیزیم.

لوقا ۵.۱-۱۱ (انجیل)

۱یک روز که عیسی در کنار دریاچۀ جِنیسارِت ایستاده بود و جمعیت از هر سو بر او ازدحام می‌کردند تا کلام خدا را بشنوند، ۲در کنار دریا دو قایق دید که صیادان از آنها بیرون آمده، مشغول شستن تورهایشان بودند. ۳پس بر یکی از آنها که متعلق به شَمعون بود سوار شد و از او خواست قایق را اندکی از ساحل دور کند. سپس خود بر قایق نشست و به تعلیم مردم پرداخت. ۴چون سخنانش به پایان رسید، به شَمعون گفت: «قایق را به جایی عمیق ببر، و تورها را برای صید ماهی در آب افکنید.» ۵شَمعون پاسخ داد: «استاد، همۀ شب را سخت تلاش کردیم و چیزی نگرفتیم. امّا چون تو می‌گویی، تورها را در آب خواهیم افکند.» ۶وقتی چنین کردند، آنقدر ماهی گرفتند که چیزی نمانده بود تورهایشان پاره شود! ۷از این رو، از دوستان خود در قایق دیگر به اشاره خواستند تا به یاری‌شان آیند. آنها آمدند و هر دو قایق را آنقدر از ماهی پر کردند که چیزی نمانده بود در آب فرو روند. ۸چون شَمعون پطرس این را دید، به پاهای عیسی افتاد و گفت: «ای خداوند، از من دور شو، زیرا مردی گناهکارم!» ۹چه خود و همراهانش از واقعۀ صید ماهی شگفت‌زده بودند. ۱۰یعقوب و یوحنا، پسران زِبِدی، نیز که همکار شَمعون بودند، همین حال را داشتند. عیسی به شَمعون گفت: «مترس، از این پس مردم را صید خواهی کرد.» ۱۱پس آنها قایقهای خود را به ساحل راندند و همه چیز را ترک گفته، از پی او روانه شدند.

یادبودها

شهید کالیستراتوس و همراهان

Callistratus was born in Carthage to Christian parents. In time, he joined the army, where he was the only Christian in his regiment. One of his fellow-soldiers saw Callistratus rise during the night to pray, and reported him to their commander. Callistratus was interrogated, then, when he refused to deny his faith or make sacrifice to the idols, was harshly beaten, then tied in a sack and thrown in the sea. But the sack burst open and Callistratus emerged from the sea unharmed. Seeing this, forty-nine of his fellow-soldiers confessed Christ, and were beaten and thrown into prison with Callistratus. In prison, Callistratus instructed the newly-enlightened Christians in the faith. Finally, all of them were beheaded, according to some sources in 288, according to others in 304.

رسولان مقدس مرقس, آریستارخوس و زناس هفتاد

St Mark was also called John; according to Acts 12:12, the apostles gathered for prayer in Jerusalem at his mother Mary’s house, and was later bishop in Byblos. St Aristarchus accompanied St Paul in his travels (Acts 16:29) and was later bishop in Syrian Apamea. St Zenas is mentioned as a lawyer in Titus 3:13, and was bishop in Lydda in Palestine.

پدر قابل احترام ما ساباتیوس, بنیانگذار صومعه سولوفکی (۱۴۳۵)

He lived for many years as a monk at the Monastery of St Cyril of White Lake, where his ascetic struggles won him the respect of his brethren. To flee from the admiration of men he moved further north to Valaam Monastery. But he still attracted the good opinion of his community, so he secretly headed still further north, planning to reach the uninhabited Solovki Island in the White Sea (a large bay of the Arctic Ocean). When he reached the coast, everyone who might take him tried to dissuade him from living in such a harsh place. He answered ‘My children, I have a Master who has the power to renew the strength of the old and to enfeeble the young if He so wills. He makes the poor rich, clothes the naked, provides for the destitute and satisfies the starving with a measure of food as he fed five thousand men in the desert.’

While waiting for seasonable sailing weather he met St Germanus (July 30) who lived nearby as a hermit. Together they found a fishing boat and, casting all their trust on the Lord, made the dangerous two-day voyage and set up a hermitage on the island. It became known as a holy place, and thenceforth those living in the world knew not to settle on Solovki, or even to set foot there without good reason. After six years, St Germanus departed, and Sabbatius was left alone.

When he was old, he began to fear that he would die without receiving the life-giving Mysteries, of which he had not partaken since he left Valaam. So he returned to the mainland where he met an abbot Nathanael just as he was taking Holy Communion to a sick man. Sabbatius persuaded the abbot to hear his confession and grant him the priceless gift of Holy Communion. He then settled in a nearby chapel and made ready for his departure from this life. A wealthy merchant from Novgorod visited him to ask for his blessing. The Saint said to him, ‘Spend the night here and you will see the grace of God.’ The next morning the merchant came to Sabbatius’ cell and found that he had reposed during the night; his cell was suffused with a beautiful scent.

The following year, St Germanus, along with St Zosimas (April 17), returned to Solovki island and founded a monastery there, which proved to be the nurturing ground of many Saints.

شهید جدید مقدس آکیلینا (۱۷۶۴)

She lived in the village of Zangliverion near Thessalonika. When she was still an infant, her father killed a Turkish neighbor in an argument and, to save his life, denied his Christian faith. To compound his apostasy he promised that when his daughter came of age she too would convert. Aquilina’s mother, however, held fast to her faith in Christ, and brought up her daughter to love her Savior fervently. When Aquilina reached the age of eighteen, her father told her that the time had come to formally embrace Islam; he was dismayed when she replied that she would rather suffer any torment than deny Christ. Fearing for his own life, her father handed her over to the Turkish authorities. When the usual threats and promises had no effect, she was viciously beaten three times. Some pious Christians returned her, dying, to her mother, to whom she said ‘I have done as you told me, and kept the confession of our faith. Surely you didn’t think I would do anything else?’ With this, the holy Martyr died. The Synaxarion relates, ‘As her body was taken to be buried, every place that it passed was filled with a delightful scent, and a brilliant light came forth from her grave during the night.’